سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

نبشته های برگزیده

نوشته شده توسط درویش دریادلی
اخبار
نمایش از 18 فروردين 1390
پرینت

کی از خیانت های بزرگ اوغان ذلتی ها و سمسوریان فاشیست این است که تلاش میکنند تا " اوغان ذلت " را با "اوغانیت" و "پشتونیت " یک چیز واحد نشان دهند و بگویند که هرکس مخالف و دشمن حزب فاشیست اوغان ذلت هست ، حتما مخالف و دشمن مردم پشتون نیز میباشد . فاشیست بودن و پشتون بودن را عین چیز نمایاندن ، خودش یک دشمنی نابخشودنی با مردم بینوای پشتون  است و سبب بدنامی آن قوم میگردد.

من ضد قوم پشتون نیستم
نویسنده : درویش دریادلی .
هموطنان عزیز ،
در هفته های اخیر ، یکعده از دشمنان مردم اوغانستان که کینه و نفرت پایان نایذیری نسبت به مردم مبارز  و آزادیخواهی تاجیک و دیگر مردمان غیر پشتون کشور ما دارند ، برای خاموش ساختن من کارزار تبلیغاتی دامنه داری را براه اندخته اند . آنها ، علاوه بر آن که به دشنام گویی و تهدید توسل می جویند ، از هیچ نوع تهمت و بهتان هم در قسمت من دریغ نمی کنند . یکی از تهمت های ایشان این است که میگویند : درویش دریادلی دشمن قوم پشتون میباشد !
من به تمام هموطنان عزیز به صراحت اعلام میدارم که اینجانب ، درویش دریادلی ، هیچوقتی با نگاه دشمنانه به سوی همیهنان شریف پشتونم ندیده ام و دشمنی با هر یک از اقوام نجیب اوغانستان را به مثابه خیانت ملی میدانم . به نظر من ، ملیت های مختلف ساکن در اوغانستان ، همه بخش جدایی ناپذیر یک تن واحد می باشند و کسانی که با افکار فاشیستی و نژاد پرستانه و برتری جویانه برای حاکمیت یک قوم خاص و محکومیت دیگر اقوام تلاش می کنند ، خطر ناکترین دشمنان صلح و همزیستی عادلانه ای مردم مسلمان و آزادیخواه اوغانستان استند.
من به روشنی و قاطعیت بیان میدارم که  اوغان ذلتی ها ، سورخلقی ها ، طالبان و دیگر سمسوریان  فاشیست و  همه کسانی که به نام قوم شریف پشتون میخواهند برنامه های بسیار هولناک ضد  اقوام دیگر را در وطن ما عملی سازند ، به هیچ صورت نماینده ای مردم سلحشور پشتون نیستند و به همین دلیل مبارزه ضد فاشیزم اوغان ذلتی ها و دیگر سمسوریان ، به معنی مبارزه با قوم شریف پشتون نمی باشد .
من با فاشیزم اوغان ذلتی و سورخلقی و سمسوری دشمنی آشتی ناپذیر دارم و از مبارزه علیه آنها یک لحظه هم دست بردار نمی باشم . فاشیست ها کوشش دارند که دشمنی من با خود شان را به حساب دشمنی من با مردم غیور پشتون جا زنند و ذهنیت ها را مغشوش سازند . یکی از خیانت های بزرگ اوغان ذلتی ها و سمسوریان فاشیست این است که تلاش میکنند تا " اوغان ذلت " را با "اوغانیت" و "پشتونیت " یک چیز واحد نشان دهند و بگویند که هرکس مخالف و دشمن حزب فاشیست اوغان ذلت هست ، حتما مخالف و دشمن مردم پشتون نیز میباشد . فاشیست بودن و پشتون بودن را عین چیز نمایاندن ، خودش یک دشمنی نابخشودنی با مردم بینوای پشتون  است و سبب بدنامی آن قوم میگردد.
من اطمینان دارم که امروز در کشور ما ، هزاران هزار مرد و زن پشتون ، مانند هزاران هزار ترکمن و بلوچ و اوزبیک و هزاره و تاجیک ، از دولت دستنشانده ای بیگانه و از حزب بر سر اقتدار اوغان ذلت و همکاران فاشیستش ، بیزارند . آن چیزهای را که  فاشیست های اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان میخواهند به هیچصورت خواست واقعی مردم پشتون نیست . مردم عام پشتون هیچگاهی نابودی زبان و فرهنگ دیگر اقوام هموطن خود را نمیخواهند . مردم عام پشتون هیچگاهی قتل عام  خواهران و برادران تاجیک و هزاره و اوربیک و  ترکمن و غیره را نمیخواهند . مردم عام پشتون هرگز و هیچوقت روادار به این نخواهند بود که مردمان دیگر از خانه و زمین و ملک و دیار شان به جبر و زور کوچ داده شوند و در جای شان پشتونها را ساکن سازند . این ها چیزهاییست که فاشیست های اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان خواهانش می باشند  و غیر از دامن زدن به نفاق قومی و تبیغض نژادی و عملی ساختن نقشه های وحشیانه ای فاشیستی  دیگر کار و مشغولیتی ندارند. فاشیستهای اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان اند که حساسیت های زبانی و قومی را دامن میزنند و دیگران را مجبور به واکنش و پاسخگویی می سازند و فضای مسموم را زهرآلود تر می سازند .  کسیکه در مقابل فاشیزم اوغان ذلتی و سمسوری مبارزه کند ، بزرگترین دوستی را به هموطنان عزیز پشتون روا میدارد . چون حقیقت این است که فاشیزم دشمن همه اقوام اوغانستان ، چه پشتون و چه غیر پشتون ، میباشد .
به عقیده ای من ، ما فرزندان مبارز کشوریکه امروز به نام اوغانستان یاد میشود ، رسالت تاریخی و ملی داریم که در پهلوی دیگر وظایف مبارزاتی  ضد استعماری و ضد استبدادی ، در برابر شوونیزم قومی و فاشیزم اوغان ذلتی و سورخلقی و سمسوری نیز مبارزه ای همه جانبه نماییم .
نه گفتن به فاشیزم ، نه گفتن به نژاد پرستی ، نه گفتن به برنامه های ضد بشری اوغان ذلتی و سمسوری  ، نه گفتن به برده گی و اسارت ، نه گفتن به بی عدالتی ، نه گفتن به ظلم و خودکامه گی ، نه گفتن به حق تلفی های رنگا رنگ ، نه گفتن به تفرقه و جنگ افروزی ، نه گفتن به دهشت افگنی و وطنفروشی ، نه گفتن به استعمار، نه گفتن به ارتجاع  و دیگر نمود های فساد و زوال اجتماعی ، نمیتواند به عنوان دشمنی با هیچ یک از اقوام ساکن  اوغانستان تلقی گردد .
کسانی که گرفتار بیماری های روانسوز  فاشیزم و نژاد پرستی و شوونیزم قومی استند ، کسانی که در خود فروشی و میهن فروشی شهره ء آقاق گشته اند ، کسانی که وجدان خویش را فدای قدرت و ثروت و شهرت کرده اند ، کسانی که برای رسیدن به مقاصد و هدفهای شوم خویش از هیچ خیانت و ستم و نامردی دریغ نمی کنند ، کسانی که از مبارزه ء عادلانه و انسانی من به وحشت افتیده اند ، میخواهند با توسل به سلاح تهمت و ترور ، مرا به سکوت و تسلیم مجبور سازند و به هرسو هیاهو براه انداخته اند که درویش دریادلی دشمن مردم پشتون و مخالف زبان پشتو  می باشد .
من به بی عدالتی های تاریخی ، به حاکمیت تکفردی ، خاندانی ، تکقومی و جابرانه ای سلاله های درانی و محمدزایی و دیگر جبارانی انگشت انتقاد میگذارم که با بینش نژاد پرستانه و برتری جویانه ای قومی بالای مردم ما حکومت کردند ، ظلم کردند ، ستم کردند و مردم را در شب ممتد نگهداشتند . آیا این میتواند دشمنی با یکی از اقوام اوغانستان تلقی گردد ؟ آیا این را میتوان دشمنی با قوم پشتون خواند ؟
من به این حقیقت انگشت انتقاد می گذارم که نام سرزمین کهنسال خراسان را به " اوغانستان " تبدیل کردند و هویت یک قوم خاص را به مثابه هویت همگانی تحمیل نمودند و هنوز هم میخواهند همان آش باشد و همان کاسه . گفتن اینکه هزاران نفر هموطنان آگاه و بیدار و آزادیخواهی کشور که به اقوام غیر پشتون تعلق دارند ، در مورد نام اوغانستان از سالهای زیاد به اینسو ابراز نارضایتی کرده اند و میخواهند که این مشکل به صورت درست ، منطقی و معقول حل گردد. باید رای و نظر مردم در این قسمت خواسته شود ، باید به مردم حق انتخاب نام کشور شان داده شود و راهی در پیش گرفته شود که رضایت همه باشنده گان کشور را فراهم سازد. طرح این مساله آیا میتواند دشمنی به کدام یک از اقوام کشور تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من به این موضوع اشاره میکنم که تا زمان حل مشکل نام کشور ، هیچ عیبی ندارد که ما همین نام تحمیلی را به کار بریم و عجالتا به روال معمول کشور خویش را اوغانستان بخوانیم ، اما این نادرست است که همه باشنده گان کشور را مجبور و مکلف سازیم که خود را " پشتون = افغان " بنامند و  هویت های قومی خویش را بدست فراموشی بسپارند . این یک حقیقت ثابت شده و انکار ناپذیر است که " اوغان " ،  " پتان " ، " پختون " و " پشتون " اشکال مختلف نام قوم شریف پشتون است . نه انصاف است ، نه عدالت است ، نه عقل و منطق حکم میکند که به زور و جبر  مردمان تاجیک ، اوزبیک ، هزاره ، ترکمن ، بلوچ ، نورستانی ، ایماق و غیره را وادار سازیم که خود را پشتون یا اوغان بخوانند . برای بیرون رفت از این معضل ، تا حل ریشه ای و اساسی مساله ، کسانی که نمیخواهند هویت قومی دیگری را جایگزین هویت قومی خویش سازند ، حق دارند که خود را " افغانستانی " بخوانند ، یعنی باشنده گان افغانستان . در این زمینه بحث های مفصلی سالهاست که صورت گرفته و نیازی به تکرارش در اینجا نیست . هیچ انسان خردمند یافت نمی شود که کدام نیت منفی و هدف ناروا را در کاربرد کلمه " افغانستانی " ببیند و کسی را به خاطر آن محکوم به سنگسار سازد.البته این هم یک طرح و پیشنهاد است که یک تعداد از هموطنان ما به شمول خودم آنرا بیان میکنند و اینرا برای هیچ فرد دیگر الزامی نمیدانند. باشنده گان کشور ما در شرایط فعلی رسما و بر اساس قانون اساسی کنونی به نام " افغان " یاد می شوند و کسانی که مایلند و میخواهند ، میتوانند خود را افغان معرفی کنند ، اما اگر کسانی نظر به دلایل  که به نظر شان معقول تر و منطقی تر می آید ، کلمه افغانستانی را نسبت به کلمه ای افغان ترجیح میدهند و آن را مورد بحث قرار میدهند  از دیدگاه آزاد اندیشی کدام جنایتی را مرتکب نمی شوند . انسان ها حق دارند مسایلی را که به نظر شان اهمیت دارد با دیگران در میان بگذارند . حالا اگر تمام مردم هندوستان خود را " هندو " نگویند و هندوستانی بگویند  میتوان گفت که آنها دشمن هندو ها و دشمن هندوستان میباشند ؟  بکار برد کلمه ای افغانستانی به جای کلمه افغان ، آیا میتواند به حساب دشمنی با یکی از اقوام کشور ما گذاشته شود ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من یک تاجیکم ، زبانم فارسی  هست . به خود و به همه فارسی زبانان کشورم  این حق را قایلم که در مورد زبان خویش بیاندیشیم و برای رشد و بهبودی اش کوشش کنیم . ما حق داریم که در برابر  کسانی که با کینه و نفرت از زبان فارسی ، میخواهند برای ما هویت زبانی جعل کنند ، بایستیم و نگذاریم که  زبان واحد ما را که در چندین کشور منطقه و جهان گوینده گان بیشمار دارد  ، به صورتهای مضحک به زبان اینجا و زبان آنجا تقسیم نمایند و بر ما تحمیل کنند که زبان خود را به نام های دلخواه ء آنان یاد کنیم و همه پیوند ها و رشته های تاریخی و دیرین سال فرهنگی و انسانی خویش را با پارسی زبانان دیگر قطع سازیم . من میگویم که ما تاجیک ها و دیگر فارسی زبانان اوغانستان با همزبانان خویش در کشور های ایران و تاجکیستان  ، زبان مشترک ، فرهنگ مشترک و تاریخ هزاران ساله ای مشترک داشته ایم و جغرافیای سیاسی نباید و نمیتواند به نابودی پیوند های زبانی و تاریخی و فرهنگی مشترک ما بیانجامد . قبل از دوصد و پنچاه سال ، همه چیزما باهم مشترک بود . ما همه خراسانی بودیم ، یک سرزمین ، یک زبان و یک فرهنگ داشتیم . ما نمی توانیم  مولوی  و سنایی  و ناصر خسرو  و دیگران را از همزبانان ایرانی و تاجیکستانی خود بدزدیم ، آنها نمی توانند حافظ و سعدی و فردوسی و رودکی و  نظامی و غیره را از ما بگیرند . من میگویم که مولوی و ابن سینا و سنایی و عنصری و دیگر مفاخر و پیشکسوتان زبان و فرهنگ و تاریخ ما را که قبل از دوصد و پنچاه سال در سرزمین پهناور آریانا  و خراسان می زیستند نمیتوانیم به نام " اوغان " بشناسیم . چون در آن وقت نه اوغانستانی داشتیم و نه هیچیک از آنها خود را اوغان میگفتند و شاید حتی چیزی به نام " اوغان " را نشنیده باشند . اینجاست که ما به مشکلات متعددی از درک  نداشتن یک نام اصیل و باریشه های واقعی تاریخی همگانی سرزمین ما بر میخوریم و جنگ و نزاع ما با ایرانی ها و تاجیکستانی ها بلند می شود که مولوی بلخی و ابن سینا و دیگران " اوغان " بودند یا " ایرانی " .  آیا گفتن این سخنان و طرح این مسایل میتواند به مثابه دشمنی با یکی از اقوام ساکن کشور ما تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی  با قوم پشتون است ؟
من میگویم که فاشیست ها حق ندارند به هیچ دلیل و بهانه ای یک تعداد زیاد از  واژه ها و لغات و کلمات فارسی  را  محکوم به اعدام سازند و فارسی زبانان را در وقت گفتن و نوشتن فارسی  مجبور و مکلف به استعمال کلمات پشتو یا انگلیسی سازند . من میگویم که چرا باید ما حق نداشته باشیم واژه های دانشگاه و دانشکده و  آموزگار و دادستان و شهرداری و پزشک و بیمارستان و فرودگاه و هوا پیما و غیره و غیره را که از زبان خود ماست به کار بریم ؟ ما چرا مجبور ساخته شوییم که کلمات یک زبان دیگر را حتمی و بدون ضرورت در نوشتار و گفتار خویش بگنجانیم ؟ چرا و برای چه حتا در اینگونه مسایل ما زیر فشار و ظلم و ستم باشیم که اگر یک واژه و لغت فارسی زبان مادری خود را به جای یک واژه و لغت غیر فارسی بکار بردیم ، از کار اخراج شوییم ، مجرم شناخته شوییم و هزار توهین و تحقیر را ببینیم و بکشیم ؟ من میگویم که این کارها را که اوغان ذلتی ها میکنند ، درست و معقول و انسانی نیست . آیا این حرفم را میتوان به عنوان دشمنی با یکی از اقوام خوب کشور ما تلقی کرد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟ 
من به این باورم که در کشور ما ( اوغانستان ) ملیت های مختلف زنده گی می کنند . ما هیچوقت یک احصایه و نفوس شماری درست و دقیق و قابل اعتبار نداشته ایم که به اثر آن بدانیم که کدام قوم چه تعداد از مجموع نفوس کشور را تشکیل میدهد . نفوس کشور ما به صورت دقیق معلوم نیست . کس نمیداند که تاجیکها چند نفرند ، اوزبیک ها چندنفرند ، پشتونها چند نفرند ، هزاره ها چند نفرند و همچنان دیگر اقوام چند نفر می باشند. در غیاب و نبود یک احصایه و شمارش دقیق و علمی و قابل اعتبار نفوس کشور ، این کاملا نادرست است که کسی برخیزد و بگوید که فلان قوم " اکثریت " است و بهمان قوم " اقلیت " . من میگویم تا زمانیکه نفوس دقیق کشور معلوم نشود  هر کسی که دعوی اکثریت بودن میکند ، دروغ میگوید . آیا این سخن میتواند دشمنی به یکی از اقوام ساکن در میهن ما تلقی شود ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من میگویم درست نیست که کسی یک قوم خاص را در اوغانستان به نام " قوم مافوق "،" برادر بزرگ"، " قوم مستحق حاکمیت " بخواند و دیگران را به نام " قوم مادون " ، " برادر کوچک" و " قوم مستحق محکومیت " . من میگویم که هیچ قومی بر هیچ قوم دیگر برتری و فزونی ندارد ، هیچ قومی از قومی دیگر پایین تر و پست تر نیست . همه مردم ، از هر قوم و طایفه ای که استند ، باهم برابرند و باید از تمامی حقوق سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و انسانی به صورت همسان برخوردار باشند . من میگویم که حاکمیت سیاسی در کشور باید مال همگان باشد ، هیچ قومی ، به هیچ بهانه و دلیلی ، نباید خودش را مالک و صاحب جاویدانی حاکمیت سیاسی در کشور بداند و دیگران را به حیث تابع و رعیت خویش بشناسد . من میگویم که نظام سیاسی و دولتی کشور ما باید به ترتیبی سازمان داده شود که با شرایط خاص یک جامعه ای چندین قومی و چندین ملیتی مثل جامعه ای ما سازگار باشد و بتواند خواست و اراده و رضایت همه باشنده گان کشور را بازتاب دهد و طوری نشود که همه امور کشوری در انحصار یک قوم خاص و یا یک گروه خاص قرار گیرد . آیا این سخنان را میتوان به عنوان دشمنی با یکی از اقوام اوغانستان تلقی کرد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
به همین صورت ، من باور ها و دیدگاه های بیشمار دیگر هم دارم که هیچیک نشانی از دشمنی با هیچکدام از اقوام شریف کشور ما را ندارد و چیزی در نظریات من وجود ندارد که کس آنرا به دشمنی با قوم عزیز پشتون تعبیر و تفسیر نماید .
اینکه لحن و سبک نگارشم در برخی از مطالبی که به نشر می رسانم ، گاهی خیلی تند ، بی باک ، مبالغه آمیز و زمانی هم خیلی غیر متعارف و با زبان عامیانه و زبان کوچه و بازار می باشد و گاهی حتی عفت کلام را زیر پا میگذارم ، دلایل خودش را دارد که من بارها و بارها به آن اشاره کرده ام و گفته ام که چرا چنین است .
من با کسانی طرفم ، باکسانی روبرو می باشم ، با کسانی در جدال و جنگم که همه روزه برای ما کلمات لچکانه و کوچه و بازار را به شاخی باد می کنند . ما را " پنجشیری های دزد " ، " پنجشیرهای زمرد فروش " ،  " شورای نصورای ها " ، " غلام بچه ها " ، " خوجیین ها " ، " بمبیرک ها " ، " تاجیک های کله خام " ، " کفش برداران پشتون ها "، " بزپرستان " ، " اولادهای گرگین " ، " چوچه های رحمانوف " ، " تجزیه طلبان" ، " خارجی ها " و چیزهای دیگر میخوانند ، به ما دستور میدهند که " به تاجیکستان برویید ، وطن شما آنجاست"،  از قفپایی ورداشتن و فلقه کاری کردن و قرتک زدن و جفتک پریدن به ما یاد میکنند ، به ما قصه های " ... بز خارییدن و نان چوپان خوردن " را می گویند و ... . ، دیگر تاجیک ها ، دیگر فارسی زبانان ، دیگر غیر پشتونها ، در مقابل این همه توهین ، این همه تحقیر ، این همه لچکی و لچاره گی ، جواب باالمثل نمیدهند ، از ادب کار می گیرند ، از صبر و حوصله کار میگیرند ، از گدشت کار میگیرند ، اگر چیزی می نویسند ، با زبان نرم و بسیار مودبانه و لبریز از احترام به دشنامگویان و توهینگران می باشد ، اما من ( درویش دریادلی ) شاید نخستین کسی  باشم که جواب مشت را با مشت میدهم ، جواب دشنام را با دشنام میدهم ، همان کلمات و ترکیب ها و شهکار های شان را ، تند تر و کوبنده تر و از پا افگن تر به روی خود شان میکوبم و مغزک های پوک شان را شکسته و پاشان می سازم . ایا این کار من در مقابل یک مشت آدمکهای احمق و بیشعور میتواند به مثابه دشمنی با یکی از اقوام  محترم اوغانستان تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟ 
اگر آنچه را که در فوق بیان کردم ، اگر آنچه را که در بالا نوشتم ، به نظر هر انسان آگاه ، با وجدان ،  بی تعصب ، عدالت پسند ، وطندوست و روشن ضمیر ، میتواند دشمنی با یکی از اقوام ساکن در کشور ما تلقی شود ، اگر میتواند دشمنی با قوم نجیب پشتون خوانده شود ، من حرفی بیش از این برای گفتن نخواهم داشت .
برای من مهم نیست که فاشیست ها ، اوغان ذلتی ها ، سورخلقی ها و سمسوری های رنگا رنگ در مورد من و نطریات و نوشته هایم  چه فکر میکنند . اما نمیخواهم که هموطنان عزیزم ، به ویژه آن عده از خواهران و برادران پشتون تباری که با فاشیزم اوغان ذلتی و سمسوری هیچ رابطه و پیوندی ندارند ، فریب تبلیغات زهرآگین فاشیست ها را بخورند و در مورد من قضاوت نادرست داشته باشند .
من میدانم  و باور دارم که در یک شرایط عادی ، در یک محیط سالم انسانی ، در یک فضایی که با فاشیزم و قومپرستی و کشمکش های زبانی و قومی آلوده نشده باشد ، در یک وضعی که ستم یک قوم بر اقوام دیگر به اوج نرسیده باشد ، در کشوری که فاشیست های قومی قدرت دولتی را در دست نداشته باشند ، طرح  مسایل زبانی و قومی ، به کلی نادرست و اضافی بوده و برای هر فردی که دعوی مسلمانی و  روشنفکری دارد واقعا شرم آور خواهد بود .
بنیان های نظری این مسایل برای من کاملا روشن میباشند و میدانم که تبار و طایفه و قوم و ملت و دیگر مقوله های از این دست ، همه و همه چیزی نیستند جز مقوله های خودساخته و خیالبافته ای انسان ها که واقعیت  وجود شان با نگرش ژرف علمی شک برانگیز و اثبات ناشنوده میباشد . اما مساله بر سر حقیقت نظری این مسایل نیست ، موضوع ما واقعیت های عینی و عملی روزگار و جامعه ای ماست ،  موجودیت ستمی که به نام یک قوم بر اقوام دیگر روا داشته میشود ، موجودیت طرحهای وحشتناک فاشیستی برای حاکمیت و سمتروایی یک قوم خاص بر دیگر مردمان کشور ما ، موجودیت سازمان ها و نیروهاییکه زیر درفش اقتدار قومی  به کشتار ها و ویرانی ها دست می زنند ، قتل عام میکنند، قریه و دهکده و شهر و بازار مردم را بخاطر تعلقات قومی میسوزانند ، زن و دختر مردم را می ربایند ، زمین و خانه ای مردم را غضب میکنند ، مال مردم را به تاراج میبرند ، زبان خود را بردیگران تحمیل می کنند ، هویت خود را به زور سرنیزه و با تهدید  و با زدن و کشتن جاگزین هویت دیگران می سازند ( ولو که این هویت ها مجازی و ذهن ساخته و غیر واقعی باشند ) ، همه امور کشوری و لشکری و اقتصادی و تعلیمی و فرهنگی و اجتماعی را بر اساس باور های  برتری جویانه قومی سازمان میدهند و دهها و صدها مساله ای دیگر از این گونه ، در چنین وضعی ، با وجودیکه از لحاظ تیوریک اصلا به پدیده ای به نام " قوم " باور نداشته باشیم ، اگر حس انسانی داشته باشیم  ، اگر از ظلم و ستم متنفر باشیم ، اگر برای حق و عدالت مبارزه کنیم ، ناگزیر در برابر جنایات فاشیستی ، در برابر نقشه ها و دسیسه های عظمت طلبانه و ضد مردمی ، در مقابل خسی سازی و زمین سوزانی و کوچ دادن اجباری و غضب زمین ها و مناطق مردم بیچاره و بیدفاع  و صد ها ظلم و ناروای دیگر ، باید بایستیم و قیام کنیم و " نه "بگوییم .  اگر چنین نکنیم ، به هر بهانه ای که باشد ، با هر تیوری بافی ، با هر تحلیل و تفسیری که داشته باشیم ، به ظالم و ستمگر مدد میرسانیم . چشم پوشی از واقعیت های تلخی که در روابط قومی کشور ما وجود داشته اند و جشم پوشی از آنچه که اوغان ذلتی ها و سمسوری ها همین حالا در کشور ما انجام میدهند ، کار درست نیست . چرا باید اعتراض کردن بر ابعاد دیگر فعالیت های مضر و غیر مردمی دولت بر سر اقتدار و نیروهایی موثر در کشور ، مجاز است اما انگشت انتقاد نهادن بر طرح ها و برنامه ها و هدفهای برتری جویانه قومی آنها مجاز نمی باشد ؟ انتقاد و اعتراض  بر آن بخش از کارهای ناروا و ضد انسانی و ضد ملی دولت و نیروهایی برسر اقتدار چه عیبی دارد ؟ مثلا،  وقتی دولت کنونی که در راس آن اوغان ذلتی های فاشیست قرار دارند یک برنامه ای ضد ملی و حساسیت برانگیز و ستمگرانه را  در عرصه ای  معارف کشور روی دست میگرد و ما میدانیم که نتیجه ای عملی اش یک فاجعه بزرگ و تاریخی خواهد بود ، چرا برآن اعتراض نکنیم ؟ میدانم که هزاران مساله ای دیگر برای اعتراض کردن وجود دارد ، اما وجود آن هزاران مساله چرا باید ما را از اعتراض به یک چنین برنامه های ضد ملی و تفرقه افگن مانع گردد ؟
امروز در اوغانستان ، دهها و صد ها شکل مبارزه ای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جریان دارد . دیدگاه ها و تحلیل هایی گوناگون از اوضاع کشور و جهان وجود دارند ، هرکسی در راهی روان است و فکر میکند همان راه که خودش میرود ، راه درست و مطلوب می باشد . همه کس ضد همه کس مبارزه میکند . جنگ هفتاد و دو ملت به مفهوم واقعی اش در کشور ما و در میان هموطنان ما در همه جا ، به شدت جاری است .با این حال چرا کسی حق نداشته باشد که ضد فاشیزم و ستمروایی قومی اعتراض و شورش و مبارزه کند؟ این عرصه را چرا میخواهند از عرصه های " ممنوعه " قلم داد نمایند ؟ این همه وحشت شان از برای چیست ؟
من میدانم که در محیط " اوغانی " هیچکس به هیچکس اهمیت و عزت و شخصیت قایل نیست ، اصل و بدل درهم است . هرکس بیشتر خیانت کرده ، بیشتر خود را فروخته ، بیشتر در آلوده گی های رنگا رنگ غرق بوده ، بیشتر از همه زبان دراز دارد . در این وضع و حالت، در محیطی چنین  زهرآلود ، در کشوری چنان بهمریخته و بی هنجار ، در فضایی چنین تیره و تار ، توقع خردگرایی و معقولیت از بسیاری ها ، یک توقع بیوقت و بیجاست ، با اینهم آرزومندم که انسانهای صاحب بینش روشن ، قادربه درک حقایق باشند .
در فرجام میخواهم ، حرفم را بازهم تکرار کنم که من هیچوقتی ضد هیچ قوم عزیز کشورم نبوده ام ، با هیچ کسی به خاطر تعلقش به یک قوم مخالفت نداشته ام ، مبارزه ای من با بی عدالتی است ، با ظلم است ، مبارزه ای من با آنانی است که وطن را فروختند و غلامی و برده گی بیگانه را افتخار خویش میدانند . مبارزه ام ضد کسانی است که من آنان را دشمن مردم و دشمن وطنم میدانم . دشمن مردم و دشمن وطنم ، استعمار است ، دشمن مردم و دشمن وطنم ، تمام ستمگران اند ، دشمن مردم و وطنم تمام طفیلی هایی اند که با تکیه به زور و زر و با تکیه بر قدرت های خارجی ، مردم مارا از یک اسارت به اسارت و برده گی دیگر رهنمون می شوند . دشمن مردم و دشمن وطنم ، فاشیست های خود فروشی اند که برنامه های شوم برده ساختن تمام مردم کشور به اجانب را دارند و در همان حال برنامه های خاص دیگری برای تباهی و نابودی مردمان و فرهنگهای اقوام تاجیک ، هزاره ، اوزبیک ، ترکمن ، بلوچ و دیگران را روی دست گرفته اند . من با مردم پشتون و با هیچ قوم دیگر خصومت و دشمنی ندارم و هرگز دشمنی نخواهم داشت. از فاشیست ها به هیچصورت توقع ندارم که به من تهمت نبندند ، مرا دشمن این و آن نخوانند . چون میدانم که فاشیست های جاهل و خردباخته اوغان ذلتی و همه سمسوریان رنگا رنگ اگر منطق و شعور میداشتند هرگز اندیشه های " ادولف هیتلر" را در این عصر و زمان بر مردم ما تحمیل نمیکردند. فاشیست های اوغان ذلتی و سمسوریان رنگارنگ ، همان سان که هیتلر آلمان را به سوی نابودی و شرمساری رهنمون گشت ، اوغانستان را به سوی فاجعه های وحشتناک تر از آنچه که تا کنون دیده ایم سوق میدهند . عجب اینکه از ما توقع دارند که در برابر شان سکوت و خاموشی مطلق اختیار کنیم ،دم برنیاوریم و  اگر میخواهیم واکنشی نشان دهیم ، واکنش ما باید کف زدن باشد ، باید تایید و تحسین فاشیزم هیتلری اوغان ذلتی ها و سمسوریان باشد  !
سخن زیاد است ، اما من به همین مختصر بسنده میکنم . میگویند : در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است . والسلام .

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید