سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

Error in function redimToSize: The image could not be resized because the size given is larger than the original image.

Error in function saveImage: There is no processed image to save.

سیاسی

نوشته شده توسط پرویز بهمن
اخبار
نمایش از 30 بهمن 1392
پرینت

خون افشاریان مظلوم کابل دربازار مکاره گی وسیاست بازیهای هزاره گی
نویسنده: پرویز " بهمن"
جنگ افشار به سلسلهء جنگهای میانگروهی تنظیم های مجاهدین درسالهای نود میلادی جنگی است که  میان حزب وحدت شاخهء عبدالعلی مزاری ودولت مجاهدین برهبری شهید برهان الدین ربانی اتفاق افتاده ودرج صفحات تاریخ خونین  سرزمین ما شده است.


جنگهای تنظیمهای مجاهدین بعداز سقوط حاکمیت آخرین دولت تحت الحمایهء ماسکو به رهبری نجیب الله احمدزی درشهرکابل؛  پایتخت کشور عزیزما را که میراث سه صد سال حکومت داری وشهرنشینی بود تخریب نمود و تمام زیر ساخت های اجتماعی واقتصادی را ازبیخ وریشه منهدم نمود. این فصل  سرآغاز از هم فروپاشی ارتش نیمه متلاشی شدهء افغانستان بوده و همچنان تخریب منازل وممتلکات عامه را درپی داشت؛ دریک کلام میتوان گفت که: جنگهای میانگروهی مجاهدین بخش خونین  از صفحات تاریخ  سرزمین ما را میسازد که به هیچ وجه از آن انکار کرده نمیتوانیم. ولی تا کنون رقم دقیق تلفات قربانیان جنگهای مجاهدین در آن سالها را کسی نمیداند.  نظر به تخمین های که بعضی از سازمانها ونهادهای بین المللی مانند صلیب سرخ جهانی ارائه داده اند درحدود ده الی بیست هزار انسان در تمام جنگهای آنزمان در کابل جانهای شیرین شانرا از دست داده اند. کسانی هم علاقه دارند که این رقم را تا مرز شصت هزار وبالاتر از آن بالا وپائین نمایند.
بقایای رژیم نجیب الله احمدزی،طرفداران شاخه های متعدد احزاب چپی افغانستانی وناسیونالیستان پشتونی؛ طالبان نکتایی دار وغیره گروه های ضد مجاهدین رقم تلفات جنگهای کابل را در نوشته های شان گاه گاهی اضافه تر از شصت هزار ذکر کرده اند.
هواداران حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار؛ رقم تلفات جنگهای کابل را مبالغه آمیز دانسته وتنها ساحات جنوبی کابل را که درآنوقت تحت سیطرهء نیروهای گلبدین قرار داشت قربانیان اصلی جنگ دانسته و تعداد تلفات وضایعات آن مناطق را بالای شصت هزار انسان میداند. به عبارت دیگر: گلبدینی ها در پذیریش رقم شصت هزار انسان اگر سخنی بمیان می آورند تنها مناطق جنوب کابل را شامل میسازند.
ازنظر هواداران گلبدین بم افگن های رژیم ائتلافی برهان الدین ربانی با بقایای رژیم کمونیستی (؟) تنها مناطق جنوب شهرکابل را که بیشتر اهالی آن  پشتونها بودند آماج سلاح های ثقیل وبمباردمان هوایی قرار میدادند وبه گفتهء آنها هلوکوست پشتونکشی را براه انداخته بودند. ازنظر گلبدین حکمتیار وهوادارانش ساکنان مناطقی چون: چهارقلعهء چهاردهی ، ده دانا؛ چهلستون، چهار آسیاب، شیوه کی ، کمری،شینه؛ بتخاک ؛ بگرامی بینی حصار، قلعچه، شاه شهید، کارتهء نو،  ده خدایداد وقلعه زمانخان؛ هودخیل تا  پلچرخی وسروبی بزرگترین تلفات را درحملات قوای دولت برهان الدین ربانی که یک بار نمایندهء حزب اسلامی وبار دیگر خود حکمتیار  درآن نخست وزیر بودند (!) متحمل شده اند. ازنظر آقای حکمتیار وهوادارانش این مناطق به جرم پشتون بودن و به جرم موجودیت قوای نظامی حزب اسلامی  مجازات شده اند و قربانی هلوکوست پشتونکشی گردیده اند.
گلبدینی ها خسارات جانی ومالی وکشتن انسانهای بیگناه  را در اثر پرتاب راکتهای کور حزب اسلامی برسر مردمان شهرکهنهء کابل  مانند شوربازار ؛ سنگتراشی ؛ عاشقان وعارفان؛ کوچهء خرابات کابل که مهد تاریخ هنرموسیقی سرزمین ما به شمار می آمد ؛ گذر هندوها،  اطراف مسجد پلخشتی که مزدحم ترین نقطهء شهر کابل می بود، ساحات ده افغانان وپل باغ عمومی،  باغ علیمردان؛  پل محمودخان؛ اطراف ارگ ریاست جمهوری؛ ششدرک، مکروریانهای کهنه ونو، تا میدان هوایی کابل، وزیراکبرخان ؛ شهرنو؛ تایمنی؛ کلوله پشته  و وزیر آباد تا خیرخانه را حالا یکسره انکار میکنند.
ازنظر گلبدینی ها، درمناطق متذکره هیچ انسانی نمرده است وهیچ تخریبی صورت نگرفته است، همهء تعمیرها بحال خود باقی مانده اند واین بزرگنمایی ها فقط تبلیغات دشمنان اسلام ومجاهدین وطرفداران به اصطلاح آنها شورای نظار می باشد.
حبیب الرحمن حکمتیار پسر گلبدین حکمتیار ؛ دوست سابق فیس بوکی ام دریکی از نوشته هایش درسایت دعوت؛ تنها جنگ میان قوتهای دولت برهان الدین ربانی وقوتهای جنرال عبدالرشید دوستم را عامل تخریب شهرکهنهء کابل معرفی کرده است.
همچنان جناب حبیب الرحمن حکمتیار؛ تخریب ساحات دهمزنگ وغرب کابل را بر دوش جنگجویان حزب وحدت شاخهء مزاری ودولت برهان الدین ربانی انداخت وبدین وسیله  بار مسؤولیت را ازشانه های پدرمحترم خود خالی کرد.
برای راقم این سطور طوری معلوم شد که شاید آقای حبیب الرحمن حکمتیار؛ خیلی درست به نقشهء کابل بلد نبودند ویا هم این معلومات ناقص را از پدر محترم شان که عامل اساسی تخریب وسبوتاژ دولت مجاهدین شمرده میشود بدست آورده اند  علاوتاً از خلال نوشتهء شان درست فهمیده نشد که خود حبیب الرحمن جان درآن سالهای مرگ و وحشت و راکت پرانی های پدر جانش درکجا تشریف داشتند ولی از طرز برداشت جبیب الرحمن جان حکمتیار چنین درک کردم که منظور شان این بود که : چون  ملیشه های تحت فرمان دوستم در تپهء بالاحصار کابل وتپهء مرنجان مستقر بودند وقوتهای دولت برهان الدین ربانی درتپه های بی بی مهرو وکوهء آسمایی ؛ تپهء شیرپور وتپهء شهر آرا؛  بناء اکثر مناطقی چون شهرکهنهء کابل ومضافات آن؛ همچنان پل محمودخان؛ ششدرک و وزیراکبرخان ومکروریانها  تا ساحات ده افغانان وپل باغ عمومی وغیره همهء این مناطق درتبادل آتش میان قوتهای دوستم وبرهان الدین ربانی تخریب گردیده اند وحزب اسلامی هیچ مسؤولیتی را درین زمینه نمی پذیرد. اما جناب حبیب الرحمن حکمتیار باید بدانند که:  تاریخ آن جنگهای خونین هرگز فراموش واقعه نگاران نگردیده وکسانیکه از آن جنگها جان سالم بدر برده اند  منجمله راقم این سطور؛ اسناد آن جنگها را در آرشیف خود دارند. اگر قسمتی ازاین ادعای جناب حبیب الرحمن را قبول هم  کنیم که دراثر تبادل آتش میان قوتهای دوستم ودولت برهان الدین ربانی ساحات مذکور تخریب شده است بازهم آن درگیریها بعداز ایجاد شورای عالی هماهنگی وقرارگرفتن جنرال دوستم درکنار گلبدین حکمتیار بر ضد برهان الدین ربانی بوقوع پیوسته است.
امین حلیم یکی از سخنگویان حزب اسلامی درفرانسه ، سال گذشته دریک گفتگوی  ویژه با شبکهء تلویزیونی پیام افغان منتشرهء امریکا گفت:
"حزب اسلامی  هرگز راکتی بسوی مناطق غیر نظامی فیر نکرده است وهیچ کسی هم در اثر فیر راکتهای حزب اسلامی ازبین نرفته است وهمهء اینها تبلیغات دشمنان اسلام ومجاهدین می باشد". آقای محمد امین حلیم، به علم ریاضی رو آورد وطبق محاسبات ریاضی  که ارائه داد: حد اقل  رقم صدها  راکت دریک روز را خیلی مبالغه آمیز توصیف نمود. آقای محمد امین حلیم گفت که: "اگر اینقدر راکت توسط حزب اسلامی به کابل پرتاب میشد باید یک زنده جان درکابل باقی نمی ماند"
انجنیر عظیم آبرومند که در سالهای هشتاد میلادی در آلمان وظیفهء مهمانداری واستقبال از گلبدین حکمتیار رهبر حزب اش را بعهده داشت و حالا فیلمها وعکس های  دوران جوانی اش درسایت یوتیوب وفیس بوک حزب اسلامی درکنار گلبدین حکمتیار دیده میشود و بنده ایشان را بهمین سبب بی آبرو لقب داده ام درین روزها یک کمیسون را بنام کمیسون صلح وآزادی در اروپا به نفع حزب اسلامی گلبدین حکمتیار میخواهد سمت وسو دهد. همین آقای آبرومند و صلح طلب حزب اسلامی (!) دریک گفتگوی تلویزیونی  درتلویزیون آریانا منتشرهء امریکا یکبار دربرابر پرسش یک تماسگیرندهء تیلفونی از آلمان به اسم یوسف پناه خشمگین شده وبه او توهین نمود. محترم آقای یوسف پناه، وکیل سابق اهالی خیرخانه در ناحیهء یازدهم شهر کابل درسالهای هشتاد میلادی بود که حالا درشهر هامبورگ آلمان اقامت دارد.
آقای یوسف پناه  حالا نیز گاه گاهی دربرنامه های تلویزیونی نبیل مسکینیار؛ تلفونی ابراز نظر میکند سال گذشته در یکی از برنامه ها بنام ( ساعتی بازهره) که توسط خانم زهره  داوود سلطانزوی پیش برده میشد از آقای عظیم آبرومند درمورد راکت پرانی های گلبدین حکمتیار وتلفات افراد ملکی سوال کرد. آقای آبرومند گفت که: "کشته شدن شصت هزار انسان؛ یک رقم تبلیغاتی است ونه یک رقم حقوقی. من ملزم نیستم که به هرسوال احمقانه جواب بگویم".

جنگ افشار وبرخوردهای دوگانه با قضایای جنایات جنگی:

 اما  جنگ افشار  برخلاف جنگهای که درسایر مناطق شهرکابل بوقوع پیوسته  با گذشت هرسال؛ رنگ وصبغهء قومی ، نژادی ومذهبی را بخود میگیرد.
تعداد زیادی از قلمبدستان مربوط جناح های مختلف فکری وسیاسی وقومی که نه خود درآن حادثه بوده اند ونه هم با قربانیان ویا طرفهای درگیر جنگ؛ کدام شناخت حضوری دارند خیلی خوش دارند که آن حادثه را مطابق ذوق وسلیقهء خود تفسیر وتحلیل نمایند. هر نویسنده وتحلیلگر؛ خیلی خوش دارد که  تفسیر ها وبرداشتهای سلیقوی وفکری خود را از آن جنگ ابراز بدارد. درمیان این قلمبدستان ؛ ناسیونالیستهای افراطی هزاره خیلی علاقه مند استند که از یاد آوری حادثهء افشار بهترین استفادهء ابزاری را نمایند، استفادهء ابزاری که در زد وبندها ومعاملات  سیاسی  پنهان وآشکار؛ بخاطر چانه زنی های سیاسی با سایر گروه های قومی وسیاسی خصوصا با ناسیونالیستان افراطی پشتون هر ازگاهی صورت میگیرد.
راقم این سطور؛ ضمن آنکه خود یکی از شاهدان عینی جنگهای کابل وخصوصا جنگ افشار می باشم اما تا جایکه در چند سال اخیر؛ تفسیر های وقایع مهم سیاسی ونظامی  کشورم را تعقیب کرده ام  برداشتم از تفسیرهای استفاده جویانه و ابزاری نویسنده گان وتحلیلگران ناسیونالیست هزاره از حادثهء افشار چنان است که ناسیونالیستهای هزاره مانند شؤونیستان تنگنظر پشتون  در شعارهای تبلیغاتی  وهمچنان در سخنرانی ها ؛ نوشته ها ومقالات شان همیشه   برخورد تاکتیکی وفرصت طلبانه نسبت به قضیهء افشار داشته اند. بهمین علت لحن کلام وانتخاب زمان مناسب برای ارائهء  واژها در محکوم نمودن عاملان جنگ افشار از قلم نویسنده گان قومگرای هزاره ازیک سال تا سال دیگر در یاد آوری حادثهء افشار فرق میکند. یک نمونهء این برخورد تاکتیکی را حالا من خدمت خواننده گان عرض میکنم :

دوسال پیش در استانهء یاد آوری حادثهء افشار؛ فردی بنام حکیم شجاعی یکی از فرماندهان هزاره تبار که در ترکیب نیروهای پولیس در ولایت اورزگان بحیث قوماندان امنیه ایفای وظیفه میکرد از طرف ساکنان پشتون تبار استان اورزگان متهم به قتل و تجاوز جنسی بالای زنان پشتون و ارتکاب اعمال جرم و جنایت علیه بشریت ونسلکشی قوم پشتون در آنولایت گردید. ورثهء قربانیان همراه با شاهدان عینی؛  مرکب از ریش سفیدان، پیره زنان و جوانان ولایت اروزگان خاص با اسناد موثق نزد حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان عارض گردیدند وحامد کرزی؛ امر دستگیری فرمانده شجاعی را صادر کرد. درآن زمان که وزیر داخله؛  بسم الله محمدی یکی از قوماندانان سرشناس مجاهدین مربوط جبههء مقاومت ضد طالبان بود، فرمانده شجاعی را موقتا تحت بازداشت قرار داد ولی بعدا به امر عبدالکریم خلیلی معاون رئیس جمهوری، اورا از بند رها نمود. با رویکار آمدن آقای "پتنگ" در رأس وزارت داخله نیز هیچ تحولی بخاطر دستگیری ومحاکمهء فرمانده شجاعی پدید نیامد، زیرا در اکثر شعبات ودوایر وزارت داخله کارمندان و افسرانی که توسط محترم بسم الله محمدی بکار گماشته شده بودند وجود داشتند وکسی قادر به دستگیری فرمانده شجاعی نشد. بناء درچنان حال وهوا هموطنان شریف ودوست داشتنی  هزارهء ما حادثهء افشار را به باد فراموشی سپرده وهمه توجه شان را به دفاع از فرمانده حکیم شجاعی متمرکز نمودند.
زیرا آنها میدانستند که با  عََلَم نمودن حادثهء افشار وجنایتکار خواندن احمد شاه مسعود بحیث عامل اساسی جنایت، طرفداران شان را درمیان هواخواهان زنده یاد احمدشاه مسعود از دست میدهند وفرمانده حکیم شجاعی؛ بدست آنها دوباره گرفتار گردیده وبه پنجهء قانون سپرده میشود.
 درسایت کابل پرس ویکتعداد سایتهای دیگر بیشترنویسنده گان هزاره چون: آقای بشیر بختیاری ودیگر نامهای مستعار در وصف قهرمانی ها ورشادتهای فرمانده حکیم شجاعی  مقالات نوشتند ومدعی شدند که تمام اتهامات وارده درسایتهای اوغانی؛ علیه حکیم شجاعی بی بنیاد است و فرمانده حکیم شجاعی از عزت و وقار مردم هزاره در اورزگان خاص دفاع کرده است و علیه تجاوز عریان طالبان رزمیده است، هرقدر اجساد کشته شده ای که  از اروزگان خاص بدست آمده همه لاش مرده های طالبان بوده اند. این قلمبدستان همچنان اصرار داشتند که بهترین مردم دنیا ، آرامترین مردم دنیا؛  بی ضرر ترین مردم دنیا هزاره ها اند که غیراز خیر هرگز به کار شر مبادرت نمی ورزند. هزاره ها صلحجو ترین مردم جهان می باشند.
یکی ازنویسنده گان، مدعی  بود که اصلا درسرشت مردان هزاره  تجاوز جنسی بالای زنان وجود ندارد، مردان هزاره هرگز به تجاوز جنسی بالای زنان واطفال عادت ندارند، زیرا درخمیرمایهء وجودی آنها شرارت وجود ندارد. نویسندهء مذکور ؛ برای اثبات مدعای خود: از پناه آوردن خانواده های شاهان  پشتون  نزد هزاره ها یاد کرده بود که راقم این سطور تا کنون آنرا درهیچ کتابی نخوانده ام. به روایت نویسنده: بقایای خاندانهای سلطنتی  بعداز سقوط سلطنت شان هنگام فرار از افغانستان  همراه با حرم سلطانی وزنها واطفال شان هنگام ترک افغانستان وبرآمدن از شهرکابل نخست؛  به خانه های هزاره ها درمناطق هزاره نشین  پناه آورده بودند و تازمانیکه درآن خانه ها زنده گی میکردند مصوون بودند وآنها درآنجا احساس امن میکردند. بناء هزاره ها حتی مورد اعتماد شاهان اوغان بوده اند.
به نظربنده دراینجا شاید نویسندهء محترم اغراق نموده باشد زیرا بعضی از شاهان پشتون  مانند امیر عبدالرحمن سیزده سال آزگار  درآن مناطق مصروف کشتار هزاره ها بودند!!!!!!!؟؟؟؟؟ ولی بازهم امیدوارم که : این موضوع درست باشد ولی من شخصا چنین چیزی را نخوانده ام.
این نویسنده ها همچنان اصرار داشتند که مردم هزاره  هرگز مردم شرارت پیشه نیستند وقوماندان حکیم شجاعی چون هزاره است، پاک وبیگناه است وچنین اتهامات؛ ساخته وپرداختهء دشمنان او می باشد.

ادعای نویسنده های پشتون:

ولی برعکس، نظر محمد مطمئن یکی ازنویسنده گان پشتون که به دو زبان فارسی وپشتو مقاله می نویسد و خود در داخل افغانستان؛ اوضاع را ازنزدیک  درمناطق جنوب وجنوبغربی افغانستان تعقیب میکند، درمقالهء مستندی درسایتهای "  لر وبر" و " دعوت" از نام وهویت کشته شده های خانواده های پشتون تبار اروزگان خاص وهمچنان قربانیان تجاوزات جنسی که دربین آنها زنان واطفال نیز بودند پرده برداشت. آقای مطمئن مدعی شد که چندین خانوادهء پشتون صِرف بدلیل اینکه یکی از اعضای خانوادهء شان بخاطر  غریبکاری وپیدا کردن یک لقمه نان به پاکستان رفته اند ویا عضوی از اعضای کدام خانواده  از پاکستان بخاطر بازدید اقارب خود به اروزگان  آمده است همهء اعضای آن  خانواده توسط فرمانده حکیم شجاعی متهم به حمایت از طالبان گردیده وبا همین اتهام مورد خشم وغضب فرمانده مذکور وافراد تحت فرمانش قرار گرفته وبه وحشیانه ترین شکل مجازات شده اند.
حبیب الله غمخور نویسندهء دیگر پشتون که خود از اروزگان می باشد وفعلا درشهرمالموی سویدن زنده گی میکند نامهء سرگشادهء خیلی شدید اللحن به عبدالکریم خلیلی درسایت دعوت نوشت : آقای حبیب الله غمخور درآن مقاله اش به آقای خلیلی توصیه کرد که  : خلیلی باید معاون رئیس جمهور برای همهء مردم افغانستان باشد ونه برای یک اقلیت قومی.
اما درصحبتهای خصوصی که از آقای غمخور در شهر مالمو روایت شده است آقای غمخور مدعی گردیده است که: " آنچه حکیم شجاعی درحق پشتونها در ولایت اروزگان انجام داده است در قلم وزبان نمی گنجد ،  قلمها و زبانها از بیان آنچه بر مردم بیچارهء پشتون اروزگان توسط این جنگ سالار هزاره  رفته است بکلی عاجزند"
نویسنده های پشتون همچو آقایان حبیب الله غمخور وآقای مطمئن وسایر نویسنده های اوغان درسایتهای "لر وبر" و"دعوت" و"بینوا" و"تول افغان" بر حامد کرزی خورده میگرفتند که کرزی درچنگال جنگ سالاران" شمالی تلوالی" اسیر است وقدرت گرفتاری حکیم شجاعی؛ قاتل پشتونها را ندارد. ولی چنانچه در بالا عرض شد نویسنده گان شریف ونجیب هزاره وفعالان سیاسی جریانهای مختلف هزاره  درین جنگهای تبلیغاتی فکر حادثهء افشار را ازسر بیرون کرده بودند وهمه توجه شان را به  دفاع ازفرمانده حکیم شجاعی وهویت هزاره گی شان متمرکز نموده بودند. علاوه برآن قضایای انفجارات درشهرکویتهء پاکستان علیه اماکن مذهبی ونقاط مزدحم در بازارها ونواحی هزاره نشین آنجا توجه بسیاری از فعالان سیاسی جریانهای مختلف هزاره را بخود معطوف داشته بود.

اما امسال قضیه برعکس بود، امسال لحن مقاله نویسان وتحلیلگران ناسیونالیست هزاره ازحادثهء افشار نسبت به هرسال دیگر متفاوت است. زیرا امسال چانه زنی های قومی ومعاملات پشت پرده بخاطر رسیدن به مقام ریاست جمهوری بعداز کرزی درحال شکل گیری است، ائتلافهای مقطعی وتاکتیکی میان سران قومی ونخبه گان قومگرای پشتون با سیاسیون ورهبران اقوام غیر پشتون بازار خیلی گرم سیاسی را بوجود آورده است. چند ماه بعد؛ احتمال آن میرود که برای دومین بار یک رئیس جمهور به شکل مسالمت آمیز قدرت را به  جانشین خود انتقال دهد. بهمین سبب؛ کمپاین انتخاباتی میان نامزدهای ریاست جمهوری که همهء شان یکدست پشتون تبار استند وهمهء شان برای کسب رأی بیشتر درمیان اقوام مختلف مصروف سپردن وعده های چرب ونرم به خلق الله می باشند  ناسیونالیستان هزاره وازبک وهمچنان یک تعداد از گروه های سیکولار ضد مجاهدین  را این حالت سخت نگران و وارخطا ساخته است، بناء همهء این گروه ها  درگرما گرم این کارزار تبلیغاتی؛ دست بدست هم داده و در فضای مجازی  وارد معرکه گردیده اند و یکبار دیگر بیاد حادثهء افشار افتادند وخواستند ازین حادثه بحیث یک برگ برنده در چانه زنی های سیاسی وامتیازگرفتن های بیشتر قومی درساختار نظام بعدی استفاده نمایند. درحال حاضر رهبران قومی وسیاسی هزاره که از آدرس جهاد ومقاومت سخن میگویند بر سر مسابقه  بخاطر احراز  کرسی معاونیت ریاست جمهوری  وهمچنان ختم منازعهء چندین قرنهء هزاره های مناطق مرکزی  با کوچی ها با کاندیدهای مورد نظر شان وارد معامله شده اند. بهمین سبب است که در یاد آوری از حادثهء افشار؛  شیعه ها وهزاره ها بیشتر از دیگر گروه های قومی دچار  چند دستگی گردیده اند. این چند دستگی ها علت وعوامل خاص خود را دارد  زیرا  طوریکه در بالا عرض شد: شور وهلهله بخاطر بیرون آمدن از بن بست کنونی؛ فشار خون بعضی از نویسنده گان را درخارج از افغانستان تا آخرین درجه بالا برده است وازطرف دیگر؛ آیندهء مجهول ومبهم در باره خروج ویا عدم خروج قوای امریکا وناتو از افغانستان؛ مسألهء بازگشت دوبارهء طالبان به صحنهء سیاسی وغیره ؛ تمام گروه های سیاسی وقومی بالخصوص هزاره ها را دریک وضعیت خیلی دشوار ونگران کننده ای قرار داده است.

شکست طلسم سکوت دربارهء افشار توسط سید حسین انوری:

سیدحسین انوری یکی ازفرماندهان دخیل درجنگ افشار که خود ازنظر مذهبی شیعه است بعداز سالها خاموشی برای اولین بار، سکوت چند سالهء خودرا درمورد حادثهء افشار خیلی محتاطانه شکستاند ودریک مصاحبهء تلویزونی گفت که : عامل جنگ افشار استاد  مزاری وحلقهء متعصب افراطی او بود.  آقای انوری درین مصاحبه گفت که من قبلا هم   به مخالفین خود چلنچ داده بودم که اگر  درمورد حادثهء افشار که آنها آنرا قتل عام ونسلکشی هزاره ها تبلیغ میکنند سند ومدرکی دارند بیایند با من مناظره نمایند ولی تاکنون کسی حاضرنشده است. آقای انوری گفت که: او حاضر است به تمام اتهامات و ایراداتی که بر او وتنظیم مربوطه اش وارد گردیده جواب بگوید.
آقای انوری؛ همچنان ازجنگهای ذات البینی که میان حزب وحدت شاخهء مزاری وقوتهای ملیشه ایی  موسوم به جنبش ملی اسلامی آنزمان برهبری جنرال عبدالرشید دوستم ازیکسو دربرابر حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار درغرب کابل که بخاطر تسلط بالای ذخایر ومهمات رژیم قبلی  درگرفت وچندین شبانه روز ادامه داشت وخسارات هنگفت مالی وجانی را بر اهالی غرب کابل وارد کرد پرده برداشت که درآن  صدها انسان بیگناه بخاطر تعلقیت قومی شان  به گروه های قومی پشتون وتاجک وهزاره درغرب کابل بخاک وخون غلتیدند. آقای انوری ، آن حادثه را بنام حادثهء بیست ونهم سنبله یاد کرد که قبل از جنگ افشار صورت گرفته بود ولی حالا همهء آن جناحها به شمول طرفداران مزاری و حزب اسلامی گلبدین حکمتیار از بیان آن می شرمند.
آقای انوری همچنان درآن مصاحبه، دربارهء معذرتخواهی عبدالرشید دوستم از مردم افغانستان نیز حرفهای خیلی جالبی داشت.
به نظر آقای انوری، جنرال عبدالرشید دوستم باید ازمردم افغانستان معذرتخواهی کند، زیرا او اولا به اساس فیصلهء رهبران مجاهدین بخاطر همکاری اش برای براندازی رژیم نجیب الله احمدزی، مورد عفو قرار گرفت ولی بعدا بخاطر سرنگونی دولت مجاهدین باطرفهای رقیب وارد معامله گریهای خونین شد وعلیه دولت قانونی برهان الدین ربانی که براساس شورای اهل عقد وحل بوجود آمده بود دست به بغاوت زد.
اما این اظهارات آقای انوری؛ واکنش شدید مخالفان اورا که عمدتا ناسیونالیستهای سیکولارشدهء امروزی هزاره می باشند برانگیخت وآنرا نمکپاشی بالای زخم قربانیان افشار خواندند.
تعداد زیادی از نسل جوان هزاره که با کامپیوتر وانترنت سر وکار دارند حالا رهبران هزاره وشیعه را متهم به معامله گری درقبال خون قربانیان افشار میکنند. هرچند هویت بیشتر این هزاره ها معلوم ومشخص نیست ولی از لحن کلام وطرز ادبیات شان درسایتهای اینترنتی وفیس بوکها معلوم میشود که به گروه های انارشیست وغیر مسوول وابستگی دارند، یکروز ازیک جناح دفاع میکنند وروز دیگر جناح دیگر را ترجیح میدهند، تعدادی از این افراد بالای محمد محقق خشمگین اند ، محمد محقق که با دکتر عبدالله عبدالله ائتلاف کرده است وعبدالله عبدالله یکی از یاران وهمسنگران زنده یاد احمدشاه مسعود قهرمان بود ازطرف قومگرایان افراطی و انارشیست هزاره متهم به معامله گری درقبال خون هزاره ها شده است. اما جناح دیگر هزاره ها که رهبری آن بدوش عبدالکریم خلیلی می باشد با ائتلاف با اشرف غنی احمدزی؛ مغز متفکر حذف  گام به گام نیروهای ضد طالبان از ساختار نظام ودولت ویکی ازکسانیکه علنا از ادغام وهضم جبری خورده فرهنگ ها در فرهنگ بزرگ "افغانیت" صحبت میکند از حادثهء افشار درهمدستی با قومگرایان افراطی " افغان" در تلویزیونهای شمشاد وژوندون؛ بهترین استفادهء ابزاری را نمودند وهمنوا با دشمنان قومی وسیاسی زنده یاد احمدشاه مسعود قهرمان؛  جنگ افشار را تاسطح نسلکشی قومی بالا کشیدند.
فاشیستان پشتون درطول تاریخ خونبار این سرزمین ازهمچو مناسبتها استفاده نموده وبرای متفرق نگهداشتن هریک از اقوام غیر پشتون ازچنین حربه ها خیلی زیرکانه کار گرفته اند. برای فاشیستان پشتونی جنگ افشار اگر نسلکشی هزاره ها هم خوانده شود؛ هیچ تاوان وزیان ندارد، زیرا فاشیستان پشتونی، همیشه مدعی اند که درغیاب حاکمیت قومی پشتونی بحیث برادر بزرگ، اقوام خورد وکوچک بجان هم می افتند وشیرازهء وحدت ملی(؟) را هم میان خود وهم با پشتونها ازبین می برند.
درین میان؛  یکتعداد دیگری از هزاره های که اتحاد اقوام غیر پشتون را یگانهء وسیلهء نجات برای ختم استبداد چندین قرنهء پشتونی میدانند  درشبکه های اجتماعی چون فیس بوک وتویتر ویوتیوب نیز بی تفاوت نمانده و بخشی  ازیک مصاحبهء عبدالعلی مزاری ؛ رهبر آنزمان حزب وحدت اسلامی که طرف مقابل  درجنگ افشار می باشد دست بدست  میگردانند که درآن مصاحبه؛ آقای عبدالعلی مزاری؛ میان ساکنان افشار وجنگجویان تحت فرمانش فرق قایل شده است وعلنا اعتراف دارد که در جنگ افشار؛ بینی یک هزاره هم خون نشده است. آقای مزاری همچنان در آن ویدیوکلیپ میگوید که: افشاریها ازنسل هزاره نیستند بلکه آنها در اصل قزلباش بوده وتنها وجه مشترک شان با دیگر هزاره ها؛  شیعه بودن آنهاست. درقسمت دیگر همان ویدیو کلیپ، آقای مزاری؛ جنگ افشار را جنگ میان شورای سادات با هزاره ها معرفی میکند. درآن ویدیو کلیپ تبادل نامه ها میان آیت الله محسنی وسید حسین انوری وسید علی جاوید نیز بچشم میخورد که آنها فتح افشار را بنام " فتح مبین" یاد نموده و به یکدیگر تبریک گفته اند.
دریک ویدیو کلیپ دیگر؛ عبدالعلی مزاری درحال سخنرانی با تعدادی ازنظامیان تحت فرمانش دیده میشود که درآن : صراحتا جنگجویان تحت فرمانش را متهم به بدرفتاری بامردمان ملکی میکند. درآن ویدیوکلیپ آقای مزاری به صراحت میگوید که:" شکست ما درجنگ افشار انتقام الهی بود، بخاطریکه نظامیان ما بامردم بد رفتاری کردند خداوند نیز جزای این بدرفتاری شان را داد".

خاطرهء عزیز رویش از جنگ افشار:

عزیز رویش، یکی از فعالان سیاسی حزب وحدت تحت رهبری عبدالعلی مزاری که درزمان جنگ افشار مسؤولیت بخش تبلیغات و اطلاع رسانی را بعهده داشته است، دربارهء جنگ افشار خاطره اش را بیان داشته است.
در آنجا آقای عزیز رویش روز جنگ افشار را  بیاد آورده واظهار میکند که در زمان حملهء قوتهای دولت برهان الدین ربانی ومسعود وسیاف، او ؛ عبدالعلی مزاری را در تعمیر انستیوت علوم اجتماعی تنها با چند محافظش بی یار و یاور یافت که خیلی  ظاهرًا آرام به نظر میخورد ولی درنگاه هایش نوع از تشویش واضطراب روانی دیده میشد، درهمین حالت آقای مزاری به اقای رویش از تعرض قوای مهاجم خبر داد. آقای رویش بعدازین ملاقات؛ عبدالعلی مزاری را درآنجا ترک گفته وسوار دریک موتر جیب؛  عاجل خودش را بایک بلندگوی دستی به دشت برچی کابل میرساند وازمردم وجوانان هزاره تقاضا میکند که باید بخاطر دفاع ازمواضع واستحکامات حزب وحدت در افشار بسیج شوند وبا او راهی جبههء نبرد گردند.
آقای عزیز رویش می نویسد که تمام ساکنان دشت برچی، از بامهای خانه های شان نظاره گر دود وآتش جنگ افشار بودند وبه صدای او هیچ کسی لبیک نگفت. بالاخره او با دل پر از درد وغصه خیلی مایوسانه دو باره بسوی افشار به حرکت می افتد که در نزدیکی های تکیه خانهء قایمیه می بیند که موتر حامل عبدالعلی مزاری ومحافظانش ازمقابل او به سرعت رد شده و بطرف غرب کابل درحال فرار می باشند، درمنطقهء خوشحالخان آقای عزیز رویش توقف میکند واز کسی می پرسد که چه واقع شده است ، به او میگویند که  بابه مزاری چند دقیقه پیش همراه قوماندان شفیع ودیگر قوماندانها منطقه را ترک گفتند وبسوی غرب کابل فرار کردند . حالا قوای دشمن  به سمت منطقه افشار درحال پیشروی است.
عاشورا سازی جنگ افشار:

اما باتمام این گفته ها درحال حاضر، یاد آوری از حادثهء افشار برای دسته ایی از ناسیونالیستهای افراطی هزاره بالخصوص طبقهء جوانی که اکثرا درکشورهای غربی پناهنده شده اند به یک افسانه و سوژهء مذهبی / قومی تبدیل شده است. این نسل جوان؛ خیلی کوشش دارد که حادثهء افشاررا به نماد فرهنگ و هویت هزاره گی بدل سازد وآنرا با ادبیات عاشورایی وروضه خوانی مخلوط نموده  وجهانیان را از ظلم وجفای تاریخی که درحق هزاره ها رفته است باخبر سازند. اکثریت این جوانان حتی در زمان جنگ افشار تولد هم نشده بودند ولی حالا به کاسه های داغتر از آش مبدل گشته اند.
برای این نسل؛ زنده نگهداشتن افسانه های جنگ افشار وظلمی که براهالی بیدفاع افشار رفته است یک فریضه و وجیبهء اخلاقی ودینی بشمار میرود، حتی سیکولارترین و لاییک ترین فرد هزاره باید  در محافل یاد بود قربانیان افشار اشتراک کند و در روضه خوانی ها وقمه زنی ها وسینه زنی های مذهبی اشتراک نموده وبا اشتراک کننده گان محفل یکجا بگرید ؛ اشک بریزد و خودش را شریک درد وغم قربانیان افشار نماید. همیشه باید به افشار فکر کند وآنرا تا زنده است ازیک نسل به نسل دیگری انتقال دهد. این طرز برداشت عاشورایی از حادثهء افشار گفتهء زنده یاد شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر دوران پهلوی در ایران را بیادم آورد:
زمانیکه آیت الله خمینی از پاریس بعداز فرار رضاه شاه پهلوی از ایران تصمیم خودش را برای بازگشت به ایران گرفت ورادیو ها از بازگشت امام به تهران خبر دادند، تعدادی از ارتشی ها نزد شاهپور بختیار رفتند واز او کسب اجازت نمودند تا اگر ممکن باشد درصورت پدیدار شدن هوا پیمای امام خمینی به آسمان تهران؛ هوا پیما را سرنگون سازند؛ شاهپور بختیار در جواب برای آنها گفته بود:
" عزیزان من! هزار وچهارصد سال پیش ؛ کسی را بنام امام حسین نواسهء پیامبر اسلام درکربلا  گردن زدند که بعد از آن حادثه؛ ما تا حال سوگواریم وهرسال محافل عزا داری برپا میکنیم و اشک میریزیم وناله میکنیم، سینه میزنیم وروضه ومنقبد میخوانیم واز غم او رهایی نیافته ایم حالا تو میخواهی که بعداز چهارده صد سال آن حادثه را تکرار کنی و هوا پیمای (آغا) را سرنگون سازی و بار دیگر ایران وایرانی ها را درسوگ وماتم بنشانی؟
حال تو بمن بگو که چند صد سال دیگر برای شهادت این امام؛  ایرانی ها سوگوار بمانند؟ مگر ما ایرانیها فقط برای سوگواری وعزا داری آفریده شده ایم؟
وِلِش کو بابا! بگذار که هوا پیما فرود بیاد"
(منبع: تاریخ شفاهی ایران. بخش فارسی بی بی سی. تهیه کننده: باقر معین)
واقعا این سخن شاهپور بختیار ؛امروز بحال وهوای جامعهء استبداد زده و چند قومی وپارچه پارچهء افغانستان ما خصوصا به حادثهء افشار وکربلا  شباهت زیاد دارد.
اگر زنده یاد احمدشاه مسعود قهرمان از پیامدهای جنگ افشار که حالا به یک کربلای دوم مبدل گردیده است وهرسال توسط یکدسته از افراد بی خبر وغیر مسوول مربوط براداران هموطن هزاره اش  به شکل خیلی ظالمانه وغیر مسؤولانه  دشنام میخورد  آگاه می بود بدون شک باید به سیاف و برهان الدین ربانی  وآیت الله محسنی وانوری همان پاسخ شاهپور بختیار را میداد که : آقایون!
ما تاهنوز از لعن وطعن هزاره ها بر عبدالرحمن رهایی نیافته ایم، ولی شما حالا میخواهید که من هم درنقش قدمهای آن دیکتاتور جبار قدم گذارم وبعداز مرگم لعن وطعن هزاره ها را بجان بخرم؟
اما گذشت زمان ثابت کرد که امام خمینی بعداز گرفتن قدرت سیاسی؛ حتی به همان کسی که مخالف سرنگونسازی هوا پیمایش بود رحم نکرد.
آری! حضرت امام  ، زنده یاد شاهپور بختیار را بعداز پناهنده شدنش تا فرانسه هم آرام نگذاشت و توسط عمال استخباراتی خود؛ او را ترور نمود.
سوال اینجاست که اگر جنگ در افشار صورت نمیگرفت ؛ آقای عبدالعلی مزاری ، که  ازتربیت یافته گان مکتب همان امام  بود  و حالا به اسوهء حسنه و نماد مقاومت تعدادی از هموطنان شریف هزارهء ما  تبدیل شده است بالای سٌنی ها وپنجشیریها وشمالی والها رحم میکرد؟
این سوالیست که آنرا پیروان سینه چاک شهید عبدالعلی مزاری پاسخ نمیدهند؛ زیرا آنها در پی الگو  برداری از حادثهء افشار برای ابراز هویت هزاره گی شان استند واز آن بحیث یک سلاح؛ علیه مخالفان شان  استفاده می نمایند.
نویسنده وتحلیلگر جوان؛ محترم عبدالشیهید ثاقب به این نظر است که : نزد تعدادی از ناسیونالیستهای هزاره، عبدالعلی مزاری نماد خیر  ومٌثٌل اعلا ست و مخالفانش نماد شرارت و پستی. مفهوم اجرای عدالت ومحاکمهء عاملان فاجعهء افشار  نیز ازنظر ناسیونالیستهای هزاره اعدام نمودن مخالفان عبدالعلی مزاری برسر هرچارراهی درشهر کابل است.
عبدالشهید ثاقب، از مستند سازی جنایات جنگی در زمان حاکمیت برهان الدین ربانی توسط خانم سیما ثمر نیز خیلی تعبیر زیبا دارد وآنرا نیز به باد سخریه گرفته و کارهای خانم سیما ثمر را درکمیسون به اصطلاح حقوق بشر افغانستان به روضه خوانی تشبیه کرده است. آقای عبدالشهید ثاقب نحوهء برخورد خانم سیما ثمر را دربارهء جنایات جنگی با مستند سازی جنایات جنگی در درهء وازغر غوربند که توسط عبدالستار خواصی فرستادهء ویژهء حامد کرزی چند ماه پیش درعملیات پاکسازی طالبان  صورت گرفت همسان میداند.
ازنظر عبدالشهید ثاقب؛ کار سیما ثمر با کار عبدالستار خواصی هیچ تفاوت ندارد. عبدالستار خواصی؛ در درهء وازغر غوربند؛  کشته شده های طالبان را همه غیر نظامیان وبیگناهان إعلام نمود، سیما ثمر نیز تمام جنایات جنگی را به پای مخالفان عبدالعلی مزاری ختم کرده است.

کامران میرهزار و إعلام موضعگیری دربارهء افشار واحمدشاه مسعود:

اما راقم این سطور درپهلوی کارهای سیما ثمر، کار یک روزنامه نگار دیگر را که متاسفانه درین اواخر در تارهای عنکبوتی قومگرایی گیر مانده است خیلی جالب یافته ام وآنرا با مستند سازیهای خانم سیما ثمر همسان میدانم . این روزنامه نگار دوست داشتنی محترم کامران میرهزار سردبیر سایت خبری وتحلیلی  کابل پرس؛ نخستین روزنامه نگار افغانستانی بود که سایت آزاد کابل پرس را به غرض ایجاد فضای باز برای گفتمان و نشر آراء متضارب ومتضاد  ومبارزه با سانسور وتک صدایی در سال 2003 درکابل بوجود آورد. اما ناشکیبایی سردمداران رژیم حاکم در کابل برای سردبیر سایت فضای ترس وارعاب را پیش آورد وکامران میرهزار مجبور به ترک افغانستان گردید. بعداز پناهنده شدن کامران میرهزار به کشور ناروی ، سایت کابل پرس توانست مصمم ترازگذشته بحیات خود دوباره آغاز نماید از زمان خروج کامران میرهزار از افغانستان تا اکنون  سایت کابل پرس درمیان خواننده های افغانستانی وایرانی  بیشترین خواننده ه را دارا  بوده است .
امسال برای اولین بارآقای کامران میرهزار درسایت خود دربرابر جنایات افشار إعلام موضعگیری کرد ودر پیشانی یک دشنامنامه اش به تمام طرفداران زنده یاد احمدشاه مسعود قهرمان توهین نموده وهمه را بی وجدان توصیف کرد.
کامران میرهزار نوشته است که : هیچ انسان باوجدانی، جنایتکار مشهوری چون احمدشاه مسعود را قهرمان نمیداند.  حالا تفسیر دقیق عبارات محترم کامران میرهزار چنین میشود که:  ازنظر ایشان راقم این سطور، آثارحق حکیمی؛ محمد اکرام اندیشمند، حمید هامی، صدیق الله توحیدی، رزاق مامون، بانو فرشته حضرتی  بهارچوپان وغیره کسانیکه تا کنون صدها مقالهء مان از زیر نظر این روزنامه نگار با وجدان (؟) گذشته است همهء ما بی وجدان استیم. زیرا همهء ما برقهرمان بودن احمدشاه مسعود باور داریم؛ اما تنها سردبیر سایت کابل پرس که اختیار دار کل سایت اینترنتی کابل پرس می باشد انسان باوجدان تشریف دارد.
یکتعداد همین افراد به اصطلاح بی وجدان مانند صدیق الله توحیدی ، فهیم کوهدامنی وآثار حق حکیمی وفهیم دشتی روزیکه جناب کامران میرهزار در پشت میله های زندان درکابل قرار گرفت همهء شان دست به اعتصاب زدند وبرای رهایی کامران میرهزار از دست یک دادستان بی خردی  بنام جبار ثابت تلاش کردند وجلسات اعتراضیه برپا داشتند وبخاطر قفل زدن به دهن ژورنالیستان اعتراضات خیابانی نمودند  ولی حالاکه جناب کامران میرهزار بحیث یک روزنامه نگار آزاد اندیش وخرد گرا و با وجدان  به کشورناروی پناهنده شد و ازغم سانسورها وتهدیدها و قفل زدنها بر زبان روزنامه نگاران نجات پیدا کرد تمام آنروزهای تلخ؛ فراموشش گردید ویکسره همهء یاران گذشته را درقطار انسانهای بی وجدان قرار داد. مرحبا به وجدان این ژورنالیست باوجدان؟؟؟؟؟؟

جناب کامران میرهزار بحیث یک روزنامه گار با وجدان (؟) بخاطر اینکه جنایتکار بودن احمدشاه مسعود وبی وجدان بودن طرفدارانش را به اثبات برساند یکی دو مقالهء نشرشده درسالهای گذشته را درکابل پرس بار دیگر انتشار داد وبه زعم خودش جنایتکار بودن احمدشاه مسعود وبی وجدان بودن طرفدارانش را به اثبات رسانید.
مقالهء اول درمورد مرگ یک فیلمساز فرانسوی بنام (کریستوف) است ومقالهء دوم هم نوشتهء آقای عبدالله خداداد زیر عنوان: " ماهم بی تقصیر نبودیم"
درمقالهء مرگ فیلمساز فرانسوی، فردی به اسم یما پایدار مدعی شده است که آن فیلمساز فرانسوی از درد جنگ افشار وظلم که برافشاریان رفته است دست به خودکشی زده است.
نویسنده درحالیکه هیچ مرجع وهیچ شخصی را بحیث سند اثبات ادعای خود درنوشه اش پیشکش خواننده نمیکند، ونه خودش را معرفی کرده است که با کریستوف چه علاقه ای داشت وچه زمانی با او بوده ویا نبوده است ولی  مدعی است که آقای کریستوف زمانیکه فیلم جنایات افشار را درخانهء یکی از همکاران پنجشیری اش دیده است وضع روحی اش برهم خورده ودست به خودکشی زده است.
اینکه خود این آقا بنام  یما پایدار کیست و این مطلب را ازکجا بدست آورده وچرا آنرا درسایت کابل پرس گذاشته است کاری ندارم ولی  بنازم وجدان این روزنامه نگار هزاره را که سایت اینترنتی کابل پرس را در اختیار گرفته وتا هنوز ازمرگ فیلمساز مذکور درسایت فارسی بی بی سی خبر ندارد که آن فیلمساز بعد از دریافت خبر شهادت قهرمان افسانوی افغانستان زنده یاد احمد شاه مسعود در یک قطعه خطی که از او بجا مانده است بصراحت نوشته است که:
"بعداز مرگ احمد شاه مسعود برای من زنده گی دیگر لذتی ندارد"
حالا که جناب روزنامه نگار باوجدان ما آقای کامران میرهزار اگر بار اول آن گزارش را سهواً درسایت خود گذاشته بود، تا اندازه ای میتوان آنرا قابل اغماض دانست ولی برای بار دوم عمق کینه توزی، سبکسری، فاشیسم قومی ؛جهالت وبی وجدانی خودرا به نمایش میگذارد که حتی دست فاشیست ترین روزنامه نگاران پشتون را از پشت سر بسته کرده است.
درمقالهء دومی "ما هم بی تقصیر نبودیم"، که درسال 2008 میلادی برای بار اول درسایت کابل پرس به نشر رسیده است بازهم جناب کامران میرهزار بحیث سردبیر یک سایت خبری نشان داده اند که ایشان از آن سال تا به امروز سیر قهقرایی می پیمایند؛ برعکس آنچه که ایشان دیگران را بی وجدان خوانده اند متاسفانه که باوجدان بودن خودشان زیر سوال رفته است وبه اندازهء یک دهم حصهء وجدان بیدارعبدالله خداداد تاجیک درین چند سال در وجودشان بیدار نگردیده است.  اگر آقای میرهزار از سال 2008 تا حال از وجدان انسانی وروزنامه نگاری برخوردار میگردیدند پس بر کامران میرهزار؛ فرض این بود که مانند مسعود قیام وعبدالله خداداد قلم برمیداشت و بر جنایات بابه مزاری  یکسره خط بطلان می کشید ومانند یک هزارهء آزاده از میخ کوبیدنها ، رقص های مرده ؛ کشتن وبستن هیئت های اعزامی مذاکره کننده؛ طعمهء خوراک ساختن بندیها ومحبوسین برای حیوانات باغ وحش کابل وهزاران وحشت دیگر که قلم ازبیان آن عاجز است پرده بر میداشت وبه همهء این ادعا ها رسما علامهء صحه میگذاشت آنوقت بود که دیگران نیز بر بیطرفی وبا وجدان بودنش باور پیدا میکردند. 

جناب محترم کامران میرهزار به این هم بسنده نکرده است؛ دربخش انگلیسی سایت کابل پرس، بزبان انگلیسی بدترین اتهامات را بر قهرمان افسانوی وخوشنام افغانستان زنده یاد احمدشاه مسعود بسته ومانند اسمعیل یون واشرف غنی احمدزی و آصف ننگ وغفور لیوال ودیگر قومگرایان پشتون غلط ترین معلومات یکجانبه را میخواهد به خارجی ها درمورد افشار منتقل نماید.  حالا از قلمبدستان تاجیک که بزبان انگلیسی تسلط دارند تقاضا میگردد تا دربرابر این  فاشیسم هزاره گی بپا خاسته وبخش های انگلیسی سایتهای اینترنتی شانرا فعال نموده وعلیه اتهامات بی اساس این آقا  جواب بگویند.
صاحب این قلم که درین چند سال مقاله هایم درسایت کابل پرس نشرگردیده و هیچگاهی از طرف  کامران میرهزار سانسور نگردیده است وهربار بدون هیچ اما واگری نوشته هایم را به نشر سپرده است همیشه به ایشان بحیث یک رهنما واستاد می نگریستم وتا حالا نیز برایش احترام دارم ولی  متاسفانه دیگر آن اخلاص وارادت قلبی ام را به ایشان ندارم؛ زیرا بی وجدان خواندن بخشی از یاران وهمکاران قلمی در هیچ قاموس وفرهنگی نمیگنجد. جناب کامران میرهزار میتوانستند بنویسند که ازنظر او: احمدشاه مسعود یک جنایتکار جنگی است.
اما ایشان فرموده اند که هیچ انسان باوجدانی ؛ احمدشاه مسعود را بحیث قهرمان نمیداند.
حالا من خودم از دیگران نماینده گی نمیکنم ولی تا جایکه بخودم ارتباط میگیرد، باوجودیکه بنده صلاحیت نشر نمودن مضامین ومقالات خودم را درسایت کابل پرس نداشتم وتک تک مقالاتم اززیرنظر  جناب کامران میرهزار گذشته است ولی بعدازین تصمیم گرفتم که با سایت کابل پرس برای ابد وداع گویم مگر اینکه آقای کامران میرهزار ازین بی ادبی وگستاخی وبی وجدانی اش دربرابر همهء همکاران ویاران قدیم وحالیه اش معذرت بخواهد . درغیر آن من  به شعر زنده یاد ضیاء قاریزاده عمل میکنم که گفته است:

غلام همت والای بابه خار کشم
که خار غم کشد ومنت خسان نکشد

اگر کامران میرهزار؛ درپهلوی جنایتکار خواندن قهرمان افسانوی ومحبوب دل اکثریت تاجکان وبخشی بزرگی ازهزاره ها وپشتونها بحیث یک هزارهء آزاده وسیکولار وروزنامه نگار مدرن وانقلابی بر بابه مزاری نیز خط بطلان می کشیدند و جنایات مستند او را بنام مرد لجوج ؛  سرتمبه  ویکدنده وخودخواه  إعلان میکرد وطرفداران وقلمزنان قومگرا،متعصب؛ کورمغز، تنگنظر وبی عقلی چون کاظم وحیدی و امثالش را درقطارانسانهای بی وجدان قرار میداد من حرفی برای اعتراض نداشتم؛ زیرا  با این کار ؛ حد اقل کامران میرهزار بیطرفی خودش را بحیث یک سردبیر مستقل سایت خبری وتحلیلی به اثبات می رساند وعملا نشان میداد که چنین حکم را نه ازسر لجاحت ها وخودخواهی های قومگرایانهء راسیستی بلکه ازسر احساس بشردوستی و رقت قلبی که از ناحیهء فاجعهء افشار بر او دست داده است صادر کرده است. چنین کاری؛ یک توجیه منطقی داشت.اما جناب کامران میرهزار وهمفکران شان چنین نکرده اند وحتی میتوانم بگویم که اقای میرهزار ویاران شان چنین نمی اندیشند: آنها مانند اعضای حزب گلبدین؛ آقای عبدالعلی مزاری را  معصوم وپاک دانسته وکوچکترین انتقاد بر او را عبور از خط قرمز هزاره گی میدانند. آنها جنایاتی مانند نسلکشی پشتونها وتاجکان را درغرب کابل هزگز قبول ندارند، رقص مرده ومیخکوبیدنها برسر مردمان پشتون وتاجیک را تبلیغات دشمنان  هزاره ها عنوان میکنند.
بنده شخصا مانند کامران میرهزار ویا محترم کاظم وحیدی ودیگر هواداران شهید مزاری؛ نمیخواهم بر استاد مزاری توهین نمایم واو را با وجود خاطرات خیلی تلخ که از او در ذهن دارم نمیخواهم  درقطار جنایت سالاران داخل نمایم، زیرا از یکطرف، آقای عبدالعلی مزاری با تمام اشتباهات وخبط های که انجام داده اند وجنایاتی که در دوران زعامت ورهبری دیکتاتورمابانه اش درغرب کابل انجام شده است ولی بازهم بدست دژخیمان طالب بوحشیانه ترین شکل وناجوانمردانه ترین شیوه  به شهادت رسیده است که نفس این عمل جنایتکارانهء طالبان ما را از دادن دشنام وتوهین به آقای عبدالعلی مزاری باز میدارد، ازجانب دیگر چه بخواهیم ویا نخواهیم همان عبدالعلی مزاری، امروز بحیث نماد مقاومت قومی هزاره ها تبدیل شده و هرسال بحیث بابه یادش را گرامی میدارند. هرچند این بابه پرستی ها مولود شرایط عینی وذهنی جامعهء بابا زدهء قبیلوی ماست که هرگز حکام وسلاطین قبیلوی پشتونی نگذاشتند که این ملت باهم جوش خورده وبه سوی شهروند شدن وملت شدن حرکت نماید. درصورتیکه یک قوم خاص برای خود حق میدهد که یکفرد جنایت کار وفاشیستی چون محمدگلخان مهمند را بابا خطاب کند پس هزاره ها چه گناه دارند که از داشتن یک بابه محروم بمانند؟
از دید من فرق میان مهمند بابا ومزاری بابه این است که مهمند بابا درمقام حاکمیت قرار گرفته وعلیه مردم وباشنده گان بومی این کشور ظلم واستبداد روا داشته است ولی بابه مزاری معلول همان جنایات ونسلکشی ها بوده و خود جواب همان رفتارهای فاشیستی وتاریخی بود.  اگر سلاطین پشتون بر باشنده گان این سرزمین ظلم روا نمیداشتند وبرخی را قوم حاکم وزورمند وپیروز وبرخی دیگر را محکوم ابدی وبرده نمی پنداشتند هرگز رهبرانی مانند مزاری ظهور نمیکرد. بناء ازنظر من ظهور مزاری معلول است نه علت. حالا ما کسانیکه علت این فجایع تاریخی اند بابا های آنها را تقدیر میکنیم؛ چرا به بابه های که معلول آن می باشند اعتراض داریم؟

ولی  حالا بخاطر همسرنوشت بودن باشنده گان غیر پشتون مجبور استیم تا به بخش از همسرنوشت های خود احترام گذاشته ونمادهای آنها را احترام نمائیم . اما در  بررسی جنایات جنگی زمانیکه ازجادهء انصاف عبور میکنیم، جنایات یک بخش را بخاطر اشتراکات قومی خود نمی بنیم وجنایات طرف مقابل را چهار چشمه زیر نظر داریم به نظر من این کار عادلانه نیست. پس حکم جناب محترم کامران میرهزار وکارهای مستند سازی محترمه خانم سیما ثمر درهمین دایره قابل نقد است. بازهم من هیچ علاقه ای ندارم که  هنگام بررسی جنایات قوماندانهای تحت فرمان آقای مزاری از الفاظ رکیک وتحریک کننده کاربگیرم . زیرا دشنام دادن به یکی ازنمادهای قومی یک ملت توهین بخود آن ملت می باشد. درصورتیکه ناسیونالیستان پشتون حاضر نیستند به عبدالعلی مزاری توهین روا داشته وکلمات جانی وجنایتکار را علیه آقای مزاری بکار برند؛ چرا تاجیکها وازبکها این کار را بکنند؟
اما نکتهء  جالب  طوریکه در بالا عرض شد اینجاست که هواداران محترم شهید مزاری؛ حالا از میخکوبیدنها بالای سر انسانها منکر می باشند وآنرا تبلیغات ضد هزاره گی معرفی می نمایند ولی خود آن شهید بزرگوار درسخنرانی که حالا درسایت یوتیوب موجود است
 میگوید:
" یکتعداد از برادران قندهاری؛ که با ما درغرب کابل جنگیدند وکشته شدند هنگامیکه ما جسدهای شانرا به آنها تحویل دادیم ولی آنها بخاطریکه برادران قندهاری مارا علیه ما تحریک نمایند برسر مرده های شان میخ کوبیدند و این را کار حزب وحدت إعلان کردند"

حالا برای یک لحظه فکر کنید که کدام انسان عاقل چنین دعوای مزخرف را می پذیرد که بازمانده های یک انسان مرده بالای سر مردهء خود میخ بکوبد تا مردم دیگر را علیه یک حزب تحریک کند.
کسانیکه درقندهار زیسته اند ویا اخبار آنزمان شهروندان قندهار را درآرشیف خود دارند میدانند که در زمان جنگهای تنظیمی درکابل ؛ وضع قندهار بدتر از کابل  بود. شهریان قندهار درآن سالها در غم بی امنیتی و پاتک سالاری وبی نظمی ولایت خود بودند که ازطرف هم مذهبان وهمزبانان وهم تباران پشتون شان بالای شان حاکم گردیده بود. هیچ قندهاری درآن سالها به  درگیریهای حزب وحدت ودولت برهان الدین ربانی  علاقه ای نداشت؛ درچنان شرایط؛ مردم قندهار چه ضرورت داشتند که بالای اجساد مرده های خود میخ بکوبند ومردم را علیه حزب وحدت که هیچ حضور نظامی درقندهار نداشت  به جنگ وشورش وقیام دعوت نمایند؟ این خود یک دعوای باطل ولی درعین حال یک اعتراف سنگین بر جنایاتی است که توسط افراد جنایتکار حزب وحدت برهبری آقای عبدالعلی مزاری صورت گرفته است وهیچکسی از آن منکر شده نمیتواند.
اما قطع نظر ازین وجدان وبی وجدانی که آقای کامران میرهزار طرفداران زنده یاد احمد شاه مسعود را متهم به فقدان آن میکند سوالی که مطرح میشود این است که آیا طرفداران مسعود مانند طرفداران بابه مزاری مرده پرست استند؟
من بارها درستونهای مختلف سایت کابل پرس این موضوع را نوشته ام که : ما  اصراری براینکه همهء جهانیان احمدشاه مسعود را قهرمان بدانند نداریم. هرکس حق دارد که نظر بدلایلی که نزد خودش موجود است هرکسی را که قهرمان ویا جنایت کار میداند بداند. ما همچنان  به قدسیت آسمانی ومعصوم بودن احمدشاه مسعود نیز باور نداریم.

احمدشاه مسعود بسان هر شخصیت دیگر تاریخی، در زنده گی اش دارای جنبه های مثبت ومنفی بوده است؛ او کارهای خوبی در زنده گی اش انجام داده است ودرضمن؛ اشتباهاتی هم انجام داده است، ولی زمانیکه یک عده ای از ما انسانها برقهرمان بودن او باور داریم هرگز وجدان خود مانرا زیر پا نکرده ایم زیرا اکثر این اشخاص محترمی که نامهای شانرا دربالا ذکرکردم  به شمول خود این بندهء حقیر فقیر سراپا تقصیر با احمدشاه مسعود ازنزدیک آشنا بوده ایم؛ خنده ها ، گریه ها، پیروزیها، ناکامی های او ازنظر هرکدام ما گذشته است؛ درتمام جنگهای کابل ازجمله همان جنگ افشاردرکابل بوده ایم، تعدادی ازنویسنده های که حالا در وصف احمدشاه مسعود قلمفرسایی میکنند  شخصا حتی خود همان بابه مزاری شهید را نیز ازنزدیک ملاقات کرده اند.
یکی آنها درصفحهء فیس بوکی خود برایم نوشت:
"آقای بهمن!
من دوبار با بابه مزاری  ملاقات کرده ام :
بار اول درمعیتی جنرال حمیدگل  بحیث ترجمان این بابه  را ملاقات کردم ، انسان خیلی عاجز متواضع وبا ادب او را یافتم. اما بار دوم با شهید دکتر صاحب عبدالرحمن او را ملاقات کردم که سخت وحشتناک بود؛ خدا نشانت ندهد.
 قسم به پروردگار است  هرلحظه ایکه آن صحنهء ملاقاتم با عبدالعلی مزاری را بیاد می آورم موهای بدنم ایستاد میشود، یک انسان زور گو، بدماش که بوتهایش را پس قات کرده ولنگی اش را دمبدم مانند لچک ها وقمار بازان اطراف روضهء مبارک درمزار شریف پیش وپس میکرد ودر کلامش جز زورگویی؛ تهدید بدزبانی وفحش چیز دیگری نبود.
عجب رهبر آزاده ایی!  با پاکستانیها وهیئتهای آی اس آی خیلی عاجز وتسلیم پذیر ومنقاد ولی دربرابر هیئتهای دولت برهان الدین ربانی ، سرکش ونافرمان و متهور !!!!!"

آری!
تعداد زیادی از ما کسانیکه برقهرمان بودن احمدشاه مسعود باور داریم وازنظر جناب کامران میرهزار انسانهای بی وجدان می باشیم با هیئت های صلح وبا اشخاص بیطرفی که بخاطر قطع جنگ میان طرفهای درگیر وساطت میکردند مصاحبه ها انجام داده ایم؛ خوب میدانیم که علت وانگیزهء آن جنگها خصوصا جنگ افشار  چی بود؛ کی ها عامل درجه یک وکی ها عامل درجه دو بودند؛ تمام اسناد کتبی وخط های که میان آقای مزاری وگلبدین ودوستم رد وبدل شده است ازنظر بسیاری از نویسنده گانی که نامهای شانرا در بالا گرفتم  گذشته است وتاهنوز همان اسناد وخط ها نزد بسیاری ها موجود می باشند. ولی جناب کامران میرهزارخیلی زود خروشیدند وبر دوستان خود اتهام سنگین بی وجدانی را وارد نمودند.

آقای  کامران میرهزار از طرفداران زنده یاد احمدشاه مسعود به مانند فاشیستهای قومگرای پشتونی توقع دارند که دیگر از قهرمانتراشی های قومی  دست بردازند ومسعود را عامل جنایات جنگی در افشار معرفی نمایند ولی برعکس؛ خودشان دربرابر عملکرد های وحشتبار طرف مقابل آن جنگ؛ سکوت محض اختیار نموده اند. 
ازنظر بنده این کارهای سیماثمر وکامران میرهزار یکی در لباس حقوق بشر ودیگری درلباس روزنامه نگاری وژورنالیزم عمدی وقصدی است.
زیرا هر دوی آنها ازگند رسوایی های حزب وحدت  وجنایاتی که توسط  قوماندانان آن  حزب در اثنای جنگهای مجاهدین صورت گرفته است کاملا آگاهی دارند ومیدانند که اگر بابهء شانرا ازین جنایات تبرئه نمایند طشت رسوایی شان از بام بزمین می افتد و یا برعکس ؛ اگر او را مانند سازمان راوا یکجا با سایر رهبران جهادی؛ جانی وعامل کشتار هزاره ها در افشار إعلام کنند این کارشان به مثابهء خودکشی وانتحار سیاسی است که دیگر دربین بعضی از حلقات روشنفکری هموطنان شریف هزارهء ما جای پا نداشته وارادتمندان بابه مزاری شهید هرنوع  إساءه أدب  وبی حرمتی  را برساحت مقدس بابهء شان عبور از خط قرمز میدانند. ولی بی حرمتی به ساحت احمد شاه مسعود بزرگ نزدشان هیچ هزینه ای دربر ندارد؛ زیرا تاجکان تعصب قومی ندارند و چه بسا که بعضی هایشان مانند عبدالله خداداد تحت تاثیر عواطف انسانی قرار گرفته وخودشان را مقصر میدانند واز جانب دیگر به دسته ها وگروه های مختلف سیاسی از چپی تا راستی تقسیم گردیده بناء دشنامزدن احمدشاه مسعود برای شان بحیث جنایتکار جنگی یک امر عادی وپیش پا افتاده می باشد.
آقای کامران میرهزار ودیگر قومگرایان هزاره این نقطهء ضعف تاجکان را درک کرده اند وازهمین نقطه میخواهند بدون داشتن سند ومدرک تنها بار ملامتی همهء بدبختی ها را بدوش زنده یاد احمدشاه مسعود قهرمان گذاشته وجنایات همتباران خود را زیر لفاقه های مظلومیت تاریخی بپوشانند.
صاحب این قلم، دربخش سخنگاه کابل پرس با تعداد زیادی ازطرفداران افراطی بابه مزاری، مناظرهء اینترنتی نموده ام که در آرشیف سایت کابل پرس موجود است، با افرادی مانند ستایش علی، تیمور؛ جعفر علی مالستانی وچنگیزی  وغیره که هرکدام ازمواضع قومی هزاره گی وظلم تاریخی که برهزاره ها رفته است حرفهای زیادی زده اند ومن نیز با سعهء صدر همه را خوانده وجواب داده ام ولی برداشت بنده از مناظرات اینترنتی با این آقایون این است که : این قماش افراد؛ مانند دگم اندیشان سازمان راوا واعضای حزب اسلامی فقط همه چیز را بین سیاه مطلق وسفید مطلق تقسیم کرده اند. اینها به قدسیت بابه مزاری وشفیع دیوانه وقمبر افشار باور دارند و آنها را یک هدیهء آسمانی برای هزاره ها میدانند که هزاره ها قدر شانرا نشناختند. دشنام دادن ؛ اتهام بستن؛ فحاشی؛ یکدنده گی واستعمال الفاظ خشن وتخریش کننده یکی از خصوصیات بارز قومگرایان افراطی هزاره است که حتی دست فاشیستان پشتون را از پشت بسته میکنند.

 نهادینه سازی وجدان معذب در مغز وروان شیعه ها:

جناب  عبدالشهید ثاقب، از نهادینه سازی وجدان معذب در و جود خطاران شیعه صحبت میکند واین کاملا یک برداشت منطقی از تراژیدیهای کربلا وافشار می باشد. ازنظر عبدالشیهید ثاقب  سینه زنی وقمه زنی بعضی از هموطنان هزارهء ما در روز تجلیل از افشار  ریشه درهمین نهادینه سازی وجدان معذب دارد.  چنانچه درکربلا پدران واجداد شیعه ها از نصرت ویاری رساندن نواسهء پیامبر خدا دربرابر یزید سر باز زدند واو را در وادی خونین کربلا تنها گذاشتند، هزاره های قرن بیست ویک افغانستان نیز  خودشانرا در یاری نرساندن عبدالعلی مزاری مقصر میدانند بهمین سبب است که تازنده استند باید خودشانرا عذاب نمایند واین عذاب را در درون وجدان شان نهادینه سازند که آری! ما مستحق این عذاب هستیم.
راقم این سطور ضمن تائید نظریهء جناب عبدالشهید ثاقب میخواهم به قضیهء افشار از یک زاویهء دیگر نگاه کنم:
در کربلا امام حسین دربرابر یزید، جنگید ولی باوجودیکه ازنظر نظامی شکست خورد اما داعیهء حق طلبی او قرنها ادامه یافت ولی استفاده جویان وسودجویان قدرت طلب  صفویه فاجعهء کربلا را به زور شمشیر؛ به نماد هویت فرهنگی وقومی ایرانیان تبدیل کردند وبعداز صفویه ایرانی ها  تا امروز سوگوار باقی مانده اند. جنایات صفویه بخاطر شیعه سازی   ومجبور ساختن مردم برای لعن گفتن به خلفای سه گانهء صدر اسلام  وترویج خرافات قمه زنی و سینه زنی وسوگواری بالای ایرانی ها وعراقی ها وحتی مناطق هرات وقندهار افغانستان  فصل خونین تاریخ این منطقه است که هرگز فراموش هیچ انسان باوجدان نمیشود و حالا  ناسیونالیستهای افراطی هزاره نیز به تقلید از شیعیان صفوی، حادثهء افشا ررا میخواهند به کربلای دوم تبدیل نمایند؛ آنها تعریف شان ازحادثهء افشار همان تعریف عاشورایی است، ناسیونالیستهای افراطی هزاره در پی آنند که حادثهء افشار را تداوم ظلم وتبعیض طلبی ها وقتل عام های امیر عبدالرحمن خانی تعریف نمایند. تا هنوز ما ازغم یاد آوری نسلکشی های امیر عبدالرحمن خلاص نشده بودیم که حالا به حادثهء دیگری بنام کربلای افشار رو برو گردیده ایم.  درکربلا امام حسین دربرابر لشکریان یزید قرار دارد، در افشار بابه مزاری در برابر برهان الدین ربانی ومسعود وسیاف میجنگند. بابه مزاری نماد  خیر وسمبول مظلومیت وحق طلبی قومیت هزاره هاست ولی مسعود وربانی وسیاف نمادهای شر وجنایتکاری و برتری طلبی قومی وهزاره ستیزی وعبدالرحمن خانی. شیعه های همچو آیت الله محسنی وانوری واکبری وآیت الله فاضل وغیره نیز علمای بلعم باعورایی که درنقش کوفی های بدعهد زمان امام حسین ظاهر شده اند.
حالا ما در قضیهء افشار به یک تراژیدی عادی که دراثر جنگهای ذات البینی مجاهدین بوقوع پیوسته است مواجه نیستیم، بلکه به یک جنگ تمام عیار ؛ میان خیر وشر رو برو هستیم.
واما سخن آخر:
در آخر میخواهم سخنانم را جمع بندی نموده وبه آنانیکه خواهان استفادهء ابزاری از خون افشاریان مظلوم می باشند میخواهم بگویم :
عزیزان!
بیایید با خدا و وجدان تان تعهد نمائید که بعدازین  ازین حقه بازی ها ومکاره گی ها دست می بردارید؛ بیائید  تعهد نمائید که دیگر بالای خون انسانهای مظلوم افشار تجارت را بس میکنید در افشار اگر خون یک انسان بیگناه هم ریخته است بنا به قول قرآن خون همهء عالم ریخته است و هرگز قابل توجیه نیست بلکه قابل محکوم ساختن است.
ما هرگز منکر کشته شدن انسانهای بیگناه درجنگهای کابل وهمچنان درجنگ افشار نیستیم، زیرا وجدان وشرف انسانی ما وحافظهء تاریخی ما بما اجازه نمیدهد که مانند طرفداران گلبدین ومزاری، تمام کوزه وکاسه را بالای مخالفان خود چپه کرده وخود را برائت دهیم و افراد  درگیر را بنا بر اشتراکات قومی ومذهبی بدرجات مختلف  مسؤول ویا بیگناه جلوه دهیم. در افشار جنگ رخ داده است؛ درآنجا هرگز یک طرف  درگیر مسؤول نیست، بلکه تمام اطراف درگیر باید برای ورثه های قربانی ها چه درمیدیا وچه درمحاکم داخلی یا بین المللی جواب بگویند. کربلا سازی افشار؛ شعرسرایی ها ،نوحه سرایی های دروغین وریاکارانه ، دشنام وفحاشی بر احمدشاه مسعود قهرمان هیچگاه به  غنامندی فرهنگ وهویت هزاره گی شما  کمکی نمیکند  بلکه برعکس احساسات قومی ومذهبی دیگران را علیه خودتان تحریک میکنید.
این را نیز می پذیریم که در طول تاریخ خونبار این ظلمتکده بنام افغانستان برخلق شریف هزارهء ما بیشتر از دیگران ظلم شده است، اما این ظلم ها وتبعیض ها بالای دیگران نیز صورت گرفته است، هیچکسی حق ندارد که به بهانهء ظلم ها وستم های تاریخی که بر پدرانش رفته است علیه دیگر اقوام این سرزمین دست به جنایت وظلم بزند. تاکنون درهیچ جای جهان دیده نشده است که یک قوم بخاطر ظلم واستبدادی که بر پدران شان رفته است اولادها انتقام آنرا از دیگران بگیرند. ما همه قربانیان ظلم واستبداد تاریخی این کشور هستیم ولی بدرجات متفاوت ازهمدیگر. حتی برهمین قوم پشتون نیز ظلم شده است؛ درمیان پشتونها قبایلی وجود دارند که مورد ظلم وستم حکام وسلاطین هم تبار خود قرار گرفته اند.
پس بیائید که دایرهء مظلومیت ودادخواهی را گسترش بدهیم وخود را از لاک تعصبات قومی وهزاره گی ازبکی وتاجیکی واوغانی بیرون سازیم.
تبارگرایی وچسپیدن به تارهای عنکبوتی هزاره گی یک اندیشهء قرون وسطایی است که روی دیگر فاشیسم اوغانی است چنین اندیشه های کهنه واز مود افتاده  دیگر درعصر رایانه واینترنت خریدار ندارد و بدرد انسان مدرن نمیخورد. مبارزه با فاشیسم اوغانی؛ ضدیت ودشمنی با پشتونها نیست، بلکه مبارزه با پندارهای غلطی است که پشتونها از چندین قرن به اینطرف ازطرف حکام وسلاطین شان با این پندارها خو گرفته اند وظلم کردن بالای دیگران درنهاد شان یک امر مرغوب جلوه میکند. اگر هزاره ویا تاجیکی هم به همین پندارهای قرون وسطایی گرفتار شود قابل نقد است.  افراد هیچ تبار وملیت وقومی ازنظر سرشت انسانی ؛ سراسر خوب و یا سراسر زشت نیستند؛ درمیان هرگروه قومی انسانهای شرور ؛ فاسد؛ متعصب وجنایتکار وجود دارد ودرعین حال، انسانهای شریف با اخلاق وبیزار ارکشتار وشرارت هم وجود دارند.این تربیه های محیط است که از انسانها یا شفیع دیوانه می سازد ویا بابه مزاری ویا هم برعکس ابراهیم گاو سوار و رمضان بشر دوست. این شرایط محیطی وتربیه های خانواده گی است که کسی را عبدالرحمن؛ نادر وداوود خان ومحمدگلخان مهمند بار می آورد وکسان  دیگری را عبدالخالق هزاره وولی محمدخان دروازی و حبیب الله کلکانی واحمدشاه مسعود  ومجید کلکانی وباعث وبدخشی.
 شما درصورتی میتوانید رهبریت مظلومان وستمدیده گان این کشور را بدوش بگیرید که با آنها صادقانه همنوا شوید واز دردها ورنج های آنان خودتان را آگاه بسازید. تنها شما مظلوم نیستید بلکه همسرنوشتهای تاجیک ازبک وپشتون شما نیز درین کشور زنده گی میکنند. بناء قرار دادن احمدشاه مسعود درکنار عبدالرحمن خودش یک ظلم وجفا وتعصب قومی است که اعتبار شما را درمیان دیگر ستمدیده گان خدشه دار میسازد. من طوریکه در بالا گفتم؛ هرگز برای برائت دادن مسعود قلمفرسایی نمیکنم و هرگز ادعا هم ندارم که مسعود پاک وبیگناه ومعصوم بوده است ؛ حتما او هم در زنده گی سیاسی خود مرتکب خطا ها وخبط ها شده است ولی  او را تا سطح یک جنایتکار جنگی توهین نمودن اتهامی است که تنها از قلم شما ستمدیده گان آنرا میخوانیم و  تا کنون جز شما حتی فاشیست ترین نویسندهء قبیلوی نتوانسته که بزبان انگلیسی آنرا در میدیای جهانی اظهار نماید.
زیرا چنین چیزی هرگز قابل قبول نیست؛ مسعود یگانه فرمانده جهادی بود که درطول دوران جنگهای ضد شوروی اش هرگز به پاکستان نرفت؛ به ده ها وصدها خبرنگار وفیلمبرداران  خارجی عملا ازجبهات جنگی او درآنزمان فیلم گرفتند واو را بحیث نماد شجاعت و وطنپرستی افغانستانیها برسمیت شناختند؛ تا جایکه حتی یکی ازین خبرنگاران  بنام کرستوف که  قسمتی از عمرش را بحیث فیلمبردار درجبهاتش گذرانده بود بعداز دریافت خبر شهادت این راد مرد بزرگ دیگر تاب نیاورد وخودکشی کرد ولی سایت کابل پرس چقدر خفاشانه ونامردانه یک داستان ساختگی را برای بد جلوه دادن این خبر به نشر سپرد که فقط حیثیت خود را بزمین زد.
پس شما عزیزان با روشنایی آفتاب میخواهید مبارزه کنید؛ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ جنایت کار خواندن احمدشاه مسعود که بسیاری از شهروندان این کشو به شمول پشتونها هزاره ها وازبکها وتاجیکها اورا نماد آزاده گی وصداقت وشجاعت میدانندآنهم بدون ارائهء سند ومدرک مسألهء خیلی بحث انگیز است وطبعا عواقب منفی را بدنبال دارد.
یک عاقبت منفی اش این است که بعدازین هیچ نویسنده ای با شرف وبا وجدانی که مسعود قهرمان را بحیث قهرمان برسمیت بشناسد و در وجودش ذره ای از غیرت وشهامت وایمان باشد دیگر به سایت کابل پرس مقاله اش را ارسال نمیدارد؛ عواقب دیگررا خودتان بسنجید.
واما در ارتباط به دیگر سیکولارهای تازه نفس دیگر درکشورهای غربی:

 شما سیکولارشده های تازه نفس هزاره که بعضی هایتان حالا لباس طلبه گی را از تن کشیده اید وپا به پای آرامش دوستدار وشجاع الدین شفا میخواهید بدنیای مدرنیزم وسیکولاریزم داخل شوید ودرعین زمان از یاد آوری کارنامه های بابه مزاری تان شرم دارید ولی این را بدانید که دیگران مانند شما نیستند. ما هرگز از یاد آوری کارنامه های قهرمان خود شرم نداریم؛ زیرا تمام اسناد وشواهد ما دال بر این است که مسعود بزرگ یک قهرمان واقعی ویک انسان باشرف وآزاده بود وازگفتن این موضوع هرگز هیچ شرم وحیایی نداریم.
مسعود ما هرگز برای قتل عام مردم مظلوم افشار فرمان نداده است؛ اگر یک قوماندان نظامی  از اصول ومقررات جنگی تخطی ورزیده است و علیه مردم بیگناه افشار دست به جنایت زده است و متهم به تجاوز جنسی بالای زنان گردیده است و شما اسناد وشواهد موثق دربارهء او دارید بفرمایید او را معرفی نمائید که او کی است ودرکجا این دستور برایش ازطرف مسعود صادر شده است که بالای زنان ودختران تجاوز جنسی کند وبالای اطفال وزنان  ومردان بیگناه وغیرنظامی افشار شلیک کند؟ مسلماً اگر میداشتید آنرا تا کنون به بیننده ها وخواننده ها عرضه میکردید، ولی دیگران دربارهء بابه مزاری شما به صدها سند تصویری وصوتی وکتبی دارند.
دیگران اعترافنامه های بابه مزاری شما را در اختیار دارند که خود به جنایت افراد تحت فرمانش درجنگ افشار اعتراف نموده است. دیگران اسناد دارند که بابه مزاری شما درسخنرانی های خود از اعدام افراد بنام جواسیس یاد کرده ومانند طالبان بدون محاکمهء  شفاف وعادلانه وعلنی از حلق آویز نمودن آنها بعداز ادای نماز جمعه به شکل احساساتی خبر میدهد. دیگران اسناد دارند که مزاری شما نجم الدین مصلح فرد بیگناه وغیر مسلح را که به غرض قطع جنگ  با اطمئنان واعتماد کابل نزد بابهء تان رفت بدون درنظرگرفتن ضوابط اخلاقی ومعیارهای مدنی وعرفی وشرعی بعداز توهین وفضاحت های زیاد توسط شفیع دیوانه او را بیرحمانه به شهادت رساند.
دیگران درمورد بابهء شما اسناد دارند که عبدالله جان نثار از چهارراهی تایمنی توسط افراد مزاری اختطاف و دست بسته بسوی غرب کابل انتقال وبعدا توسط شفیع دیوانه به بیرحمانه ترین شکل به شهادت رسیده است.
دیگران اسناد دارند که بابه مزاری شما   توسط کی ها تمویل وتجهیز میشد وتا چه وقت با آن سازمانهای استخباراتی در ارتباط بود وچی وقت این روابط برهم خورد وچرا.
 همهء اینها اسناد اند که به مرور زمان یکی پی دیگری از آرشیف های مردم به بیرون درز میکنند.
 آن عده ازنویسنده گان وقلمبدستانی را که آقای کامران میرهزار حالا آنها را درقطارانسانهای بی وجدان حساب کرده است؛ اینها کسانی اند که به شمول این بنده احمدشاه مسعود را بحیث رمز عدالتخواهی وآزاده گی و عزت وشرف قومی وملی ما میدانیم و هرسال در سالروز شهادت آن مرد بزرگ اشتراک میکنیم؛ کارنامه های مثبت اش را ارج میگذاریم واز اشتباهاتش می آموزیم اما شما  که بدون سند ومدرک یکباره گی چنان یک شخصیت خوشنام را توهین کرده اید واو را بدون هیچگونه منطق انسانی درقطار عبدالرحمن ومحمدگلخان مهمند قرار داده اید بفرمائید این کار را درمورد بابه مزاری خودتان نیز انجام دهید تا دیده شود که چقدر ازرهبران جنگی سالهای نود میلادی  بحیث سیکلورهای حقیقی وبا وجدان بیزار استید تاسیه رو شود هرکی درآن غش باشد.

نظرات   

 
+5 #1 یاور دستگیر 1392-12-01 05:46
جناب بهمن، به نظر من شما بر این اتش ، پترول می ریزید. من فکر نمی کنم که فعلا وقت مطرح کردن این بحث باشد. همه می دانیم که تیم اشرف غنی شب و روز این مساله را برجسته می کند چه مستقیم و چه غیر مستقیم. اشرف غنی می داند که رای واقعی سرگردان رای هزاره ها است چون ازبیک ها به هر سو دوستم بروند به همان سو می روند و تاجیک ها هم اکثریت مطلق شان به عبدالله رای می دهد و در مرحله ای دوم انتخابات رای پشتون هم تا حدودی یک دست می شود اما نه کاملا. اینجا فقط رای هزاره ها به صورت اتوماتیک به سوی کسی نمی رود اما دو چیز باعث می شود که گرفتن رای هزاره ها برای اشرف غنی سخت شود. یکی ترس هزاره ها از حاکمیت تک قومی و استبداد و دیگری مساله ای کوچی. این است که به نظر اشرف غنی، رای هزاره ها امکان دارد که به صندوق عبدالله ریخته شود. وی برای گرفتن این رای از جنگ های کابل بیشترین سود را می برد و مخصوصا از حادثه ای افشار. خدمت عرض کنم که تیم اشرف غنی و زلمی رسول پولهای کلان را میان تحصیل کردگان هزاره تقسیم می کنند اما با همه ای اینها تعداد زیادی از هزاره ها به امید پیروزی یک فارسی زبان و برهم خوردن ساز و کار برتری یک قوم هستند. اما به نظر من کارهای مثل کارهای شما در حقیقت کمک به اشرف غنی است. شما با این کار خود چاقوی طرفداران اشرف غنی را دسته می کنید. در نوشته ای شما موارد واقعا وجود دارد که انصاف در انها رعایت نشده است. مثلا در مورد همان شجاعی بدبخت. خوب اگر بسم الله محمدی واقعا اسناد واقعی را نادیده گرفته شجاعی را دستگیر نکرده است پس کار نادرستی کرده است. این که افتخاری ندارد. همان اتهام های شجاعی را هموطنان پشتون بالای تعداد زیادی از فرماندهان ضد طالب تاجیک تبار هم وارد می کنند که به نظر من نادرست است. نظر شما در مورد آن چیست؟ شجاعی یک افسر پولیس است که در مقابل طالب مقاومت می کند و جالب این است که در صف نیروهای اندک او پشتون و فارسی زبانهای غیر هزاره هم حضور دارند. پس لطفا تبلیغات طرفداران نیکتایی پوش طالبان را مهر تصدیق نزنید و چاقوی طرفداران هزاره و غیر هزاره اشرف غنی را هم دسته نکنید.
بازگو کردن
 
 
-1 #2 ايرونی 1392-12-07 03:32
سلام
برای من هم هميشه جای سوال بود که چرا برخی با شنيدن نام احمد شاه مسعود عصبانی می شوند و مرتب نام واقعه ی افشار را ذکر می کنند.
اين حقيقت هم درست هست که افشار ها در ترکيه و خراسان در مرز ايران و ترکمنستان کردی کرمانجی حرف می زنند و در کرمان و آذربايجان ترکی آذربايجانی حرف می زنند احتمالا منشا آن ها ترکمن و کرد هست و در هر صورت هزاره نيستند.
بازگو کردن
 
 
+5 #3 بی نام 1392-12-19 12:55
آقای بهمن
دیر زمانی است که شما را از طریق نوشته هایتان در سایت کابل پرس میشناسم.متاسفان ه این نوشته شما نامنصفانه و یک طرفه میباشد. در نوشته شما با آنکه ظاهرا سعی شده است بی طرفانه به نظر برسد ولی رهبران و مردم هزاره به صورت طرفداران خشونت، عقب مانده ومتحجر مذهبی تصویر شده ورهبران این مردم از مزاری وخلیلی تا سیما ثمر مغرض و جنایتکار.مطمئن هستید کسی دیگری از قلم نیفتاده است؟!!!
در مورد فرمانده شجاعی گفته اید که ایشان با لطف واحسان واز خیرا ت سرتاجیکان به طورعام وبسم الله محمدی به طور خاص آزاد گشته است. از اینکه بر ما مردم منت نهاده ولطف نموده اید متشکرم!!!!!! در نوشته تان سعی نموده اید تا چنین القا کنید که شواهد چند نفر ازپشتونهای ارزگانی ذینفع در قضیه موثق ولی در عین حال گزارشات دیگری که اتفاقا از طرف مردم همان ناحیه و در رد ادعاها علیه شجاعی است غیر موثق است. عدالت حکم میکند که در اینجا شواهد مردمی طرف دیگر را هم ذکر میکردید.همچنین گفته اید که ارکان حکومتی برخلاف امر صریح کرزی وبا زور معاون وی یعنی خلیلی آزاد شده است. از کی تا به حال امر خلیلی مافوق امر کرزی شده است. به هیچ وجه منطقی نیست مگربا منطق شما یعنی همان لطف وبزرگواری تاجیکان بر مردم هزاره!!!! مطمئن باشید که اگر این شواهد که به زعم شما بسیار موثق بوده ،مشکلی نداشت پیش از این توسط دستگاه عظیم پروپاگاندای ناسیونالیستهای پشتون در بوق وکرنا میشد.
در نوشته تان به سایتهای "لر وبر" و"دعوت" و"بینوا" و"تول افغان " ارجاع داده اید. پس از نظر شما مطالبی که در مورد تاجیکان در این سایتها نشر شده اند هم موثق اند . کمی تامل وتفکر هم بد نیست.
بازگو کردن
 
 
+4 #4 بی نام 1392-12-19 12:58
آقای بهمن
گفته اید که نمیخواهید در توصیف مزاری از کلمات توهین آمیزاستفاده کنید ولی در عین حال درمورد او از کلمات مرد لجوج ؛ سرتمبه ویکدنده وخودخواه استفاده کرده اید. اگر در قاموس شما اینها توهین نیست پس میتوان از این کلمات برای توصیف شاه مسعود نیز استفاده کرد؟
گفته اید که: "مسعود ما هرگز برای قتل عام مردم مظلوم افشار فرمان نداده است؛ اگر یک قوماندان نظامی از اصول ومقررات جنگی تخطی ورزیده است و علیه مردم بیگناه افشار دست به جنایت زده است و متهم به تجاوز جنسی بالای زنان گردیده است و شما اسناد وشواهد موثق دربارهء او دارید بفرمایید او را معرفی نمائید که او کی است ودرکجا این دستور برایش ازطرف مسعود صادر شده است که بالای زنان ودختران تجاوز جنسی کند وبالای اطفال وزنان ومردان بیگناه وغیرنظامی افشار شلیک کند؟ "
با این نوشته ناخواسته اعتراف نموده اید که افرادی از جبهه شاه مسعود دست به چنین جنایاتی در افشار زده اند حال مسعود با خبر بود یا نه بحث دیگری است. این چگونه فرماندهی است که از کارهای افراد تحت امر خود بی خبر است؟ در ثانی انتظار میرود یک فرمانده با وجدان – شبیه چیزی که شما از مسعود ساخته اید- بعد از قضیه افشار حد اقل اظهار تاسف کرده ومسببین این حادثه از افراد تحت امر خود را بازخواست نماید ولی دریغ از یک اقدام کوچک از جناب ایشان . ثالثا این کدام منطق است که اقدامات افراد مسعود خودسرانه و بدون اطلاع فرمانده مسعود بوده ولی در عین حال کلیه اقدامات که شما به افراد مزاری ربط داده اید با دستور مستقیم ایشان بوده است حتی از نوشته تان چنین القا میشود که خود مزاری شخصا در تمام اقدامات اشتراک نموده است.
کمی انصاف آقای بهمن ! کمی انصاف ! که البته به قول معروف آنچه یافت می نشود در این ملک، گشته ایم ما!
بازگو کردن
 
 
-1 #5 شراره 1392-12-20 03:27
اين يك حقيقت است كه قهرمانان ما قهرمانان جنگهاي داخلي اند ، و حقيقت روشن تر از اين است كه از هر قوم عده ي به نام قوم و زبان در پي به شهرت رسيدن و استفاده جويي هاي براي خويش هستند كه كامران ميرهزار برجسته ترين مثال است . شايد هيچ چيز ديگري نمي توانست و نمي تواند هزاره ها را تحريك و در نتيجه متحد سازد كه قضيه افشار را عَلَم كرده اند و مي كنند . مردم ديندار و مذهبي هزاره ابزار دست عده ي اندك سيكولار و لاييك از تبار خود شان شده اند
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید