سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط سفر عبدالله
اخبار
نمایش از 21 فروردين 1392
پرینت

 

 

( پیوند گلمراد زاده )

غمت مرگ بهارم را درآورد ...
نویسنده : دکتر سفر عبدالله .
برگردان از خط سیریلیک : نسیب جان امانی  و  درویش دریادلی .
خبر مرگ نا بهنگام دوست عزیز و همکلاس دانشگاهی ام  " الش بای " ( پیوند گلمراد زاده )  ، دل ریش ریشم را  ریش تر کرد . همین چند روز پیش ، پیامی ارسال نموده ، جویای حالم بود . ذوق زیستن و نوشتن داشت . بابت همکاری هایش با استاد فرزانۀ فقیدم محمد جان شکوری ، از او سپاسگزاری کردم . آدم ملی بود  و تاریخ مطبوعات تاجیک را خوب آموخته بود . بسیاری از مقالاتی را که جنبۀ ملی داشت برگردان نموده در تاجیکستان به چاپ رساند .

از تاجیکان اوزبیکستان بود . تعداد تاجیکان در اوزبیکستان ، اگر بیشتر نباشد ، کمتر از تاجیکان تاجیکستان نیست !  این را برای آن می گویم که می بینم  ، برخی از فرومایگان که خود را " تجیک تپ تزه " اعلان کرده اند ، علیه تاجیکان اوزبیکستان در صفحات رسانه ها ناسزا می گویند . حالا چنین رفتار پلیدانۀ زشت را علیه رحمت الله ظاهر اوف ( رییس حزب سوسیال دموکرات تاجیکستان – توضیح از برگرداننده ) شروع کرده اند . ما به این نابکاری نباید راه بدهیم ...
با دریغ و درد یاد آور می شوم که " پیوند گلمراد زاده " یکی از فداییان ملت ما بود که عمر خود را به آموزش و پژوهش سپری کرد و در سنگین ترین روزهای تاریخ کشور عزیز ما ، تاجیکستان  ، جان به کف گرفته در دوشنبه ماند و تا جای که می توانست تلاش کرد به میهن مان خدمت کند ، حالا نمی دانم از چه مرده ... صد دریغ که "جان گرامی به پدر برسپرد " !  و افسوس که آرزوهایش را به خاک برد . به همۀ بستگانش همدردی عمیق خویش را ابراز می دارم  و از ایزد دانا و توانا برایش رحمت و شفقت آرزو می کنم . نامش و یادش گرامی باد ! " ز مادر  همه مرگ را زاده ایم ، همه بنده ایم هرچه آزاده ایم" ( فردوسی ) .
روز گذشته که من همان ساعتی که خبر دهشتناک مرگ پیوند گلمراد زاده را شنیدم ، نوشتۀ بالا  را در فیسبوک گذاشتم و دیدم که در یک مدت کوتاه دهها تن از دوستان و شاگردان دوست فقیدم ، پیوند گلمراد زاده ، اظهار همدردی نموده و عده ای از خوبی های این استاد دانشگاه با دریغ و افسوس صحبت کرده اند ... چه بگویم که این خبر بسیار سنگین و اسفبار بود . بعد از آن که در این ده سال اخیر  صد ها جوانان دل آگاه و مردان نادر  دار فانی را وداع کردند  ، از دست دادن باز یکی از چهره های روشن و مطرح کشور  در رشتۀ علم و آموزش بسیار دردناک است !  باز توفان گرفته می بینم تند بادی ز درد  در راه است ، گوش کن که صدای خستۀ من همچو نی از جدایی غمناک است !  عزیزانی که او را می شناختید ، خوب می دانید ، که پیوند گلمراد زاده ، مردی بود آزاده و زحمتکش و دل آگاه . خبر جان به جانان دادن او  برای همه مان که او را می شناختیم درد افزاست . چون همه ما در این روزگار دردزا ، دردمندیم . آنی که امروز  از وضع میهن آگاه است ، نمی تواند بی درد باشد ، اگر از تبار ما باشد ! ..
خبر غیر منتظره ، خبر مرگ دوستی که در همه حالت ، چهرۀ معصوم  و آگنده از درد ، ولی خندان داشت دردزا بود. دوستی که  از آغاز سپتمبر  سال 1973  که ما دانشجو شدیم و   او   به اصطلاح همان دوره  " سردار صنف" ما بود ، هرگز او را بدون تبسم ملیح ندیدم . حالا در فیسبوک که خبر مرگش را داده اند ، عکسی را گذاشته اند ، که در چهرۀ معصومش لبخندیست  آگنده از اندیشه و درد ...  آه باران نیامده ست اینجا ، غنچه ها یک به یک پریشان اند ...  روی پیشنانی فراخی چو کوه ، گرد غم گویا هویدا بود ...   دوست دوران جوانی و دانشجویی من ، دوست شب نخوابی های درسخوانی و دوستی که در تمام این مدت جدایی سی و پنج ساله ( از سال 1979 ) که من به قصد ادامۀ تحصیل به مسکو رفتم و بعد دست تقدیر مرا به قزاقستان آورد ، همیشه جویای حالم بوده  و از طریقی ، سلام و پیامی ارسال کرده است . تابستان سال گذشته در معرکۀ عروسی پسرم ، که در یکی از رستوران های دوشنبه برگزار شد ، آمده بود . با همان تبسم ملیح  و با ابراز شادمانی از دیدار ، یکدیگر را به آغوش گرفتیم و قرار گذاشتیم که یک روز می نشینیم و  مفصل درد دل می کنیم  و جوانی های مان را به یاد می آوریم ...  مرا به خانه اش خواند در فرصت مناسب ... گفت  " عالم جان " و  " عابد جان "   و " آته مراد " و  " خیام " و  " بدر الدین" را نیز دعوت خواهد کرد ... ، این ها همکلاس های ما بودند ، که در شهر زنده گی می کنند ...  ولی دریغا که این دیدار آخرین ما بود  و دیگر با دلایل مختلف  امکان ملاقات نشد  و این ملاقات را به سال بعد گذاشته بودیم. من به قزاقستان برگشتم و از طریق تبلفون و فیسبوک با هم در تماس بودیم ... بعد چندی برخی از کتاب های چاپ کرده اش را با سایه دست ( یادداشتی نوشته و امضاء کرده بود – برگرداننده  ) ، برایم ارسال کرد  و من سپاسنامۀ از طریق فیسبوک برایش نوشتم .
نمی گویم که ما همه این سالها باهم بسیار نزدیک بودیم ،  نه !  ما دوستان دورۀ دانشگاهی پس از حوادث زیادی که از سرمان گذشت ، به هر جای پریشان شدیم  و بسیار کم اتفاق می افتاد که به دیدار یکدیگر برسیم . " الش بای " بود که در دوشنبه چون کوه استوار بود و از حال و احوال اغلب دوستان دوران جوانی ما  آگاه بود  و برای ما اطلاع و گاه گاه سلام و پیامی میرساند .. .
طبیعی است که فقدان چنین دوست بی غرض  غم جانکاه است !
چشم لاله به خون نشسته از این 
اشک در چشم حلقه بسته از این
تصور اینکه عزیزی چون او را دیگر نمی بینیم سخت دشوار است . نرم گفتار و نرم رفتار بود . من در تمام دوران آشنایی ام  حرف ناسزایی از زبان او نشنیده ام . زمانی که ما دانشجو  بودیم و دانشگاه به تمام معنی دانشگاه بود و دانش می داد ، الش بای کوشش می کرد به همه دوستان یاری رساند  و برخی از درسها را که ما نالازم می دانستیم و زیاد نمی خواندیم  ، امثال اتییزم علمی ، کمونیزم علمی ، اقتصاد سیاسی ... و غیره ، این الش بای بود که با معلمین این فنون زبان می یافت ( با خوش سخنی راضی می ساخت – برگرداننده ) تا ما بی کومک هزینۀ  دانشجویی نمانیم .  هنگام پخته چینی ،  که آن سالها این یک معرکۀ بسیار جدی بود  و من که هنر پخته چینی نداشتم و مورد انتقاد رهبران دوره ای  این معرکه قرار می گرفتم ، همین الش بای به امدادم می رسید و گاهها کیلوی پنبه های " چیدۀ " مرا  از بودش زیاد نشان می داد و جان مرا میخرید . . .  شامگاهان که همه خوشحالی و رقص و ترانه خوانی می کردیم ، الش بای  با موسیقی بسیار زیبای " اندیگانی " می رقصید  و بسیار حرفه ای  و زیبا می رقصید ....
دریغا که دست اجل همیشه خوبان را گلچین می کند . امیدوارم  دوستان و شاگردان دوست عزیزما  نام و یاد  او را گرامی خواهند داشت . . .  ولی این  از دست دادن های پی در پی  در کشور ما بسیار نگران کننده است  و آیا کسی اندیشیده است  که اخیرا نسبت افرادی که از بیماری های مربوط به فشار خون و سکته های مغزی و قلبی و سرطان دار فانی را وداع می گویند ،  روز افزون شده است .... ؟!  آیا کسی در غم این است که افزایش چشم نادیده و گوش نشنیدۀ  این بیماری ها را در کشور مورد بررسی قرار داده باشد ؟! آیا کسی در غم این است که اخیرا  مقراض  اجل  طناب عمر  فرزانگان ملت ما را  بیش از پیش می برد  و بر  بدبختی های مان می افزاید ؟!  مرگ فرزانگان ، خاصه آنهاییکه باز ده ساله ها می توانستند ، کار و پیکار کنند  و به جامعۀ بخت برگشتۀ ما خدمت کنند ، مرگ معمولی نیست !  مرگ عقل هاست  که عدم وجود ایشان باعث رشد جهل هاست ! شما می دانید که در ده سالهای آخر  ما چه گونه فرزندان فرزانۀ این ملت را از دست داده ایم  و به کی گوییم و تا کجا نالیم ؟!  کو استادان خوب دانشگاه .. " طالب خس کش " ،  " نادرجان عرب زاده " ، " عمر بیک سلطانزاده " ، " فیض علی نجمان اوف " ، دانشمندان فقید  " عبدل الحفیظ رستم اوف " ،  " معروف رجبی " ،  " عبدالولی دوران اوف " ، "معروف عیسی مت اوف "  و غیره ، مرگ شاعر بزرگ ملت استاد " لایق " ،  شاعران و نویسنده گان " قوت بیگ دولت " ، " سرمد " ،  " ا . یوسفی " ،  " محمد رحیم سیدر " ،  " محمد زمان صالح " ،  " شیرین بنیاد " ،  برادران  "امان بیک " و " سلطان  "  و غیره  ،  بر ضم  کشته شدن نویسنده گان توانا " سیف رحیم زاد " ،  " نفس بیگ رحمانی " ،  " اسکندر ختلانی " و غیره ...  مرگ ده ها تن هنرمندان اصیل ، امثال " خرما شیرین دخت "  ، "عالم اسکندری "  و غیره ( شرمنده ام که در این حال و هوای که دارم ، نام برخی از یادم رفته ) ، از دست دادن سیاستمدار فرزانه و میهن دوست  چون " طاهر عبدالجبار "  و از دست دادن بهترین ادبیات شناس دو دهسالۀ اخیر ، برادر عزیز و زنده یاد من " عبدالمنان نصرالدین "  و دهها تن دیگر  ؟!  آیا ما درک می کنیم که مرگ این فرزانگان تا چه حد  برای رشد و شگوفایی این کشور  ضربه سنگین می زند ؟!  ثروت هر کشور  نه تنها ثروت های مادی آن است ، بلکه پیش از همه ثروت معنوی و انسانی است !  ثروت کشور  عقل هاست و عاقلان اند که کشور را پیشرفته و شگوفا می کنند . حقا که شیخ اجل  درست فرموده بود : نباید که خردمندان بمیرند و بی خردان جای ایشان بگیرند !  و اینک ما  " پیوند گلمراد زاده " ، پژوهشگر و معلم خود دانشگاه را از دست دادیم ...  دردا و دریغا که در کشور عزیز ما کسی غم کسی نمیخورد ... کسی تحقیق هم نمی کند که چرا آنهایی که انتلکت دارند ، تابع و مطیع  در دست یک مشت افراد تصادفی و کم مایه و بی سواد هستند که از برکت رشد فساد  و محلگرایی های نابخردانه به مقام و جایگاهی رسیده اند و با آن اندک مایگی به فرزانگان دستور می دهند !  عاقبت کار را خدا به خیر کند .  من دلم گرفته است ، می ترسم که تند باد ز درد  در راه است .
چه کنیم که امروز نوبت رفتن دوست عزیز  و فرزانه " پیوند گلمراد زاده بود " و  در سرای دلم غم آمده است ، داغ بر قلب و جانم آمده است ، در دلم صد جهنم آمده است !
خلاصه ،  " زهر هجری چشیده ام که مپرس " ،  آه  دردی  " کشیده ام که مپرس " !
و داغ این عزیزان برای همیشه روی سینه ام حک شده است . و این جا می خواهم چند سطری که در چنین موارد سروده شده است و در یاد دارم  ، و متاسفانه نام صاحبش را نیز از یاد برده ام ،  به یاد این عزیزان از دست رفته  و به ویژه " پیوند گلمراد زاده " بیاورم ، که همراه بخوانیم و یاد ایشان را گرامی داریم :
بعد از تو زمان شکست در چشمانم
یک باره خزان نشست در چشمانم
دریا که به پیش چشم من و توست
اشکی ست که حلقه بست در چشمانم
              *********
شیرینی خنده هات در یادم هست
آهنگ خوش صدات در یادم هست
وقتی خبر پریدنت را گفتند
آن لحظۀ گنگ و مات در یادم هست  
             *****
کجا دیگر ترا باید بجویم
چرا با اشک دنیا را نشویم
چرا دنیا امانم را گرفتی
که یارم پر کشید از پیش رویم
         ****
غمت مرگ بهارم را درآورد
فراق تو  دمارم را در آورد
خدا گلجین خوبی بوده ، زیرا
از این گلخانه یارم را در آورد

خداوند  " پیوند گلمراد زاده " را  که به جانان پیوست ، غریق رحمت  و شایستۀ جنت کناد !
سفر عبدالله 
  

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید