سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط پرویز بهمن
اخبار
نمایش از 10 بهمن 1392
پرینت

بجواب محترم حلیم تنویر وهوادارانش

نویسنده: پرویز" بهمن"

تازه ترین مقالهء محترم حلیم تنویر را درسایت دعوت زیر عنوان: قابل توجه همهء ادیبان ؛ مورخان ونویسنده گان! "کابلی ها افغانهای اصیل می باشند" خواندم.
ابتدا تصور نمودم که  مقالهء مذکور شاید یکی از مضامین تحقیقی ومردم شناسانه پیرامون هویت تاریخی مردمان کابلزمین باشد حتما دارای چند فصل وباب بوده و بخش های بعدی آن نیز در راه  باشد ولی زمانیکه  مقاله را تا آخر خواندم؛  دیدم که برخلاف تصور بنده؛ سردبیر سایت دعوت آقای طارق بزگر آن مطلب را از صفحهء فیس بوکی جناب حلیم تنویر برداشته بودند  وبخاطریکه با ذوق وسلیقهء حزبی وفکری شان برابر بود آنرا درسایت دعوت جهت مجاب ساختن مخالفان" فاشیسم قبیلوی اوغانی" گذاشته اند.

 

در مقالهء مذکور آقای حلیم تنویر؛  به عوض پرداختن به اصل موضوع و ریشه یابی بحران هویتی درجامعهء چند قومی  افغانستان متاسفانه دیدگاه های تنگ حزبی ونگاه های ایدیالوژیک سالهای هشتاد میلادی شانرا در قالب روایتهای خیلی بی مزه ؛ سخیف وغیر علمی که تنها  خوش خودشان می آید تبارز داده بودند که شاید هدف جناب حلیم تنویر از نشخوار نمودن آن کلمات ؛ بیشتربرخ کشیدن سطح وسویهء علمی والدهء محترمهء شان مرحومه (عالیه جان) بوده باشد .
 درنوشتهء حاضر؛ نخست؛ راقم این سطور قبل از آنکه خلاصهء برداشت خودم را راجع به ادعای محترم حلیم تنویر مبنی بر" افغان" بودن همهء کابلیان اصیل  پیشکش خواننده گان کنم این مطلب را باید خدمت خواننده گان عزیز بعرض برسانم که جناب حلیم تنویر سابق سخنگوی حزب اسلامی در اروپا تشریف داشتند ولی حالا نظر به ایجابات زمان رنگ عوض کرده اند و با پوشیدن لباس ناسیونالیزم(؟ ) کور ونا تعریف شدهء" افغانی" با استفاده از شعارهای روز چون: برخورداری از فضای دموکراتیک وآزادی بیان  ومبارزات مدنی میخواهند بر گذشتهء سیاه وننگین شان خاک بیندازند که درین باره بعدا به تفصیل حرفهای زیادی خواهم داشت.
برداشت بنده از مقالهء آقای حلیم تنویر این است که : جناب حلیم تنویر در نوشتهء شان منکر چیزی بنام " فاشیزم قبیلوی اوغانی" می باشند؛ آنهم  بخاطریکه  :  مادر مرحومهء شان محترمه عالیه جان ازاولین فارغان لیسهء ملالی درشهر کابل بود ودر دوران آموزش اش درمکتب ؛ در مضامین درسی چون : زبانهای پشتو وفارسی  نسبت به دختر پادشاه وقت؛  سبقت جسته بود وازطرف خاندان شاهی مورد تقدیر قرار گرفته بود بناء ازنظر آقای تنویر؛ نه  درآنوقت چیزی بنام" فاشیزم اوغانی" وجود خارجی داشت ونه حالا وجود ندارد. جناب حلیم تنویر همچنان نگاشته اند : از آنجایکه خودشان بحیث یک کابلی دررشتهء زبان شناسی در ایران تا درجهء کارشناسی ارشد   درس خوانده اند وازطرف زبانشناسان ایرانی مورد تقدیرقرار گرفته اند ؛ ایشان چیزی را درآنوقتها بنام " فاشیزم اوغانی" نه شنیده اند ونه هم احساس کرده اند؛ شاید هدف جناب حلیم تنویر ازبیان  مطلب فوق این باشد که :  اگر "فاشیزم افغانی" در آن زمان وجود خارجی میداشت حتما ایشان را به عوض تهران به پشاور جبرا اعزام میکردند تا تنها در رشتهء زبان پشتو تحصیل نمایند .
 آقای حلیم تنویر همچنان نوشته است که علاقهء شدید او به ادبیات فارسی درسالهای جوانی  ورفتن به دانشکدهء ادبیات دانشگاه کابل خود دلیل بر آن است که درزمان سلطنت محمد ظاهر چیزی بنام " فاشیزم افغانی" وجود نداشت وازهمین سبب هیچ  کسی  مانع این تصمیمش نشد وآقای تنویر خود نظر به علاقه ایکه به آموزش زبانها خصوصا زبان وادبیات فارسی وپشتو داشت از رشتهء پزشکی به ادبیات وژورنالیزم رو آورد ؛ آقای حلیم تنویر همچنان اذعان میدارد که ایشان در دوران مکتب اول نمرهء صنف خود بود وهمیشه نسبت به همسالان وهمکلاسانش دردرس ها پیشی میگرفت وهمزمان با  ادامهء درس وتعلیم از مکتب تا دانشگاه با روزنامه ها ومجلات زیادی همکاری قلمی داشت وحق الزحمه دریافت میکرد وهیچ گاهی جناب حلیم تنویر اززبان کسی بنام "فاشیزم اوغانی" چیزی نشنیده است.
بناء نظر به دلایل فوق الذکر؛ "فاشیزم اوغانی" ازنظر جناب حلیم تنویر وجود خارجی وتاریخی ندارد؛ کسانیکه علیه "فاشیزم اوغانی" امروز درمیدیا سخن میگویند ازنظر جناب حلیم تنویر تجزیه طلبان وپشتون ستیزان وخاینان ملی؛ استفاده جویان وفرصت طلبان گماشته شده ازجانب سازمانهای جاسوسی کشورهای  بیگانه می باشند که به تعبیر جناب حلیم تنویر بخاطر کسب شهرت ورسیدن به مقامهای دولتی وثروت اندوزی چنین اختلافات وافتراقات قومی وزبانی را دامن میزنند. به قول جناب حلیم تنویر" ملت افغان" یک پیکر واحد وجدا ناپذیر است وهمهء باشنده گان این سرزمین از تمام گروه های قومی وزبانی ومذهبی با رضایت وخوشی خاطر؛ خودشان را با افتخار ؛ افغان می نامند. به تعبیر جناب حلیم تنویر : آنانیکه فاشیزم اوغانی را در ادبیات سیاسی معاصر ابداع کرده اند نوکران کشورهای بیرونی اند که زیر این شعار میخواهند افغانستان را به سوی تجزیه بکشانند. در آخر ؛ جناب حلیم تنویر از همهء منادیان مبارزه علیه" فاشیزم افغانی" دعوت بعمل آورده اند که درنشستهای علمی واکادمیک با ایشان به مناظرهء علمی پرداخته و دلایل شان را مبنی برحقانیت مبارزه علیه فاشیزم افغانی ابراز بدارند.
راقم این سطور متاسفانه هیچ شناخت حضوری با جناب حلیم تنویر ندارد ولی به برکت پیشرفتهای تخنیکی درعرصهء تکنالوژی ارتباطات وتبدیل شدن جهان به یک دهکدهء کوچک با بسیاری از دوستان حزبی آقای حلیم تنویر معرفت حاصل کرده است وافتخار تماس وتبادل معلومات با شخصیت های گرانقدری چون: حبیب الرحمن حکمتیار ؛ دکتور گلشیر عابد، صفی الله صاحبزاده ؛  و الحاج محمدیعقوب متین قوماندان عمومی چریکهای شهری حزب اسلامی درکابل درسالهای هشتاد میلادی را دارد. من ازین شخصیتهای گرامی که باوجود اختلافات فکری وسلیقوی؛ درشبکه های اجتماعی چون فیس بوک وتویتر بامن دوست شده اند جدا مشکور وممنون بوده وبوجود شان بحیث دوستان فیس بوکی وتویتری افتخار می نمایم. واین را قابل یاد آوری میدانم  که بخش زیادی ازین مقاله براساس ارائهء معلومات بعضی ازهمین دوستان تهیه شده است.
بناء نظر به معلوماتی که از قلم بعضی از این دوستان دربارهء شخصیت واهلیت جناب حلیم تنویر حاصل نمودم وهمچنان یک سلسله مقالات ونوشته های خیلی سطحی وبی مزهء شان را دربعضی ازسایتها خواندم؛ بعید میدانم که آقای حلیم تنویر تا آن درجه ای که خودشان را تعریف کرده اند دارای زخارف علمی باشند. بهمین سبب میتوانم با جرأت ادعا نمایم که : خواندن چنین نظریات سطحی وبی پایه درمورد هویت باشنده گان افغانستان برای بنده از قلم اشخاصی چون  جناب حلیم تنویر تازه گی ندارد یا بعبارت دیگر چندین سال است که بنده از قلم چنین اشخاص بظاهر فارسی زبان کابلی چنین خزعلیات را دربارهء هویت " افغانی" خوانده ام وچیز تازه ای درآنها نیافته ام. اما این جملهء اخیر  آقای حلیم تنویر که همهء منادیان مبارزه علیه فاشیزم افغانی را دعوت به مناظرهء رو در رو درنشستهای علمی واکادمیک کرده اند بنده را به یاد همان نشست اکادمیک وعلمی انداخت که نظر به نوشتهء خاطره نویسان درسالهای پنجاه و شصت میلادی، مرشد معنوی جناب حلیم تنویر آقای انجنییر گلبدین حکمتیار در دوران تحصیلات دانشگاهی اش در دانشگاه کابل از هواداران سازمانهای چپی خواسته بود که باید با او در " مناظره های علمی واکادمیک" شرکت کنند ودلایل شان را مبنی برحقانیت باورهای ایدیالوژیک شان ابراز بدارند؛ اما در اولین مناظرهء دانشجویی میان او  و فردی به اسم " سیدال سخندان" از رهبران جنبش مائوویستی درآن سالها گپ به مشت ویخن کشید وبالاخره سیدال سخندان  توسط مرشد معنوی جناب حلیم تنویر آقای گلبدین حکمتیار به ضرب چاقو از پا در آمد ونشست علمی(؟) هم به یک رسوایی علمی مبدل گشت.
 خاطره نویسان وراویان میگویند که بعداز آن تاریخ دیگر هیچ مناظرهء علمی (؟) واکادمیک ویا نشست علمی میان اطیاف مختلف فکری جنبش دانشجویی آنزمان دایر نگردید. جناب حکمتیار بعداز آن حادثه برای چند روزی مهمان توقیف خانهء ولایت کابل گردید ولی در اثر تلاشهای استادان دانشکدهء شرعیات کابل و إعمال فشار بالای مقامات قضایی وامنیتی ازجانب شخصی چون موسی شفیق از توقیف رها گردیده و بعدا به کشور خداد پاکستان فرار نمود. نظربه روایت خاطره نویسان وتذکره نویسان مسایل سیاسی؛ از همان زمان إلی پیروزی کودتای ثور، دشمنی حاد وآشتی ناپذیر میان پیروان وهواداران جریانهای مختلف فکری هم درسطح کابل وهم درسطح ولایات  افغانستان بوجود آمد؛ فضای بی اعتمادی ونفرت ازیکدیگر بالای همهء تحصیلکرده ها مستولی گردید ؛ زبان منطق وگفتمان عقلانی به زبان چاقو وسنگ وچوپ تبدیل شد، درهر موسسهء تحصیلی، میان هواداران واعضای مختلف احزاب؛ جنگها ودرگیریهای فزیکی رخ میداد. استادان  وآموزگاران اسلامگرا چه درسطح دانشگاه ها وچه درسطح مکاتب علیه دانشجویان پیرو افکار لاییک وسیکولار طرح ونقشه می کشیدند تا آنها را چگونه نا کام ساخته وزمینهء خروج شان را از موسسات تحصیلی فراهم سازند وبه همین ترتیب معلمان وآموزگاران چپ گرا علیه شاگردان ومحصلان اسلامگرا توطئه می چیدند. تا اینکه پیروزی کودتای هفتم ثور برهبری امین وتره کی به تمام این درگیریها نقطهء پایان بخشید وتنها ِگردپاهای عقده ایی خلقی اوغان بعداز انحصار حاکمیت دولتی در صدد نا بودی کامل مخالفین فکری شان برامدند ودمار از روزگار مردم بیچاره برآوردند.
اکثر تحلیلگران مسایل سیاسی افغانستان به این باور اند که اگر به عوض خلقی ها؛ اسلامگراهای نوع گلبدینی ویا پیروان اندیشه های مائو وتسه ودونگ ویا برتری طلب های افغان ملتی هم بقدرت می رسیدند همان سناریوی قتل وکشتار و بزندان افگندنهای انسانهای بیگناه نصیب مردم افغانستان میشد.
تمام این بدبختی ها وبی اعتمادی ها نتیجهء همان نشست علمی (!) واکادمیکی بود که جناب گلبدین حکمتیار آنرا با رقبای دگم اندیش مثل خودش درجنبش چپ براه انداخت ولی درنهایت هردو طرف عملا نشان دادند که آنها اهل گفتمان ومدارا نیستند وهنوز در لاک توهمات واندیشه های قرون وسطایی برتری خواهی وفزون طلبی  " منم آن افغان شجاع وباغیرت؟ و اصیل که تمام حقیقت را میدانم " باقی مانده اند. 
 
حالا جناب حلیم تنویر نیز میخواهند آن تجربهء تلخ را یکبار دیگر  خودشان تکرار نمایند وبا کشیدن چاقو ازجیب وتهدید مخالفان به چاقو زدن میخواهند مانند مرشد معنوی شان درتاریخ سیاسی افغانستان از خود یک شهکار به یاد بگذارند. چه خاصا اینکه جناب حلیم تنویر به پیروی از مرشد معنوی شان سابقهء چاقو کشی را نیز دارا می باشند. چنانچه چند سال پیش دریک محفل عزا داری  درکشور هولند در داخل مسجد ایشان بالای شوهر همشیرهء خود آقای الحاج محمد امین فروتن چاقو کشیدند ومیخواستند که آن بیچاره را نیز پشت سیدال سخندان روان نمایند که  با پا درمیانی اشتراک کننده گان محفل فاتحه وبعدا مداخلهء پولیس هولند از وقوع یک حادثهء دلخراش جلوگیری بعمل آمد ولی جناب حلیم تنویر به جرم چاقو کشی و علنی ساختن قصدشان  برای کشتن یک فرد بیدفاع به زندان رفتند.
ازسیاق کلام مضامین ومقالات جناب حلیم تنویر در سالهای اخیر چنان معلوم میشود که :  جناب حلیم تنویر آن حادثه را به باد فراموشی سپرده اند ویا اینکه درین خواب وخیال اند که مردم؛ آن رسوایی شان را از یاد برده اند. به همین خاطر جناب حلیم تنویر حالا با صدای رسا ازمخالفان که آنها را همه جواسیس سازمان های استخباراتی کشورهای بیگانه وخاینان ملی و وطنفروش می نامد تقاضا میکند که با او دریک نشست علمی (؟) واکادمیک در فضای باز حاضر شوند و مناظره نمایند. درحالیکه نشست های علمی ومناظره های اکادمیک همیشه با اشخاص چیزفهم وبردبار وبا اخلاق صورت میگیرد که به آراء وافکار مخالف احترام وارزش قایل باشند. انسانهای بی ادب وچاقوکش وایدیالوژی زدهء قرون وسطایی هرگز لیاقت وارزش مناظره را ندارند. کسیکه در مسجد خدا عصبانی میشود وبدون هیچگونه دلیل ومنطق؛ کنترول بالای اعصاب خویش را از دست داده و یازنهء خودرا با چاقو میخواهد بکشد چنین انسان لا ابالی وبدماش وبیمار روانی  هرگز ارزش مناظره را ندارد.  زیرا چنین انسانی هرگز تاب شنیدن افکار وعقاید مخالف را ندارد.کسیکه در یک سازمان مخوف واختاپوتی مثل حزب اسلامی؛  وحشت وترور وآدمکشی وچاقو کشی واستفادهء ابزاری از آیات کلام الله مجید واحادیث پیامبر را آموخته باشد وعمری را بحیث سخنگو ونمایندهء اروپایی آن  سازمان جنایت پیشه سپری کرده باشد وجز خود همهء مردم را نا مسلمان وبی ایمان وجاسوس وخاین ملی و وطنفروش بداند چگونه میتواند دریک نشست علمی واکادمیک حاضر به شنیدن افکار وآرای مخالف خود باشد.


اما قطع نظر ازمیزان بردباری وتحمل پذیری واخلاق اجتماعی  آقای حلیم تنویر ودیگر هم قماشان شان سوالی که مطرح میگردد این است که آیا واقعا" فاشیزم افغانی" درگذشته وجود خارجی نداشته است؟
من پیش از آنکه به این پرسش جواب بگویم این را خدمت جناب حلیم تنویر و دیگر خواننده ها میخواهم عرض کنم که بنده  شخصا به این باور هستم که جناب حلیم تنویر با وجود تظاهر شان به هویت کابلی  یک " افغان اصیل" تشریف دارند. زیرا تمام رفتار وکردار گذشته وحالیهء شان مالا مال از افتخارات " افغانی" است. بناء درین هیچ جای شک وشبهه وجود ندارد که   جناب محترم  حلیم تنویر مانند رهبر معظم شان آقای گلبدین حکمتیار یک" افغانزاده" و"افغان اصیل" تشریف دارند ومن شخصا با این ادعای جناب حلیم تنویر هیچگونه مخالفتی ندارم که ایشان ومرشد معنوی شان جناب گلبدین حکمتیار هردو از " افغانهای" اصیل این سرزمین می باشند. مشخصات و ویژه گیهای که جناب حلیم تنویر ومرشد معنوی شان جناب مهندس گلبدین حکمتیار را بحیث" افغان" از سایر افغانستانی ها متبارز می سازد همه مشخصاتی اند که در وجود یک " افغان اصیل" می باشد. به عبارت واضحتر: تاکنون جناب حلیم تنویر وسازمان جهنمی شان ثابت کرده اند که " افغانهای اصیل تشریف دارند ومانند دیگر  افغانهای اصیل: بی ادب؛ گستاخ؛ تهمت زن؛ دروغگو؛ بدزبان؛ نا بردبار؛ چاقوکش؛ جاسوس؛ تروریست پرور، متعصب، خودکش؛ بیگانه پرست؛  سرتمبه ؛ لجوج ، بداخلاق، رئا کار؛ خاضع وعاجز دربرابر آی اس آی ، گستاخ وچشم پاره دربرابر هموطنان خودی تشریف داشته اند ونقاط فوق از عمده ترین مشخصات و ویژه گیهای اعضای حزب اسلامی ورهبرگرانقدرشان می باشند  که تاکنون ازخودشان بیادگار مانده اند وهمین صفات وبرجسته گیهاست که "افغانها" را از سایر گروه های قومی در افغانستان وهمچنان از سایر ملل دنیا متمایز می سازد. 
 اما اینکه همهء کابلیان مانند حلیم تنویر " افغان اصیل" باشند این موضوع؛ جای اما واگر های زیاد دارد.زیرا ایشان باید بدانند که اگر کابل وکابلی ها پیشینهء "افغانی" میداشتند هرگز یک منطقهء کوچک در آن شهر بنام " ده افغانان" مسما نمی بود.
حالا قطع نظر از صفات و ویژه گیهای روانی افغانان اصیل وغیر اصیل ودلبسته گی یک عده از فارسی زبانانی چون حلیم تنویر به هویت " افغانی" سوال دیگری که مطرح میشود این است  که آیا ازنظر اصول وپرنسیب های زبانشناسی اطلاق کلمهء " افغان" بالای دیگر گروه های قومی عادلانه ومعقول است ویا خیر؟
به نظر بنده جناب حلیم تنویر تاهنوز قادر نشده اند تا ثابت کنند آیا اطلاق کلمهء " افغان" بالای همهء گروه های قومی  غیر پشتون ازنظرتاریخی و هم ازنظر منطق زبانشناسی درست است ویانه؟ زیرا نظر به اکثر منابع علمی؛ بشمول  منابع پشتونی و تمام اسناد وروایات تاریخی؛ زبان "افغانی" همانا زبان پشتو می باشد؛ خود پشتونها نیز زمانیکه هویت شان را تعریف میکنند ازنظر تاریخی؛ خودشان را " افغان" معرفی میکنند.

 افراسیاب ختک از قول مرحوم غنی خان که یکی از شخصیتهای برجستهء سیاسی وادبی در جنبش  " خدایی خدمتگاران" و پسر خان عبدالغفار خان پاکستانی بود میگوید:
" پشتون" افغان" پتان" سه نام مختلف برای قوم واحد می باشند.  ایرانی ها مارا " افغان" می نامند؛ هندی ها ما را " پتان" صدا میزنند وخود ما خودرا " پشتون" یا " پختون" میگوییم. دقیقا مثل جرمن ها.
جرمن ها را فرانسوی ها آلمان وآلمانی یاد میکنند؛ انگلیسها " جرمن" صدای شان میزنند ولی خودشان خودرا " دوچ" معرفی میکنند.
اینکه جناب حلیم تنویر خودشان وخانوادهء شان ازنظر قومی پشتون ویا پتان یا افغان باشند؛ موضوع مهم وقابل مناقشه نیست ، زیرا کابل حتی در دوران سلاطین مغول در هندوستان در اثرجنگها وبغاوتها میان پشتونها و ماموران سلطنت مغولی چندین بار دست بدست شده است؛ موقعیت جیو استراتیژیک کابل نیز ازنظر تاریخی بما می رساند که هرکی برکابل تسلط پیدا میکرد باید بسوی هندوستان نیز راه باز مینمود. به عبارت دیگر: کابل همیشه دروازه ورود قوای مهاجم برای  اشغال دهلی بوده است؛ ازین رو کابل همیشه نقطهء التقاط  وتصادم فرهنگها وزبانها واقوام مختلف درطول تاریخ می باشد. از زمان سلاطین مغول در هندوستان تا رسیدن تیمورشاه درانی به تخت پادشاهی وانتقال پایتخت خراسان از قندهار به کابل قبایل اوغان مانند یوسفزیها و ورکزیها وغیره  از مناطق سوات وپشاور وخیبر چه به شکل مهاجرت های موسمی ویا جنگجویان اشغالگر به کابلستان وارد گردیده اند ولی بعدا با آب وهوای کابل أٌنس گرفته و درهمینجا باقی مانده اند و به مرور زمان کابلی شده اند. اینکه جناب حلیم تنویر مربوط کدام نحلهء پشتونی مناطق پشتونستان میشوند برای بنده معلوم نیست ولی قدر مسلم این است که کابلیان اصیل از خود تعریف مردمشناسانه میخواهد. زیرا: کابل درطول تاریخ نقطهء تلاقی مردمان گوناگون بوده است و گروه های مختلف قومی را درخود جا داده است؛ از مهاجران فراری مصری اسماعیلی مذهب  بعداز انقراض فاطمیها گرفته تا  سلسله بقایای سلطنت مغولی  درهندوستان  واز جت های کشمیری گرفته تا   افشاریها وبیاتها وقزلباشها واز پشتونهای درانی گرفته تا پشتونهای دیره دونی هندی وبعدا غلجایی ها و یوسفزیها همه وهمه نظر به ایجابات زمان به کابل آمده اند ودرهمین جا متوطن گردیده وهمه در درازنای تاریخ به مرور زمان در فرهنگ وزبان فارسی کابل حل گردیده اند. حالا  اصل ونسب جناب حلیم تنویر درمیان این همه گروه های قومی متوطن درکابلزمین معلوم نیست که ایشان از نظر قومی مربوط کدام نحلهء کابلیان می باشند بناء زمانیکه آقای حلیم تنویر میخواهند از آدرس همهء کابلیان تاریخی واصیل به شکل دسته جمعی  عبا وقبای چرکین "افغان"  و" افغانیت" خودشانرا بر قامت همهء کابلیان بپوشانند در حقیقت درحق کابلی ها جفا میکنند.
 یادمان نرود که این جعل تاریخی را بعضی ازنویسنده گان ومورخان سرشناس وطن ما مانند زنده یاد میرغلام محمد غبار  نیز نموده اند که متاسفانه امروز در قید حیات نیستند ولی نسل امروزی خواهان سند ومدرک علمی درین زمینه می باشد وهر دعوای باطل را با چشمان بسته قبول نمیکند . شاید اگر میرغلام محمد غبار مانند استاد خلیل الله خلیلی بیشتر طول عمر میداشت حتما  بعضی از نارساییها واشتباهات عمدی وغیر عمدی خود را جبران میکرد ولی متاسفانه دوران میر غلام محمد غبار بحیث یگانه مورخ چیره دست زبان فارسی افغانستانی بیشتر در زندانها وتبعیدگاه ها ونظر بند شدن ها ازطرف خاندانهای حاکم محمد زایی دهره دونی گذشته است وروی همین ملحوظات امنیتی نتوانستند یک سلسله حقایق مسلم تاریخی را درمورد هویت اصلی باشنده گان غیر پشتون افغانستان عموما وکابلیان خصوصا برشتهء تحریر در آورند و نسلهای بعدی را آگاه سازند. ولی درعصر حاضر که پیشرفتهای تخنیکی درعرصهء تکنالوژی معلوماتی؛  جهان را به یک دهکدهء کوچک تبدیل ساخته است نشخوار نمودن افکار مالیخولیایی  وبیمارگونه  مبنی بر جعل نمودن هویت باشنده گان یک سرزمین  آنهم با زور و تخوین وتخویف از قلم افرادی چون آقای حلیم تنویر قابل بخشش واغماض نیست.

 نخست باید خود جناب حلیم تنویر از نظر نسبی خودشان را ثابت کنند که آیا ایشان مربوط جت های کابل می باشند ویا از سرزمینهای دیگری پدرانشان به اینجا آمده اند. گیرم که ایشان از هزار پشت به اینطرف درباغ علیمردان کابل زیسته باشند بازهم این موضوع نمیتواند دلیل شود که همهء کابلی ها مانند ایشان " افغان اصیل" استند. زیرا طوریکه دربالا عرض شد که کابل وکابلیان متشکل از طوایف وگروه های مختلف قومی درطول تاریخ بوده اند. مسأله هویت فرهنگی وتاریخی جدا از تعلقات نژادی وتباری می باشد.
جناب آقای حلیم تنویر میخواهند با حل نمودن وذوب نمودن همهء کابلی ها در دیگ گندهء " افغانیت" تمام برتری جویی های قومی وتبعیض های زبانی وقومی را ازبین ببرند؛ درحالیکه برعکس؛ اصرار بر هویت " افغانی" خودش منشأ بروز تبعیض های قومی وزبانی میشود. زیرا طوریکه دربالا عرض شد : " افغان" نام یک گروه قومی است وهیچ ارتباط منطقی به سایر گروه های قومی ندارد. اینکه بخش بزرگی از " افغانان" درفرهنگ پارسی حل شده اند دلیل برآن نمیشود که غیر افغانان نیز بالمقابل در فرهنگ " افغانان" حل شوند. روند استحاله شدن ملی دریک کشور چند قومی مانند افغانستان به زمان نیاز دارد. استحاله شدنهای قومی وملی هرگز به زور سرنیزه یا صادر نمودن فرامین از بالا به پائین ویا تحمیل نمودن نام یک قوم بالای قوم دیگر صورت نمیگیرد. بگذریم ازین بحث که واژهء " افغان" خودش یک واژهء توهین آمیز است و در زبان انگیسی معنای سگ شکاری را میدهد  و پادشاهان " افغان" نیز سرزمین ما را مانند گله های سگ اداره کرده اند وفرهنگ " سگ" را درین کشور انتشار داده اند. قبایل اوغان درسرزمین تاریخی دیگران از پشت کوه های سلیمان هجوم آوردند وبر سر تقسیم مال ومیراث دیگران ؛ با هم به جنگ  ودعوا  پرداخته اند، جنگ سدوزایی وبارکزایها وبعدا غلجایی ها همه وهمه بخاطر تسلط بر ملک خراسان صورت گرفته است درحالیکه خود این قبایل همیشه درنظام وحاکمیت شان ازخودشان جز وحشیگری وکشتار چیز دیگری را به ارمغان نیاورده اند. قبایل " افغان" ازخودشان نه کدام  زبان انسانی داشتند ونه فرهنگ ونه هم علم ونه فلسفه نه ادبیات. این قبایل " افغان" بودند که مانند مغولها درفرهنگ بومی این خطه حل گردیدند ومانند حاکمان بارکزایی وسدوزایی زبان وفرهنگ خودرا از دست داده ودرفرهنگ بومی مردم خراسان حل وهضم گردیدند. ولی حالا فاشیستان امروزی " افغان" میخواهند که دیگران در فرهنگ آنها جبرا استحاله گردند.

اینکه چرا مادر مرحومهء جناب تنویر صاحب بزبان فارسی آموزش دیدند وبه سویهء اول نمره از مکتب فارغ گردیدند دلیل برآن نمیشود که "فاشیزم اوغانی" درآنزمان وجود نداشته است.
فاشیزم اوغانی درهمان زمان هم وجود داشت؛ ولی خاندانهای حاکم اوغان؛ خود بزبان پشتو بلدیت نداشتند ونمیدانستند که زبان پشتو یعنی چی؟ آنها کاملا درفرهنگ مردمان بومی و فارسی زبان این سرزمین حل گردیده بودند. شاید جناب حلیم تنویر مصاحبهء یکسال پیش شاهدخت هندیه دختر شاه امان الله را با داوود سلطانزوی در تلویزیون طلوع دیده باشند که او خود میگوید:" اصطلاح زبان دری حالا مود شده است؛ در زمان ما زبان دری را فارسی میگفتند"
امروز نیز درقندهار پارسیوانان شیعه را کسی دری زبان نمیگوید ؛ بلکه آنها را " پارسیوان" صدا میزنند. درکتاب الفنستون ( افغانان) همیشه لفظ پارسیوان استفاده شده است وهیچ جایی شما در متون اصلی تاریخ افغانستان کنونی ؛ چیزی بنام دری زبانان ندارید.  ازمیان پارسیوانهای شهر قندهار همین اکنون دراکثر شهرهای اروپایی بهترین ترجمانان زبانهای پشتو وفارسی واروپایی قد بر افراشته اند. محترم عباس اسعمیلزاده از پارسیوانان قندهار امروز درکشور سویدن صاحب دو لغتنامهء  < سویدی پشتو> و < سویدی فارسی>  یکی از شناخته ترین ترجمانان است که سویدیها به وجودش افتخار میکنند خود پشتونهای سوید نیز بوجود او نیاز مبرم وحیاتی دارند. گذشته ازین موضوع ؛ درحال حاضر شما خود بچشم سر می بنید هرزمانیکه پشتونها بخواهند فارسی صحبت کنند اگر کسی از ایشان بپرسد که بکدام زبان صحبت میکنی؟
او میگوید " پارسی خبری کوم"
هدف بنده از ارائهء این اسناد؛ انکار نام " دری" بحیث صفت زبان فارسی نیست . واژهء " دری" در بیشترین آثار کلاسیک ادبیات فارسی ودر دیوانهای اکثر شعرای فارسی گو چون حافظ ومولانا وناصر خسروقبادیانی وغیره آمده است؛ ولی بهره برداری سیاسی حاکمان " افغان" ازین موضوع که گویا :" زبان فارسی وزبان دری دو زبان جدا گانه اند" بیشتر روی انگیزه های سیاسی وتوطئه استوار می باشد که حالا بسیاری ازمدافعان پرو پاقرص دیروزی مفکورهء سخیف جدایی فارسی ودری نیز تغیر عقیده داده اند ومیدانند که هیچ تفاوتی میان فارسی ودری ازنظر تاریخی وجود ندارد.
بناء اختراع لفظ" دری" در افغانستان وتاجیکی دراتحاد شوروی سابق وفارسی در ایران  بخاطر جدایی وافتراق میان فارسی زبانان منطقه گذاشته شد؛ وبخاطر آن بود که بیشتر حاکمان گوش بفرمان استعماری " افغان" از وحدت ویکپارچگی کتله های بیشتر مردم جلوگیری نمایند وآنها را در تفرقه ودور ازهمدیگر نگهداشته وخود با اعصاب آرام وبدون تشویش به حاکمیت بیچون وچرای شان ادامه دهند وگاه گاهی هم بخاطر ازبین بردن تدریجی این زبان با استفاده ازنام " دری" توسط اشخاص فروخته شده و وجدان باخته ایی مانند پروفیسور جاوید ورحیم الهام اصطلاحات و واژه های نامأنوسی مانند " پوهنتون" بولنتون" درملتون" زیژنتون" کتابتون" وغیره را دربرابر لغات اصیل فارسی چون : دانشگاه وزایشگاه " تشناب" دارو خانه، وکتابخانه قرار دهد.

من تعجب میکنم که جناب حلیم تنویر بحیث یک کارشناس ارشد؟ مسایل فرهنگی چرا تاکنون آن نوشتهء مشهور تاریخی محمود طرزی را درسراج الاخبار نخوانده اند که آقای طرزی علنا زبان " افغانی" را بحیث زبان ملی اکثریت باشنده گان این سرزمین معرفی میکند وزبان فارسی را زبان دولتی می نامد که باید به مرور زمان جایش را بزبان افغانی بدهد. درعین حال  آقای طرزی درهمان مقاله نژاد " افغان" را هم پدرهمهء نژادهای آریایی  دنیا می نامد. آیا این افکار پوسیده وقرون وسطایی وغیر منطقی وغیر اسلامی را جناب حلیم تنویر "فاشیزم قبیلوی افغانی" نمی نامند چی می نامند؟
ایجاد خط کشی میان زبانها را هرگز فارسی زبانها یا به عقیدهء جناب حلیم تنویر " دری زبانها" درین کشور بوجود نیاورده اند. جناب آقای تنویر اگر واقعا افکار منورانه دارند باید بدانند که" فاشیزم اوغانی" یک پدیدهء منحط تاریخی است که با هیچ معیار وضوابط دینی وعقلی برابر نیست. این پدیدهء منحوس از زمان ایجاد کشوری بنام افغانستان؛  در زمان امیر عبدالرحمن وبعدا درزمان  شاه امان الله وبعدا خاندان نادری به شکل تدریجی  تا جای که توان داشت برای ازبین بردن وکشتن ومحو نمودن فارسی زبانان و زبان فارسی ازهیچ نوع توطئه وتخطئه وفریب وزورگویی دریغ نورزید ولی زمانیکه متوجه شد زبان خودشان ( پشتو) جوابگوی نیازمندی های روزمرهء باشنده گان این سرزمین بشمول پشتونها بوده نمیتواند دوباره بزبان فارسی رو آوردند. آقای حلیم تنویر آیا از پشتو سازی نصاب تعلیمی معارف افغانستان درزمان هاشم جلاد خبر ندارند؟ آیا جناب حلیم تنویر خاطرات سید قاسم ریشتیا و دیگر خاطره نویسان آنروزگار را مطالعه نکرده اند؟ آیا سیدقاسم ریشتیا ودیگر خاطره نویسان وحتی نجیب الله تور ویانا وزیر معارف سلطنت ظاهرشاه درکابینهء شاه محمود که دو باره نصاب تعلیمی را به زبان فارسی برگشتاند همهء اینها مزد بگیران کشورهای خارجی بودند؟
جالب برای بنده این نقطه است که جناب حلیم تنویر بحیث یک عضو سابقه دار حزب گلبدین حکمتیار ونمایندهء اروپایی این حزب جهنمی؛ ازعملکرد خاندانهای شاهی درزمینهء رشد معارف وغیره  همیشه درمقالات شان تمجید می نمایند. ایشان گاه گاهی از قول مادر ومادر کلانشان در رثای خاندان سلطنتی  درمصاحبه های تلویزیونی ومقالات شان حرفهای پوچ وبی مزه ایی بزبان می رانند که تنها خوش خودشان می آید. درحالیکه مرشد ورهبر فکری جناب حلیم تنویر آقای گلبدین حکمتیار واکثریت اعضای بلند پایهء حزب اسلامی مانند قریب رحمن سعید؛ خاندان نادری را از فاسدترین خاندانهای شاهی در جهان میداند. ازنظر گلبدین حکمتیار واعضای حزب اسلامی خاندان نادری مسؤول درجه یک بدبختی های مردم افغانستان بشمار میرود. ازنظر آقای حکمتیار واعضای حزب اسلامی خاندان نادری ترویج کننده گان فحشا ومنکرات و بی حجابی؛ عاملان اصلی تقویهء افکار کمونیستی وبیخدایی درافغانستان بشمار می آیند.
(منبع: خاطرات سیاسی قریب رحمن سعید : سایت دعوت)
(سایت انترنتی شهادت: خطابه های تاریخی گلبدین حکمتیار درپشاور)
 اما عجیب است که نمایندهء سابق اروپایی این حزب که خودش را روزی از سر سپرده گان راه این حزب میدانست ازبطن مادری بدنیا آمده است که این مادر در دوران حاکمیت این خاندان فاسد الاخلاق به مکتب رفته و با قشر اناثیهء این خاندان فاسد همصنف وهمکلاس بوده وحالا پسرش از لیاقتها وکامیابی های همچو مادری درصفحات انترنت با تبختر وافتخار یاد میکند که:" مادرم همکلاس شاهدخت بلقیس دختر پادشاه بود و در دوران حاکمیت ظاهر شاه  از لیسهء ملالی فراغت حاصل نموده است."
البته این عیبی ندارد که مادر جناب حلیم تنویر زن تحصیلکرده وبا سواد بودند؛ اما  پرسش این است که آیا جناب حلیم تنویر  درسالهای هشتاد ازین مطلب  درکدام نشریهء حزب اسلامی پرده برداشته بودند که ایشان فرزند یک زن تحصیلکردهء " افغان" بنام  " میرمن عالیه"  می باشند وبه این افتخار میکنند که مادرشان همکلاس دختر پادشاه سابق افغانستان بوده است؟  طبق روایت خاطره نویسان درسالهای که جناب حلیم تنویر سخنگوی اروپایی حزب اسلامی  درهولند تشریف داشتند  خون صدها انسان بیگناه وبیچاره ای چون الفت ومجروح و عبدالرحیم چینزایی وجنت گل غروال وعارف همدم وقیوم رهبر درکوچه ها وپس کوچه های پشاور به بهانهء جواسیس خاد وکاجی وبی وسیکولاریست بهمین خاطر میریخت که آنها در زمان حکومتهای شاهی وداوودی در افغانستان تحصیل کرده بودند وبعدا درکشور خودشان صاحب دم ودستگاه بودند وچنین اشخاصی ازنظر گلبدین حکمتیار عاملان اصلی تجاوز قوای شوروی شمرده میشدند. آن سالهای که  جریدهء شهادت ارگان نشراتی حزب اسلامی پٌر بود از سخنرانی های احساساتی برضد ظاهر شاه وخاندان فاسد وبی دین او چرا حلیم تنویر لب به سخن نگشودند که او فرزند یک مادر تحصیلکردهء دوران شاهی می باشد. آن سالها را بسیاریها بیاد دارند که  مرشد معنوی جناب حلیم تنویر درسخنرانی های خود درفشانی می نمودند که باید همهء مردم افغانستان ممنون چاقوکشی ها وبعدا فرار او به پاکستان  در دوران رژیم ظاهر شاه باشند ورنه پاکستان هیچگاهی مقدم مهاجران افغانستانی را گرامی نمیداشت. دربعضی از سخنرانیها که هنوزهم کاپی های آن دریوتیوب قابل دریافت می باشد چاپلوسان آقای حکمتیار بدین باور بودند که : اگر در آن زمان رهبر گرانقدر حزب اسلامی به پاکستان مهاجر نمیشد دیگر هیچ نیرویی دربرابر روسها مقاومت نمیکرد؛ آیا در آن سالها جناب حلیم تنویر حتی در اروپا جرأت داشت تا دریکی ازنشریه های حزب اسلامی از خاندان شاهی توصیف نماید واز جنبه های مثبت خاندان شاهی یاد کند؟
شاید هیچکسی چنین مضمونی را از قلم این سخنگوی اروپایی حزب اسلامی درآن سالها نخوانده باشد.
پس معلوم شد که جناب حلیم تنویر نیز آنطوریکه در ظاهر جلوه می نمودند هیچگونه تعهد والتزامی به افکار وباورهای ایدیالوژیک شان ندارند و مانند سایر افراد لومپن به نرخ روز نان میخورند؛ چنانچه که همین حالا ایشان در زیر سایهء نظامی زنده گی میکنند که رهبر ومرشد فکری اش آن نظام را یک نظام عمیل ومزدور ودست نشاندهء صلیبی ها دانسته وجهاد را علیه آن روا میداند. اما جناب محترم حلیم تنویر بیرق آن دولت را بجان خود پیچانده و برای ختم دورهء حامد کرزی شعرسرایی میکند.
نکتهء دیگری که نظر بنده را درمقالهء جناب محترم حلیم بخود جلب نمود این بود که آیا جناب حلیم تنویر که حالا بحیث یک ناسیونالیست افغان قدعلم نموده اند وقبلا  اکت وادای اسلامیستی داشتند بیشتر به اشخاص  صاحب قدرت ورهبران سیاسی وابستگی ودلبستگی دارند ویا به باورها واعتقادات ایدیالوژیک؟
نظر به نوشتهء یکی از دوستان فیس بوکی؛ ام.... اعضای حزب اسلامی را به سه کتگوری مشخص تقسیم میکند:

1 کتگوری اول اشخاصی اند که باورهای ایدیالوژیک شان بالای تمایلات قومی وهر تمایل دیگری غیر از اسلام چربی میکند. این چنین افراد همیشه شعارشان درطول زنده گی سیاسی شان درحزب اسلامی این بوده است که دوستی ودشمنی شان با افراد وحتی اعضای خانوادهء شان براساس معیارهای اسلامی می باشد که :" الحب فی الله والبغض لله" دوستی برای خدا وبد پنداشتن بخاطر خدا. این افراد باور دارند که همهء دار وندار زنده گی شان ؛عبادتها وقربانیهای شان بالاخره مرگ شان محض بخاطر رضای خدا می باشد. " إن صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لاشریک له"
این نوع افراد درمکتب اصیل اسلام تربیت یافته اند ونزد اینها هیچ باور واعتقادی غیر از اسلام وقرآن قابل پذیریش نیست؛ افکار وعقاید قومی ازنظر چنین افراد شرک بخدا بوده ونماد رجوع به قرون جاهلی اعراب قبل از اسلام بشمار میرود؛ افکار وعقاید کفری : چون ناسیونالیزم؛ کمونیزم؛ فاشیزم، لیبرالیزم وغیره همه وهمه زادهء افکار شیطانی فلاسفهء یهود ونصارا بوده ونشر وپخش چنین افکار وعقاید ازنظر آنها درجوامع اسلامی انگیزه های منافقانه دارد تا جوامع اسلامی را درگیر منازعات قومی وقبیلوی بسازند.
 ولی ازنظر تعلق وخاستگاه قومی در افغانستان دارندگان این افکار وعقاید وباورمندان اصولگرا درحزب اسلامی بیشتر تاجیک تبارها وهزاره های سنی مذهب وازبیکها یا پشتونهای تاجیکشدهء شهری می باشند که در زبان وادبیات فارسی بزرگ شده اند.
2  کتگوری  دومی آن عده از اعضای حزب اسلامی اند که تمایلات قومی شان بر باورهای ایدیالوژیک شان چربی میکند، اینگونه افراد  حزب اسلامی بیشتر درمیان پشتونها قابل دریافت می باشند. شعار آنها این است که :
"زه اول پشتون یم بیا مسلمان" آنها درقدم اول یک پشتون می باشند وبعدا یک مسلمان. اینها بیشترینه  کسانی اند که  هم از اسلام وبرقراری نظام صد درصد اسلامی ناب وسچه سخن میزنند وهم درنهانخانهء وجودشان عشق لبریز وپایان ناپذیر به پشتو وپشتونوالی دارند؛ افرادی مانند جمعه خان همدرد والی پکتیا یکی ازهمین قماش افراد است که حاضر است بخاطر پشتونوالی همهء افغانستان را به آتش جهنم تبدیل کند و سرخودرا نیز درین راه فدا کند. شخص گلبدین حکمتیار نیز هرزمانیکه ضرورت افتاده است به دامن همین افراد لغزیده است ودر طول حیات سیاسی اش از بافتهای قومی وقبیلوی خود با خلقیها وکمونیستان دو آتشه استفاده برده ولی نا کام مانده است.
3  کتگوری سوم درمیان اعضای حزب اسلامی ؛ بلی گویان وچاپلوسان مقام رهبری می باشند که نزد این نوع افراد نه معیارها وضوابط شرعی اعتبار دارد ونه هم تمایلات قومی. درین کتگوری اعضای حزب اسلامی؛ شما میتوانید افراد واشخاص زیادی را از گروه های قومی مختلف افغانستان بیابید؛ از پشتون گرفته تا تاجیک وازتاجیک گرفته تا ازبیک وهزاره ، ولی درحال حاضر؛ هزاره ها وازبیکهای متملق وچاپلوس حزب اسلامی به ندرت قابل دریافت می باشند، بیشتر این چاپلوس ها ومتملقین درباری را درحزب اسلامی حالا ازمیان تاجیکها وپشتونها میتوان پیدا کرد.  نزد این افراد تنها منافع شخصی خودشان مطرح است تا چطور بتوانند با چاپلوسی وتملق به آقای گلبدین حکمتیار که نقش محوری را درحزب اسلامی دارد به مدارج بلند رهبری برسند وخودشانرا مطرح نمایند.  اینگونه افراد فقط پلهء ترازو را می بینند که کدام طرف به نفع شان سنگینی میکند تا همان طرف را حمایت کنند.
راوی میگوید: " آقای حلیم تنویر ازجملهء افراد کتگوری درجه سوم حزب اسلامی (چاپلوسان) می باشند، این آقا نه اصل ونه نسب معلوم دارد ونه هم کدام تعهد فکری به اسلام وقرآن دارد با پشتونها پشتون است وبا تاجیکها تاجیک؛ خودش را درلحاف افکار وعقاید حزب اسلامی پیچانده است ولی دراصل؛ جز یک انسان بی باور وبی اندیشه وقدرت طلب خود خواه  وچاپلوس متظاهر چیزی بیش نیست. بیشتر عمرش را بعداز فرار ازکابل درسالهای هشتاد میلادی درچاپلوسی وبوت پاکی انجنییر گلبدین حکمتیار گذرانده است وازبرکت همین چاپلوسیها وتملق ها توانست که خود  و اولاد خودرا از فضای اختناق آور پشاور درآنزمان به دنیای باز اروپا برساند. او حتی درآن سالها خواهر جوان وتحصیلکردهء خودرا به امر گلبدین حکمتیار به یک مرد پیر وفرسوده ایی که قبلا ازدواج کرده بود وازخود زن واولاد داشت به عقد نکاح او در آورد. این مرد فرسوده الحاج محمد امین فروتن نام دارد که حالا بحیث فیلسوف ونظریه پرداز درسایت دعوت خود نمایی میکند. الحاج محمد امین فروتن از شهرستان زرمت ولایت پکتیا بوده ودرسالهای اشغال افغانستان توسط شوروی سابق بجرم عضویت درحزب اسلامی در زندان پلچرخی محبوس بود. وی بعداز رهایی اززندان نخست به پاکستان وبعدا به ایران گریخت ودر ایران دریکی ازدانشگاه ها مصروف تحصیل گردید. بعداز بازگشت از ایران وی درکمیتهء فرهنگی حزب اسلامی سردبیر جریدهء شهادت مقرر شد ولی چند روزی نگذشت که خود خواهی های او با خودخواهی های برادر بزرگ (!) مجاهد حکمتیار تصادم کرد واین تصادم سبب شد تا آقای الحاج فروتن به امر قنسولگری ایران درشهر پشاور به سازمان منشعب شدهء حرکت انقلاب اسلامی برهبری مولوی نصرالله منصور بپیوندند. آقای الحاج محمد امین فروتن بعداز پیوستن اش به آقای نصرالله منصور، جریده ای را زیر نام (کوثر) در پشاور به بازار بیرون آورد که آهسته آهسته جنگهای قلمی میان طرفداران گلبدین حکمتیارو سردبیر جریدهء ( کوثر) نیز بالا گرفت؛ بعضی ها میگویند که در جریدهء ( کوثر)  قبل از خراب شدن روابط آقای امین فروتن با برادر مجاهد حکمتیار به سردبیری آقای امین فروتن به بازار آمده بود ولی با پیوستن آقای امین فروتن به مولوی نصرالله منصور دو جریده زیر یک نام ( کوثر) به بازار پشاور میان مهاجران افغانستانی دست بدست میگشت ولی  هردو جریده مملوء از دشنامهای متقابل به یکدیگر بودند وخواننده ها از لحن مضامین درک میکردند که کدام ( کوثر) مربوط کدام ( کوثر) است ولی بالاخره طاقت کوثری های گلبدینی به آخر رسید و یک روز چندتن از افراد مسلح ناشناس موترسایکلسوار که حتما مربوط هواداران گلبدین حکمتیار بوده باشند آقای امین فروتن را دریکی مناطق پشاور با شلیک  چند مرمی از پا درآورده وخود فرار نمودند. اما آقای الحاج محمد امین فروتن باوجودیکه ازناحیهء سر زخمی گردید ولی کشته نشد  تا اینکه سر وکله اش بعدها ازکشور هولند بیرون آمد.
به نظر میرسد که آقای حلیم تنویر در بیرون کشیدن آقای امین فروتن از پشاور به  کشورهولند بعدازآن حادثه بخاطر همشیره اش نقشی را بازی کرده باشد ولی از آنجاییکه حزب اسلامی؛ سنگ بنای اصلی  وتهدابش براساس توطئه وترور وکشتن انسانهای دگراندیش نهاده شده است هیچکسی حرف دقیقی درین باره گفته نمیتواند.
بعبارت دیگر: آنچه ترورهای که در داخل حزب اسلامی میان اعضای این حزب  واقع میگردد کمتر کسی در بیرون از اصل ماجرا واقف میگردند. ازهمین جاست که بسیاریها تشکیلات این سازمان را اختاپوتی گفته اند، تشکیلات مافیایی وتروریستی ومرموز که بخاطر رسیدن بقدرت مخالفان ومنتقدان داخلی به شکل مرموز ومافیایی ازبین میروند وهیچکس نمیداند که کی بخاطر چی وبکدام گناه ازبین رفت. ازهمینجاست که آنهایکه تاکید دارند که : حزب اسلامی افغانستان مانند سایر احزاب جهادی بی در وبی دروازه نیست؛ ازخود تشکیلات منظم دارد ورهبری متمرکز دارد منظورشان همین تشکیلات وهمین انضاط ودسپلین استالنیستی و  اختاپوتی  است که هریکی بخاطر بالا رفتن به سطح رهبری هرکی راکه درمخالفت با او قرار بگیرد استالین وار به قتل میرساند و خودش را به فرد اول حزب میرساند.
بناء درچنین حزبی با چنین مواصفات و تشکیلاتی؛ کتگوری اول که از آن یاد کردیم قربانیان اصلی باورهای ساده اندیشانه وساده لوحانهء خویش اند که حزب اسلامی را یگانه مرجع تحقق آمال وآرزوهای عقیدتی شان پنداشته اند.
حالا با درنظر داشت این حقایق مسلم ؛ انکار محترم حلیم تنویر بحیث یکی از راهیان حزب اسلامی؛ از وجود " فاشیزم افغانی" فقط درهمین زاویهء دید قابل مطالعه است که ایشان:
با سابقهء خدمتگذاری وچاپلوسی به یک رهبر قدرت طلبی که بارها از خطوط قرمز فکری وعقیدتی خودش بخاطر تمایلات عظمت طلبانهء قومی خود عبور کرده است ویک قوم بخصوص را بر سایر اقوام مسلمان درافغانستان برتری داده است واز ابراز چنین نظریات مالیخولیایی هم حتی از اعضای تاجیک وازبیک وهزارهء حزب خود شرم وحیا نکرده است؛ باید منکر " فاشیزم قبیلوی افغانی" باشند.
" فاشیزم قبیلوی اوغانی" را تنها آنانی میتوانند درک کنند که خود قربانیان اصلی این فاشیزم درطول تاریخ بوده اند.  اقوام مسلمانی که  هفتاد درصد جمعیت  شان بجرم هزاره بودن وشیعه بودن درحاکمیت یک اوغانی بنام امیر عبدالرحمن ازبین رفته باشد آنها فاشیزم قبیلوی افغانی را بهتر از دیگران درک میکنند.
" فاشیزم قبیلوی اوغانی" را بقایای آن عده از ازبیکها وتاجیکهای شمال درعصر محمدگلخان مهمند درک میکنند که زمینها وداراییهای شان جبرا به اقوام ناقل جنوب مصادره گردیده وحتی کتبیه ها و آثار ونامهای مناطق تاریخی سرزمین شان جبرا پشتونیزه شده است.
" فاشیزم قبیلوی اوغانی" را درعصر حاضر مالکان وصاحبان زمینهای سوختهء شمال کابل درک میکنند که بجرم تاجیک بودن حتی مزارع وباغهای شان ازطرف داعیه داران اخوت اسلامی طالبان حریق گردیده وزن ودختر جوان شان به زور به پاکستان ومناطق جنوبی مانند کنیز گریختانده شده وبرای خودشان نیز اعلان شده است که : اینجا سرزمین افغانهاست" آنهایکه افغان نیستند به تاجکستان وازبکستان وترکمنستان وایران ویا گورستان بروند.
" فاشیزم قبیلوی" را آندسته ازجوانان برومند غیر افغان شهر کابل درک کرده اند که بگوش شان صدای جنرال عبدالواحد طاقت وافغانمل واسعمیل یون را شنیدند که علنا آنها وپدرانشان را درین وطن حرامی وناخلف توصیف کردند.
همان جوانانیکه بعدا بخاطر حفظ هویت ملی شان ودفاع از وجود وهستی تاریخی شان به جاده ها ریختند وشعار دادند که :
ما افغان نیستیم وافغان یعنی پشتون.
آیا تمام این مردم ازنظر جناب محترم حلیم تنویر نوکران وگماشتگان کشورهای خارجی می باشند؟
چرا ازنظر جناب محترم حلیم تنویر حد اقل آنانیکه از آدرس قومی پشتون بدیگران توهین میکنند وعلنا آنها را مربوط کشورهای بیرون از افغانستان میدانند نوکران کشورهای خارجی گفته نمیشوند؟
حد اقل آقای حلیم تنویر به اندازهء نظرمحمد مطمئن پشتون تبار هلمندی ومحمد امین واکمن رهبر سابق حزب افغانملت ویونس فکور خلقی ودیگر پشتونهای با انصاف وعدالت پسند هم وجدان ندارند تا  آنطرفی که از آدرس قومی پشتون به غیر پشتونها دشنام صادر میکنند آنها را ملامت کند. حتی جناب محترم حلیم تنویر نسبت بخود جنرال عبدالواحد طاقت هم بی وجدان تر بودند؛ زیرا آقای طاقت حد اقل علنا ازگفته های خودش بعدا معذرت خواست .
ولی محترم جناب حلیم تنویر؛ تنها درجادهء یکطرفه پرسه میزنند؛ جناب حلیم تنویر تنها تعصب غیر پشتونها را علیه پشتونها می بیند؛ ایشان بخاطریکه پسر محترمه میر من؟ عالیه جان فارغ لیسهء ملالی می باشند هرگز تعصب وتبعیض قومی پشتونها ویا افغانها را علیه غیر پشتونها وغیر افغانها نمی بینند.
بناء خدمت جناب محترم حلیم تنویر درآخر میخواهم  عرض نمایم که:
افکار وعقاید شما مبنی برانکار شما از" فاشیزم اوغانی " صرف یک سرتمبگی ولجاجت است؛ این افکار وعقاید شما  مبنی برتحمیل اجباری یک هویت بالای هویتهای دیگر نه با اسلام مطابقت دارد ونه با فرآورده های امروزی بشر درقرن بیست ویک. شما نه یک ناسیونالیست افغانی دلسوز وخردمند استید ونه هم یک کابلی اصیل و نه یک اسلامیست راستین  ونه حتی یک روشنفکر باوجدان.
جناب عالی یک بیمار روانی ویک فرد ناشکیبا و عقده ایی تشریف دارید. لطفا بعدازین از آدرس مردمان شریف کابل ویا حتی از آدرس اعضای حزب اسلامی چرندیات را بخورد عوام ندهید. ازین به بعد درهرجا وهر سایت اینترنتی که نوشته های اینچنینی شما را بیابم آنرا  نقد میکنم اگر جوابی داشته باشید میتوانید آنرا به سایتهای دلخواه تان فرستاده وآنرا نشر نمائید تا همه گان از آن مستفیض ومستفید گردند واگر جواب هم نداشته باشید بازهم بنده نوشته های شما را خوانده وآنرا مورد تحلیل وبررسی همه جانبه قرار میدهم. یار زنده وصحبت باقی

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید