سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط صفرعبدالله / داریوش رجبییان
اخبار
نمایش از 22 تیر 1392
پرینت

مصاحبه ی دکتر صفر عبدالله با داریوش رجبیان

زبان پارسی: دو بار تغییر الفبا در عرض مدتی کوتاه سرنوشتی است که سراغ اندک ملتی آمده است. و تاجیکان از جملۀ آن اندک مردمانی هستند که در عرض ده سال دو بار الفبا عوض کردند. فکر می‌کنید هدف از این اقدام چه بود؟ آیا گذار به خط لاتین و ده سال پس از آن به پیریلیک صرفاً یک اشتباهی بود که «اصلاح» شد یا کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه؟


صفر عبدالله: پیداست که هرچه در آن روزگار صورت گرفت، با زور و با حکم فرمان‌روایانِ جدید بوده و آگاهانه انجام شده است. حوادثِ چشمگیری که ملت ما در قرن بیستم از سر گذاراند، همه طراحی شده از مسکو و با اهداف سیاسی صورت گرفته است. هیچ چیزی نبوده است که ملت ما با خواهش و میل خویش انجام داده باشد.

...آیا شما تصور می‌کنید ملتی با این سابقۀ تاریخی و فرهنگ پربار فارسی و پشتوانۀ شعر و ادب و فلسفه و تاریخ و جغرافیا و پیشرفت در علوم فراوان که همه به خط فارسی هک شده است، به‌آسانی راضی بشود که این همه را از او بگیرند و حتا نام زبانش را تغییر بدهند و او بپذیرد؟! هرگز این طور نبوده است! کسانی از فرزندان بزرگ ملت که دم از درد ملت می‌زدند و یا از هویت و فرهنگِ ملی سخن می‌گفتند، بسیار به‌آسانی از بین برده می‌شدند. و معدود افرادی مثلِ صدرالدین عینی و چند تن دیگر که با تمام وجود این فاجعه را احساس می‌کردند، خوب می‌دانستند که علیه نظام ایدئولوژیکِ وقت کاری نمی‌توانند بکنند، رای را در آن دیدند که باید با همین نظام بسازند و در چارچوبِ نظام، هویت و زبان و فرهنگ را حفظ کنند و در این راه تلاش کردند و تا حدی موفق هم بودند. استاد عینی بارها از یگانگی زبان فارسی در قلمروِ ایرانِ تاریخی، حد اقل در ایران و آسیای میانه، تأکید نموده است و تفاوتِ گویش‌ها را میانِ فارسی‌زبانان کمتر از لهجه‌های محلی میان تاجیکان تاجیکستان و ازبکستان نامیده است. و در طول عمر پربرکتِ خویش هرگز از خطِ فارسی دست نکشیده و همه آثارِ گران‌سنگِ خویش را با این خط ثبت و ضبط کرده است.

به قول استاد محمدعلی اسلامی ندوشن،حوادثی که کشور ما از سر گذرانده است، بدان گونه است که درخورِ کشورِ برگزیده و بزرگی است. فتح‌های درخشان داشته است و شکست‌های سنگین، مصیبت‌های بسیار و کامروایی‌های بسیار. گویی روزگار همه بلاها و بازی‌های خود را در کشور ما آزموده است... هدفِ از بین بردنِ خط ملی ما از حافظۀ تاریخی ملت، زدودنِ صفحاتِ درخشانِ تاریخ و فرهنگِ سترگِ مکتوبِ زبان فارسی و همچنین از نظر فرهنگی و زبانی جدا کردنِ پارسی‌زبانانِ آسیای مرکزی از میلیون‌ها همزبان و همداستانِ ما در ایران و افغانستان، هندوستان و سایرِ کشورها بوده است. این نکته‌ای است که تاریخ هفتادسالۀ شوروی ثابت می‌کند و برای کسانی که متن و بطنِ آن روزگار را خوب می‌دانند، پوشیده نیست. از یک سو این سیاست تفرقه انداختن و حکومت کردن بود از سوی دیگر سیاست در داخلِ کشور بدان گونه بود که همه را یکسان بسازند و پیداست که مردمِ یکسان و یک‌مرام و یگانه را راحت‌تر می‌توان اداره کرد.

اتفاقاً شوروی در این راستا دست‌آوردهایی نیز داشته است که انکارِ آن امکان‌ناپذیر است. طرحِ آهسته آهسته از بین بردنِ زبان‌های ملی و یگانه کردنِ زبان یا روسی‌زبان کردنِ تمامِ مردمِ شوروی موجود بود. حتا نظریه‌پردازانی پیدا شدند که از پدیدۀ جدیدی با نام «خلقِ شوروی» یا «ملتِ شوروی» و با مرور زمان پدید آمدنِ «زبانِ واحد" (всеобщий язык) سخن می‌گفتند. و این تمایل تبلیغ می‌شد. در میهنِ ما دلیلِ اصلیِ شکست‌های پی‌درپی و از دست‌دادن‌های نابخشودنی، تضعیفِ نیروی عقلانی و ترسوییِ مردم با اسبابِ گوناگون، از جمله سرکوب شدنِ پی‌درپیِ ایشان از سوی بیگانگان در طولِ هزار سالِ پس از سامانیان است...
موضوعِ تغییر خط یکی از مناقشه‌براگیزترین موضوعاتی بوده است که در بسیاری از کشورهای شرقی پیش آمده است. در این باره اطلاعاتِ فراوانی در دست داریم. در برخی از کشورها، چنانکه تحلیلگران آورده‌اند، روشنفکران در جستجوی ریشه‌های عقب‌ماندگی جوامع چاره‌جویی می‌کردند و گاه در این چاره‌جویی به نتیجه‌های شگفت‌انگیز می‌رسیدند؛ از تراشیدنِ ریشه تا تغییر خط و تغییر لباس تا نگرشی که توصیه می‌کردند برای رسیدن به غایتی که غرب رسیده بود، باید از سر تا پا فرنگی شوند. این فقط خاصِ کشورهای آسیای میانه نبود، بلکه بحث و بررسی‌ها در بسیاری از کشورها، از جمله ایران و کشورهای دیگرِ منطقه نیز بوده است. در برخی از کشورها افسونگریِ فرنگ موجبِ گرفتنِ تصمیماتی شد که بنیادهای فرهنگ و سیاست و اقتصادِ آن کشورها را دگرگون کرد. از جمله در ترکیه. ولی ما نمی‌توانیم ترکان را با تاجیکان قیاس بکنیم. اولاً ترکان آن مقدارِ میراثِ بزرگِ کتبی را که نیاکانِ ما به زبان ما به میراث گذاشتند، هرگز نداشته‌اند. حتا اگر همۀ میراث مکتوبِ اقوامِ به اصطلاح ترک‌زبانِ جهان که در اصل زبان مشترک و ریشه‌های مشترک نیز نداشته اند ، گردآوری نماییم، باز هم نمی‌توان آن را با آن میراثی که به زبان فارسی آفریده شده است، مقایسه کرد. زیرا آثارِ کتبی‌ای که به زبانِ فارسی آفریده شده، هم از لحاظِ کمیت و هم از لحاظِ کیفیت در جهان بی‌نظیر است. از سوی دیگر حتا همین ترکانِ عثمانی که پس از اصلاحات مصطفی کمال آتاتورک رو به غرب کردند و خط لاتینی را پذیرفتند و بسیاری از کشورهای آسیای میانه و قفقاز را نیز تبلیغ و تشویق کردند که این خط را بپذیرند و بسیاری سال‌های سی‌ام قرن گذشته در طول ده سال تحتِ تأثیرِ جریان پان‌ترکیستی خطِ لاتینی را پذیرفتند، در تغییر خط در میان مردومان آسیای میانه نقش مؤثر دارند. حالا همین ترکانِ به اصطلاح ترکیه که در آرزوی غربی شدن از خطِ عربی– فارسی دست کشیدند، از یک سو از میراثِ کلاسیکِ خود دور افتادند و حالا بزرگانِ گذشتۀ خویش را خواندن نمی‌توانند، از سوی دیگر غربی‌ها نیز ایشان را نمی‌پذیرند و آشکارا می‌گویند: «شما شرقی هستید!" و در جای خودتان باشید.

متأسفانه فارسی‌زبانانِ آسیای میانه نیز سال‌ها تحتِ تأثیرِ تبلیغاتِ پان‌ترکیستی قرار داشتند و سببِ اصلی آن این بود که ترکان برای رسیدن به اهدافِ خود از دین و آیینِ مشترک استادانه سوءاستفاده کردند. و هنوز هم مظاهرِ این شیفتگی و شیدایی را در جا جای این کشورها می‌توان دید. اما در حوزۀ خط، آثارِ زیان‌بارِ این نوع نگرش صدمه‌های جبران‌ناپذیری به فرهنگ و تمدن ما وارد کرد؛ صدماتی چنین دیرپای و مصیبت‌بار و اکنون چند نسل است تاوانِ این تصمیمِ نامیمونِ تحمیلی را پس می‌دهیم و باز تا چند ادامه خواهد یافت، نمی‌دانیم.
از تغییرِ خط هیچ قومِ دیگری مثل ما صدمه ندید. چرا که هیچ زبانی دارای این مقدار آثارِ نوشته و ثبت‌شده نبود و همچنین هیچ قومی مثلِ ما در کشورهای مختلف پاره پاره نشده بود که این نتیجۀ در طولِ تاریخ سرکوب شدن و تضعیفِ نیروهای خلاق و قطعه قطعه کردنِ سرزمینِ ما از سوی بیگانگان بود. و روس‌ها و انگلیسی‌ها که در منطقه حاکم شدند، با پررویی تمام و با سوءاستفاده از زودباروی و ساده‌دلی ملتِ ما و از ضعفِ سیاسی و اقتصادیِ حکومت‌های محلی توانستند بسیار به‌آسانی برایمان مرز مشخص کنند و هنوز خانواده‌هایی را می‌دانیم که خواهر در این سوی و برادر در آن سوی رود آمو به سر می‌برند و حدودِ صد سال از هم جدا بوده‌اند و یا با تبلیغِ تحقیرآمیزِ «ترک و تاجیک بیر کیشی» (ترک و تاجیک یکی است) تاجیکان را از شهرهای بنیادکرده‌شان محروم ساختند و در قطار دیگران که برخی از آنها سابقۀ خط و ادبیاتِ کتبی نداشتند، از خط‌شان نیز محروم نمودند.

پس عملِ از خط لاتینی به خط سیریلیک (روسی) گذشتن نیز بی‌تردید هدفِ سیاسی داشت و این نکته را کسی نمی‌تواند انکار کند، مگر یک مشت افرادِ کم‌سواد که هنوز باور دارند از برکتِ چنین اعمال آنها (روس‌ها) ملتِ ما را باسواد کرده‌اند! ملتِ ما بی‌سواد نبود، بیابان‌گرد نبود، صاحبِ فرهنگ و تمدنِ بزرگ بود. مدارس و دانشگاه‌ها داشت، از دشت‌های دور و نزدیک به سمرقند و بخارا و خجند و فرغانه و تاشکند و خیوه که تقریباً اغلبِ استادان تاجیک بودند، برای فراگیری دانش می‌آمدند و دانش‌های لازمه را فرا می‌گرفتند. درست است که تعدادی بی‌سواد در میانِ تاجیکان نیز بوده است، ولی آن تعداد به‌مراتب کمتر از تعدادِ بی‌سوادان (با درنظرداشتِ اهالی) در قلمروِ روسیۀ تزاری بوده است. از برکتِ تبرتقسیمِ سرزمینِ آسیای میانه که به طور رسمی 62 درصدِ ملتِ تاجیک در قلمروِ به اصطلاح «ازبکستانِ برادری» ماند و ملتِ ما با تلاش‌های یک عده از فرزانگانِ سیاسی و فرهنگی توانست در بخشِ کوهستانیِ خویش (و با از دست دادنِ شهرهای خویش که گهوارۀ تمدنِ ایرانی نیز بوده است) کشوری با نامِ تاجیکستان بسازد و به زندگی سنگینِ خویش ادامه دهد. حالا خدا را شکر که همین تاجیکستان را داریم، ولی هرگز نباید فراموش کنیم که تقریباً 99 درصد تاجیکان باسوادِ آن روزگار در کشورهای همسایه ماندند و به رشد و رونقِ آن کشورها کمر بستند. این‌جا می‌توان از برخی یادآور شد، از جمله آکادمیسین قاری‌نیازف، نخستین رئیسِ فرهنگستانِ علومِ ازبکستان، مختار اشرفی و متوکل برهانف، بزرگ‌ترین آهنگ‌سازان و مؤلفانِ سرودِ ملیِ ازبکستان، کامل یارمَتف، از بنیان‌گذارانِ صنعتِ سینما در ازبکستان، حمزه حکیمزاده نیازی، قافله‌سالارِ ادبیات شوروی ازبکستان و صدها تنِ دیگر از چهره‌های ادبی و فرهنگی و علمی و آموزشی که برای پیشرفت حمهوری برادری ازبک خدمت کردند... در آن روزگار هیچ یک از ایشان تصور هم نمی‌کردند که روزی درهای ازبکستان را به روی تاجیکان می‌بندند و کشوری که با همت و خرد و دانشِ مردمِ بومی، یعنی تاجیکان استوار شد، بسیار زود همه این یاری برادرانه را از یاد می‌برد !

از مسئلۀ تبرتقسیم (این اصطلاح از کنستانتین زِلینسکی است) برای آن یادآور شدم که این رویداد و مسئلۀ دیگر کردنِ خط به نظرم ریشه در یک برنامۀ طراحی‌شده داشته است. حدس می‌زنم عاملانِ این عملِ نامیمون خوب می‌دانستند که قومِ باسواد و با سابقۀ دیرینۀ تاریخی در منطقه تاجیکان هستند و بعید است که اگر این ملت زمانی قدرتمند شود، سابقۀ تاریخی خویش را به یاد نیاورد و برای دست یافتن به آزادی تلاش نورزد... این نکته بی‌تردید موردِ توجهِ اشغالگرانِ منطقه بوده است و برای دست یافتن به این هدف می‌بایست پیش از همه تاجیکان را پاره پاره می‌کردند و چنان کردند که به قولِ استادِ دانا و منصف آکادمیسین واسیلی بارتولد، تقسیم‌بندی چنان صورت گرفت که در آن هنگام حتا «موجودیتِ ساکنانِ بومی منطقه، یعنی تاجیکان را نادیده گرفتند» یا فراموش کردند. می‌دانید که تا سال 1929 میلادی ما جمهوری خودمختارِ وابسته به جمهوری ازبکستان داشتیم. خلاصه، دیگر کردنِ خط بی‌تردید اهدافِ سیاسی داشت، ولی همین پاره پاره کردنِ روشنفکرانِ تاجیک و خودشناسی ملی که در آن روزگار بسیار ژرف بود، باعث «اشتباهاتِ» جبران‌ناپذیر شد که پیامدهای سنگینِ آن را در طول بیش از هشتاد سال ما در خون و جانِ خود احساس می‌کنیم... به نظر من، هم گذشتن به خطِ لاتین که با تبلیغِ پان‌ترکیستان و با رضاییت مسکو صورت گرفت و هم گذشتن به خطِ روسی (سیریلیک) که با فشارِ کاخِ کرملین انجام شد، اشتباهِ جبران‌ناپذیری بود که از این شکستن و ازدست ‌دادن‌ها هنوز هم ما قامتِ خود را راست نکرده‌ایم .

از بین بردنِ خطِ پارسی بر ما بزرگ‌ترین ضربه را زد که این ضربه کمتر از ضربۀ باختنِ شهرهای بزرگِ ما نبود. زیرا از یک سو ملتِ ما را از گذشتۀ تاریخی و پرشکوهش محروم کرد، از سوی دیگر رابطۀ ما را با همزبانان‌مان و همتباران‌نمان قطع نمود. ریشخندِ تاریخ را ببینید که مثلاً یک ملتِ واحد را که برایش مرزهای مصنوعی ساختند – مثلاً میان تاجیکستان و ازبکستان – آهسته آهسته از زبان نیز محروم نمودند و حالا فارسی در ازبکستان به زبانِ خانوادگی شهرنشینان تبدیل شده، و تقریباً هیچ کاربردی ندارد. این پیامدِ سنگین، نابخشودنی است .!

زبان پارسی: بارها روشنفکرانِ کشور خواستارِ بازگشت به دبیرۀ مادری شده‌اند و حتا یک بار این خواسته قانونی شد و قرار بود تا سال 1995 به‌تدریج به الفبای پارسی برگردیم. دلیلِ انصراف از این تصمیم و مقاومتِ کنونی در برابرِ خواستۀ بازگشت به خطِ پارسی را چه می‌دانید؟

صفر عبدالله: در موردِ به دبیرۀ مادری بازگشتن از زمانِ بازسازی گورباچف تا آغازِ جنگ داخلی، تا جایی که من آگاهی دارم، تلاش‌هایی شده و روشنفکران زمینه‌هایی را آماده می‌کردند و در این روند من نیز، به نحوی شرکت هم کرده‌ام. منظورم پیشنهادهایی از طریقِ مطبوعات و در مجالسِ مختلفِ علمی و فرهنگی است. ولی این که «حتا یک بار این خواسته قانونی شد و قرار بود تا سال 1995 به‌تدریج به الفبای پارسی برگردیم» را یاد ندارم. قانونی شدن، یعنی تصویبِ قانون از سوی پارلمان و تأیید از سوی رئیس‌جمهور است که من چنین کاری را در کشورمان آرزو می‌کنم، ولی در یاد ندارم که چنین شده باشد. به نظرم، برای عملی شدنِ این آرزو و درخواستِ فرزندانِ واقعی ملت، جنگِ داخله و حوادثِ ننگینی که در میهنمان رخ داد، مانع ایجاد کرد. ولی تا کنون پیاده نشدنِ این آرمانِ ملی، سبب‌های زیادی دارد که بخشِ آن باز به همین روشنفکران‌مان برمی‌گردد.

زیرا من باور دارم که اگر روشنفکرانِ ما، به‌ویژه آنهایی که با حکومت هستند و از آن حساب نان می‌خورند، معرفتِ آن را می‌داشتند که مهم بودنِ این مسئله را برای امروز و فردای ملت درک می‌کردند و به سیاستمدارانمان می‌فهماندند، این مسئله، یعنی احیای دوبارۀ خطِ ملی در کشورِ ما تا کنون حل و فصل شده بود. هر رهبر ملی که بخواهد برای ملتش کاری ماندگار کند که بی‌تردید در پیشرفتِ جانعه مؤثر خواهد بود، تلاش می‌کند که ازدست‌داده‌های ملت را بازگرداند و با این عملِ خویش در دل‌های هزاران جای خواهد یافت... و از دست دادنِ خطِ فارسی برای ما بزرگ‌ترین ضربه را زد .

روشنفکرانِ واقعی همیشه می‌دانستند که عدمِ خطِ فارسی و یا از دست دادنِ آن تا چه حد مصیبت‌هایی را به سرِ مردمِ ما آورده است. من در این باره سی سال پیش با استادِ فرزانه و زنده‌یاد صاتم اُلـُـغ‌زاده ساعت‌ها تبادلِ نظر کرده‌ام و از زبانِ ایشان فهمیده‌ام که چه‌گونه کسانی را که با خطِ فارسی می‌نوشته‌اند، به کهنه‌پرستی متهم می‌نموده‌اند و استاد که همیشه به فارسی نوشتن را برای خود شرف می‌دانستند (و من نامه‌های ایشان را دارم که به خطِ فارسی نوشته‌اند) گاه مجبور بوده‌اند که این رفتارِ خویش را از برخی نابکارانی که به «صاحبانِ کمونیستِ خویش» وفاداریِ از حد زیاد نشان می‌دادند، پنهان نمایند. در این مورد باری از یکی از همپیشه‌هایشان یادآور شدند که من به وحشت آمدم... آن نفر برای بد کردنِ نامِ استاد (وقتی که ایشان را برای شوروی را ترک کردن و به انگلیس رفتنِ پسرشان محاکمه می‌کردند و توهین می‌نمودند و می‌خواستند که از همه جا برانند) گزارش داده بود که فلانی (استاد الغ‌زاده) به حدی به نظامِ شوروی نفرت دارد که همۀ ما به خطِ «تاجیکی» (یعنی روسی) می‌نویسیم، ولی او هنوز از خطِ کهنۀ «عربی‌اساسِ فارسی» دست نکشیده و به همان خطِ فارسی می‌نویسد. استاد مجبور شدند چنین پاسخ گویند که «این تهمت است و من نه تنها با خطِ روسی و ملتِ بزرگِ روس دشمنی ندارم، بلکه برعکس، احترام دارم و ادبیاتِ روس را دوست می‌دارم و در قیاس با این تهمتگران که یک جمله را نیز باسوادانه نوشتن نمی‌توانند، من زبانِ روسی را نیز از آنها بهتر می‌دانم و به‌راحتی می‌توانم به زبانِ روسی نیز کتاب‌ها بنویسم ...!

ببینید، با کمالِ تأسف باید یادآور شوم که روشنفکرانِ کشورِ عزیزِ ما در بسیاری از موارد مقصرِ اصلیِ تا کنون حل و فصل نشدنِ این مسئلۀ بسیار مهم و سرنوشت‌ساز هستند. و البته، این سبب‌هایی دارد و برمی‌گردد به این که ما چه برداشتی از این مفهوم داریم و که را باید روشنفکر بخوانیم. اگر ما واژۀ روشنفکر را به معنی واژۀ لاتینی
استفاده کنیم، معنای این واژه برمی‌گردد به ریشۀ Intellektus (Intelligentis) (Intelligentis)

استفاده کنیم، معنای این واژه برمی‌گردد به ریشۀ یعنی عقل، خرد، اندیشه، خلاصه مربوط به توانایی‌های عقلانی انسان است. واژۀ روشنفکر که بخشِ نخستِ آن از زبانِ پهلوی است و بسیار زیباست (روشن)، به معنی تابان، تابناک، درخشان، افروخته، ضدِ تاریکی و به معنی واضح و آشکار است. و بخش دوم این واژه از زبان عربی است به معنی اندیشه. یعنی «روشنفکر» آدمِ باهوش و کسی است که فکرِ روشن دارد. و چنانکه می‌بینیم، معانی این دو تعبیر با کمی تفاوت باز هم بسیار نزدیک است. و اگر از این نظر ما به مفهومِ تعبیرِ «روشنفکر» بیندیشیم و یا به بخشِ تحصیل‌کرده‌های جامعه نظر افکنیم، به‌روشنی درمی‌یابیم که نه همه کسانی که ظاهراً درس خوانده‌اند و حتا برخی از ایشان عنوان‌های علمی را نیز کسب کرده‌اند و روشنفکر تلقی می‌شوند، در اصل چندان فکرِ روشن هم ندارند و ما به اصطلاح علمایی را هم می‌دانیم که برای اثبات روشنفکر بودنِ ایشان هیچ دلیلی نداریم ..

سال‌ها پیش من در یک انجمنِ نویسندگان سه اقتباس از نوشته‌های یک ادبیات‌شناس را آورده و در حضور خودش ثابت کرده بودم که اندیشه‌های این عالم در طولِ پنجاه سال که جهان دیگر شده و دیدگاه‌ها نیز عوض شده بود، به هیچ وجه تغییر نیافته بود و ایشان در همان پایۀ دانشِ سال‌های سی‌ام و چهلم مانده بودند. از این رو از این گونه «روشنفکران» من انتظار زیادی نداریم. بسیار کسانی هم که امروز خود را روشنفکر جلوه می‌دهند، هیچ ارتباطی با این تعبیرِ زیبا و مقدس ندارند. و اگر یک بخشِ این حالت به تربیتِ ایشان و فراز و فرودهایی که در دهه‌های اخیر در میهنِ ما صورت گرفت مربوط باشد، بخشِ دیگر مربوط به مسائلِ خودشناسیِ ملی و معرفتِ عمومی جامعه است. افسوس که از کم‌مایگی و عدم معرفتِ علمی و ملی در جامعۀ کنونی ما، محل‌گرایی‌های ابلهانه و ناسیونالیسمِ خشک و بی‌پایه و مغرضانه (مثلاً به امیدِ آن که در چشم عوام‌الناس خود را میهن‌پرست جلوه دهند) در حال رشد است که به هیچ وجه به سودِ ما نیست.
اصلاً با روشنفکرانِ ما در طولِ سال‌های متمادی و فشار و فرمان‌روایی بیگانگان حالاتی رخ داده و در خوی ایشان ویژگی‌هایی پدید آمده است که گاه می‌اندیشم چنین ویژگی‌ها در وجود هیچ قوم و کشوری رخ نداده است. از چاپلوسی و پررویی برخی از ایشان در منابعِ مختلف اشاره‌هایی آمده است. می‌توان این‌جا از چرب‌زبانی و چاپلوسی فرخی و عنصری‌ها در ستایش محمود غزنوی و آدم‌کشی‌های او مثال‌هایی آورد و یا از تملقات و چاپلوسی مؤلفانِ تاریخ‌نامه‌هایی که به قلمِ تاجیکان (ایرانیان) در ستایش کشورگشایی‌ها و حتا تاجیک‌کشی‌های چهره‌های منفور تاریخ، چنگیزخان و تیمورلنگ و اولاد ایشان نگاشته شده است، یادآور شد... برسی این مسئله موضوعِ صحبتِ دیگری است.

از این رو حالا ما با برخی روشنفکرنماهایی روبرو هستیم که معمولاً «همه‌کاره‌های هیچ‌کاره» هستند و بی آن که تاریخ و فراز و فرودِ زبان و جامعۀ ما را به‌خوبی فرا گرفته باشند، به خود اجازه می‌دهند که دربارۀ چنین مسائلِ سرنوشت‌ساز قضاوت کنند و چون دلایل علمی ندارند، به عوام‌فریبی می‌پردازند. مثلاً مردم را گول می‌زنند که خطِ نیاکان «خطِ عربی» بوده از زبانِ ما بیگانه است و یا احیای حط ، مردم را بی‌سواد می‌کند و یا برقرار نمودنِ خطِ فارسی هزینه‌های هنگفتی را تقاضا دارد و یا این خط برای استفاده از اینترنت مانع ایجاد می‌کند و غیره که همه این حرف‌ها خلافِ حقیقت و بر زیانِ ملت ماست !

اولاً در مورد «بیگانگی خطِ نیاکان». بیایید ، ببینیم که این خط تا کجا عربی است. درست است که به نام خطِ عربی است. ولی سابقۀ تاریخی این خط اصلاً به عربی برنمی‌گردد. اگر به تاریخِ این خط نظر افکنیم، می‌بینیم که مادربزرگِ آن، یعنی شکلِ اولیه‌اش در گذشته خطِ آرامی است و این خط متعلق به زبان آرامی است که امروزه مُرده محسوب می‌شود. خط و زبانِ آرامی یکی از زبان‌های رسمی امپراتوری نیاکانِ بزرگِ ما هخامنشیان بوده است. یعنی خطی نیست که آن را اعراب اختراع کرده باشند.
با این که این خط حالا موسوم به «عربی» است، «نظامِ نوشتاریِ فارسی» داریم که آن را هزار و اندی سال پیش ، نیاکانِ ما آفریده‌اند. یعنی نیاکانِ ما خطِ به اصطلاح عربی را گرفتند و برای آن که بتوانند با آن فارسی بنویسند، تغییراتی در آن وارد کردند و.

به قول محققان، یکی از تغییراتِ عمده که در همان قرن‌های اولِ بعد از اسلام اتفاق افتاده، تشخیصِ «اعراب» و «اعجام» است. می‌گویند که سابقۀ اعراب در این مورد به ابوالاسودِ دؤلی برمی‌گردد که گویا فتحه، ضمه و کثره را اختراع کرده است. اعجام هم که به «عجم» برمی‌گردد، بی‌تردید کارِ ایرانی‌ها (تاجیک‌ها) بوده است. نقطه‌گذاری‌های حروف را ایرانی‌ها انجام داده‌اند. سابقۀ خطی که ما امروز «عربی» می‌گوییم، به دوره‌های باستان می‌رسد. پس از نظرِ تاریخی این خط به عرب ربطی ندارد ..

اگر بخواهیم بگوییم خطِ عربی، خطِ مسلمانان است، باز هم باید دانست که اغلبِ کلِ مسلمانانِ جهان از این خط استفاده نمی‌کنند. از کلِ جامعۀ مسلمانِ جهان، به جز اعراب و عرب‌شدگان، از خطِ مذکور ایران و افغانستان و پاکستان استفاده می‌کنند. تقریباً همۀ مسلمانانِ دیگرِ جهان از خط عربی استفاده نمی‌کنند، ولی مسلمانند و مسلمانی به خط هیچ ربطی ندارد. این را برای آن می‌گویم که برخی ساده‌لوحان بر آنند که این خط مردمِ ما را بیشتر به سوی اسلام‌گرایی می‌برد! این خط، نه با اعراب و نه با اسلام ارتباطِ آنچنانی که آن را عربی یا اسلامی بخوانیم، ندارد ..
با این همه تاریخِ معاصرِ آسیای میانه شگفتی‌های بسیار دیده و حوادثِ مختلف را شاهد بوده است. در برابرِ خیانت‌ها، ترسویی‌ها، ناجوانمردی‌ها و وطن‌فروشی‌ها باز افرادِ بزرگی نیز بوده‌اند که جان به کف گرفته برای حفظ و پایداری این ملتِ ورجاوند تلاش‌ها جان‌نثاری‌ها کرده‌اند ..

بر تارکِ این تاریخ در سدۀ بیستم نیز نامِ بزرگ‌مردانی می‌درخشد که برای بلند بردنِ ارزش‌های ملی و فرهنگی و اخلاقی ما و نگهبانی از آنها هستی خویش را در طبقِ اخلاص نهادند و با کوشش و مجاهداتِ ستودنی در عرصه‌های گوناگون موجبِ کارهای بزرگ شدند. اما با این همه در برخی از عرصه‌ها و حوزه‌ها که امکان داشت و مجالی برای تعمق و تفکر مانده بود، رهبرانِ معنوی و فرهنگی با ژرف‌نگری چاره‌اندیشی کردند و در مقابلِ این سیلِ بنیان‌برانداز که همه چیز را با خود می‌برد، سدی از آگاهی و روشنگری زدند و در حفظِ مؤلفه‌های هویتِ ملی ما موجدِ کارهای بزرگی شدند که نسل در نسلِ فرزندانِ ملتِ ما وامدارِ آنان هستند ..

این‌جا خدماتِ استادِ بزرگ و بی‌همتا صدرالدین عینی و یارانش را در نظر دارم. یادآوریِ تلاش‌ها و ژرف‌اندیشی‌ها آنان، دوباره‌خوانی میراثِ معنوی این جماعت و نگرستن از سرِ تعمق بدان چه آنان انجام دادند، می‌تواند برای درکِ دنیای امروزِ ما بسیار مفید و درس‌آموز باشد و از پیمودنِ راهِ خطا ما را پیشگیری کند. سرحلقۀ این زنجیرِ طلایی استاد صدرالدین عینی بخارایی بود و استادانِ بزرگی مثلِ ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی، باباجان غفورف، عبدالغنی میرزایف، میرزا تورسون‌زاده، صاتم الغ‌زاده، محمد عاصمی و دیگران. و آخرین فدایی ملتِ ما که برای گسترش و پایداری زبان و فرهنگِ ملی و احیای خطِ پارسی به ‌کرات اصرار می‌کردند، استادِ زنده‌یاد محمدجان شکوری بخارایی بودند. البته، بزرگانِ پس از اینها نیز هستند که همه می‌دانیم... این‌جا شاید بی‌جا نباشد نام بردن از چهره‌های سیاسی و اجتماعی که در همان محیطِ دهشت‌زای استالینی نیز برای استقرارِ هستی ما تلاش کرده‌اند و برخی در این راه جان سپرده‌اند، یادآور شویم. اینها عبدالرحیم حاجی‌بایف، شیرین‌شاه شاه‌تیمور، عبدالقادر محی‌الدینف، نصرت‌الله مخصوم، عباس علی‌یف، چنار امامف و دیگران است که کارنامۀ زندگی ایشان، چنانکه می‌باید، بی‌غرضانه و با در نظر داشتنِ وضعِ آن روزگار مطالعه و بررسی علمی نشده است ..

زبان پارسی: از سوی دیگر، بازگشت به خطِ پارسی برای کشورِ کم‌توانی چون تاجیکستان می‌تواند دشوار باشد، به دلایل اقتصادی و وابستگی‌های دیگر. برای بازگشت به دبیرۀ پارسی راهِ دقیق و روشنی مدِ نظر دارید؟

صفر عبدالله: پیش از آن که به این سؤال پاسخ بگویم، می‌خواهم ما از خودمان بپرسیم، ما که هستیم، از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟! اگر ما به عنوانِ یک قومِ معظم به این سؤال‌ها پاسخ نگوییم، حل‌وفصلِ بسیاری از مسایل ناممکن خواهد شد. شما اقوامِ زیادی را می‌دانید که مالِ تاریخ شده‌اند و از آن که زبان‌شان را از دست داده‌اند، حالا دیگر نه همانی‌اند که بود ه اند. تنها در 200 سال اخیر میلیون‌ها تاجیک در آسیای میانه به «سَرت» و «ازبک» تبدیل شدند و این روند هنوز ادامه دارد. مثلِ مصری‌ها که حالا عرب هستند و اقوامِ زیادِ دیگر که دیگر نشانی از هویتِ ملی خویش ندارند، ما هم در مرزی قرار داریم که راهِ فردا را باید برای خویش مشخص کنیم. نیاکانِ ما سغدی‌ها، باختری‌ها، خوارزمی‌ها، سکائی‌ها، پارتی‌ها و غیره همه از اقوامِ ایرانی بودند که هنوز از زمانِ هخامنشیان این سرزمین‌ها جزء امپراتوری بزرگِ پارس بوده است. و چنانکه از بررسی‌های عالمانِ بزرگِ جهان پیداست، نیاکانِ همین هخامنشیان نیز از خراسانِ بزرگ و از ورارودان به غربِ ایران مهاجرت کرده‌اند. خب، این‌جا نمی‌خواهم دربارۀ رویارویی میان ایرانیانِ شهرنشین و ایرانیانِ بیانان‌گرد که ریشۀ مشترک داشته‌اند و بعداً بر اثرِ ویژگی‌های خاصِ زندگی خویش، جنگ‌های خانوادگی داشته‌اند و تجسمِ این جنگ‌ها بخشِ عمدۀ شاهنامه را تشکیل داده است، صحبت کنم. ولی پیداست که زبانِ پارسی نو یا پارسی بعد از اسلام در قلمروِ نیاکانِ ما شکل گرفته و در شهرهای بزرگِ خراسانِ بزرگ که آسیای میانه بخشِ مهمِ آن بود، به کمال رسیده است. و نقشِ سلاله‌های فرهنگ‌پرورِ صفاریان و به‌ویژه سامانیان در گسترشِ زبانِ پارسی و فرهنگ و تمدنِ ایرانی بسیار بزرگ بوده است. نخستین شاعران و نویسندگانِ پارسی‌نویس نیز از این خطۀ مردخیز بوده‌اند. نامِ پدرِ شعر پارسی رودکی سمرقندی، نامِ بزرگ‌ترین حماسه‌سرای گیتی فردوسی توسی، نامِ حکیم بوعلی سینا و ابوریحانِ بیرونی و عمرِ خیامِ نیشاپوری و ده‌ها فرزانۀ دست اول را می‌توان به زبان آورد که همه زاده و پروردۀ این مرز و بوم بوده‌اند... پس زبانِ ما همان زبانِ پارسی است؛ زبانِ همین بزرگان است که آثارِ گران‌سنگ‌شان ما را از عرب شدن و یا ترک و مغول و روس شدن، حفظ نموده است..

بعد از تلاش‌های فراوانی که در طولِ قرن‌ها ملتِ پیچیده‌فریادِ ما برای زنده ماندنِ خویش انجام داده است، ما وارثان نیز باید فراموش نکنیم که خداوند تنها از راهِ کار و کوشش به ما یاری می‌رساند. اگر بخواهیم پیشرفت کنیم و اگر بخواهیم خود را وارثِ فرهنگ و تمدنِ بزرگِ همین خطه بنامیم و دیگران نیز اعتراف کنند که چنین است، باید خط و زبانِ پارسی را در کشورمان احیا کنیم. ما باید درست فکر کردن را یاد بگیریم و از اوضاعِ جهان بی‌خبر نباشیم. می‌دانم که گفتن آسان است و انجام دادن، مشکل. ولی آن چه اهمیت دارد، آزادی، استقلال و سرافرازی ملتِ ماست. خب، اگر ما استقلال داریم، باید هرچه زودتر از موانعِ رشدِ ملی و فرهنگی‌مان که از سوی بیگانگان تحمیل شده بود، رهایی یابیم. و در این میان بزرگ‌ترین زنجیری که پایمان به آن بسته است و از یک سو نمی‌گذارد که با میلیون‌ها جلد کتابی که در طولِ تاریخ به زبان‌مان نوشته شده است، آشنا شویم و از سوی دیگر نمی‌گذارد که با میلیون‌ها تن از همزبانان‌مان در جهان به‌راحتی ارتباط برقرار کنیم، آثارشان را بخوانیم و نوشته‌های ما را آنها بخوانند، باید خط‌مان را برقرار کنیم...!

حالا مسخرگی به جایی رسیده که در سه کشورِ فارسی‌زبان، این زبانِ سه نام دارد و همقومان و همزبانانِ ما در افغانستان زبانِ خود را باید «دری»، در ایران «پارسی» و در تاجیکستان «تاجیکی» خوانند! این دگرخوانی‌ها را نیز که باعثِ سؤتفاهم‌ها شده است، باید از میان برد. در تمامِ جهان ادبیاتِ پربارِ ما را «ادبیاتِ فارسی» می‌گویند و در زبانِ شوروی با تلاشِ چند تن از بزرگانِ ما تعبیرِ «ادبیاتِ فارس و تاجیک» رایج شد و حالا صدها کتاب چاپ شده است که بسیار به‌آسانی واژه یا ترکیبِ «تاجیک» از آن افتاده است. بارها شده است که آورده‌اند: «همۀ این بزرگان به فارسی نوشته‌اند، ولی تاجیکان می‌خواهند آن میراثِ ایرانیان را مالِ خود کنند». اگر بخواهیم که جهان به عنوانِ وارثانِ فرهنگِ بزرگِ کتبی و ثبت و ضبط‌شدۀ زبانِ فارسی ما را اعتراف بکند، باید تلاش کنیم که در کشورمان هم خط را برقرار کنیم و هم نام زبان‌مان را که همیشه فارسی بوده است !

آری، من موافقم که «بازگشت به دبیرۀ پارسی» کارِ ساده‌ای نیست و بسیار به‌آسانی نیز به دست نمی‌آید. اما این امر یک ضرورتِ تاریخی است، برای زنده ماندن و حیاتِ دوباره یافتنِ ما به عنوانِ یک قومِ پارسی‌زبان! به عنوانِ یک ملتی که خود را وارثِ سامانیان اعلام کرده است؛ به عنوانِ مردمی که به رغمِ همۀ سختی‌ها، شکست‌ها، باخت‌ها هنوز هم زنده مانده و به زبانِ فردوسی و نظامی، سعدی و حافظ، مولانا و بیدلِ دهلوی و هزاران تنِ دیگر از سخنورانِ نام‌آور صحبت می‌کند. بسیاری از جوامعِ در حالِ توسعه تلاشِ فراوان انجام می‌دهند که در برابرِ مشکلاتِ بسیارِ اقتصادی و تمایل به سوی جهانی شدن باز هم هویتِ خویش را حفظ کنند؛ زبان و روانِ خود را صیقل دهند. هنوز دیر نشده است و امکان هست که ما نیز زبان‌مان را از رکود و نابودی (همین خطر نیز وجود دارد!) رهایی بخشیم. از حاصلِ دوران‌های خوش و ناخوشِ زندگی است که ملتی شکیبایی و فرزانگی می‌آموزد. و پیداست که تا رنج نکشیم، گنجی به دست نمی‌آید .
ولی یک نکته را باید اقرار کرد که برای احیای خطِ ما هزینه‌های زیادی مصرف نخواهد شد. اولاً فرا گرفتنِ این خط کارِ دشواری نیست. برای تاجیکان که فارسی- زبانِ مادری‌شان است، دو سه روز کافی‌ است که خط‌خوان بشوند! من ده‌ها تن چنین افراد را می‌شناسم که خواندنِ این خط را در کوتاه‌ترین مدت یاد گرفتند و حالا از همین خط به‌راحتی استفاده می‌کنند. بعداً تصور کنید که برای دست یافتن به میلیون‌ها جلد کتاب و میراثِ نیاکانِ ما که پس از صدها سال نیز امکانِ برگردانِ همۀ آنها به خطِ سیریلیک ناممکن خواهد بود، احیای این خط تا چه حد برای ما سود خواهد آورد ....

اولاً زبانی که امروز در تاجیکستان رایج است، هم از لحاظِ نوشتاری و هم از لحاظِ گفتاری دارای هرج‌ومرجِ فراوان است و حالا ما یک زبانِ معیار در میهن‌مان نداریم که بی‌تردید پس از برقراری خط این مشکل از میان برداشته خواهد شد.

ثانیاً با برقراری خط، راه یافتن به اطلاعاتِ فراوانی را در زمینۀ دانش‌های مختلف آسان می‌کند. ضرورتِ ترجمۀ صدها جلد کتاب که مدت‌ها پیش از سوی همزبانانِ ما در ایران و گاه در افغانستان و کشورهای دیگر انجام شده، از بین می‌رود. معاشرت و ارتباطات با همزابانان‌مان در خارج از کشور آسان‌تر خواهد شد. مهم‌تر از همه، این عمل، یعنی احیای خط، به خودشناسی ما اثرِ بزرگی خواهد گذاشت و اهمیتِ درکِ این نکته بسیار مهم است ..

پیداست که در این موضوع می‌توانیم صحبت را ادامه دهمیم، ولی فکر می‌کنم همین قدر کفایت می‌کند که بدانیم اهمیتِ برخی از اعمالِ سرنوشت‌ساز را با معیارهای اقتصادی روز نسنجیم، بلکه سود و زیانِ آن را در درازنا و برای فردای کشور و ملت‌مان بررسی نماییم .

برگرفته شده از : تارنمای خبری " آزاده گان "

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید