سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط تقوی الله تقوا
اخبار
نمایش از 08 خرداد 1392
پرینت


  نکاتی در بارۀ  ویژگیهای  روانشناختی تاجیکها  ونقش سیاسی واجتماعی آنها در افغانستان

نویسنده : تقوی الله تقوا .

اقوام ساكن افغانستان كه شمار آنها به اساس برخي احصاییه ها از 25 قوم بزرگ و كوچك تجاوز ميكند، هر كدام داراي خصال، روانشناسي، رفتار جمعي، رسوم، عنعنات، زبان، خواستگاه جغرافيایی، منشأ تاريخي و درجة فشردگي قومي متفاوتي هستند.


بحث دربارۀ هوییت اقوام افغانستان ومخصوصاً بحث دربارۀ پیشینۀ تاریخ زندگی  وتناسب اکثریت واقلیت قومی در افغانستان دشوار است ومستلزم دقت علمی ورعایت ملاحظات سیاسی و شاخصهای حفظ وحدت ملی میباشد . درین باره کتابها ومقالات محققانۀ فراوان از سوی دانشمندان وپژوهشگران داخلی وخارجی به نشر رسیده وهرکدام گوشۀ از حقایق را روشن ساخته اند . یکی ازدشواری ها اینست که آنچه را تاريخ نگاران و محققان خارجي در مورد هوییت وپیشینۀ تاریخی اقوام افغانستان وتناسب اکثریت واقلیت قومی گفته و نوشته اند، كاملاً دقيق و منطبق به واقعيت نبوده و اكثراً در تحت تأثير اغراض استعماري و نيات تفرقه افگنانه در راستاي تأمین منافع دولت هاي متبوع شان بيان داشته اند، و آنچه را دانشمندان و مورخان داخلي گفته اند، بعضاً متأثر از قضاوت هاي يك سويه و پيش داوري ها و تعلقات قومي و تعصبات مذهبي و زباني بوده است. بناً به حرف وقضاوت چه کسی میتوان باور نمود ودریافتهای اورا موثق وراستین ومنطبق به حقایق دانست .
با توجه به اصل عدم قطعیت در تحقیق حوادث تاریخی و رویدادهای دگرگون ساز احوال اقوام وملت ها باید همیشه ناظر برآن بود که صحت و سقم یک واقیعت تاریخی از منابع گوناگون تأیید شود، مثلاً ده منبع بر درستی وموثقیت یک تحول سیاسی واجتماعی یا رویدادتاریخی اتفاق نظر دارند، لاکن این منابع نباید واحد باشد ، بلکه باید گوناگون ومتعلق به طرز دید های مختلف باشد. یکی خارجی ودیگری داخلی، یکی متفکر دیندار و دیگری سکولار، یکی مرد و دیگری زن، یکی از همان قوم و مذهب دیگری غیر از آن قوم و مذهب... چون در غیر آن، همان نگرانی «دیوید هیوم» بیشتر مصداق می یابد که اگر این ده منبع همه خارجی باشند، ممکن است، منافع مشترک ووجه مشترک خارجی بودن بر قضاوت شان سایه افگنده باشند، اگر این ده منبع همه داخلی باشد، ممکن است، گرایشات ملی گرایانه قضاوت را متاثر سازد و اگر این ده منبع همه متعلق به یک قوم و یک مذهب باشد، ممکن است حب و بغض های قومی قضاوت را متأثر سازد، بناً به هر پیمانه که منابع متکثر ومتعددباشد درجه درستی قضاوت مطمین تر است.
بدیهی است،همانطور كه رفتار و روانشناسي يك فرد با فرد ديگر فرق دارد، همانطور روانشناسي و فرهنگ يك قوم با قوم ديگر نيز فرق ميكند. اينك چند نکته دربارة خاص گرايي فرهنگي و خصوصيات رفتاري برخی اقوام افغانستان بویژه تاجیکان ارایه میگردد:
اول ـ تاجیکها نام قومی از اقوام اصلی ساکن افغانستان بوده واز قدیم ا لایام بنامهای « فارسیوان»، «خراسانیان» و «تاجیکها» یاد گردیده اند. نماي هندسي تاريخ تاجیكها به مقايسة ساير اقوام ساكن افغانستان و مخصوصاً پشتون ها مانند هرم است . چنان که خوانندگان میدانند ،  قاعدۀ هرم پهن  و رأس آن محدود و به اندازة چند صدم قاعده است ، همینطورگذشتۀ تاریخی تاجیکها بسیار بزرگ و شکوهمند وجایگاه آنها درادواروپسینی تاریخ ودرخشندگی وموفقیت  شان در عرصه های سیاسی ونظام سازی کم رنگ تر ومحدودتر گردیده وبه نصف وکمتر از نصف شکوه وعظمت گذشته تقلیل یافته است . یعنی هر قدر ما به سوي گذشته هاي دور و دورتر تاريخي و قاعدة هرم تاريخ و مدنيت تاجیكها نظر اندازيم، بر پهنا و ژرفاي آن مي افزايد و هر قدر كه به سوي رأس هرم و زمانه هاي امروزين نزديك و نزديكتر شويم از آن پهنا و ابهت و شكوه مي كاهد، برخلاف تاریخ پشتون ها كه هر قدر به سوي گذشتة تاريخي آن نظر افگنده شود، محدود و كم رنگ تر ميشود (بحدي كه تا پيش از قرون هفده و شانزده ميلادي به مشكل ميتوان اثري مكتوب و منظوم و منثوري ازين قوم دريافت نمود) و هر قدر به سوي ادوار نوين تر و تاريخ معاصرش نزديك و نزديكتر شويم، بر قدرت و صعود و پاگيري شان در عرصه هاي سياسي و نظامي و دولت داری ونظام سازی افزوده ميگردد.
دوم ـ بعد از فرو پاشي دولتهای «ساماني» تا كنون يعني در طي يك هزار وصد سال تاجیكها رسماً از متن قدرت دولتي و رهبري نظام سياسي و اجتماعي به حاشيه رانده شده اند. (به استثناء چند دورة خاص ومستعجل تاریخ، مانند عروج وافول شتابان سلاطین غوری ودورة نهايت كوتاه و آشوب خيز حبيب الله كلكاني در دهة سوم قرن بيست وهمچنان دو دورة زمامداري استاد برهان الدين رباني در سالهاي پاياني قرن بيستم ، تاجکها دربقیۀ ادوارتاریخ، دررأس هرم قدرت دولتی قرار نداشتند.)
در طي اين مدت طولاني «تاجیك ها»رسمأ فاقد قدرت دولتي و سياسي بوده  و در شرايط نهايت پيچيدة زنده‏گي  بحيث وارثان سلسلۀ«تاجداران»  اما بدون  تاج شاهی وتخت وبخت دولتی  به سر برده وبا ريختن خون و سوختن ماية جان خود، چراغ فرهنگ و زبان و هويت خويش را افروخته نگهداشته اند .
با توجه به اهميت كه قدرت سياسي و دولتي در بسط و ترويج فرهنگ و حفظ و تقويت هويت قوم حاكم دارد، اگر به جز «تاجیك‏ها» درين مدت طولاني يازده صد ساله، هر قوم ديگر ميبود و طعم اين همه تهديد و تجريد و انزوا و اختفأ و يورش و ايلغار وكتاب سوزي و استيصال فرهنگي و تبعيض و تعصب و بگير و ببند ها را مي چشيد، يقيناً امروز نه از زبان و هويت آن قوم خبري بود و نه از فرهنگ و ارزش‏هاي تاريخي ومفاخر ملي آن سراغي . بناً تاجیکها از جهت سر سختي كه در حفظ موارث فرهنگي و اصالت هاي ملي خود در طول تاریخ نشانداده اند از برازنده ترین ومقاوم ترین اقوام جهان بشمار رفته و كمتر قومي در جهان وجود داردکه اینهمه مقاومت وایستادگی ازخود نشانداده ومیراث گران سنگ اسلاف خویش را بدوش نحیف اخلافش  همچون قانون خلقت  وانگیزۀ سرشتی منتقل نماید.
سوم ـ يكي دیگر از ویژگیهای بسيار مهم  تاجیکها اينست كه، اقوام جهان گشا و مهاجم در مقاطع تاريخي مختلف گاهاً توانستند، از لحاظ سياسي و نظامي،  بر اين ملت وسرزمین شان چيرگي حاصل نمایند، ولي نه تنها فرهنگ وزبان و قدرت پاسداری ازهوییت وفرهنگش را عوض كرده نتوانستند، بلكه تدريجاً خود اقوام مهاجم در تحت تأثير جوي فرهنگي اين ملت، جذب و هضم گرديده وبعد از گذشت مدتی در كنار تخريبات بي شمار و خاكستر سازي شهر ها و مدنيت ها و اعمار كله منارها و نسل كشي و جينوسايدها... ، خدمات ارزنده و شايان توجه به اين سرزمین و اين فرهنگ و اين زبان انجام داده اند.
بنا بر گفتۀ برخی دانشمندان وجامعه شناسان سیاسی، در حقيقت جين نبوغ قوم تاجیك و قدرت بقأ و استمرار زبان   و ارزشهاي فرهنگي آنها، درين نكته نهفته است كه، تاجیکها دشمن متوحش ودارای خصال بدوی را تدریجاً  رام و راضي ساخته و در دراز مدت فرهنگ  مدنی  وشکوه مند وسرشار از ارزشهای انسانی خویش را بر او  تزريق نموده و عاقبت الامرهضم و جذبش نموده اند .
چهارم ـ در بيشة معارف فرهنگي تاجیك ها «شعر و ادب» جايگاه خاص داشته و به مثابة درخت تناور و قامت بلند از فاصله هاي دور نمايان است . چنانکه «فلسفه»  در يونان باستان از جايگاه رفیع برخوردار بود ه ویونانیان ارزش هر علمي را به مقايسة درجة نزديكي اش با فلسفه مي سنجيدند، مثلاً از دید یونانی ها ی عصر ارسطو، ازمیان مجموعۀ اصناف علوم، علم تاريخ بدليل آنكه بيشتر به جزییات مي پردازد، در مقايسه با فلسفه كه به كليات مي پردازد، ارزش كمتر دارد .
  تقريباً تمام ارزشها و مفاخر فرهنگي تاجیكان، به رنگ شعر و ادب مزين و منقش گرديده است. بگفتة محققان ادب و تذكره نويسان، به تعداد سي هزار شاعر رسمي و غير رسمي؛ با سواد و بيسواد و داراي آثار مكتوب و غير مكتوب به زبان فارسي شعر سروده اند و در تاريخچة ادبيات فارسي  ثبت هستند. درین رابطه پرسشی قابل طرح است که  چرا شعر و شاعري اينقدر با خون و سرشت ملت تاجیك عجين و ممزوج است.
بخاطر همين نفوذ عميق شعر و ادب در زبان فارسي است، كه زبان فارسي را زبان شاعران، زبان عربي را زبان عالمان و زبان تركي را زبان سپاهيان گفته اند.
آیايكي از دلائل شكستهاي تاريخي و عقب نشيني تاجیكها به حواشي قدرت سياسي و پناه جويي شان به كنج دره ها و كوهپايه ها همین صفت خیالبا فی وشعر پیشگی است ویا اینکه تاجیكها به اثر هجوم خونريزي هایی اجانب و شكستهایی پياپي تاريخي كنج عزلت گزيده، شاعري و حسرت گري و بيمناكي و غمناكي و احتياط كاري پيشه كرده اند ؟
شايد منصفانه و محققانه نباشد كه تا اين درجه شعر و ادب را اثر گذار در سرنوشت سياسي و اجتماعي تاجیكها وماية ذهنی گرایی شان بدانيم، اگر شعر و شاعري از يك سو ماية ذهنی گرایی اين قوم گرديده باشد، از سوي ديگر رفيع ترين قلة افتخارات تاريخي و غناي فرهنگي اين قوم بستگي به شعر و شاعرانش دارد. يكي از نويسندگان به تقريب اين سخن را در مورد يكي از شاعران زبان فارسي، حضرت مولانا جلال الدين بلخي گفته است:«من هر گاه به كهكشانها، منظومه هاي سماوي، حفره هاي سياه و آسمانهاي كبود و عظمت آنها خيره شده مي انديشم، دچار حيرت و تعجب ميشوم، ولي زمانيكه مثنوي مولوي و كليات شمس را ميخوانم و دربارة منظومه هاي فكري و كهكشانهاي روح مولوي فكر ميكنم، تعجبم به مراتب افزونتر ميگردد» . منهم گاهي راجع به مولانا جلال الدين و منظومه هاي فكري او مي انديشم، تصور مي كنم «مولانا» مجموعةاز عناصر و خطوط و امتداد و تناهي ولایتنا هی ومنظومه های سماوی است درهیئت کایینات وکایینات مجموعۀ اندیشه وعشق وعرفان و هجران وسوز وگداز است درهیئت «مولانا».  مولانا با چنين اوصاف و بزرگي يك شاعر است و آنهمه عشق سوزناك و ترانه ها و انديشه هاي بزرگ را به زبان شعروبه زبان فارسی بيان داشته است. ما وقتي به آخرين قدرت پرواز و رفيع ترين نقطة پيروزي تمدن جهان شمول غرب و عصر الكترونيك نظرمی اندازیم، واقعاً دچار شگفتي گرديده، كائنات و رموز هستي را چقدر بزرگ و قابل كشف و گشايش نا متناهي مي يابیم؛ اما وقتي به قلمرو انديشه و جولا نگاه نبوغ مولانا جلال الدين وارد میشویم، كائنات و هستي و امکنه وازمنه  چقدر كوچك و بسان”جنيني”در بطن انديشه هاي او جنبنده مي نمايد.
در اروپاي چند سده قبل، عامة مردم به نام زبان فارسي و حدود جغرافيایی و موطن گويندگان اين زبان (قلمروخراسان وماورالنهر دیروزو ايران و افغانستان و تاجیکستان وآسياي ميانه امروز) آشنایی چنداني نداشتند، مگر زمانيكه«فيتنر جرالد» انگلیسی رباعيات حكيم عمر خيام را به زبان انگليسي ترجمه و به تيراژ زياد به نشر رساند، مردم از خواندن آن ترانه هاي جانسوز و نجواي انسان در پهنة هستي و پيري و تنهایی و ميرندگي اندوهگينانة انسان، متألم و متأثر گرديده و به دنبال آن اين سرزمين را شناختند. يعني قلمرو بزرگ جغرافيایی را كه شامل چندين كشور ميگردد به واسطة داشتن چنين فرزندي مي شناسند. به همين ترتيب رودکی ثمر قندی لقب آدم الشعرأ وعبدالرحمن جامی لقب خاتم الشعرأ وحافظ شيرازي به عنوان شاعر لقب «لسان الغيب» و «اعجوبة روزگاران» را كسب نموده و فردوسي در همان مرزهاي جغرافيایی شناخته و پرداختة خودش يعني آرياناي كبير با آن روح بلند حماسي و رسالت ملي و اصالت زبان و صلابت كلام و سبك بخصوص كه دارد پديدة تكرار ناپذير و از مفاخر بلاتر ديد زبان فارسي و نمونة كمياب در سطح جهان و تاريخ جهان به شمار مي رود. اين چهره ها بااين همه آوازه و درخشش خيره كنندة كه دارند از جملة شاعران اند. خلاصه «شعر و ادب» يگانه مونس وهمراز تاجیك درين وادي حادثه خيز و گردونة روزگاران بوده است و همان لذت را كه سیا ه پوستان از موسیقی و يهود از ثروت و پشتون از قدرت احساس مينمايد، تاجیك از «شعر و سخن» احساس مي نمايد.
پنجم ـ رويدادهاي تلخ و شكستهاي پياپي تاريخي و «گلگوني صفحات زمين از خون تاژيك» اثرات بسا ژرف و سوء در روحيات قوم تاجیك بجا گذاشته و احساساتش را نهايت رقيق و او را مترصد دائمي حوادث هولناك ساخته است. بحدي كه بعضأ در چگونگی برخورد با قضایا ازنهایت مدارا وروش مصلحت جویی کار گرفته وفرصت هارا از دست میدهد. اما اگر جنگ و خطر را رفع نشدني و وقوع آن را اجتناب نا پذير انگارد، آن وقت از روي آگاهي و با رشادت و شهامت تمام مي جنگد و هيچ گونه ترس و زبوني را نمی پذیرد. به ابو مسلم خراسانی ویعقوب لیث صفار وتیمور ملک  احمد شاه مسعود وده ها قهرمان دیگرنگاه كنيد، موقع كه خطر را بيشتر از پيشتر فزاينده و نيات دشمنان را شوم و پليد يافتند، با چه رشادت و جسارت و عقلانيت جنگيدند و كارنامه ها و حماسه هاي در خور تحسين وماند گارتاریخ آفريدند .
تاجیکها نه تنها درعرصه رزم وپیکار وحفظ آزادگی واستقلالیت مردان سلحشور ودلیر وقهرمان دارند بلکه در عرصه سیاست ورزی وسازندگی وحفظ ثبات وامنیت نیز مردان مدبیر وواندیشمند ورهبران لایق وکار آزموده دارند ، به استاد عطامحمد نور نگاه کنید ، در مدت نه چندان طولانی شهر مزار شریف را به الگوی پیشرفت واعتلا  ومدنیت وسازندگی تبدیل نموده ودرواقع نام ام لبلاد تاریخی را بار دیگر زنده ساخته است .
ششم ـ  یکی دیگراز صفات تاجیكها گذشته گرا یی است .در بن مایۀ روح تاجیک یکنوع شيفتگي عميق به گذشته ، درون گرايي و نوستالوژي شديد نهفته است. این شیفتگی بحدیست که تاجیك امروز در افغانستان ودر قرن بيست و يك  وهزارۀ سوم میلادی زنده‏گي دارد اما روحش در هواي مرزها و سرزمين هاي شاهنامه در قبل از ميلاد پر ميزند. ترديدي وجود ندارد كه تاجیكان گذشتة پر بار و افتخارات شكوهمند و جهان شمول دارند، اما گذشتگان رسالت و آنچه مربوط به اقتضأت دوران زنده‏گي شان بود انجام دادند و چراغ را فرا راه اخلاف خود گذاشتند كه در روشنایی آن بتوانند چاه را از راه تميز و براي آيندة بهتر برنامه ريزي نمايند. قانون بقاي اصلح اين
است كه هر كسي و هر نسلي، لااقل چيزي در حد يك خشت بر بناي تمدن و دستاوردهاي بشري بي افزايد و بخشی ازوظيفة مشترك ابناي نوع را انجام دهند . روشنفکران وادیبان وحتا سیاستمداران تاجیک در حسرت گذشته و حكايات و روايات شاهنامه ها مي سوزند. آيا تكيه به گذشته، با خاطرات زنده‏گي كردن و در پي گمشدة به گورستان ها رجوع كردن، خود نشانة گم شدن و كژراهه و رو گرداندن از متن خروشنده و تپندة زنده‏گي نيست؟ لازم است، تاجیكها و مخصوصاً جوانان و عناصر آگاه و متعهد و مبارز آن، يك بار خود را در ترازوي تاريخ توزين كنند، و ببينند در گذشته چه كساني بودند، اكنون چه كساني هستند، در كجاي تاريخ ايستاده اند و چه عواملي آنها را اینقدر مسحور روزگاران گذشته و مقهور شرايط امروز ساخته است؟
در عصر حاضر هر جا كه سخن از پيشرفت و تمدن و هوشمندي و کاردانی و نبوغ و شعر و علم و معرفت پيش آيد، ملي گرايان تاجیك فوراً دست بر سينه مي زنند كه آغاز گر و اساسگذار اين عرصه ها ما بوده ايم؛ ما در گذشته منجم و طبيب و كاشف و حكيم و دانشمند و سیاستمدار و بوعلي و ابونصر و فردوسي و مولوي ونظام الملک.... و غيره و غيره را داشته ايم. اما به پرسش اينكه از نقدينه و حاضره بگویید، چه كساني هستيد؛ چه جایگاه داريد؟ و چرا آن آغاز بزرگ و حضور فعال به این انجام محدود منتهی شده است و چرا نمای هندسی تاریخ ما به مانند هرم دارای قاعدة بزرگ آغازین و رأس کوچک فرجامین میباشد، نه مانند زاویه که از نقطة کوچک آغاز وبتدریج بزرگ و بزرگتر میگردد؟جوابها از ناف زمین تا آسمان وریسمان کشانده میشود.
ما در گذشته همه چيز را داشته ايم، ولي امروز محتاج كمك و مساعدت كساني هستيم كه در گذشته نقش چندان مهم نداشته و اصلاً گذشتة نداشته اند. ايالات متحدة آمريكا در گذشته ای كمتر از پنجصد سال قبل، متشكل از مجموعة اقوام بدوي سرخپوست و در حال جنگ و نزاع با سفيدان مهاجم و قلمرو در حال تقسيمات به ايالات گوناگون بود و امروز با نقش مركزي كه در قضاياي جهاني دارد، پا را از حيطة«ايالات متحدة آمريكا»فراتر گذاشته و در سر هواي رهبري«ايالات متحدة جهان»را مي پروراند. ما در حقيقت امروز به همان تاجر ور شكست ميمانيم كه از حساب ونقدینة جیب امتناع می ورزد و هميشه از روزگاران طلایی و كمپني و صادر و وارد و ديبيت و كريديت و قرار دادها و معاملات کلان صحبت ميدارد.
هفتم ـ همة اقوام افغانستان، غرور ،  نخوت و خود برتر بيني مختص بخود را دارند واین غرورها در پارة موارد با هم تفاوت دارند. غرور تاجیكها بيشتر فرد گرايانه و بر مبناي خصال شخصي استوار ميباشد و از اقوام ديگر بيشتر منبعث از رفتار و خصال جمعي و قبيلوي شان ميباشد.
هشتم ـ اقوام بزرگ افغانستان از جمله پشتون ها و تاجیك ها و هزاره ها و ازبك ها در بسياري از موراد زنده‏گي داراي باورها و كنشگري هاي مشترك و همگون مي باشند، اما در پارة موارد محورهاي بسيج كننده و تهييج كنندة قومي آنها تفاوت دارد. چنانچه پشتونها وهزاره ها وازبکها بیشتر به مشترکات خونی وقومی شان اصرار میورزند وتاجیکها عمدتا به تعلقات محلی وجغرافیای سکونت شان دلبستگی دارند. ازینرو تاجیکها خودرا به پنجشیری وشمالی وکابلی ومزاری وبدخشی  واندرابی وخوست وفرنگی وهراتی وغوری.. .منقسم میدانند وصف آرایی های سیاسی شان هم درسطح معادلات ملی وکلی کشور بیشتر برمبنای محلی استوار است تا برمبنای قومی ، البته محلگرایی به قوم گرایی ویا برعکس قوم گرایی به محل گرایی کدام فضیلت ندارد ومایۀ افتخار نیست . برای یک هموطن پنجشیری  ، دنیا بدوحصه قابل تقسیم است ، یکی پنجشیر ودیگر خارج پنجشیر  ؛ کسی که خارج از پنجشیر باشد ولو تاجیک هم باشد برای هموطنان پنجشیری تفاوت بسیار با اقوام دیگر ندارد . در آن سوي آمودريا و تاجیكستان هم، چنين تمايلات و صف بندي هابرمبنای تعلقات محلی از قبیل تاجیک کولابی وتاجیک پامیری به نحوی شدیدتراز تاجیکهای افغانستان وجوددارد. بناً نزد تاجیكها تعلق قومي و پيوندهاي خوني چندان اهميت نداشته و بيشتر به تعلقات سمتي و محلي تكيه ميدارند. در حاليكه پشتون ها در اشتراكات قومي و زباني خود چنان منهمك و مستغرق هستند كه اگر كسي با زبان پشتو صحبت و منسوب به قوم پشتون باشد، ولو آنكه از پاكستان و آن سوي مرز هم باشد، به هيچ وجه غير خودي و بيگانه نيست بلكه پارة تن پشتون اين سوي سر حد است. محل گرایی مهمترین عامل تضعیف کنندۀ قدرت سیاسی تاجیکها ومنفی ترین انگیزه در آسیب شناسی خلق تاجیک است وباید درجهت زدایش این انگیزۀ منفی جداً مبارزه نمود وجوانان ومردم را از آسیبهای آن آگاه ساخت .
نهم ـ تاجیك­ها در ميان اقوام افغانستان داراي نقش ويژه و جایگاه خاص هستند. با پشتون ها  منشأ مشترک تباری و خواستگاه مشترك جغرافيایی دارند يعني هر دو متعلق به سلسلة آريایی و از باشندگان قدیمی سرزمين آریانای کبیر وخراسان عهد اسلامی وافغانستان امروزهستند ، باتفاوت اینکه تاجیکها بیشتر در شهرها متوطن بوده وبه مراحل ومدارج عالیه مدنیت نایل آمده اند وپشتونها عمدتاً دروادیها وسواحل دریاها ودامنه کوهها مصروف دامداری بوده ودرشرایط زندگی قبیلوی بسر برده اند .  همچنان تاجیکها وپشتونهاداراي مذهب مشترك و ميراث دولت داری مشترك و سهم مشترك در ايجاد حكومت ها مي باشند. تاجیك ها با هزاره ها زبان مشترك (فارسي ـ دري) و با ازبك ها داراي خويشاوندي ها و مناطق مسكوني مشترك و ييلاق ها و قشلاق هاي مشترك ميباشند. تاجیكها و پشتون ها در همة اكناف و گوشه هاي افغانستان پراكنده و متوطن هستند، اما هزاره ها و ازبك ها داراي قلمرو جغرافيایی مشخص و موطن معين هستند. (هزاره ها در مناطق مركزي و ازبك ها در صفحات شمال و شمال شرق كشور.)
زبان فارسي ـ دری بحیث زبان اصلی تاجیکها در افغانستان داراي نقش پيوند دهنده و انسجام دهندة اقوام ميباشد و بدون زبان فارسي اقوام و ساكنان افغانستان مانند مجمع الجزاير جدا ازهم هستند. مثلاً يك تركمن صفحات شمال افغانستان اگر بخواهد قالين خود را در بدل چوب چهار تراش به پشتون صفحات جنوب افغانستان معامله كند، به كدام زبان بايد وارد گفتگو و انجام معامله گردند، اگر پشتو صحبت كنند، تركمن نميداند و اگر تركمني صحبت كنند پشتون نمي فهمد، لاجرم بايد به فارسي وارد صحبت شوند. و يا دو نفر ازبك و پشتون همسفر هستند و موقع نماز چگونه به همديگر بفهمانند كه هنگام نماز است و بايد به ادأ نماز پرداخت. بناً تاجیکها برای محوریت وحدت ملی در افغانستان دارای ویژگیهای مساعد تروموافق تر نسبت به اقوام دیگر هستند، مشروط بر آنکه رجل سیاسی و زمامداران دولتی شان این موقف استثنایی تاجیک‏ها را بدرستی درک و مهمتر از آن بدرستی بکار اندازند. نه آنکه با هزاره و ازبک در یکسو و با پشتون در سوی دیگر بجنگند.
دهم – تاجیکها به مقایسۀ سایر اقوام  افغانستان دارای روحیۀ اکثریت اند ومدارا وتساهل درفتار وروان  شان به مشاهده میرسد . قاعدتاً در جوامع کثیرالاقوام،  پیشاهنگ اصلی فرایند« ملت» سازی قومی قرار گرفته میتواند که دارای رفتار و روانشناسی مسلط و اکثریت بوده و احساس حقارت نکند. از این جهت فارسی زبانها دارای موقف مناسب تر هستند.
 در افغانستان گرچه تاهنوز به منابع مستند احصاییوي و اتنوگرافي و ارقام و روش هاي دقیق علمي مطالعۀ تعداد نفوس و گويندگان و دارندگان السنه و مذاهب دسترسی وجود ندارد، اما از روي خصال رفتاری وروانشناسی اقوام، میتوان به حقیقت اكثريت و اقليت اقوام پي برد. ذكري مثال را در اين رابطه بي فايده نمي دانم.
در جامعة آمريكا كه بزرگترين جامعة اقليت و اكثريت قومي، نژادي، مذهبي و لساني در جهان است، رفتار و كنش اكثريت ها و اقليت ها متفاوت بوده و هر مسافري به محض ورود ميتواند آن تمايزها و تفاوت ها را در يابد.
در آمريكا وقتي يك نفر سفيد پوست در رستورانت و يا فروشگاه بحيث فروشنده كارنمايد و سفيد پوست ديگر بحيث خريدار وارد گردد، هيچگاه از همديگر نمي پرسند كه تو سفيد هستي و من هم سفيد هستم، بناً در قيمت اين شي و فروش آن متاع تخفيف مي آورم و يا اين سهولت و آن خدمت را براي تو استثنائاً فراهم مي سازم. چنین پیشامدی اصلآ وجود ندارد و همه چيز مطابق نورم تجارت و قاعدة خريد و فروش انجام مي پذيرد. اما اگر همان فروشنده و همان خريدار، هر دو سياه پوست باشند، قصه رنگ ديگر بخود ميگيرد، پاي رنگ جلد و سياهي و مشتركات نژادي به ميان مي آيد، يك مقدار از همرنگي و هم نژادي گفته مي شود و به دنبال آن با مقداري تخفيف در قيمت ها و ارائه خدمات سريع تر و بهتر معامله صورت ميگيرد. چرا؟ چون سفيدان اكثريت هستند و سياهان اقليت، بناً سفيد پوست، نيازي به گفتن همرنگي و هم نژادي ندارد، سياه پوست بدليل آنكه رفتار و كنش و احساس و روانشناسي اقليتي دارد، فوراً متوجه همرنگ و هم نژاد خود گرديده از اشتراكات جلدي و نژادي سخن ميگويد. به همين ترتيب مسيحي به مسيحي كدام گرايش و تعلق خاص احساس نميكند، چون از نظر مذهب اكثريت هستند، اما مسلمان به مسلمان و يهود به يهود به محض ديدار، از داشتن دين و اعتقادات مشترك حرف مي زنند، ولو آنكه يكي مسلمان عربي و ديگر مسلمان بنگلادیشی و افغاني باشد و آن دو يهودي هم،  یکی يهود اسراییلي و ديگر يهود روسي باشد. چون مسلمانان و يهوديان از نظر مذهب در اقليت هستند فوراً وارد بحث دين مشترك و هويت مذهبي مشترك مي شوند. افغانستان هم يكي از جوامع اكثريت و اقليت قومي و مذهبي و نژادي و زباني است و به عبارة ديگر افغانستان موزيم اقوام و مذاهب گوناگون است، رفتار و روانشناسي اقليت ها و اكثريت ها از هم فرق دارند.
در افغانستان وقتي يك مراجع وارد يك دفتر دولتي گردد، اگر مأمور و مراجع هر دو فارسي زبان باشند و به فارسي صحبت نمايند، هيچگونه احساس خاص و تعلق و پيوند مشترك پيش نمي آيد، و همه كارها مطابق قانون و اصول اداره پيش ميرود، ولي اگر همان مأمور و همان مراجع هر دو به پشتو صحبت نمايند، نوع احساس شان فرق دارد، قصة هم زباني و هم تباري پيش مي آيد و كارها سريعتر و بدون موانع انجام مي شود، چرا؟ (البته منظور آن نيست كه، كسي به فارسي صحبت نمايد به قانون و اصول بيشتر پايبندي دارد نسبت به كسي كه به پشتو صحبت مينمايد، بلكه منظور احساس همگوني و اشتراك هويت است كه در زبان پشتو بيشتر متبارز ميشود) چون فارسي زبانان، اكثريت هستند، بناً در دفتر و بازار كدام تعلق مشترك و احساس مشترك پيدا نمي كنند، اما پشتوزبانان چون در اقليت هستند، به محض صحبت فوراً احساس تعلق به زبان مشترك و هويت مشترك پيدا میکنند.  بنابر این اگر همان جمع قومی که دارای خصوصیات ملی و روانشناسی مسلط در جامعه باشد در راس قدرت سیاسی و حکومت قرار گیرد، حس اقلیت و قوم اندیشی دیگران را تا سطح ملی اندیشی ارتقا می بخشد و بر عکس اگر جمع قوم اندیش و دارای خصوصیات اقلیتی در راس قدرت دولتی باشد،  جمع ملی اندیش ودارای خصوصیات اکثریتی را تا سطح قوم اندیشی تنزیل میدهد .
یازدهم ـ تاجیكها طبيعتاً به مسايل فرهنگي – قومي بيشتر ابراز علاقه ميدارند نسبت به مسايل سياسي – قومي. مثلاً اگر بنام انسجام قوم تاجیك حزب سياسي تشكيل گردد، كمتر كسي علاقه نشانداده و خواهان عضويت درين حزب ميگردد، اما اگر به نام انجمن هاي فرهنگي و كانون هاي مولوي جلال الدين و ناصر خسرو و سنایی... و غيره دعوت شوند، يقيناً تعداد زيادي ابراز علاقه و مشاركت مينمايند. كانونهاي فرهنگي كه پشتون ها تشكيل دهند به مرور زمان و به اثر تمركز تمايلات سياسي تبديل به حزب سياسي ميگردد، مگر حزب سياسي كه تاجیكان تشكيل دهند به مرور زمان تبديل به كانون فرهنگي ميگردد.
دوازدهم ـ تاجیكها در افغانستان علي الرغم آنكه خود را از ساكنان اصلي و چندين هزار سالة اين سرزمين (آرياناي كهن، خراسان ديروز و افغانستان امروز) و وارثين اصلي اين تاريخ و اين فرهنگ ميدانند،
پشتون ها خود را اصیل تر و مستحق تر از اقوام ديگر ميدانند. چنانچه نمایندۀ کوچیها حاجی علم گل درپارلمان به صراحت گفت:« کوچیها ساکنین اصلی افغانستان اند واقوام غیر از کوچی درافغانستان مهاجر میباشند.»در حاليكه
در هيچ كشور دنيا، حتي كشورهاي داراي انواع تبعيضات مذهبي و قومي هيچ شهروندي خود را مستحق تر از شهروندي ديگر نميداند. در پاكستان كسي خود را پاكستاني تر از ديگر پاكستاني ها نميداند.
سیزدهم ـ از نظر روانشناسي قدرت، تاجیكها با توجه به حساسيت هایی قدرت جویی پشتون ها، سعي دارند با واگذاري رأس هرم قدرت سياسي و رهبري دولت براي پشتون ها، در بدنة عمومي قدرت سياسي شامل باشند، در حالیکه پشتون ها قطعاً به چيزي كمتر از رأس قدرت سياسي آرام نمي گيرند. چنانچه در انتخابات  ریاست جمهوری دودور گذشته ، پشتون ها بخاطر حصول مقام ریاست جمهوری وتاجیکها عمدتاً بخاطر بدست آوردن معاونیت اول ریاست جمهوری وهزاره وازبکها بخاطر معاونیت دوم ریاست جمهوری به مبارزه ورقابت پرداختند . دردورسوم هم یقیناً مانند دودورقبلی  نامزدان اصلی احراز مقام ریاست جمهوری از قوم پشتون هستند وتاکنون چهره های اصلی اقوام دیگر، شاید بدلیل عدم اطمینان به پیروزی خویش وارد میدان نگردیده اند. حكومت كردن تاجیكها در افغانستان با موجوديت پشتون ها دشوار است اما بدون پشتون ها اصلاً ناممكن است. هزاره ها و ازبك ها در افغانستان طبيعتاً قبل از آنكه خواهان تصاحب قدرت سياسي و احراز پست هاي مهم دولتي باشند، خواهان تساوي حقوق خويش و مشاركت سياسي شان در حفظ ادارة امور كشور ميباشند.
چهار دهم: تاجیكها بخاطر حفظ تعادل وسهم بایسته وشایستۀ خویش در صحنه های سیاسی بيشتر  به شخصيت هاي سياسي و قهرمانان ملي نظير«احمد شاه مسعود» و « استاد عطامحمد نور » ضرورت دارند، اما پشتون هابخاطر تقویت وغنامند ی زبان پشتو، بيشتر از ميدان داران نظامي و رهبران سياسي به شخصيت هاي فرهنگي و علمي نظير« رحمان بابا» و«خوشحال خان ختك»نياز دارند، چون قوم تاجیك از رهگذر غناي فرهنگي و شمار ادبأ و شعرأ و حكمأ و علمأ تا بخواهي بهره مند است، و پشتون ها از جهت داشتن رهبران سياسي و جنگاوران مشهور در چند صد سالة اخير نظير«ميرويس نيكه »،«احمد شاه بابا »،«وزير اكبر خان »... و غيره غنی هستند وبنابراین طبيعتاً انسان در جستجوي تحصيل چيزي ميباشد كه كمبود آنرا احسا س مینمايد.
پانزدهم: افغانستان سرزمين پاره هایی قومي است، بجز تاجیکها پاره های کوچکتری اقوام دیگر درین سرزمین سکونت واقامت دارند. زيرا پاره هاي بزرگتر در كشورهاي همجوار افغانستان به سر ميبرند. پارة قومي پشتون مقیم پاكستان بيشتر و بزرگتر از پارة قومي پشتون افغانستان است. پاره هاي قومي ازبك و تركمن وقزاق وقرغیز در ازبكستان و تركمنستان وقزاقستان وقرغیزستان، بزرگتر از پارة قومي ساكن در افغانستان هستند. اماپارۀ قومی تاجیک افغانستان ببیشتر ازپارۀ قومی تاجیک درکشور تاجیکستان است. بنا برآن قدرت جذ ب اکثریت بیشتر از اقلیت وتمایلات ملحق شدن همیشه ازسوی اقلیت بسوی اکثریت است.




نظرات   

 
+1 #1 halim 1392-03-08 21:22
دربین پشتون ها هر کس و ناکس کر و کور میتواند رهبر شود مانند احمد شاه ابدالی عبدالرحمن نادرشاه و ظاهرشاه گلب الدین و ملاعمر و کرزی وغیره اما در بین تاجک ها شخصی میتواند رهبر شود که واقعا رهبر باشد مثلا استاد ربانی احمد شاه مسعود .
تاجیک ها هر کس و نا کس را به رهبری قبول نمیکنند ، امید واریم که استاد عطا هم بتواند مانند استاد ربان و احمد شاه مسعود در این راه کامیاب شود
باحترام
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید