سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط پایگاۀ تاجیکان
اخبار
نمایش از 11 ارديبهشت 1392
پرینت

یادداشت " تاجیکان " : در این پسین ها ، آقای فرهاد دریا  در چند جای ، به تحلیل وضعیت موسیقی اوغانستان پرداخت و سخنانی را گفت و نوشت که سبب حیرانی بسیاری از کسانی شد که به این مسایل آگاهی دارند . بار نخست ، در برنامۀ توزیع جایزه برای اهل موسیقی که از طرف تیلویزیون آریانا   امسال ( 2013 ) برگزار شده بود ، فرهاد دریا از توطئه و دسیسه و برنامه های شومی کسانی یاد کرد که برای تباه ساختن " موسیقی افغانی " کمر بسته اند و  اگر جلو آنان گرفته نشود همه چیز را برباد خواهند کرد .

بار دوم ، فرهاد دریا ، نوشتاری را در تارنمای بی . بی . سی ، بخش فارسی ، به نشر رساند که در آن تحلیل خود را با جزئیات بیشتر روشن ساخت . در پاسخ به گفتار و نوشتار فرهاد دریا، یکی از آگاهان و فعالان عرصه موسیقی در اوغانستان که مسعود حسن زاده نام دارد و از بنیاد گذاران گروۀ " مورچه ها " می باشد ، با نشر یک نوشتار در روزنامۀ " ماندگار " سخنان فرهاد دریا را رد کرده است . اینک ، ما هر دو نوشتار را به شما خواننده گان گرامی این پایگاه  ، پیشکش می کنیم تا بخوانید و خود تان داوری کنید . برای کسانی که به مسایل موسیقی در اوغانستان دلچسپی دارند ، خواندن این نبشته ها ضروری است. نخست نوشتار فرهاد دریا و به دنبال آن از مسعود حسن زاده را بخوانید  :


از خاموشی تا جیغ، موسیقی افغانستان در یک دهه گذشته
نویسنده : فرهاد دریا
نکوهشگران و منتقدان موسیقی معاصر افغانی به این باورند که بار دیگر غیبت کبرای موسیقی در افغانستان فرا رسیده است. پیشتر از آنکه اما به رد یا قبول این عقیده پرداخته باشم، می خواهم نظر شتابزده‌ای به دوازده سال اخیر موسیقی افغانی بیاندازم و به دنبال آن حرف خودم را نیز با شما شریک سازم.
نزدیک به تمامی مطالعات، نقد و پژوهات بر موسیقی افغانستان، چه از دید یک مورخ یا موسیقی شناس غربی و یا از قلم یک نویسندۀ افغان، یا که بیشتر در احاطه اتنوموزیکولوژی (موسیقی شناسی قومی‌/ انسان شناختی موسیقی) صورت گرفته، یا از دریچۀ سیاست‌ها و سیاسی اندیشی‌ها تحلیل شده، یا با معیار‌های زیبایی شناسی ارزیابی گردیده و یا هم به زبان تاریخ نگاری و تذکره نویسی به آن پرداخته شده است.
به جرات می‌توانم بگویم تا بدانجا که من دیده و خوانده‌ام، آثار پژوهشی موسیقی افغانی، بیشتر در حاشیه‌ها به نفس علم موسیقی ناخنک زده است.
به گونه مثال، هیچ اثر تحقیقی که ژانرهای موسیقی افغانی را برابر با اصول مکتبی این علم تدوین و جمع بندی نموده، حدود و ثغور هر کدام را تعین و ویژیگی هاى موسیقایی آنها را شکافته و برشمرده باشد، حوزه هاى مستقل موسیقی در افغانستان را فراتر از یک برشماری ناقص مورد کاوش قرار داده باشد، و یا در سبک شناسی موسیقی افغانی واکاوی علمی نموده باشد؛ یا وجود ندارد ویا که من اقبال دسترسی به آن را نداشته ام.
و این نیز بدان معنی نیست که مثلاً من در این فرصت سخت اندک، بتوانم این کوتاهی را جبیره کنم.
جشن تنبورها
با پایان خاموشی پنج سالۀ موسیقی در سال ۲۰۰۱، بزودى کاروان هنرمندان بیشترینه از پاکستان به سوی افغانستان براه افتاد. در ابتدا این تازه رسیده گان، و از آن میان بیشتر جوان تر ها برای تامین نیازمندی های حیاتی خویش، به اشتراک و اجرا در مجالس عروسی، جشن ها و بزم ها پرداختند و هنوز از کنسرت سخنی و خبری نبود.
جوانتر ها آهسته آهسته با فاصله گرفتن از مکتب قدیم موسیقی افغانی، دست به ایجاد ساختار ها و زمینه ها بخاطر شکل دادن به موسیقی نوین افغانی زدند و دانشی را که در غربت فراگرفته بودند در قالب تجربه های نوپا بکار بستند. اما به علت نبود امکانات و زمینه های تخنیکی و مادی و نیزبه علت به روز نبودن دانش موسیقی آنها، آن تجربه های نخستین برای یک تغیر و یک تکانه کافی نبود.
عودت کننده‌‌گان راه‌های دور
    "دلم خواست سوال هاى گران بهاى تان را با سرود تازه اى جواب دهم؛ سرودى كه براى من يك زندگى معنى دارد! خانه آباد كه با من يكجا هيجان زده مى‌شويد، هيجان زده براى سرودهايم، براى فكر هايم، براى بدى‌ها و خوبى هايم، براى كسى كه هستم و گاه حتى براى كسى كه نمى توانم باشم"
سال ۲۰۰۳، آغاز بازگشت فرزندان موسیقی از راه های دور، از سرزمین های غربی به سوی خانه بود. نخستین قدم را با همه دلنگرانی هایش، من برداشتم. بزودی بساط نخستین کنسرت را در ستدیوم ورزشی کابل که تا دیروز قربانگاه بود، چیدیم و بی هیچ حمایتی از هیچ سوی، برای اجرای آن از کیسۀ خود هزینه فراهم نمودیم.
به دنبال آن، نخستین آلبوم ویدیویی محصول داخل افغانستان پس از خاموشی و جنگ را بنام "سلام افغانستان" به بازار فرستادیم. با نشر آن آلبوم، موسیقی برای بار نخست بدان گستردگی با نقش فراتر از معمول و شناخته شدۀ آن در افغانستان ظهور کرد و آشتی، همبستگی، صلح و احیای دوبارۀ رابطه های گسسته را نوید داد.
با گشایش درهای بازگشت به سوی خانه، هنرمندان صاحب نام و اثر گذار دیگر نیز به دنبال هم یگان و دو گان برگشتند و با امکانات داشته و نداشته، شروع به فعالیت نمودند. اما هنرمندان بزرگ یا افسانه های زنده چون ظاهرهویدا، ناشناس، احمد ولی، ځلاند و تنی چند دیگر هرگز برنگشتند.
مردم خواب برگشت باشکوه این افسانه ها را می دیدند؛ خوابی که هرگز به حقیقت نپیوست. امروز نسل های جوانتر با این بزرگان کمتر آشنایی دارند؛ نه تنها به لحاظ برنگشتن شان، بلکه بخاطر آنکه آنها نتوانستند آثاری بیآفریند تا رابطۀ خود را با نسل جوان و دلنگرانی های آنها تامین کنند و پیوند ها را زنده و جوشان نگهدارند.
نسل جوان مشکلات و خواب های پریشان خود شانرا داشتند و هنوز نیز دارند که هرگز از سوی این بزرگان یا درک نشدند و یا که در آثار آنها اقبال باز آفرینی نیافت، و چنین بود که پل رابطه ها میان آنها ویران گشت.
انقلاب رسانه‌ها
سومین موج عودت کننده ها، همزمان با انقلاب رسانه یی در افغانستان به سوی کشورسرازیر شد. مردم هر روز شاهد گشایش شبکه های تازۀ تلویزیونی، چینل های رادیویی و گسترش رسانه های چاپی بودند. رفته رفته آزادی رسانه ها، زمینه های فعالیت آوازخوانان جوان بزرگ شده و گاه متولد در غرب را در کشور هموار می کرد. نخست ویدیو کلیپ های موسیقی شان بازار ها را انباشت.
به دنبال آن خود شان نیز به افغانستان شروع به سفر نمودند. شمار اعظم این آوازخوانان به منظور امرار معاش و تجارت به سوی افغانستان یا "سرزمین فرصت ها" که تازه از سوی غرب رونمایی شده بود، هجوم آوردند. بیشترین شمار آوازخوانان این دسته، پروردۀ فرهنگ "طوی گردی" و محصول ریتم های تند رقص و پایکوبی بودند. شنونده های آنها میان سنین ۱۲ تا ۱۸ بود که موسیقی را با چشمان خود می شنیدند.
همراه با ورود این دسته از آوازخوانان، موج کلانی از موسیقی های رقص، پارتی و باشگاه های شبانه، بازار های بسته و خسته از جنگ و روزمره گی های دلتنگ را مورد حمله قرار داد.
موازی با این هرج و مرج، برنامۀ مشهور "ستارۀ افغان" و جشنوارۀ موسیقی شبکۀ تلویزیونی آریانا، از درون کاستی ها و مشکلات فرا راه، زمینه را برای کشف و رشد استعداد های نو از درون کشور و نیز گرد همآیی استادان، پیش کسوتان و نام آوران موسیقی افغانی بخاطر تجلیل از هنر و هنرمند فراهم نمودند.
بازده این همه جوشش، شکل گیری دو موج و دو جبهۀ موازی در کنار هم و یا در برابر هم بود:
یک: موسیقی اندیشمند
دو: موسیقی رقص و عروسی
حلوای فناوری (تکنالوژی)
پیدایش فضای مجازی و خاصه شبکه های اجتماعی و دستآوردهای عظیم فناوری، دنیای موسیقی را در جهان و افغانستان از ریشه دیگرگون ساخت و برای ملتی که دهه های متوالی از جهان بریده بود، ارزش های هنر را از نو تعریف نمود.
از آن زمان به بعد، افزون بر دستآورد های بزرگی چون آزادی برای ایجادگری و هنر و سهولت در دسترسی به آثار موسیقی جهان که خود بحثی جداست، موسیقی به یک امر غیر حرفوی، آرایشی و یک پدیدۀ بزمی و مجلسی با کیفیت پایین و کمیت نهایت بالا مبدل شد و بخش قابل ملاحظه ای از شنونده ها خود به تولید کننده گان موسیقی تبدیل شدند. آواز خوانی کار خیلی ساده و سفر یک شبه شد.
هرکی یک لپ تاپ، یک مایکروفون و یک نرم افزار "آتو تیون" یا "میلوداین" (وسیلۀ سُرکاری یا کوک کردن آواز) در اختیار داشت، توانست از کنار بستر خواب خود اثر خود را با کیفیت ضبط خوب به دورترین نقطۀ جهان بفرستد. در حقیقت، فناوری برای شمار کلانی از بی هنران، راه میانبر نام آوری و نان آوری شد.
تکنالوژی و گسترش فضای مجازی ، چهار بازده کلان داشت:
یک: برای هنرمندان واقعی زمینه های گسترده تر و بهتر آفرینش و تولید و نیز دسترسی به دانش وسیعتر و شنوندۀ بیشتر را فراهم نمود.
دو: برای هنرمند نماها، یکشبه ره صد سالۀ نان و نام را هموار کرد.
سه: برای دوستداران موسیقی، اما امکانات آنرا فراهم ساخت تا به موسیقی های دلخواه خود و آثار هنرمندان جهانی که حتی روزی در خواب شان هم نمی آمد، دسترسی پیدا کنند.
چهار: برای دکان هنرمندان ایجادگر، به خاطر دسترسی سهل و رایگان و لایتناهی شنونده ها به آثار موسیقی، اعلان پایان آب و نان بود.
ظهور مافیای موسیقی (شبکه های زیر زمینی)
موسیقی زیرزمینی یا "اندرگروند" در اصل شامل طیف گسترده‌ای از ژانر‌های مختلف می شود که بیرون از فضای مسلط موسیقی های مروج یا "مین ستریم" مفس می کشند که شنونده های آن را معمولاً اقلیت های خیلی خورد تشکیل میدهد.
هنرمندان این موج، یا بخاطر تضاد ذایقه‌ها و ارزش‌های آنان با جو عمومی، یا به علت آزادی‌های بیشتر سیاسی، عقیدتی، هنری و مذهبی، و یا به منظور مخالفت با موسیقی های تجارتی زمان شکل می گیرد. شماری از این موسیقی ها یک روزی به مسیر عام روی زمین می پیوندند و شماری نیز همچنان در زیر زمین، زندانی و مخفی می مانند.
زیر زمینی یا اندر گروند بودن موسیقی هرگز به معنی خوب یا خراب بودن آن نمی تواند باشد. معمولا خود مردم خالقین هنر و موسیقی های زیرزمینی اند تا به وسیلۀ آن، صدای اعتراض و پرخاش خود را یا در برابر نظام های مستبد و غیر عادلانه ویا در برابر شماری از ارزش های دیگر بلند کنند.
    "در افغانستان امروز، هیچ سبک و ژانر موسیقی به صورت رسمی سانسور نمی شود. نظام حاکم نه غیرت حمایت و نه زهرۀ سانسور دارد."
اما بخش قابل ملاحظۀ موسیقی‌های گویا زیرزمینی در افغانستان بر خلاف این قاعده، بیشتر توسط غربی ها بوجود آمد تا به همدیگر و به جهان و رسانه های غربی نشان دهند که آزادی، دموکراسی و حقوق بشر حلال زادۀ غرب است و افغانستان تنها آنرا به فرزندی گرفته است.
ظاهراً این موج زیر زمینی، در اعتراض به جو سیاسی - اجتماعی - فرهنگی امروز افغانستان ظهور کرده است، اما وقتی به هویت ایجادگران آن پی می‌برید، یقین پیدا می‌کنید که زیر این کاسه نیم کاسه‌ای است.
قابل ذکر است که منظور من از "شبکه های زیرزمینی" نه ژانر موسیقی "اندرگروند" یا زیرزمینی، بلکه مافیای زیر زمینی غیر افغانی است.
در افغانستان امروز، هیچ سبک و ژانر موسیقی به صورت رسمی سانسور نمی شود. نظام حاکم نه غیرت حمایت و نه زهرۀ سانسور دارد. باید دید چرا این جمع پریشان، موسیقی خود را بدون هیچ ضرورتی زیر زمین پنهان کرده اند.
چند شهروند آب و نان گم کرده و فرصت طلب از چند کشور غربی، که در این وطن مادر مرده در جستجوی مدینۀ فاضلۀ امکانات بی کران برآمده‌اند؛ با بوق و کرنا و فضا سازی در رسانه‌های بین المللی توجه تمویل کننده‌های جهانی یا به اصطلاح شکاریان پروژه "دونر ها" را بسوی خود جلب می کنند.
این مافیا بر اساس معادلۀ ساده و تازه کشف شده دریافته اند که این تمویل کننده‌ها همه تشنۀ خبر عاجل یا "بریکنگ نیوز" به شیوۀ ژورنالیزم زرد اند و فقط به بوق رسانه های خودشان گوش میدهند. این که انعکاسات فعالیت های این گروه مافیایی در رسانه های معتبر غربی، چه نقش کلانی در ویرانگری تصورات عامۀ بی خبر غرب از افغانستان دارد، درد و نبردی جداست.
شمار قابل ملاحظۀ از جوانانی که شکار این فرصت طلبان شده اند، پس از مهاجرت دور و دراز در ایران و یا حتی تولد در آن کشور به وطن برگشته اند. در میان آنها استعداد‌های فراوان و غیر قابل انکاری دیده می‌شود که گاه کم و بیش در کشور میزبان آموزش موسیقی نیز دیده اند.
آثار موسیقی آنها بیشتر متاثر از موسیقی‌های غربی اما از طریق پایپ لاین موسیقی‌های زیرزمینی در ایران است و اغلب به سبک‌های غیر معمول و کمتر عامه پسند مانند "دیث میتل راک" می آفرینند.
آوازخوانان این گروه‌ها بجای آوازخوانی، با خشونت می غرند و فریاد میزنند. این دسته از جوانان از کودکی و یا بدو تولد، سراسر زندگی مهاجرت را در کشور های میزبان با دشوار ترین چالش های اجتماعی دست و پنجه نرم کرده اند و روح شان انباشته از خشم در برابر زندگی است. به همین خاطر به دنبال راه و روشی در موسیقی برآمده اند تا درد ها، نفرت و آرزو های برنیامدۀ خود را به کمک آن هرچه بلند تر و خشن تر فریاد کنند.
در عوض، هر چه به افغانستان نزدیک تر شویم، صدا ها تلطیف می‌شوند و دیت میتل راک (یا موسیقی خشونت) به پنک راک (یا نوعی از موسیقی اعتراض) چهره عوض می‌کند. ما در چند سال پسین، شاهد ایجاد آثار شبه پنک در افغانستان بوده‌ایم که با تاسف هیچ یک اقبال قبول نیافته اند
در افغانستان هیچ امیدی برای حمایت مادی از استعداد این جوانان هنرمند وجود ندارد. یگانه امیدواری تنها تمویل کننده های پولدار بین المللی است که تا رسیدن به گاو صندوق های شان، باید آدم از دهلیز های تنگ و ترش بی انتها بگذرد. آن دهلیز ها از شب نشینی های پشت دیوار های بسته کارکنان غیر افغان موسسات بین المللی شامل سفارتخانه ها، موسسات و نهاد های جهانی مانند ملل متحد، بانک جهانی، موسسات اید و غیره میگذرد.
مافیای زیرزمینی موسیقی، این جوانان تشنه و گرسنۀ هنر را به رایگان به گروگان گرفته، آنها را بنام تجربه های جهان آزاد بسوی گریز از کشور، مواد مخدر و انحرافات جنسی سوق می دهد. این استفاده جویان برای جوانان خسته از جنگ، بیکاری، بی معاشی و بی سرنوشتی که به ساده ترین سرگرمی ها نیز دسترسی ندارند، کشنده ترین گزینه را زیر نام موسیقی پیشکش می کنند؛ و برای بازاریابی بهتر، مرده خاک سیاست را نیز بر سر و روی فعالیت های خود می پاشند.
این مافیا مثل یک فیل عظیم الجثه ای نامریی خانه را پر کرده است اما به چشم دیده نمیشود. تنها زمانی به وجود آن پی خواهیم برد که خانه از پای بست بغلطد. چقدر درد آور است وقتی نظام - این بدمعاش لت خوار - که به خاطر گوشۀ چادر یک نو جوان آواز خوان، در کمال غیرت فتواها و ماجرا ها و جنگ هفتاد و ملت را راه می اندازد، در برابر گنده گی و عفونت این دجالان مافیایی، زبان خود را می بلعد و مثل بت برنجی خاموش می گزیند.
موسیقی امروز افغانستان
ما به حیث یک ملت، کمتر سروکاری با تعادل داشته ایم. همیشه از یک بی نهایت به بی نهایت دیگر و از یک افراط به افراط یا اکستریم دیگر غلطیده ایم. از خاموشی مطلق پنج ساله تا فرهنگ آلترنتیف زیر زمینی مافیای غرب دیوانه راه عجیب، ناممکن و درازیست که ما اما آنرا به آسانی و سرعت می پیماییم.
ما امروز در بحبوحۀ بحران اصول، قواعد و ارزش های موسیقی افغانی قرار داریم. هیچ قاعده ای و هیچ اصلی در موسیقی افغانی دیگر نه تغیر پذیر و نه تغیر ناپذیر است. امروز به علت نبود دستگاه های مسوول پرسشگری و پاسخدهی، هر مسافری که از کنار این گنج باد برده می‌گذرد اجازه و علم آنرا دارد تا گوشۀ از آنرا دستکاری کند. مرز های میان رنگ ها و ننگ ها در این موسیقی کمرنگ شده است.
شماری از ژانر های مروج در موسیقی افغانی پس از ۲۰۰۱ را بر می شماریم تا تصور بهتری در مورد جو حاکم بر هنر موسیقی در افغانستان داشته باشیم:
* موسیقی رقص یا به اصطلاح "ساز مست": این سبک، معمول ترین و پول ساز ترین ژانر در موسیقی امروز افغانی به شمار می آید. شیوۀ مذکور که یکی از شاخه های موسیقی پاپ به شمار میرود، نه از میان مردم بلکه از سوی تهیه کننده گان و تاجران موسیقی و شماری از هنرمندانی که در آرزوی خواب یکشبۀ شهرت و معاش به آن روی آورده اند؛ بوجود آمده و با بوق و کرنای شبکه های جوان پسند رادیویی و تلویزیونی ترویج میگردد. تصنیف و شعر در این شیوه از پایین ترین نقش برخوردار است. این ژانر در افغانستان فقط به چند ریتم تند و سریع افغانی و بالیوود خلاصه می شود.
آوازخوانان و گروه های این شیوه، در حقیقت شبیه "طوی گرد" های قدیم اند که زمانی اجازه داشتند تنها در عروسی ها آواز بخوانند؛ ولی امروز به خاطر کمرنگ شدن ارزش ها و استندرد های اصیل در موسیقی کشور، بلند ترین کته گوری های جوایز معتبر موسیقی افغانی را نیز از آن خود می کنند.
علاقمند رپ در افغانستان
* موسیقی پاپ: که بیشترینه به عنوان موسیقی محبوب روز و همچنان موسیقی تجارتی تعریف می شود؛ امروز در افغانستان عمیقاً تحت تاثیر موسیقی سینمای بالیوود و شبح موسیقی جوان پسند غربی با جلوه های از موسیقی های روز تاجیکی، ازبکی و گاه ایرانی قرار دارد. معمولاً میلودی های نهایت مردم پسند و مصرفی در این سبک استفاده می شود و شنونده های کم توقع و سهل پسند می توانند آنرا به آسانی و سرعت بخاطر بسپارند.
* فولک پاپ: این ژانر بعد از ظهور گروه "باران" به مثابۀ یک ژانر مستقل در افغانستان شناخته شد. چنانکه از نام آن نیز هویداست، این سبک آمیزه ای از موسیقی های پاپ و فولکلور بوده و در آن، میلودی ها، ترانه ها و آرایه های فولکلوریک با ویرایش و کاربرد تکنیک های موسیقی محبوب روز اجرا می شود. سبک فولک پاپ امروز یگانه شیوه موسیقی در قطار موسیقی های مدرن و جوان پسند در افغانستان است که هنوز هم جلوه ها و نغمه های اصیل افغانی هر از گاهی در آن شنیده می شود.
* رپ / هیپ هاپ (گپ): این ژانر که به جز از فرصتی خیلی کوتاه در آغاز تحولات سیاسی، در افغانستان بازاری نداشت، پس از ظهور افغانی شدۀ آن بنام "گپ"، اینک روز تا روز بسوی مردمی شدن می رود. ("گپ" که محصول تلاش های خودم بوده، نبشتۀ جداگانۀ را طلب می کند و از فرصت بحث امروزین ما بدور است).
* موسیقی راک: این ژانر بنابر درک نادرستی از آن در افغانستان، بیشتر به گریزگاه جوانان از فشار های روحی و نیز به دستاویز مافیای موسیقی برای اغفال نسل خسته از چندین جنگ و مهاجرت مبدل شده است. امروز اشکال گونه گون آن از آلترنتیف راک، تا پنک راک و ثقیل ترین اشکال آن به شمول دیت میتل راک ... خیال می کند زیر زمینی های موسیقی افغانستان را می لرزاند، بی آنکه برای زیر زمینی شدن آن توجیهی سراغ شود.
    "آوازخوان کابلی، آهنگساز آمریکایی، نوازنده افریقایی، مرتب موسیقی آلمانی، انجنیر ثبت آواز پاکستانی، ستدیوی ثبت ازبکستانی، شاعر ایرانی، کارگردان ویدیوی هندوستانی با بینندۀ افغان و گاه نیمه افغان ... همه در یک معجون نا متنجانس گرد آمده اند و یگانه وجه اشتراک شان، هفت پردۀ موسیقی است که آنهم جغرافیا نمی شناسد!"
* موسیقی کامپیوتری: درهر گونه موسیقی که در ترکیب صدا، پردازش سیگنال دیجیتال، مهندسی صدا، آکوستیک و روانشناسی صدا از کامپیوتر استفاده شده باشد، موسیقی کامپیوتری نامیده میشود. جهان از این شگرد، بیشتر در آن شمار از ژانر های موسیقی استفاده می کند که با روح آن در خوانش باشد. اما در موسیقی امروز افغانی بنابر کمبود نوازنده گان مجرب، فقدان خلاقیت و گاه بلند بودن هزینه های ترتیب موسیقی، رد پایی از موسیقی کمپیوتری را تقریبا در تمام شیوه های مروج و محبوب می یابیم که اغلب به ویرانی و یکنواختی آن اثار می انجامد.
* موسیقی های مهجور: موسیقی های محلی، غزل، زورخانه یی، مجالس حجره، موسیقی های سازی و تکنوازی، نعت خوانی و موسیقی های مذهبی در مجموع و ده ها سبک دیگر؛ با حسرت که امروز مهجور مهجور مانده اند. اکثر این سبک ها از شر حملۀ موسیقی های مدرن و برقی به دور ترین روستا ها پناه برده اند و دیگر در شهر ها بازاری ندارند.
موسیقی امروز افغانستان شاید بی بستر ترین موسیقی جهان باشد. بیشتر به یک مسافرخانه شبیه است تا "خانه" و رابطۀ که فصلی و نسلی را در جغرافیای واحدی بصورت یک قاعدۀ تاریخی نمایندگی کند، میان آثار هنرمندان افغانستان وجود ندارد. اعظم آثار، محصول کار ناهمآهنگ چندین فرد یا گروه نامتناجنس است که نه همدیگر را می شناسند، نه همدیگر را دیده اند، نه با محتوای آن موسیقی آشنایی دارند و نه حتی از نیت آوازخوان و آهنگساز آن اثر نیم نخود آگاهی دارند.
آوازخوان کابلی، آهنگساز آمریکایی، نوازنده افریقایی، مرتب موسیقی آلمانی، انجنیر ثبت آواز پاکستانی، ستدیوی ثبت ازبکستانی، شاعر ایرانی، کارگردان ویدیوی هندوستانی با بینندۀ افغان و گاه نیمه افغان ... همه در یک معجون نا متنجانس گرد آمده اند و یگانه وجه اشتراک شان، هفت پردۀ موسیقی است که آنهم جغرافیا نمی شناسد!

 

این هم پاسخ آقای مسعود حسن زاده  به سخنان فرهاد دریا :

 

چیغ ها رنگ ندارند ، همه قرمز اند  !

نویسنده : مسعود حسن زاده


به‌تازه‌گی، هنرمند مشهور افغانستان فرهاد دریا، در نبشته‌یی شتاب‌زده، به بررسی وضعیت موسیقی طی ده سال گذشته در افغانستان پرداخته است. نبشته‌یی که به خیال من، حاصل مراجعه از نوع ژورنالیستیک و بی‌پرسش به «وضعیت» است. و هم نگاهی بیرونی و ماهوی دارد به موسیقی افغانستان. اما بدیهی‌ست که نوشتۀ ایشان به برخی نقایص محرزِ این وضعیت می‌پردازد و تلاش می‌کند سبب‌ها و چه‌گونه‌گیِ پدید آمدنِ چنین وضعیتی را جست‌وجو کند. اما نوشتۀ حاضر، صرفاً در پی ارایۀ پاسخ به برخی ابهامات، کمبودها و اشتباهاتِ نوشتۀ ایشان نیست؛ بلکه تلاش می‌کند فراتر از این، به ترسیم مواضع نسل جدید موسیقی در افغانستان بپردازد، چون مخاطب خاصِ ایشان در آن نوشته، طیف وسیعی از نوگراها و تجدیدنظرطلبان در موسیقی افغانستان است. در عین زمان، این نوشته تلاش می‌کند تا کروکیِ دقیق‌تری از وضعیت نیز ترسیم کند.
قبل از موسیقی زیرزمینی، موسیقی سرزمینی
نخست باید از نام‌گذاری‌ها آغاز کرد. نام نهادن، یکی از موثرترین شیوه‌ها برای تعیین کردن است و همواره بخش اعظم محتوای «نام نهاده شده» را نامِ آن تعیین می‌کند. و ما معمولاً آسان از کنار این «تعیین‌گری» می‌گذریم. وقتی می‌گویند «موسیقی افغانی»، دقیقاً چه چیزی را نام‌گذاری کرده‌اند؟ این ترکیبِ دو کلمه‌ییِ سهل و ظاهراً موجه، حاصل کدام بازیِ زبانی است و معطوف به کدام قدرتِ تعیین‌کننده؟
ترکیب «موسیقی افغانی» برخلافِ ظاهر سهل و موجه‌اش، موضوع مجادله‌های فراوان و پرسش‌های بی‌پاسخِ بی‌شماری‌ست. هم از لحاظ روش‌شناسی در موسیقی که بیشتر تمایل به دسته‌بندی سبکی دارد تا هرنوع تقسیم‌بندی اتنیکی، و هم از دید تاریخی، ترکیب «موسیقی افغانی» دچار چالش و بحران است. چون این «تعیین‌گری» تلاش می‌کند طیف وسیع و متنوعی از سنت‌های موسیقایی را تحت نامی واحد قرار دهدـ که نمی‌تواند و ممکن نیست.
افغانستان، سنت‌های موسیقیاییِ متنوع و گاه متناقضی دارد که با شمار زیادی از کشورهای هم‌جوار و گاه حتا دور، مشترک است. اما شاید منظور از موسیقی افغانی، میراث استادان هندی دربارِ امیرشیرعلی‌خان باشد که به مرور زمان با شماری از سنت‌های موسیقیایی بومی مخلوط شد و گونه‌یی دیگر به‌وجود آورد. در این صورت هم، این «تعیین‌گری» اشتباه است. این نام‌گذاری اما بیشتر نوعی «تعیین‌گری» سیاسی‌ست و در راستای یک استراتژی تاریخی دیرینه؛ استراتژی‌یی که به عنوان یک نسخۀ سیاسی برای بحران هویتِ این سرزمین، از تمام اقلیت‌های فرهنگی، زبانی، مذهبی و قومی می‌خواهد تا تمام پیشینۀ تاریخی و فرهنگیِ خود را واگذاشته و حول محورِ نامِ یک قوم به توافق رسیده و آن نام را پاسخی بسازند برای مشکل هویتِ این سرزمین.
با این استدلال، این تعیین‌گری چیزی بیش از دلالتی سیاسی و استراتژیک نیست. چون چیزی به نام «موسیقی افغانی»، واقعیت و امکان ندارد. در بحث موسیقی ملل یا موسیقی سرزمینی، که تقسیم‌بندی‌یی تاریخیِ معطوف به مقولۀ ملت است، برای نسبت دادن ژانر خاص هنری به سرزمینی خاص، نخست باید مقولۀ ملت وجود داشته باشد و در مورد سایر مولفه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ آن نیز توافق عمومی به وجود بیاید. چیزی که در جغرافیای سیاسی‌یی به نام افغانستان وجود ندارد.
موسیقی بومی، تعامل یا عقب‌نشینی؟
آن‌چه در سطح و در فضاهای رسمی و کمتر اکادمیک از چندین دهه بدین‌سو به نام موسیقی افغانی (از هر نوعش) در افغانستان تکریم و تجلیل و شنیده و دیده می‌شود، حرام‌زاده‌یی‌ست ترکیبی که خونِ چندین پدر در رگ‌هایش جاری‌ست. به همین دلیل، هر نوع دیدگاه اصالت‌طلبانه و بنیادگرایانۀ معطوف به نام‌نگاشت‌هایی از این دست دچار سوءتفاهم هستند. موسیقی در افغانستان دهه‌هاست در مواجهه قرار دارد؛ مواجهه‌یی که به تعامل دعوت می‌کند و گاه چون آن‌چه وارد شده است، در موضع قدرت قرار دارد، تهدید به مرگ آنی یا تدریجی می‌کند. این مواجهه گاه به تهاجم می‌انجامد.
ورود استادان موسیقی هندی در سال ۱۸۹۷ میلادی در زمان امیرشیرعلی‌خان و حمایت دربار از آن موسیقی در حقیقت، آغاز فصل تهاجم علیه موسیقی بومیِ این خطه بود. موسیقی‌یی که در جغرافیای افغانستان محصور نبود. آن موسیقی از موضع قدرت ترویج شد و با حمایتِ شاه و دربار، اشرافیتی غریب در موسیقی به‌وجود آورد که نتیجه‌اش گرفتن تریبیون‌های رسمی و امکانات رشد و تحول بود. از آن زمان به بعد، فراخور اوضاع سیاسی و اجتماعی، موسیقی افغانستان در مواجهه بوده، و به‌تدریج تن به تعامل و گاه عقب‌نشینی داده است.
سبب‌های عقب‌نشینی موسیقی بومی، نیاز به یک بررسی عمیق جامعه‌شناختی دارد که در حوصلۀ این نوشتار نمی‌گنجد، اما حافظۀ تاریخیِ ما دلایل تعامل موسیقی بومی با آن‌چه بر او وارد شده است را خوب به‌خاطر می‌آورد. بخشی از این تعامل، حاصل روند طبیعیِ جوامع است، دوره‌های تاریخی مختلف، نیازمندی‌های مختلفی را هم تولید و بازتولید می‌کنند که شکل‌ها و قالب‌های کهنه ناگزیر از تعامل با نیازمندی‌های تازه هستند. اما بخش دیگر و ویژه‌ترِ این تعامل سنت‌های موسیقایی افغانستان حداقل در تاریخ معاصر یعنی ۵۰ سال گذشته، با دگرگونی وضعیت کلِ جهان نیز ارتباط تنگاتنگ دارد.
جهان بعد از دو جنگ جهانی، وارد یک مرحلۀ تازه و پُرشتاب شد. هرچند سهم جغرافیای سیاسی به نام افغانستان در تولید و حتا بهره‌مندی از این شتاب اندک و ناچیز بود، اما با آن‌هم این شتاب شکل زنده‌گی و باورها را تغییر داد و به تبع آن، ضرورت‌های تازه‌یی را نیز به‌وجود آورد. به همین دلیل، موسیقی بومی ناگزیر از تعامل با انواع موسیقی‌های وارداتی از جهان‌های دیگر و سنت‌های موسیقیایی دیگر بود. اما طی ده سال گذشته، بعد از امارت طالبان که دورۀ سکوت در موسیقی افغانستان قلم‌داد می‌شود (که چنین نبود)، سرعت این تعامل و در مواردی اندک گفت‌وگو میان سنت‌های موسیقیایی مختلف، به مراتب بیشتر از چند دهۀ گذشته بود. محصول این تعامل و گفت‌وگو، بازتولید نوعی هرج‌ومرج، بی‌سامانی و فقدان معیارهای سنجش می‌باشد.
پدرخوانده‌گی و بحران مشروعیت
بدیهی‌ست که این شتابِ هدف گم‌کرده و این فضای سیالِ بدون سانسور مستقیم، در حاشیه‌ها انواع سلیقه‌های ویژه‌تری را نیز خلق می‌کند. حالا پرسش چه‌گونه سامان دادن به این بازار مکاره، مطرح می‌شود، و این‌جاست که میل پدرخوانده‌گی بر این وضعیت، در شمار زیادی از پیش‌کسوتان دامن زده می‌شود. اکنون بعد از ده سال، باید به ترسیم دقیقِ این میدانِ جنگ پرداخت. هر که زودتر اقدام کرد، به پدرخوانده‌گی نزدیک‌تر شده است. اما برای تشخیص کروکی دقیقِ این بی‌سامانی، ناگزیر باید تقسیم‌بندی‌های دیگری را ایجاد نمود:
۱ـ موسیقی رسانه‌یی
این موسیقی پس از سال ۲۰۰۳ و هم‌زمان با به‌وجود آمدنِ رسانه‌های شنیداری و دیداریِ غیردولتی و شخصی برای جای‌گزینی با انواع موسیقی‌های وارداتی، به‌وجود آمد. سهولت‌های تکنولوژیک از یک‌طرف و نوعی شبه‌بازار مساعدِ رسانه‌یی برای مصرف این محصول، باعث رشد فراوانِ این نوع موسیقی گردید تا جایی که اکنون و بعد از بیشتر از ده سال، معیار ارزش‌یابی عمومی در مورد یک اثر موسیقی، بیشتر پخش و نشر شدنِ آن از طریق این رسانه‌هاست. کعبۀ آمال شایقین و مخاطبین این موسیقی، ستارۀ افغان و جشنوارۀ موسیقی تلویزیونِ آریاناست.
۲ـ موسیقی پروژه‌یی
مدیران وضعیت سیاسی (دونرها و کشورهای ذی‌نفع در افغانستان) از آن‌جایی که تحقق دموکراسی را عملاً هم‌چون یک پروژه دنبال می‌کنند، نیازمند اجرای این پروژه در بخش‌های مختلف هستند. هرچند بخش اعظمِ پول‌های کلانِ اهدایی به افغانستان، صرف برنامه‌های نظامی می‌شود و مقدار ناچیزی به حوزۀ مسایل فرهنگی تعلق می‌گیرد، اما آنان می‌دانند که بخش‌های فرهنگی می‌تواند ویترین مناسبی برای نمایش فعالیت‌ها و پول خرج‌ کردن‌های‌شان باشد. به همین دلیل، از هر اقدام فرهنگی که موازی با استراتژی‌های‌شان باشد و بتواند تصویری زیبا و ویترینی از اعمال‌شان نشان دهد، استقبال می‌کنند. آگاهی از این نیت دونرها، بازاری بی‌سابقه برای موسیقی به وجود آورد. از همین رو، نوعی موسیقی پروژه‌یی، موازی با پروژۀ دموکراسی‌سازی و صلح قد علم کرد. زرنگ‌ترین‌ها، اولین‌ها بودند. به زودی کنسرت‌های چندصدهزار دالری به‌راه افتاد. مبلغ پوروپوزل‌ها کار را به جایی کشاند که ناامن‌ترین نقاط افغانستان نیز تماشاگرِ این نوعِ تازۀ موسیقی(موسیقی پروژه‌یی) شدند. موسیقی‌یی که وضعیت را تأیید می‌کند و با عبارات و توصیف‌های مدیریت شده و پُرجلا، تلاش می‌کند آن شادی پیش‌کشی را در رگ‌های میلیون‌ها انسانِ کارد به استخوان رسیده و غارت‌شده به‌وسیلۀ حاکمان، تزریق کند و نوعی قناعتِ کُشنده را ترویج نماید. موسیقی‌یی که از مردم دعوت می‌کند در مقابل حیف‌ومیل و غارت میلیون‌ها دالر پول اهدا شده توسط گروهی از حاکمان و زورگیران، خویشتن‌داری کنند و سرگرم پروژۀ وحدت ملی باشند و سفیهانه لبخند بزنند و به عطیه‌یی به نام صلح بیاندیشند که قرار است غربی‌ها برای‌شان تحفه دهند. اما در ماهیت و در نهایت، میلیون‌ها دالری که در این راه مصرف شد، صرف نوعی دهن‌کجی به طالبان بود و نمایش زورآزمایی دونرها با آنان، و هیچ ثمرۀ دیگری نداشت. اما شماری اندک از زرنگ‌ترین‌ها، پول‌های کلان به جیب زدند و در لایه‌های سطحی مخاطبین، به فوق ستاره‌های پُرجلا اما مشکوک بدل شدند.
۳ـ موسیقی‌یی که عقب‌نشینی کرده است
بازتولید آثار فولکلور و بومی به وسیلۀ موسیقی رسانه‌یی، موسیقی بومی را مجبور به عقب‌نشینی کرد. بخش اعظم ترانه‌هایی که طی این ده سال تولید و نشرِ مکرر شده‌اند، یا ترانه‌های فولکلور هستند و یا به نوعی وام گرفته از سنت‌های موسیقی بومی افغانستان. اما این فقط موسیقی بومی نبود که عقب‌نشینی کرد. موسیقی خراباتی نیز تمام‌وکمال فضا را در اختیار موسیقی رسانه‌یی گذاشت و خود به تلنگرهای خفیف و متناوب و کمیاب مبدل گشت.
۴ـ مواضع آن فیل پنهان در اتاق / موسیقی آلترناتیو
حالا این فضای به ظاهر پلورال می‌بایست بر اساس قوانین طبعی، ضد خود را نیز در بطنِ خود پرورانده باشد. باید نوعی «دیگری» نیز نطفه بسته و متولد شده باشد. «دیگری» که از این‌همه همهمه و خوش‌خیالی و مصادره عبور کند و به طور کامل، صورت مسأله‌یی تازه بنویسد. این «دیگری» اما نمی‌تواند آنی و سفارشی و سطحی باشد، چون قرار است در برابر کل وضعیت بایستد و سوال طرح کند و به چالش بکشد. چه چیزی مصادره شده است و چرا؟ چه چیزهایی پنهان شده‌اند؟ کجاها ماست‌مالی شده‌اند؟ و حتا عمیق‌تر: موسیقیِ ما چه کرده است و چه می‌کند؟
این «دیگری» ناگزیر باید انرژی‌های مخالف را از درون خودِ این فرهنگ استخراج کرده و به نیرویی عظیم برای مقابله مبدل کند. موسیقی الترناتیو افغانستان، نه بستۀ سفارشی غربی‌ها و نه بازتولید تجربه‌های ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها و هندی‌هاست. موسیقی الترناتیو افغانستان برخلاف تصوری که آگاهانه دامن زده می‌شود، محصول حفقانِ دورۀ طالبان و حاصل نوعی آگاهیِ بالقوه از ضرورت تحول موسیقی در افغانستان است. برای بهتر دیدن این موسیقی، شماری از ادعاهای واهی و کج‌بینی‌ها و عقده‌ها را باید عقب زد و به مطالعۀ بدون تعصب در مورد آن پرداخت.
اکثراً دورۀ طالبان را دورۀ سکوت در موسیقی افغانستان می‌نامند، در حالی که چنین نبود. شمار زیادی از جوانان حتا در همان خفقان، مشغول فراگیری به گونۀ خودآموز، ایجاد و پی‌ریزیِ حرفی تازه در موسیقیِ افغانستان بودند. «گروه مورچه‌ها» که در سال ۲۰۰۵ برای نخستین بار در افغانستان موسیقی راک تولید کرد، حاصل بیش از ۱۰ سال کار و فراگیری و آزمون و خطا توسط چند جوان بود که همه زیر خفقانِ طالبان و با بازی کردن با جان‌های‌شان و در چمبرۀ فقر و ناداری، می‌آموختند و ایجاد می‌کردند. سایر تحرکات در حوزۀ موسیقی آلترناتیو افغانستان نیز محصول سال‌ها کار و تجربه‌اندوزی و آزمون و خطا بوده است. بدیهی‌ست که این موسیقی هنوز در ابتدای راه قرار دارد.
کج‌فهمی دیگری را که باید کنار زد، طرح موضوع انحرافیِ «موسیقی زیرزمینی»ست. هیچ‌یک از دست‌اندرکاران موسیقی آلترناتیو افغانستان، تا حال محصول کارِ خویش را «موسیقی زیرزمینی» خطاب نکرده‌اند. در قوانین افغانستان هم حداقل بر روی کاغذ، هیچ محدودیت و ممنوعیتی برای بروز و حضور موسیقی آلترناتیو وجود ندارد. اطلاق این ترکیب (موسیقی زیرزمینی) بیشتر با هدف پرورش شک و تیوری توطیه در اذهان عامه و ایجاد بدبینی صورت می گیرد و در ادامۀ همان مقولۀ «تعیین‌گری» مطرح می‌شود. این موسیقی نه تنها طی این سال‌ها زیر زمین نبوده است، که کم‌کم و به‌تدریج سنگرهای پوشالی موسیقی رسمی، موسیقی پروژه‌یی و موسیقی رسانه‌یی را افشا و از بین برده و تریبیون‌های خاصِ خود را نیز ایجاد کرده است. گروه مورچه‌ها طی دو سال گذشته، بیشتر از ۲۵ کنسرت اجرا کرده است که همه به روش همکاریِ متقابل و بدون هزینه و پوروپوزل و تمویل‌کننده برگزار شده‌اند. سایر گروه‌ها و دست‌اندرکاران موسیقی آلترناتیو نیز همین وضعیت را دارند و به تدریج مخاطبین جدیِ موسیقی را متوجه زمزمه‌های تغییر در موسیقی افغانستان کرده‌اند. مجلۀ مشهور و حرفه‌یی موسیقی «رولینگ استون» گروه موسیقی متال افغانی (منطقۀ ناشناخته) را نمایندۀ فرهنگِ مخالف مطرح کرده است. گروه ایندی راک «رویاهای کابل»، شناخته‌ترین گروه موسیقی افغانستان بعد از تحولات اخیر در جهان است. گروه هارد راک «صفحۀ سفید» با نوآوری‌هایش اکنون گروهی شناخته شده در میان طیف وسیعی از مخاطبین جدیِ موسیقی‌ست و گروه «مورچه‌ها» که نخستین گروه موسیقی راک و بلوز در افغانستان نیز می‌باشد، در شناساندنِ کارکرد اجتماعی و اعتراضیِ موسیقی در افغانستان، موفقیت‌های بی‌سابقه‌یی داشته است، ده‌ها رپ‌خوانِ جوان و پُرانرژی در گوشه گوشۀ افغانستان، فرهنگ آلترناتیو و «دیگربوده‌گی» را وسعت می‌دهند و سهم ویژه‌یی در باطل کردنِ تصورات مرکزگرایانه و تنگ‌نظرانه دارند.
حالا بدیهی‌ست که تیکه‌داران فضای رسمی موسیقی، این زمزمۀ تغییر را برنتابند و در صدد بایکات، تحریف و مصادرۀ آن برآیند و برای حفظ تریبیون‌های‌شان از افشا شدن و از بین رفتن، به فکر مدیریت فضای موسیقی و افکار عامه شوند. اما پیشنهاد موسیقی الترناتیو به ایشان این است که برگردند به تجربه‌یی مشابه که در دهۀ شصت اتفاق افتاد؛ زمانی که نسلی تازه با نیازمندی‌های موسیقیایی تازه، اقدام به ایجاد و خلق آثاری کرد که از دید اصحاب موسیقی رسمی، یک‌سره بی‌ربط و سطحی می‌نمود. ظاهر هویدا، ناشناس و خیلی‌های دیگر با بزرگواری و بینشی وسیع اجازه دادند تا فضا برای این نسل باز شود و در مواردی حتا مساعدت‌های درخور نیز کردند. آن‌ها در آن زمان با بینش وسیعی که داشتند، دریافتند که این نوع موسیقی با تمام کاستی‌ها و بحران‌هایش، برآیند سبک زنده‌گی تازه و پاسخ نیازمندی‌های عصری‌ست که آن‌ها با آن فاصله دارند. آنان به دنبال تیکه‌داری و پدرخوانده‌گی موسیقی افغانستان نبودند و خاک به چشم علاقه‌مندان و مخاطبین‌شان نزدند و هرگز با طرح موضوعات انحرافی و مقولاتی من‌درآوردی، فضا را آشفته‌تر نکردند. در فقر و تنگ‌دستی زیستند و خلق کردند و به همین دلیل جاودانه شدند.
و سخن آخر این‌که: برای داوری و «تعیین‌گری» در مورد هر مقوله‌یی، نخست باید با جهان‌بینی و خاستگاهِ آن پدیده آشنایی و هم‌چنین از نزدیک و به‌طور ملموس با آن رابطۀ متقابل داشت؛ رابطه‌یی پویا و به‌دور از تعصب. شرایط حاضر افغانستان به هیچ‌وجه شباهتی با دهۀ شصت ندارد. اگر در آن‌زمان کمیسیونی برای سانسور و تعیین حدود و ثغورِ حرکت‌های جدید وجود داشت، امروز نیز موجودیت چنین سازوکاری، به‌شدت مضحک، بی‌ربط و به‌دور از واقعیت جامعۀ افغانی‌ست. حالا هیچ سازمانه و سیستمی، این جیغ‌ها را متوقف کرده نمی‌تواند. این جیغ‌ها، جیغ‌های عبث و بی‌زمینه و بی‌پشتوانه نیستند. این جیغ‌ها حاصلِ همین «وضعیت قرمز» هستند. به همین دلیل، بی‌رنگ و قرمز اند.


منابع :

برای دیدن اصل مطلب فرهاد دریا  این جا بکوبید .

 

برای دیدن اصل مطلب مسعود حسن زاده  این جا فشار دهید .

 

برای معلومات بیشتر در بارۀ وضع موسیقی کشور ما  می توانید این نوشتار آقای اسد الله شعور  را بخوانید :

سایۀ موسیقی هند بر موسیقی افغانستان

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید