سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

Error in function redimToSize: The image could not be resized because the size given is larger than the original image.

Error in function saveImage: There is no processed image to save.

سیاسی

نوشته شده توسط پرویز بهمن
اخبار
نمایش از 04 ارديبهشت 1393
پرینت

انجنییر امین کریم نماد جهل وازخود بیگانگی ؛ توجیه گر جنایت و
و آدمکشی
نویسنده: پرویز " بهمن"
چند روز پیش راجع به یک مناظرهء تلویزیونی آقای انجنییر امین کریم سخنگوی اروپایی حزب اسلامی شاخهء حکمتیار دریکی ازتلویزونهای داخل افغانستان مضمون خیلی کوتاهی درفیس بوک گذاشتم که باواکنش تند جناب محترم امین کریم وسایر همفکران شان مواجه گردید.

 

در آن مناظره آقای امین کریم برخلاف تمام نورم ها وقواعد ژورنالیستکی تنها وتنها سخنان خودشان را بطور یکجانبه درصفحهء فیس بوک شان گذاشته بودند واز صحبتهای طرف مقابل که به احتمال قوی جناب رحمت الله بیژنپور بوده باشد هیچ خبری نبود. سخن برسر جواز ویا عدم جواز عملیات انتحاری (خود مرداری) بود که حزب اسلامی نیز مانند طالبان از آن استفاده میکند.
 با دریغ ودرد باید یاد آور شد که جناب انجنییر امین کریم بدون داشتن کوچکترین اهلیت و صلاحیت علمی و فقهی در زمینهء صدور فتوا چنان فتوای خائنانه، احمقانه، جاهلانه، ظالمانه، وطنفروشانه وگمراه کننده صادر نمودند که  وفا داری وتعهد شان را به سازمان جهنمی آی اس آی به نمایش گذاشتند. فتوای که در آن  ایمان ،اسلامیت؛ درایت فکری، عقل ؛ انسانیت ، نوعپروری، انصاف، بیداری وجدان ومتمدن بودن فتوا دهنده کاملا یکسره باخاک یکسان میشود.
آقای امین کریم درآن سخنان جاهلانه فرمودند که : حزب اسلامی افغانستان میان عملیات انتحاری واستشهادی فرق قایل است، آنچه که مجاهدان (!) حزب اسلامی انجام میدهند عملیات اسشتهادی (شهادت طلبانه ) است. اما جناب انجنییر امین کریم هرگز به منابع ومآخذ فقهی این فتوای احمقانهء شان اشارتی نداشتند که همچو عملیات درصدر اسلام و دوران حیات پیامبر اسلام وبعد در عصر خلافت راشده چند بار تکرار شده است. 
جناب امین کریم وهمچنان بعضی ازدشنامنگاران متملق شان که به هیچگونه قواعد  وضوابط اخلاقی و اسلامی وانسانی التزام ندارند در آن واکنش خیلی تند، احساساتی وهیجان انگیز بمن نوشتند که : تو(پرویز بهمن) یک مزدور استی؛ ازاشغالگران پول میگیری وبرضد مجاهدان (!) واستقلال طلبان راه آزادی وسربلندی کشور(!) تبلیغات میکنی؛ تو اجیر بیش نیستی؛ ازیک انسان اجیر ومزدور بیش ازین توقع نمیرود، پهلوان زنده خوش است؛ تو به حزب اسلامی وقیادت آن توهین میکنی ودشنام پراگنی میکنی، بهمین خاطر ما اعضای حزب اسلامی تصمیم گرفته ایم که از بحث ومناقشه باتو خود داری کنیم وبه چرندیات تو پاسخ نگوئیم. عجالتا صاحب این قلم بخاطر جلوگیری از طوالت کلام بحث مزدوری را که کدام یک ما مزدور استیم به روز دیگری موکول میکنم  ودرین مقال فقط دیدگاه های تنگنظرانه دگماتیستی وشخصیت پرستانهء جناب انجنییر امین کریم را مورد نقد وبررسی قرار میدهم.
از آنجاییکه حزب اسلامی شاخهء محترم گلبدین حکمتیار یک حزب جاهلپرور وعقده ایی براساس تمایلات رهبرپرستانه وشخصیت پرستانه می باشد جناب محترم امین کریم را یکتعداد جاهلان بیسوادتر از ایشان لقب ( پهلوان مناظره های سیاسی ) را داده اند این پهلوان مناظره های سیاسی  در چند پیام فیس بوکی که میان من وایشان مبادله گردید متاسفانه ایشانرا انسان خیلی ضعیف، بیسواد، احساساتی، کودن، خود ستا، سرتمبه  ؛ لجوج ، تهمتزن وناشکیبا یافتم که هریک از صفات مذکور را بادلایل موجه ومستند میتوانم به اثبات رسانم.

چگونگی تامین روابط فیس بوکی با آقای امین کریم:

من با جناب محترم امین کریم درفیس بوک زمانی آشناگردیدم که ایشان برای نجات یکی از رفقای هم مسلک ودشنامنگار شان به اسم " ستایلی" از غرق شدن بیشتر در منجلاب تناقض گویی وکفر گویی شتافتند و به عوض اینکه رفیق گمراه شانرا ملامت نمایند برعکس مرا متهم به بلند پروازی نمودند. من به جناب امین کریم نوشتم که: اگر شما همان امین کریم استید که درتلویزیونها برای توجیه جنایات برادر حکمتیار درفشانی میکنید لطفا به تقاضای ارتباط فیس بوکی بنده جواب مثبت بگوئید تا با هم دربارهء حزب اسلامی وعملکردهای متناقض آقای حکمتیار به یک گفتمان سالم بپردازیم. آقای امین کریم تقاضای مرا پذیرفتند وبعداز خواندن یکی دو پیام شان همان ضرب المثل عامیانه یادم آمد که : "خر همان خر است فقط پالانش تغیر کرده است"
جناب محترم امین کریم  درحالی بنده را درقطار دشنامنگاران حساب کردند که خود وهمفکران شان حتی از نوشتن رکیک ترین دشنامهای ناموسی بمن وخانواده ام دریغ نورزیده اند. شاید مودبانه ترین صفتی که بمن بخشیده اند همین کلمهء ( مزدور) و ( اجیر) باشد که آنرا بدون داشتن کوچکترین سند ومدرک واقعی بمن حواله نمودند ولی من ایشان ورفقای دشنامنگار شانرا به صبر و رعایت اخلاق انسانی،تحمل ومدارا توصیه نموده ودر نوشته هایم آنها را " برادر"  و" محترم" و" آقا" خطاب مینمایم.
برداشت راقم این سطور از واکنش های احساساتی ، تند وغیر عقلانی جناب امین کریم ورفقای شان این است  که  آقای امین کریم ورفقای شان ازمن وسایر نویسنده گان مخالف شان توقع دارند که فتواهای گمراه کننده ،احمقانه وجاهلانهء شان را  که ریشه در عقده های حقارت و نادانی از احکام دین مبین اسلام و وفاداری وتعهد بیش از حد ومزدور منشانه به منافع پاکستان  دارد  وبا بی حیایی  و دیده درایی زایدالوصفی  پیش چشمان هزاران بینندهء تلویزیون پیشکش میگردند نیز فتواهای عاقلانه ،شریعتمدارانه ، وطندوستانه واستقلال طلبانه توصیف نماییم وبر خطاها واشتباهات عمدی شان که کشور ومردم را بسوی تباهی و ویرانی می کشاند  صحه بگذاریم ودر برابر هر اظهار نظر جاهلانه وخاینانهء شان که برخاسته از همان افکار مالیخولیایی، پریشان ، بیمارگونه وپاکستان پسندانه می باشد  مهرسکوت برلب بزنیم. حاشا که چنین آرزویی درشرایط کنونی محقق شدنی نیست.

رعایت اخلاق وعفت کلام درفرهنگ امین کریم وهوادارانش:

 آقای امین کریم ورفقای همفکر وهم عقیدهء شان از مخالفان شان توقع دارند که هرگز فتواهای شان را " جاهلانه" و " احمقانه" نخوانند؛ رهبر معظم و رفقای حزبی شانرا " گمراه"  " عقده ایی" بیماران روانی" و" استحمارشده ها یعنی کسانیکه روح خر در وجود شان حلول میکند  توصیف ننمایند؛ اما اینکه خود اعضای حزب اسلامی ورهبر معظم شان درنشرات حزبی شان چه القاب و عناوین را درطول پنجاه سال چرند نویسی های شان به مخالفان مسلمان شان ارزانی نموده اند کاملا از حافظهء شان پاک شده است.
 جناب محترم امین کریم فراموش نموده اند که رهبر معظم شان در طول بیش از پنجاه سال مبارزهء سیاسی شان فقط به مسلمانان همکیش وهم عقیدهءخود دشنام حواله نموده اند. هرکسی که با تصامیم غیر عقلانی و غیر شرعی برادر حکمتیار مخالفت ورزیده است  او را با نامها وعناوین مختلف تاپه زده است. همین اکنون سایت بی کیفیت و بی محتوای حزبی  اش " شهادت" که از پاکستان نشرات می نماید به دشنامکده ای مجسم برضد تمام گروه های سیاسی مخالف حکمتیار که عمدتا مانند خود او لاف مسلمانی وجهاد وافغانیت(!) میزنند تبدیل شده است. درآن سایت جز مضامین مداحانه وچاپلوسانه در تائید تصامیم غیر عقلانی حکمتیار ؛نشر خبرهای غیر موثق وگاه مبالغه آمیز، تبصره های مستهجن برضد شخصیتهای جهادی احزاب مختلف چیز دیگری دستیاب خواننده نمیگردد. همین علت وعوامل جاهل پرورانه است که برای هواداران آقای حکمتیار  غرور کاذب بخشیده است ودر ذهن وفکر شان این باور کاذب نهادینه شده است که هردشنام وتوهین وفحاشی که گلبدین وهوادارانش به دیگر مسلمانان بدهند روا است، جایز ومشروع است  ولی کوچکترین دفاع از خود وانتقاد از عملکردهای جاهلانهء حزب اسلامی نا رواست، ناجایز وغیر مشروع. دیگران هیچ حق دفاع ازخود را ندارند واین تنها برادر حکمتیار است که دربارهء دیگران حق قضاوت دارد. بعبارت واضحتر: آقای گلبدین حکمتیار و امین کریم میخواهند بگویند:
" ما حق داریم که بدیگران دشنام بزنیم ولی دیگران حق ندارند که ازخود لا اقل دفاع نمایند"
درفرهنگ حزب اسلامی؛ تعرض وهتاکی به شخصیتها ورهبران جهادی مجادلهء احسن (!) شمرده میشود ولی نقد عملکردهای جاهلانهء برادر حکمتیار توسط دیگران رعایت ننمودن عفت قلم واخلاق نویسنده گی(!)
اما پرسش من ازجناب امین کریم این است که شما این قدسیت را از کجا بدست آورده اید؟
بشما کی این حق را داده است که خودتان را مسلمانان راستین ومجاهدان مخلص ودیگران را گروه های گمراه وغیر متعهد به اسلام وقرآن وا نمود نمائید؟ مگر شما کدام آیه  ویا حدیثی را بحیث سند موثق شرعی در معصومیت وپاکی خود ورهبر گمراه تان در دست دارید که  لعن وطعن بر دیگر گروه های جهادی توسط شما ویاران گمراه تان جواز داشته باشد و برعکس خودتان و جناب حکمتیار از هرگونه  خطا واشتباه وانتقاد مصوون باشید؟

علت وانگیزه های اطاعت کور کورانهء امین کریم از گلبدین حکمتیار:
 
آقای امین کریم یکبار دریک مصاحبهء تلویزیونی با خانم زهره داوود در تلویزیون آریانا افغانستان که از امریکا نشرات می نماید اظهار داشت:
" اگر من؛  رهبر لایق تر وسزاوارتر از برادر حکمتیار بیابم که شایسته گی قیادت و رهبری نهضت اسلامی را داشته باشد بخداوند قسم است که به او بیعت میکنم ومخلصانه از او پیروی می  نمایم، برای من هیچ مهم نیست که آن رهبر از نظر قومی وزبانی چی میباشد؛ اما تا کنون بنده هرگز نسبت به برادر حکمتیار کسی را مستحق رهبری نهضت اسلامی نیافته ام اینکه من مربوط کدام گروه قومی میباشم شما خودتان از لهجهء گفتاری من تشخیص داده میتوانید که من اهل کجا می باشم"
 جناب امین کریم با این سخنان ریا کارانه وسراسر چاپلوسانه ومتملقانه طوری وا نمود کردند که ایشان صرف به اسلام واهداف اسلامگرایانه تعهد دارند وماسوای آن همهء معیارهای دیگر را اصل نشمرده وحتی آنرا گناه می پندارند.  اصالت تباری وزبانی  وتعلق قومی شان به ملت تاجیک آنهم از استان پروان  افغانستان هرگز مانع پیوستن شان به حزب اسلامی وقرار گرفتن شان درپهلوی برادر حکمتیار نشده است. اما پرسش این است که آیا این عشق آقای امین کریم نسبت به برادر حکمتیار یکجانبه نیست؟
اصولا ازمنظر احکام دینی، بیعت نمودن یک تاجیک برای یک پشتون وبیعت یک پشتون برای یک غیر پشتون هیچ  إشکال شرعی ندارد. زیرا قومیت ازنظر اسلام هرگز معیار برتری افراد نمیشود.
اما چیزیکه تاجیکها وهزاره وازبیکها را نسبت به آقای حکمتیار ظنین ساخته است نه پشتون بودن آقای حکمتیار بلکه تمایلات عظمت طلبانه وبرتری جویانهء قبیلوی واستبداد رأی حفیظ الله امین گونه واشرفغنی گونه ایی واستفادهء نا جایز ایشان از احکام وآموزه های اسلامی بغرض تامین منافع شخصی وقبیلوی شان می باشد که اقوام مسلمان غیر پشتون افغانستان به این باور رسیده اند که فرق میان ملاعمر وگلبدین وحفیظ الله امین وتره کی  تنها فرق ظاهری وصوری است. اختلافات وتفاوت میان این رهبران پشتونی فقط در ریش وبروت وعمامه ودریشی ونکتایی شان است ودر باطن همهء این ذوات محترم برای استحمار وبرده سازی اقوام غیر پشتون این کشور باهم اتحاد نظر وعمل دارند.
تعدادی از پشتونهای هوادار آقای حکمتیار استدلال می نمایند که کراهیت ونفرت تاجیکها از آقای حکمتیار فقط پشتون بودن او است. ولی ایشان از خود نمی پرسند که کراهیت آقای گلبدین حکمتیار وپشتونهای هوادارش از آقایان برهان الدین ربانی ومسعود مگر بخاطر تاجیک بودن آنها نبود؟ کدام عقل سلیم این را باور میکند که یک استاد دانشکدهء شرعیات که خود فارغ دانشگاه الازهر باشد ازیک دانشجوی سال اول دانشکدهء مهندسی درعلوم اسلامی جاهلتر باشد؟
کدام عقل سلیم این را باور میکند که یک پسر بچهء بداخلاق وبدنام که برای نخستین بار با ادبیات کمونیستی از طریق محشور بودنش با برادر حفیظ الله امین وسلیمان لایق آشنا شده باشد ولی نا گهان بعداز یک ملاقات مختصر با رهبران جنبش دانشجویی اسلامگرا دردانشگاه کابل به یک مسلمان دو آتشه تبدیل گردیده و سخن بجایی برسد که به استادان وبزرگان خود درس اسلامیت وتقوا وجهاد بدهد؟
یک دانشجوی فراری سال اول دانشکدهء مهندسی با آن همه شهرتش در بد اخلاقی بخاطر پشتون بودنش بخود حق میدهد که با دیده درایی وبی حیایی وشارلتانیزم وکمک وحمایهء سازمان جاسوسی کشور بیگانه ازبیعت واطاعت یک رهبر خردمند وفرزانهء تاجیک تبار سرباز بزند و در همان کشور بیگانه یک حزب مستقل وجداگانه ای را برمبنای جهل و افراطگرایی وتکفیرگرایی و صدها امراض دیگر بنیاد بگذارد چرا دیگران حق نداشته باشند که ازین دانشجوی فراری که آقای گلبدین حکمتیار باشد بپرسند که نفرت شما از آقایان ربانی ومسعود ریشه درکجا داشت؟

جبن وترس نهان تاجیکی در وجود آقای امین کریم:

 بعضی از تاجیکها خصوصا آنانیکه با افکار وعقاید قرون وسطایی اسلامگرایی خو کرده اند در طول سه صدسال حاکمیتهای قبیلوی افاغنه آنقدر کوبیده شده اند که برای گریز از برچسپهای ناروای قومپرستی و تجزیه طلبی وستمی وکمونیستی گاه گاه حاضر اند که رهبری یک پشتون را ولو ازهرلحاظ قابل اعتماد نباشد بپذیرند تا به اصطلاح خودشان وحدت ملی (!) برهم نخورد.
بناء اخلاص وارادت جناب امین کریم به مرشد بزرگوار شان آقای حکمتیار از سنخ  همین اخلاص های جبری می باشد. جناب امین کریم بحیث یک تاجیک خیلی با افتخار اعلام میدارند که بهتر ازبرادر حکمتیار دیگر رهبری را نمی شناسند که کشتی مغروق وشکستهء  نهضت اسلامی افغانستان را به ساحل نجات رهنمون شود. اما ایشان خیلی زود فراموش میکنند که پنجاه سال است که این ملاح نادان، بی تجربه ومغرور، کشتی مغروق وشکستهء نهضت اسلامی شانرا بیشتر درقعر دریا فرو برده اند وبا گذشت هر روز سوراخ ها وشکاف های زیادی برای نفوذ آب ایجاد گردیده  وهرروز بیشتر از روز قبل زمینهء هلاکت خودش وسرنشینان کشتی فراهم گردیده است. بنا به گفتهء محترم الحاج آریوال مشهور به حاجی پیلوت که از نخستین آواره گان زمان سردار داوود به پاکستان بود: "حکمتیار پنجاه سال است که از نام پشتون و اسلامیت بر اورنگ پادشاهی تکیه زده وبالای این دونام تجارت میکند. پنجاه سال است که پشتونها را غلام آی اس آی ساخته است وفرهنگ جاسوس بودن وپناه بردن بدامان آی اس آی را درمیان پشتونها رواج داده است. بیجا نیست که جنرال حمید گل آقای حکمتیار را یک پاکستانی وفادار و وطنپرست اعلام میکند واو را نسبت به منافع ملی پاکستان وفادار تر ازخود میداند. "
بناء اگر جناب امین کریم واقعا دغدغهء اسلامیت وجهاد ونهضت اسلامی را درسر می پروراندند باید سالها پیش برای تغیر این ملاح نادان وبی تجربه وفروخته شده به دستگاه جاسوسی پاکستان به یک ملاح دلسوز وآگاه اقدام مینمودند واز ستایش ها وچاپلوسی های شخصیت پرستانه دست می برداشتند.

 حال اگر ازبخت بد آقای امین کریم کدام تاجیکی پیدا شود که بهتر از آقای حکمتیار قدرت رهبری واداره را داشته باشد مطمئنا آنوقت جناب امین کریم بخاطریکه برچسپ ستمی بودن را نخورند هرگز حاضر نمیشوند که رهبری آن تاجیک ویا ازبیک وهزاره را بپذیرند.
اما آنطوریکه دربالا نیز به آن اشاره شد پرسشهای که باید آقای امین کریم وهوادارانش به آن پاسخ بگویند این است که:
 اگر جناب امین کریم حق دارد که بدون درنظرگرفتن تعلق قومی یک رهبر چون حکمتیار به او بیعت نماید آیا آن رهبر معظم نیز مانند امین کریم می اندیشد؟ این مباهات جناب امین کریم بحیث یک تاجیک پروانی برای پیروی کورکورانه از اوامر برادر حکمتیار تاچی اندازه با اصول ومبانی اسلام و واقعیتهای روز همخوانی دارد؟آیا حزب اسلامی برهبری حکمتیار آنطوریکه در اساسنامه ومرامنامهء آن آمده است یک حزب اسلامگرا به مفهوم واقعی کلمه است؟ آیا واقعا درحزب اسلامی عصبیتهای جاهلانهء قومی وقبیلوی وسمتی ومحلی جایش را به اخوت وبرادری اسلامی داده است؟ آیا شخص برادر حکمتیار ازهمهء این عصبیتهای جاهلانهء قومی وقبیلوی کاملا پاک ومبرا است؟ آیا آقای حکمتیارهیچگاهی سخن از اقلیت واکثریت قومی درجامعهء کثیرالقومی مسلمان افغانستان نزده است؟ آیا نزد آقای حکمتیار معیار برتری  افراد تنها تقوا وپرهیزگاری وتعهد به اسلام بوده است ویا اینکه تاجیک بودن و پشتون بودن وانتساب به گروه های قبیلوی مختلف پشتونی درپهلوی اطاعتهای کورکورانه و چاپلوسی ومداحی برای برادر حکمتیار معیار  برتری وکهتری  بوده است؟
ازنظر بنده تمام این سوالها را وقتی کنار هم قرار دهیم جواب آنرا نباید از قلم افراد وفادار به برادر حکمتیار که تا مغز استخوان در شخصیت پرستی وگمراهی غرق می باشند انتظار داشته باشیم. زیرا برادر حکمتیار افرادش را طوری تربیت نموده است که هرگز  آثار ؛مضامین ومقالات مخالفین ومنتقدین او را مطالعه نکنند. برادر حکمتیار افرادش را طوری تربیت نموده است که آن بیچاره ها یا اصلا به مطالعهء مضامین ومقالات دیگران علاقه نگیرند ویا اگر با بی میلی چیزی را مطالعه نمایند که درآن عملکردهای برادر حکمتیار نقد شده باشد طبق معمول آن نظریات را بنامهای مختلف چون: چرندیات دشمنان اسلام؛ منافقین، ستمی ها، قومگرایان متعصب جاهل؛ کمونیستان، نوکران اشغالگر وغیره از سر خود رد میکنند. اما آنعده از اعضای حزب اسلامی که با مطالعه وکتاب سر وکار دارند هرگز به شعارهای توخالی برادر حکمتیار و مداحانش بازی نمیخورند. به تخمین صاحب این مضمون؛ از زمان سقوط حکومت نجیب الله احمدزی تا ایندم به هزاران عضو حزب اسلامی از پشتون گرفته تا تاجیک وازبیک وهزاره ؛ حزب اسلامی را ترک داده اند. وحتی آنانیکه هم باقی مانده اند خواهان تغیرات جذری درساختار حزب می باشند . تعداد  بیشتر این افراد نازنین همین اکنون ازطریق فیس بوک با بنده در ارتباط بوده ومرا درشناخت رفقای حکمتیار پرست شان یاری میرسانند. تمام این افراد فقط یک حرف دارند وآن اینکه: عملکردهای آقای حکمتیار با شعارها وبیانیه های پرطمطراقش همخوانی ندارد.
زیرا آقای حکمتیار از اخوت اسلامی لاف زده است برعکس قومگرایانه وقبیله گرایانه عمل کرده است؛ آقای حکمتیار از استفاده از وسایل مشروع ومقدس برای رسیدن به اهداف مقدس لاف زده است برعکس با مجاهدین تنظیمهای دیگر جنگیده است وبرخلاف تمام موازین شرعی و اصولی که خود لاف تعهد وپیروی از آنرا میزند جنرال تنی را با صدهاتن افسر ونظامیگر خلقی دیگر صِرف بخاطر حمیت جاهلانهء پشتونوالی به آغوش باز پذیرفته است. برادر حکمتیار از برگزاری انتخابات آزاد وحکومت منتخب اسلامی براساس ارادهء آزاد مردم لاف زده است برعکس؛ پنجاه سال است که رهبری یک حزب را به شکل دیکتاتور مأبانه درقبضه گرفته و احدی را سزاوار رسیدن به مقام رهبری نمیداند. در طول این پنجاه سال، برادر حکمتیار به بهانه های مختلف از انتخابات آزاد حزبی سرباز زده است، درطول پنجاه سال اخیر برادر حکمتیار منتقدین داخل حزب خود را مانند انجنییر جانمحمد ومولوی جمیل رحمن یا ترور نموده یا هم مانند زمان مزمل وقاضی امین وقاد ومولوی سرفراز وانجنییر محمدخان وغیره بنامهای گوناگون تاپه زده وبا تحقیر وتوهین آنها را از حزب رانده است. تا اینجا تمام اعضای حزب اسلامی چه پشتون وغیر پشتون دربارهء اخلاق وکرکتر برادر حکمتیار متفق القول ومتفق النظر می باشند. اما دشمنی برادر حکمتیار با تاجیکها مزید برعلت می باشد.

گلبدین حکمتیار وتاجیکها:
آقای گلبدین حکمتیار، درسال نود وشش میلادی که  بعداز سقوط کابل بدست طالبان بسوی تهران گریخت درآنجا کتابی نوشت زیر عنوان" دسایس پنهان وچهره های عریان" این کتاب که درهمان سالها ازطرف نقاد چیره دست ونویسندهء توانای کشورما جناب محترم محمد اکرام اندیشمند مورد نقد وبررسی قرار گرفت تا اکنون که سیزده سال از آن میگذرد دیگر ازطرف آقای حکمتیار یایکی از طرفدارانش جواب دریافت نکرده است. درین کتاب آقای حکمتیار عمق دشمنی خودرا با تاجیکها حتی با تاجیکهای حزب خودش نتوانسته است پنهان نماید. درآن کتاب جناب حکمتیار نه در لباس یک رهبر اسلامگرا بلکه بحیث یک نظریه پردار قومگرای پشتون مانند روستار تره کی واسمعیل یون و لابی صهیونیست شان درامریکا بیل ریچاردسن زهر  وزقوم خشم ونفرتش را علیه تاجیکان بیرون داده است. کتاب مذکور؛ بعداز کتاب سقاوی دوم ؛ دومین مانیفست فاشیزم پشتونی است که  ازقلم یک رهبر معلوم الحال پشتون بظاهراسلامگراعلیه تاجیکان برشتهء تحریر درآمده است.
درآن کتاب آقای حکمتیار صراحتا از اقلیتهای قومی واکثریت قومی صحبت بعمل آورده و مانند مولفان کتاب سقاوی دوم؛ اقلیتها را وسیله ای برای اجرای پلانهای شوم کشورهای  مداخله گر بیرونی تلقی کرده است. درکتاب مذکور هیچ اثر ونشانه ای از اسلامگرایی  وتعهد دینی ومکتبی آقای حکمتیار نسبت به خدا وپیامبر وجهاد دیده نمیشود. درکتاب مذکور آقای حکمتیار خیلی در وصف شمشیرزنی ها وقربانیها وشجاعتهای یک قوم بخصوص یعنی پشتونها وبرعکس در مذمت و وطنفروشی های به اصطلاح  اقوام اقلیت داد سخن زده است. درکتاب مذکور جناب حکمتیار بهترین تاجیک مجاهد کسی را دانسته است که قلادهء غلامی وبرده گی اورا پذیرفته باشد. بدترین تاجیک وخاین ترین تاجیک ازنظر جناب حکمتیار کسی است که از اطاعت کورکورانهء شان سرباز زده باشد.
 کتاب مذکور همین اکنون درآرشیف کتابهای دیجتالی سایت وزین "پندار" قابل دریافت می باشد. ازنظر بنده مطالعهء این کتاب وهمچنان مطالعهء کتاب جناب محمد اکرام اندیشمند زیرعنوان " صبح کاذب" در بررسی افکار ونظریات آقای گلبدین حکمتیار نسبت به تاجیکها خیلی موثر ومفید می باشد.
علاوه براین کتاب؛ خطبه های نفرت انگیز آقای گلبدین حکمتیار در روزهای جمعه در چهارآسیاب کابل درسالهای نود میلادی علیه تاجیکها سند دیگریست که آقای گلبدین حکمتیار را از سطح یک رهبر اسلامگرا تا سطح یک قومگرای خشن ودیوانه تنزل میدهد.

مکث کوتاهی بر یک سخنرانی احساساتی آقای حکمتیار درپشاور:

گلبدین حکمتیار درسایت یوتیوب دریکی از سخنرانی هایش بمناسبت شهادت یکی از قوماندانهایش بنام " طالوت موحد" از استان پروان با   آواز گرفته و گلوی پر از بغض سخنانی دارد که خلاصهء آن ازینقرار است:
" من امروز یک راز را به شما افشا می سازم که تاکنون آنرا با خود نگاه کرده بودم؛ من یک زمانی میخواستم برای خود داماد انتخاب نمایم، باخودم روزی فکر کردم که شایسته تر از طالوت موحد برای دامادی بنده کسی نیست، با یکی از برادران طور خصوصی تماس گرفتم به او گفتم که دربارهء زنده گی خصوصی برادر طالوت موحد برایم معلومات بدهد واز او بپرسد که آیا او میل برای ازدواج دارد ویا نه؛ بعد؛  آن برادر معلوماتش را تکمیل کرد وبمن احوال داد که طالوت موحد ازدواج کرده است ولی من موضوع را فراموش نمودم، چند سال بعد که برادر طالوت بار دیگر از افغانستان به پشاور بازگشت من که آن موضوع فراموشم شده بود بار دیگر برادردیگری را موظف ساختم تا از طالوت بپرسد که آیا او ازدواج کرده است ویا نه ولی بازهم جواب منفی دریافت کردم وخیلی متاسف گردیدم که از داشتن همچو یک داماد متعهد ومومن ومکتبی محروم گردیدم"
البته شنیدن این سخنان از حنجرهء برادر حکمتیار برای تعدادی از پروانی ها منجمله افرادی مانند انجنییر امین کریم ودوستانش خالی ازجاذبه نیست، این سخنان که شاید در سالهای هشتاد میلادی ایراد شده است  درظاهر امر؛ تابوشکنی  حکمتیار را به نمایش میگذارد که علنا به سنت های پوسیدهء قبیلوی وغیر اسلامی پشتونی پشت پا زده و خودش در جمع غفیری ازمردم علنا اعلان میکند که او میخواست یک مجاهد پروانی را به دامادی خود برگزیند ولی تقدیرات الهی طور دیگری رقم خورد. تعدادی از پروانی ها وهواداران حکمتیار درشمال کابل وکوهدامن همین سخنان حکمتیار را دلیل بر بی تعصبی او میدانند. آنها استدلال میکنند که اگر گلبدین حکمتیار متعصب وضد تاجیک می بود هرگز چنین سخنان را دریک محفل عمومی بزبان نمی آورد؛ چگونه ممکن است که یک رهبر حزب با آنهمه امکانات مالی ونظامی ولوژیستکی  هم متعصب وتاجیک ستیز باشد وهم برای شکار نمودن یک داماد تاجیک چون طالوت موحد کمین بگیرد؛ مگر دربین پشتونها وبخصوص اقارب خودش به اندازهء طالوت ویا کمتر از او جوانی پیدا نمیشد که او را به دامادی خود برگزیند؟
اما برای آنانیکه ازنزدیک با برادر حکمتیار آشنا استند وعملکردهای غیر اسلامی وقومگرایانهء او را مورد نقد قرار میدهند شنیدن این سخنان هرگز برچسپ ننگین قومگرایی وتاجیک ستیزی را ازجبین برادر حکمتیار پاک نمیکند.
هرچند این سخنرانی عوامفریبانه درسالهای هشتاد میلادی ایراد شده که  مسلما درآن سالها برادر حکمتیار تجربهء زور آزمایی های خیابانی وجنگ کوچه بکوچه را درشهرکابل با برهان الدین ربانی تاجیک تبار عملی نکرده بود وخبری ازکتاب دسایس پنهان وچهره های عریان نیز نبود اما دو پرسش که از شنیدن این سخنرانی در ذهنم خطور کرد این بود که : آیا در جامعهء ایلی وقبیلوی افغانی قرابت و ازدواج میان پشتونها وغیر پشتونهاچه  درگذشته  وچه حالا تا آن اندازه امر قبیح وخلاف سنن وعنعنات دینی ومردمی بود که تنها آقای حکمتیار این تابو را شکستانده است و به افتخار ازآن یاد کرده است؟ دوم اینکه آقای  حکمتیار  با داماد ساختن طالوت موحد بحیث یک تاجیک پروانی چه اهداف سیاسی پنهان دیگر را درسر می پروانید ویا بعبارت دیگر اگر این آرزوی آقای حکمتیار محقق میگردید آن ازدواج یک ازدواج عادی بوده میتوانست؟
درپاسخ به سوال نخست باید این موضوع را اعتراف نمود که :
این درست است که در جامعهء ایلی وقبایلی افغانی کمتر خانوادهء پشتون حاضرشده است که دامادش را ازمیان اقوام وتیره های غیر پشتونی انتخاب نماید. اما چنین مسأله ای  نه درگذشته ونه هم حالا کاملا امر محال ومنتفی نبوده ونیست . برعکس درشرایط حاضر علی رغم همهء مشکلات ونفرتهای قومی که  حاکمان پشتونی درجامعه ایجاد کردند بازهم  هستند بسیاری از پشتونها که دامادان غیر پشتون دارند وبسیاری از غیر پشتونها دامادان پشتون دارند.
اما درپاسخ به سوال دومی باید گفت که:
 داشتن داماد تاجیک ویا هزاره ویا ازبیک درقرن بیست ویک دلیل برآن نمیشود که افکار ؛ نظریات وعملکردهای قومگرایانهء یک عنصر قبیله اندیش از انظار پنهان بماند.
مثال:
جنرال عبدالواحد طاقت که خود دریک نشست تلویزیونی همهء اقوام غیر پشتون افغانستان را حرامی ونمک نشناس وآواره های تازه وارد از آنطرف دریای آمو معرفی کرد بعدا خودش اعتراف نمود که دو دامادش هردو از اهالی پنجشیربوده اند. بناء داماد های تاجیک برای یک عنصر قومگرای پشتونیست که خودش را زیر شعارهای اسلامگرایی یا ملیگرایی ویا مارکسیستی پنهان نموده باشد هیچگاهی نمیتواند خبث باطن او را در رابطه به تاجیکها وهزاره ها وازبیکها زایل سازد. برعکس عناصر قومگرای پشتونی چه اسلامگرا ویا مارکسیست ویا لیبرال از داشتن چنان دامادان مطیع وفرمانبردار بحیث شمشیر دو لبه استفاده میکنند و با برخ کشیدن دامادان تاجیک شان به قلع وقمع نمودن اقوام دامادشان می پردازند. از دامادان تاجیک تبار خود فقط اطاعت کورکورانه را توقع دارند. بناء آرزوی که آقای حکمتیار دربارهء طالوت موحد برای داماد شدن درسر داشت درهمین دائره قابل بررسی است که او از طالوت موحد میخواست بحیث وسیله ای برای خرسازی واستحمار همولایتی هایش در پروان وکاپیسا استفاده نماید.
اهالی پروان وکاپیسا وکوهدامن اززمان مداخلهء نظامی شوروی وقت به افغانستان از گلبدین حکمتیار بحیث یگانه رهبر عیار واسلامگرای که لاف اصولگرایی وشجاعتش گوش خلایق را کر کرده بود اطاعت وپیروی می نمودند ولی نمیدانستند که این رهبر فقط اکت وژیست انسانهای عیار را میکند . آقای حکمتیار درطول زمان رهبری وزعامتش بالای پروانی ها وشمالی والها همیشه درمجالس خصوصی از امیرحبیب الله کلکانی بحیث خادم دین رسول الله وبنیانگذار نهضت اسلامی یاد کرده ولی درمحافل پشتونی بحیث یک دزد ورهزن یاد کرده است. آیا چنین اعمال ازمصادیق نفاق ودو رویی نیست؟ آیا کسیکه بخاطر استحمار مردم یک شخص را دریک مجلس دزد ورهزن ودرمحفل دیگری غازی ومجاهد وبنیانگذار نهضت اسلامی بخواند منافق نیست؟

پیامدهای رهبری گلبدین حکمتیار برای تاجیکهای حزب اسلامی:

گلبدین حکمتیار درطول زعامت ورهبری اش بالای حزب اسلامی در استانهای تاجیک نشین شمال افغانستان تا توانسته است دربین تاجیکها نفاق و شقاق وجنگ وبی اعتمادی ونفرت را تشدید نموده است. این جنگ اندازیها در دو استقامت پیش رفته است.
1 جنگ تاجیکهای حزب اسلامی با اعضای حزب اسلامی برسر کسب مقام امارت وبدست آوردن پول وامکانات نظامی وحزبی
2 جنگ تاجیکهای حزب اسلامی با دیگر تنظیمهای جهادی خصوصا با جمعیت اسلامی که عمدتا ازهمتباران تاجیک شان بوده اند.
در استقامت اول انجنییر گلبدین حکمتیار بخاطریکه هیچ شخصیت مستقل ومدعی رهبری دربین تاجیکها درحزب اسلامی ظهور ننماید همیشه از عوامل نفوذی وجواسیس خود درجبهات حزب اسلامی استفاده نموده است. مثلا جنگها ورقابتهای ذات البینی قوماندان الماس وکریم قره باغ  با استاد فتح محمد واستاد عبدالصبور فرید؛ رقابتها واختلافات داخلی میان انجنییر بشیرشهادتیار و سید جمال ولید درتخار نمونه های کوچک این نفاق اندازیهاست. ازین نمونه اختلافات داخلی حتی در بغلان وبامیان وقندوز وبدخشان وفاریاب وجوزجان وسرپل نیز میان خود فرماندهان جهادی تاجیک تبار حزب اسلامی درج صفحات تاریخ شده است؛  فقط برای مطالعهء آن میتوان به خاطرات تلخ تعدادی از مجاهدان سابق حزب اسلامی گوش داد. در اکثر این جنگها خود اعضای حزب اسلامی با خودشان برسر امارت وریاست باهم جنگیده اند یا هردو طرف تاجیک بوده ویایکطرف آن
 دراستقامت دوم : جنگهای قوماندانان حزب اسلامی با قوماندانان جمعیت اسلامی است که درآن به صدها نفر قوماندان جهادی از هردو طرف جانهای شیرین شانرا از دست داده اند. درین جنگها آقای گلبدین حکمتیار برای تضعیف نیروی تاجیکها ازهیچ پستی ودنائتی دریغ نورزیده است. خود تاجیکها را دربرابر تاجیکها به جنگ وبرادر کشی تشویق وترغیب نموده است. آن عده ازتاجیکهای که از اوامر این طاغوت سرباز زده اند ازحزب اخراج گردیده اند ویا مجبورشده اند که بدیگر تنظیمها ویا هم حتی به دولت برسر اقتدار کابل که آنرا درظاهر امر دشمن آشتی ناپذیر خود تبلیغ میکردند تسلیم گردند.

خاطره ای از یک مجاهد پروانی:

یکی ازمجاهدان سابق حزب اسلامی که نمیخواهد نامش افشا گردد به صاحب این قلم خاطرهء خودرا از جنگهای ذات البینی میان حزب اسلامی وجمعیت اسلامی چنین بیان میکند:
" درنخستین سالهای ورود قوای شوروی به افغانستان روستای ما درپروان آماج شدیدترین حملات قوای روس قرار گرفت؛ بسیاری از اعضای خانوادهء خود را بشمول پدر، مادر وکاکاهایم از دست دادم، خودم زخمی گردیدم وسرنوشتم به سوی پشاور کشانده شد؛ زمانیکه پشاور رسیدم درشفاخانه های که متعلق به حزب اسلامی بود مورد مداوا قرار گرفتم. در اثنای اقامتم در پشاور کوشش کردم که به مطالعهء مسایل دینی وسیاسی ام نیز بیفزایم؛ یکی از سوالهای که ذهن مرا همیشه بخود مشغول داشته بود این بود که فرق میان ما مجاهدان حزب اسلامی با دیگر تنظیمهای جهادی درچیست؟
جوابهای که می شنیدم  نفرت وکینهء مرا نسبت به دیگر تنظیمها بیشتر میساخت؛ زیرا اعضای بلند پایهء حزب اسلامی بمن میگفتند که : حزب اسلامی طرفدار برقراری یک حکومت اسلامی ناب وسچه است؛ تا خروج بلاقید وشرط قوای روس دست ازجهاد برنمیداریم ولی تنظیمهای دیگر؛ موالات با کفار وروسها را جواز میدانند. می پرسیدم به چی صورت؟
آنها میگفتند که ربانی ودیگر رهبران تنظیم ها فقط خواهان خروج قوای شوروی می باشند و بعداز خروج قوای شوروی  میخواهند روابط افغانستان  مانند زمان ظاهرشاه با شورویها حفظ شود و بادولت کابل مذاکرات رو در رو صورت گرفته وقضایا از راه سیاسی ودیپلماتیک حل گردد. من  که درآن سالها از روسها و جنایات شان بزرگترین ضربات را دیده بودم ونفرت شدیدی نسبت به روسها وغلامان شان درکابل درقلبم موج میزد شنیدن این کلمات مانند نمکی بود که بالای زخمهایم احساس میکردم. هر روز یک رساله را بدستم میدادند  تا مطالعه نمایم. این رساله های کوچک هرکدام مجموعه ای  از سخنرانی های بودکه حکمتیار آنرا درکمپ های مهاجرین در پشاور با طمطراق زیاد ایراد نموده بود. خواندن این رساله ها نفرت رهبران تنظیمهای دیگر جهادی بخصوص تنظیم جمعیت اسلامی را  که در دهات وروستاهای ما حضور نظامی اعضای آن محسوس بود درقلبم بیشتر وبیشترمی ساخت. همیشه باخودم فکر میکردم که یک رهبر اسلامگرا ومجاهد خودش را فارغ دانشگاه الازهر میداند تا به این اندازه پست وبی شعور میشود که موالات با کفار را جایز میداند؟ بدا بحال چنین رهبر وبدا بحال کسانیکه ازین رهبر گمراه پیروی میکنند. خلاصه اینکه نفرت عجیبی نسبت به جمعیتی ها در دلم خانه کرده بود. درهرجا که  عکس های برهان الدین ربانی ویا آمر مسعود  را میدیدم بالایشان نا خود آگاه یا تف میکردم ویا اگر اسلحه دستم می بود شلیک می نمودم. بالاخره نفرت من ازجمعیت اسلامی به نفرت قومی تبدیل شد. یعنی اینکه من بخاطر مسعود وربانی، هرکی که بدخشانی ویا پنجشیری می بود درنظرم چون خوک جلوه میکرد. یک روز درگرما گرم جهاد خبر شدم که جبههء پنجشیر مربوط جمعیت اسلامی یک آتش بس یک ساله را با روسها به امضا رسانده است؛ این مسأله دیگر مصداق عملی وعینی شد بر تمام آنچه من درپشاور دربارهء جمعیتی ها خوانده بودم ومن دانستم که برای من جنگ دربرابر جمعیت اسلامی بمراتب اولی تر ومهمترازجنگ دربرابر روسها ودولت کابل است، زیرا اینها زیر نام مجاهدین؛ مسلمانان را فریب میدهند بهرترتیبی که باشد باید بنیان جمعیت اسلامی را ازپروان واطراف آن ازبیخ وریشه برکنم.
من درین جنگها پیشقراول گردیدم؛ درتمام جنگهای حزب اسلامی برضد جمعیت اسلامی من درخط اول قرار داشتم؛ گپ بجای رسید که چند سال بعد حتی با  ( خاد) نیز ارتباط برقرار کردم؛ یکتعداد پرچمی های که از بستگان ونزدیکان ما در" خاد" بودند بامن درارتباط شدند ومرا ازنظر اسلحه وتجهیزات اکمال میکردند تا برضد جمعیتی ها بجنگم. اما این ارتباطات رفته رفته بجایی کشید که بالاخره دستگیر شوم؛ خادیستها زمانیکه فهمیدند که دیگر از من کاری گرفته نمیتوانند مرا زنده دستگیر نمودند. رژیم کابل عکس مرا در تلویزیون به نمایش گذاشت وبحیث قوماندان اشرار مربوط حزب اسلامی همه مرا دیدند. آنها  میخواستند مرا اعدام کنند ولی نظر به همکاری سابقه از اعدامم صرفنظر نمودند وبه چند سال زندان اکتفا نمودند. دورهء زندان برایم یک مرحله ای خود شناسی بود. در داخل زندان دیدم که همان یاران وحزبی های که مرا برضد جمعیتی ها تشویق میکردند بهترین رابطه را با جمعیتی ها برقرار کرده اند برعکس مرا بحیث جاسوس دولت از خودشان میرانند. دقیق همانجا بود که یک انقلاب فکری در ذهن و روانم ایجاد شد اما خیلی ناوقت. خدا عفو کند که آخرت من چطور خواهد شد."
نتیجه:

حال با ذکر این همه جنایتها وخیانتهای مستند برادر حکمتیار جناب آقای امین کریم چه دلیلی برای پیروی واطاعت کورکورانهء شان ازهمچو یک انسان لا ابالی وقدرت طلب دارند؟ آیا زمانیکه جناب امین کریم درپشت پرده های تلویزیون ظاهر میگردند وبا دیده درایی وبی حیایی علنی وآشکار رسما مسوولیت عملیاتهای خودمرداری را زیر نام عملیات استشهادی بعهده میگیرند نمیدانند که ایشان بالای زخم هزاران قربانی این وطن نمک می پاشند؟ چطور وجدان آقای امین کریم ودوستان شان اجازه میدهد که با این همه جفاهای که رهبر معظم شان درحق تاجیکان همولایتی اش روا داشته اند بازهم او را شایستهء رهبری وقیادت نهضت اسلامی بداند؟ مگر همین اقای گلبدین حکمتیار نبود که چند ماه پیش دریک مصاحبهء اختصاصی با تلویزیون ژوندون بهترین فرد ایده آلی اش ملاعمر را اعلان کرد؟
همان ملاعمر که قتل عام ونسلکشی همولایتی های  امین کریم را  درزمان امارت نامشروعش جواز دانست وبه افرادش  حتی امر سوختاندن کشتزارها وباغهای پروانی ها را صادر کرد، همان ملاعمر نزد برادر حکمتیار دربین این همه مجاهدان وشخصیتهای سیاسی ونظامی که در افغانستان گذشته است بهترین وایده آلی ترین مجاهد است. پس چگونه همولایتی های برادر امین کریم قناعت نمایند که برادر حکمتیار تعصب جاهلانهء پشتونی ندارد؟
بناء بعدازین توقع میرود که جناب محترم امین کریم، هرزمانیکه مقابل دوربین های تلویزیون قرار میگیرند مسوولانه صحبت نمایند ومخاطبان شانرا موجودات بی شعور و نافهم  فکر نکنند. هرکسیکه مردم ومخاطبان خودرا جاهل وکودن ولاشعور فکر کند روزی به حماقت خودش پی می برد. افغانستان امروز با افغانستان سالهای هشتاد میلادی کاملا فرق دارد.آن سالهایکه ازیکطرف فشار جنگ روسها وازطرف دیگر نبود امکانات تخنیکی ومعلوماتی، صداقت وایمانداری برادر حکمتیار وهوادارانش را درهاله ای از ابهام قرار داده بود دیگر باز نمیگردد. وقت آن فرا رسیده است که برادر انجنییر امین کریم ودوستانشان به مواقف وموضعگیریهای سیاسی شان تجدید نظر نمایند واز لافزنی، تهمت بستن، مقدس مآبی،  فحاشی، شخصیت پرستی ودگم اندیشی خودشان را نجات دهند. توسل جستن به هریک از اعمال ننگین بالا موجب خذلان وشکست و رسوایی انسانها میگردد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید