سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

Error in function redimToSize: The image could not be resized because the size given is larger than the original image.

Error in function saveImage: There is no processed image to save.

سیاسی

نوشته شده توسط شماری ازجوانان
اخبار
نمایش از 06 آذر 1392
پرینت


راهیان گرامی و رهبران محترم درحزب آزادگان، حزب کنگره ملی، سازمان ندا و همه بازماندگان ورجاوند (محفل انتظار!)
درود برشما


کشورما دیری است که درمنجلاب اندیشه های تاریک ماقبل قبیله ای ازیک سو وسیاست های نو استعماری و استعمار کهن از سوی دیگر دست و پا می زند. تجزیه وتقسیم آریانای بزرگ به چندین جغرا فیای جدا گانه وکوچک، ابهت وشکوه این نام و مدنیت را ازاورنگ روزگار زدوده است. ظهور افغانستان کنونی در جایگاه خراسان کهن به وسیله ی تبار مشخص درتبانی با کشور های بیگانه، در مقطع خاص از تاریخ ، چیزی نبوده جز آوردن پراکندگی برای فرا موشی وجدایی پارسی گویان و خاموش نگه داشتن فرهنگ والای ایشان.
سال ها پیش زنده یاد محمدطاهر بدخشی مردی از همین تبار، در همسوئی با مبارزان نامداری چون: مولانا بحرالدین باعث، محمد بشیر بغلانی، انجینر عبدالرشید فرخاری، عبدالحفیظ بنجشیری، محمد بخش فلک، محمد رفیع، ظهورالله ظهوری، انجینرحسن و شمار دیگر، با درک وضعیت فرهنگی- سیاسی و شناخت دقیق این جغرافیای پهناور و خوانش دقیق تاریخ این گستره، برای معرفی و رهایی خلق های افتاده در هرگوشه ی از این مردمزار، همت ورزید.
بدخشی و همکارانش در محفل انتظار، به روایت تاریخ و شهادت زندگان زمان خودش از بانیان تفکر ملی اند، که برای این داعیه ی مقدس و ضروری برای رهایی ستمدیده گانی که در گوشه های دور افتاده ی سرزمین ما،‌ رنج روزگار می بردند، بارها به زندان رفته اند و بر دیوار خون آلود شکنجه گاه رژیم های مستبد، با خون سرخ هزاران شهید؛ عدالت، آزادی و برابری را نوشتند.
بنیاد شخصیت و اندیشه های آنان را آموزه های انسانی و فرهنگ دیرپای نیاکان شکل می داد، تاریخ و جریان های اجتماعی وفکری سرزمین خویش را مطالعه نموده و درمتن آموزه های اساطیری، دینی و عرفانی این ولا رشد کرده بودند. ازاین جهت بود که با هرگونه استبداد و نابرابری مخالفت ورزیده، به دستگاه های استبدادی و شئونیست تمامیت خواه، پیش بینانه هشدار دادند، تا عواقب و پی آمدهای ملالت بار و خونین این کار را در نظر داشته باشند.
بدخشی بعد از جدائی ازحزب دموکراتیک خلق، خود در آیینه ی دانستنی ها و برداشت های انسانی اش هریک از اندیشه های سیاسی در کشور را به سنجش، تبیین و تحلیل گرفته بود و نکات مثبت هرکدام را در بایگانی داشته های ذهنی اش در پهلوی بینش تاریخی خود گنجانیده و در پاره یی از موارد آنها را ادغام کرد، او از این آخشیج های اولی، مرکبی از بهترین دریافت را به وجود آورده بود. روی همین ملحوظات اخوانی ها وی را کمونیست و کمونیست ها وی را صوفی مسلمان می گفتند.
بنیاد گذاران محفل انتظار، بدون شک ازسلاله ی بومسلم ها، طا هرپوشنگی، استادسیس ها، ابن مقفع ها، سپیدجامه گان، سنبادی ها، عمرولیث ها، سامانیان، غوریان، مزدکیان و بابک خرم دینان بودند. جنبش های که هریک درمراحل معین و مقاطع دوران ساز چون سپیده یی بریلدای تاریخ و فرهنگ ما درخشیده اند.
آری! بی جهت نیست که فرزانه مردی از همین تبار بدخشی را "آخرین وخشور" و بزرگ مرد دیگری وی را "شخصیتی که درست شناخته نشد" لقب داده اند. همانگونه که برای مولانا باعث نوشتند: " این روحانی انقلابی نو اندیش، با همراهان و همزادانش چندین منزل فاصله دارد". ما برین باوریم که آنها وتبار فکری ایشان، نه تنها در آن زمان درست شناخته نشدند، بلکه هم اکنون نیز دوستان و دشمنانشان آنها را به درستی درک نکرده وباور های انسانی وانقلابی شان را را به بوته ی فراموشی سپرده اند.
ما باورمندیم که بعد از شهادت بدخشی و یارو تبارش ( مولانا بحرالدین باعث)، با سایر جانباختگان موسس و همراه، خط فکری وانقلابی ایشان کنار نهاده شد ودو جریان نام نهاد سفزا و سازا با تحلیل ها و خط مش های محتاطانه، محافظه کارانه و ظاهراّ اصلاح طلبانه، گویا به تقلید و میراث از محفل انتظار و شهیدبدخشی و شهیدباعث عرض اندام کردند. هرکدام ازاین سازمانها، سنگ حقانیت برسینه می کوبیدند و یکدیگر را خائن و ساخته ی دست دشمن می شناختند.
چون هیچیک از نویسندگان و روشنفکران درون این دو سازمان نام نهاد، نیامدند تا توضیح اختلافات و علت جدائی خونین را به روشنی و منصفانه بنویسند، لذا تا هنوز همان تهمت های ناروا، بدبینی و دشمنی های نابجا و تلقی خیانت نسبت به همدیگر را عادت الی مرگ خویش ساخته اند. ادعاهای بی بنیاد و غیر مسئولانه این دوستان در برابر هم، مارا نیز از گذشته ها دورتر و بی توجه تر ساخته است.
برای نسل ما مجبوریت همگرائی این دو سازمان با دشمن ( دولت های وقت) مستند نیست، برای جوانان امروز و ما( نسل بعد از سالهای 1360 خورشیدی، همین بس است که هردوجریان درمقاطع معین با خلقی ها و برچمی ها یعنی همان های که بدخشی، باعث، حفیظ، حکیم، پساکوهی، عین الدین، جلال، جیحون، حسن، مجید، قیوم، روستا و... و درحدود سه هزار ازکادرها، پیروان و سنگرداران این تفکر را سربه نیست کرده بودند، تبانی و تفاهم کرده، بدون هیچگونه اعتبار معنوی و تثبیت جایگاه خود در جنبش انقلابی کشور، با گرفتن سه آبارتمان دواتاقه از ببرک کارمل و سه وزارت غیر کاربردی در دولت نجیب الله، همه عزت و افتخار خود را زیرپا کردند ونشان دادند که اخلاف صدیق آن بزرگ مرد ان نیستند.
بعد از شکل گیری دولت جدید تحت حمایت آمریکا و شرکا در سال های 2001 میلادی، دو جریان به نام های کنگره ی ملی سالهای 1384 هش و آزاده گان بعد تر از آن، برمبنای همان سلیقه های پیشین که در حقیقت ادامه دهنده گان دوخط سازا و سفزا بودند، به وجود آمد. کنگره ی ملی که با جلوه مناسبی در داخل و خارج کشور کارش آغازیافته بود، رفته رفته از خود کامگی وتک فکری، بی مشورگی و خود خواهی رهبرش در اثر اختلاف با بقیه، کارش به فرجام کشیده است، همین اکنون در بی شعاری و بی هدفی سیاسی، در حال مرگ است، ولی هنوز هم چند تن از افراد مجبور و ناآگاه را به فریب و نیرنگ دنبال خود می کشد.
حزب آزادگان نیز که جانشین ناخلف سازا میتواند بود، خواست مدتی در همسوئی با برخی روشنفکران و فعالان غرب زده ی بیگانه با وضعیت افغانستان، همراهی کند ولی برطبق عادتهای قدیم و سردرلاک خود داشتن، نتوانست راهگشای آنها شود، در جازد و با جدائی از آن افراد، دوباره به همان نام و ننگ گذشته اش برگشت. رهبری این دوگره نیز هم با ناتوانی آشکار، در زیرنام سازا و ذیل نام آزادگان راه و رسم درست و کارنامه مناسب سیاسی را تحویل جامعه ندادند.
اکنون اوضاع و احوال آزادگان، کنگره ملی، ندا، ( سفزا وسازا ) و همه بازماندگان محفل انتظار، با دلسردی و نا امیدی وحشتناک در جامعه، با واگوئی و گذشته گرائی تلخ، بسیار دردناک و تآسف بار است. این نهاد های غیر دموکراتیک که همیشه با بدگوئی و باراندازی به حکومتها خودرا منتقد دولت وانمود میکردند، نه به نقد باوردارند و نه به کار گسترده ی سیاسی بصورت جمعی. شماری از افراد ناتوان دراین آدرسها، تعدادی از روستائیان شریف و ناآگاه؛ ولی باورمند به گذشته ی سازمانی خویش را در دام خویش نگه داشته اند تا در محافل و مجامع، با به دنبال کشیدن دوسه تنی از آنها، حضرات را بنام کادرهای گویا رهبر این دوسه ساختار فرومانده در گذشته، بشناسند و ایشان اشباع کاذب شوند.
ما جوانان برخاسته ازهمین تبار فکری و از همین بارگاه و منظر، دراین اندیشه هستیم که، با آغاز یک برسشگری و تکابو در حوزه ی کار زارگذشته و ا مروز، حیات سیاسی شمارا تا خویشتن؛ به بررسی بگیریم و با کار و کوشش خلاقه، اگر میسر شود، بخشی از حقیقت را ولو با تلخکامی، اما بررخ نسل شما و هماوردان خویش بکشیم. البته با مشخص نمودن برخی واقعیت ها دست کم خویشتن را ازشما و شمارا از گذشته برهانیم.
ما امیدوارنیستیم که این سازمانها ونهادهای غیر فعال و بیکاره، در آن حدی از توانائی باشندکه، به نقد درونی خود و اصلاح نا کار آمدیها مبادرت نمایند. در 45 سال عمر سیاسی این اندیشه و قربانیان بیشمار راهیان آن، چنین اتفاقی نه افتاده است. متآسفانه به ملاحظه ی حضور دوستان سالمند، اما ناتوان و فرومانده در بند سنتهای ناخوش نیاکان سیاسی ما، دراین ساختارها هیچگونه تلاش و کوشش کارساز، صورت نمی گیرد.
آنانی که خودرا رهبر تلقی میکنند، باید بدانندکه، با رهبری و عناصر آن بسیار بیگانه اند. بیاد داشته باشیم که، صداقت محض و یا باور به درستی راه، بخودی خود نمی تواند سیاست تلقی شود و هر دلبستگی را نیز نمی توان مبارزه سیاسی عنوان نمود. شرط اندیشه و باور سیاسی، تحرک و بازخوانی اندیشه و بینش سیاسی بصورت متداوم و نسبت دادن گذشته به امروز و استخراج راهکار های آینده از همین دم است.
چون که می بینیم دوستان گرامی ما خودرا از گذشته عبور داده نمی توانند و با رویدادهای امروز هم آواز نمی شوند، برما سخت می گذرد. ما احساس می کنیم که، آنها خود نیز به دلیل ناتوانی در احوال کنونی برای خاموشی اسفناک و بی اثری خویش در حوادث سیاسی، رنج می برند. ما به این باور رسیده ایم که، دست تجربه آنها و دامن اندیشه های سیاسی معاصر را بگیریم و از حوالی و معلقه ی گذشته بگذریم.
اگر اندکی سخت می گوئیم، ازسرگستاخی و جسارت نیست، اگر دانشمندان میگویندکه:" دوستان خودرا دوست دارند ولی حقیقت را بیشتر". ما به حقیقت به اندازه ی دوستان احترام داریم. امیدواریم تامتفکرین صدیق و دلسوز و آنهایی که خود را رهروان اصیل و صدیق بدخشی و باعث و آن دها مبارز مرد جانباز، می دانند، با یک دید نقادانه به تاریخ و اندیشه های سازمان های پیوسته با نام و اندیشه های آن بزرگ مردان، مزاحمان، ناصادقان و خاینین را شناسایی و در یک تشکیلات جدید همه نیروهای ملی و متفکرین این راه برحق را گرد هم آورند. تا با پاسداری و ارج گذاری روح آنان کارنامه ی نیکی ازخود نیز به جا گذارند.
روی این ملحوظ پرسش های ذیل را با رهروان بدخشی و باعث و همه گروههای برامده از محفل انتظار، ( سازا و سفزا، کنگره و آزادگان، ندا و همه بازماندگان ) در میان می گزاریم تا باشدکه در پرتو نظریات نیک اندیشمندان این جریان، از نازائی و سترونی سیاسی بدر آئیم و با دلگرمی و امید به افق های دورتر و روشنتر برسیم .
به پیش به سوی ساختار نو و مناسب جامعه ی نوین


اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید