سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط صبور رحیل
اخبار
نمایش از 11 بهمن 1393
پرینت


ما و روزگار پسا-انتخاباتی مان

یادداشتی از : صبور رحیل .
انتخابات ریاست جمهوری پیروزیها و شکستهایی در پی داشت. انتخابات یک پروسۀ سیاسی است که در آن مردم- چه در جایگاه افراد و چه در جایگاه کتله های اجتماعی برای تامین منافع شان شرکت می کنند. مردم این منافع را با تعیین افرادی که برنامه های مشخصی را دنبال می کنند، تامین می کنند.

پس نیاز است تا یا خود تیم انتخاباتی خود را برای تامین اهداف مشخص مردمی که از آن نمایندگی می کنیم، معین کنیم و یا به تیمی که برنامه هایش را در همخوانی با اهداف و منافع خود و گروه قومی یا سیاسی خویش می یابیم یکجا شویم. اما آیا در انتخابات گذشته، به راستی ما به دنبال تامین اهداف و منافع مشخص روشنی بوده ایم؟ اگر خود تیم انتخاباتی مشخصی داشته ایم، ایا این تیم چنان برنامه یی داشته است که در آن تامین منافع مردم خود را تضمین شده یافته باشیم؟ آیا به تیمی که پیوستیم، در برنامه اش منافع مشخصی را دنبال کرده ایم؟ ایا این منافع شخصی بوده است یا گروهی و جمعی؟
تا جایی که در انتخابات گذشته دیده شد، پیوستن به گروه ها و تیم های انتخاباتی اکثراً انگیزه های گنگ و نامشخص داشت. هیچ گونه سنجش و برداشت و تحلیل روشنی از کسی ندیدیم که رفتن به این یا آن تیم انتخاباتی را موجه و مدلل بسازد. همیشه در پایان هر بحثی حرف آخر دوستان همین بود که گزینۀ دیگری وجود ندارد. یا اشرف غنی یا عبدالله، از این دو یکی را باید برگزید. دوستان ما رای دادند، صرف به خاطر یکه در انتخابات شرکت کرده باشند. اگر تیوری توطیه پنداشته نشود، آیا سوال پیش نمی آید که دستهای نامریی ما را در برابر دو گزینۀ از پیش برنامه ریزی شده قرار دادند؟ یعنی از تشکیل گزینه های دلخواه جلو گرفتند و مردم را مجبور ساختند تا یکی از دو گزینه یی را بپذیرند که سرانجامش به همین رسوایی برسد- رسوایی یی که نامش را حکومت وحدت ملی گذاشتند- حکومتی که روی دو پایه استوار است و آن هم دو پایه یی که به گفتۀ داوود مرادیان، یکی مشروعیت قانونی ندارد و دیگری مشروعیت سیاسی...
تیم اشرف غنی احمدزی، از سوی گروههای بسیار خطرناک قومگرا و فاشیست حمایه می شد- این قومگراها چهره ها و برنامه های بسیار خطرناک تمامیتخواهانه دنبال کرده اند که کشور به اوج انقطاب قومی در تاریخش کشاندند. تیم جناب غنی همین حالا مطابق برنامه های همین گروهها گام برداشته است که آیندۀ بس خطرناکی را برای کشور رقم خواهند زد.
با اینهمه، از دید این قلم، یگانه شخصیتی که با خواستهای مشخص جمعی به تیم اشرف غنی پیوست، احمدضیا مسعود بود. مسعود با خواستهای مشخص تاجیکانه و تاجیک محور به تیم غنی پیوست. با وجود ضعفهای سیاسی یی که درین سالها داشته است، این شهامت احمدضیا مسعود ستودنی بود.
دوستان دیگری که به دنبال داکتر عبدالله راه افتیده بودند، هیچگونه خواست مشخص سیاسی تدوین شدۀ جمعی نداشتند. نه خواست حزبی و گروهی یی ارائه کرده بودند و نه هم کدام خواست قومی و سمتی. تصور این دوستان چنان بود که گویا برد داکتر عبدالله برد جمعیت است و حتی بسیاری ها به شدت و یکدندگی تمام برد عبدالله را برد تاجیکان هم حساب می کردند. وقتی کار به حکومت وحدت ملی کشید، بازهم هم دوستان مجاهد و مقاومتگر و هم دوستانی که به نام منافع تاجیکان عبدالله را تایید کرده بودند، استدلال می کردند که گویا 50 فیصد حکومت آینده به دست تاجیکان و یا مجاهدین و مقاومتگران است.
حالا که چغل وعده ها و خوشبینی ها ناسنجیدگی ها از آب برون شده است، همه شاکی اند و جالب است بدانیم که اکنون هرکسی به غار ولایت و سمت خود پناه برده اند. دیروز خواستهای قومی تاجیکی را کفر می دانستند و امروز برای نبود افرادی از ولایت شان در کرسیهای وزارت مویه می کنند.
پرسش اینجاست که آیا این دوستان شاکی و راضی هرگز هم خواست جمعی یی را برای مردم خود تدوین کرده و خواهان تامین آن از کدام کاندید شده بودند؟ آیا جز خوشخیالی و رویای به دست آوردن چوکی وزارت و ریاست در حکومت آینده کدام خواست جمعی و همگانی دیگری انگیزۀ اصلی دوستان برای دفاع از این یا آن تیم انتخاباتی بوده است؟ اگر بوده است چه خواستهایی داشته اند؟ این خواستها را به چه کسانی و چگونه پیشکش کرده بودند و چه تعهدی برای برآورده شدنش حاصل شده بود؟

انهایی که حرکت احمدضیا مسعود را که بر محور خواستهای تاجیکان بود و در یک سند رسمی میان غنی و احمدضیا امضا شد، رد کردند، حود چه تضممینی برای تامین کدام خواستهای مشخص از عبدالله گرفته بودند؟ شاید برخیها ایراد بگیرند که احمدضیا مسعود هم اقبالی برای تامین منافع تاجیکان نداشت و تنها نام تاجیکان را علم کرد تا خود را در بدنۀ قدرت سنجاق کند. این دوستان هم، از نظر من، درست می گویند. چرا که احمدضیا مسعود در یک حرکت دراماتیک و آنی تصمیم به پیوستن به غنی گرفت. خواست یک قوم نمی تواند متاع معاملۀ یک فرد باشد. برای حصول و به کرسی نشاندن آن پشتیبانی مردم نیاز است. حتی اگر احمدضیا در خواستهایش صادق هم بوده باشد، هرگز امکانات، تشکیلات و وسایل تحمیل و یا قبولاندن حواستهای خود بر غنی را نداشت. به خصوص که برای غنی منبع رای نبود.
روشن است که هیچ گروهی از میان آنهایی که امروز شاکی اند، با خواستهای جدی و صادقانۀ مشخص همگانی و ملی یی وارد انتخابات نشدند. خط مشی های این دوستان اکثراً کلی و تکراری بود. اگر می پرسیدید که مثلاً در برنامۀ اقتصادی، فرهنگی و یا اجتماعی کاندید مورد حمایت تان چه منافعی به مردم تان، به ولایت تان، به منطقۀ تان و به به محلۀ تان وجود دارد، حتی تا همین امروز هم کسی نیست که پاسخ بدهد. چرا اول برنامۀ مشخصی وجود نداشت و دوم این که دوستان ما یا حوصلۀ خواندن این برنامه ها را نداشتند و یا هم سواد درک برنامه های اقتصادی را و جتماعی را...
حالا که به اینجای کار رسیده ایم، لازم است که یک بار به عقب نگاه کنیم و به تحلیل علمی و همه جانبۀ موضعگیریهای انتخاباتی خود بپردازیم. چرا چنین شد؟ چرا امروز نسبت به هر زمانی دیگری پارچه پارچه استیم؟ دلیلش چیست؟ آیا ما را هوس چوکی به هم متحد ساخته بود که حالا با پایان یافتن تقسیم چوکی ها تجزیه شده ایم؟ اگر چنین نبود، چرا پیش از انتخابات و پیش از تقسیم چوکیهای کابینه این چنین پراگندگی در میان مردم ما نبود؟
آیا زمان آن نرسیده است تا به طرح و تدوین منافع و راهکارهای سیاسی دراز مدت و ستراتیژیک مردمی دست یازیم؟ آیا بسیار ساده لوحانه نیست که هدف خود را نشناسیم و هدف نداشته باشیم و شکایت کنیم که به هدف نرسیده ایم؟

دنبالۀ این بحث باشد به آینده


توجه : این یادداشت از برگ رخنامه آقای رحیل برگرفته شده است . ( پایگاه تاجیکان ) .

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید