سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط کامبیز رفیع
اخبار
نمایش از 27 مرداد 1392
پرینت

...... اگر من مثلاً به کنسرت بریالی صمدی یا شفیق مرید بروم، توقع‌ام این است که همه‌ی آهنگ‌ها به پشتو باشد و هیچ ایرادی هم در دل نخواهم داشت. اگر چنین چیزی را خواستار نباشم، به کنسرت این آوازخوان‌‌ها از همان اول نمی‌روم. نمی‌دانم فهم این مسأله به برادران پشتون چرا دشوار است؟ اگر با فارسی و آهنگ فارسی مشکل دارید، اصلاً به کنسرت‌ ولی و همسان ولی در آینده نروید و پول نپردازید. کسی شما را مجبور به رفتن نموده؟! نه.

 

مشاهداتی چند ازین دور روز اخیر:

نویسنده : کامبیز رفیع
دیروز به جشنواره فلم‌های تاجیکستانی رفته بودم. فلم شهنامه را به نمایش گذاشته بودند و همه دیالوگ‌ها اشعار فردوسی بود. فلم اصلی به گمانم ساخته اتحاد شوروی بود اما تاجیکستانی‌ها آنرا دوبلاژ نموده بودند. به هر حال، خوش گذشت اما یک اندازه دقت نیاز بود تا گویش شیرین دوشنبه مفهوم بیفتد. با تماشای صحنه‌های فلم، در اشعار فردوسی همه محو بودیم و لذت تصویربرداری افزون بر ظرافت سخن‌سرایی فردوسی، فضایِ تأثیربرانگیزی پدید آورده بود. درین اثنا، هنگام که رستم تهمتن شمشیر از غلاف برآورد تا بر سر تورانیان بتازد، یک بسته پلاستیکی چپس در کنار دستم باز شد. پهلوان معرکه، رستم دستان از خیال‌ها فرار نمود و همگی گوش فرا دادیم به آواز دلنشین کوبیدن و فرو برودن دانه‌های خشک چپس که در فضا چه رویایی می‌پیچید و چه عجیب صدایش بر دل‌ها می‌نشست و روح آدمی را طراوت می‌بخشید. بود که یک جوان دیگر به تقلید از یکی اولی، بر دل جسارت برداشت و پاکت دیگری را باز نمود. ایرانی‌ها و تاجیکستانی‌ها با دیدن این جسارت‌های پی‌درپی، بر ملت عظیم افغانستان مباهات می‌فرستادند و سر شور می‌دادند و انگشت حیرت به دندان می‌گزیدند. به همین سلسله بسته‌های دیگر چپس و به همینگونه بوتل‌های آب نیز بر دست‌ها این‌بر و ‌آن‌بر قطار شدند و به صدای دلانگیز اینها پایانی نبود. این از تاجیک‌های‌مان.

امروز رفته بودم به کنسرت ولی، همان آوازخوان جوانی که درین سال‌ها نام و نشانی به خود دست‌وپا نموده. با جمعی از دوست‌ها از دور صحنه رقص و آوازخوانی را می‌دیدیم. این آوازخوان کم‌بخت که از قضای نیک یا بد مثل همه‌ی ما زاده افغانستان است، باید به فارسی و پشتو همزمان آواز بخواند تا گویا دل همه را به‌دست آورده باشد. او هم تلاش می‌ورزید این کار را بکند و عذر می‌نمود از کسان که در نزدیکی پرده‌گاه (یا همان ستیژ زبان خودمان دری!) جمع بودند تا سروصدا راه نیندازند و در جاهای‌شان بنشینند. نشد که نشد. هرچه گفت "پلیز بَشینید، لطفاً سر جاهاخو بَشینید"، تماشاچی‌ها هنوز هم متهور‌تر از قبل، بر مطالبات خود پافشاری می‌نمودند و کسی نبود که بر "جاخو بَشیند". حلقوم ولی با نصیحت و اندرز خشک شد و درین میان مردم مثل بت ایستاده بودند و تو گویی حرفی به گوش‌شان فرونمی‌رود. بعضاً ازین خصلت جانورانه‌ در عده‌ای از ما واقعاً در حیرت می‌افتم. درپایان پس از یک ساعت عذر و زاری، این مردمان دلیر که سر به هیچ حرفی فرودآوردنی نیستند و تاریخ دارند و این و آن، افتخار بخشیدند و سر جاهای‌شان نشستند. بود که یکی از پیش‌کسوتان وحدت ملی با نشانه گرفتن یک بوتل آب به جانب آوازخوان، از او شجاعانه خواستار یک آهنگ پشتو شد. شجاعت این مرد به همه قابل دید بود. او پس از آنکه ولیِ آوازخوان به فرمان‌اش گوش نداد، با الهام از احمدشاه کبیر و خوشحال خان حماسه‌آفرین، بوتل آب را به سوی ولی چنان پرتاب نمود که ملاق زده آمد از بالای سر او گذشت و دم پای دو دختر روسی که در کنارش می‌رقصیدند، نشست نمود. یک قهرمان ملی دیگر یک پرچم مچاله شده سیاه و سرخ و سبز را میان دستان‌اش خوب خورد و سفت ساخت و آنرا بر صورت آوازخوان کوبید. کوتاه سخن اینکه، ولی صحنه را پس از یک آهنگ دیگر ترک گفت و دیگر ازش خبری نشد. چند لحظه بعدتر همین گروه حماسی با این دو قهرمان نام‌آور، در کنار محفل اصلی دُهل آوردند و مراسم اتن برپا نمودند. چند لحظه پس‌تر از آن، بر سر و روی یکدیگر گلاویز شدند و پولیس هم لحظات بعد به محفل پایان داد.

برادر! اگر من مثلاً به کنسرت بریالی صمدی یا شفیق مرید بروم، توقع‌ام این است که همه‌ی آهنگ‌ها به پشتو باشد و هیچ ایرادی هم در دل نخواهم داشت. اگر چنین چیزی را خواستار نباشم، به کنسرت این آوازخوان‌‌ها از همان اول نمی‌روم. نمی‌دانم فهم این مسأله به برادران پشتون چرا دشوار است؟ اگر با فارسی و آهنگ فارسی مشکل دارید، اصلاً به کنسرت‌ ولی و همسان ولی در آینده نروید و پول نپردازید. کسی شما را مجبور به رفتن نموده؟! نه.

ما ملتی هستیم مثل گردن شتر، هیچ جای‌مان راست نیست. در بیشتر از ما، بویی و نشانی از اخلاق ابتدایی نه در کارکردمان و نه بر سروصورت‌مان دیده نمی‌شود، اما حرف‌مان گوش‌ها را کر نموده و چنان ادعاهای بلندی داریم که افلاک را خجالت‌زده می‌سازند. اگر می‌گویید ما جنگ و دربه‌دری کشیده‌ایم و نمی‌دانم بهانه‌های دیگری ازین‌دست، چرا یک عده‌ای که سال‌هاست در غرب بودوباش دارند یا اصلاً زاده همین‌جا هستند، شمه‌ای از انسانیت و مدنیت در آنها دیده نمی‌شود؟! من که مانده‌ام به این همه سرسختانه چسبیدن به عادت‌های خجالت‌آور. البته خود را نیز درین کاستی‌ها به عین اندازه شامل می‌دانم.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید