سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

نبشته های برگزیده

نوشته شده توسط دوکتور سینا دلیری
اخبار
نمایش از 11 ارديبهشت 1390
پرینت


یادداشت تاجیک میدیا : نوشتاری را که در اینجا می خوانید ، به مناسبت سالروز سی سالگی شهادت دولت محمد شفق حکیم ، مبارز انقلابی و جانباز تاجیک ، به نشر رسیده بود و در پایگاه تاجیک میدیا نیز در میان پربیننده ترین و برگزیده ترین نوشتار ها جای داشت . چون این یادنامه را مانند بسیاری از نوشته ها، با تمام داشته های تاجیک میدیای قبلی از دست دادیم ، اینک بار دیگر به شما پیشکش می کنیم تا اگر این نبشته را پیش از این نخوانده باشید ، اکنون حتمن بخوانید . سپاس فراوان از جناب دکتور سینا دلیری که با این نوشتار زیبای خویش یاد آن شهید پاکباز و انقلابی میهن را روشن تر ساخته اند .

 

 

 

 




درآستانۀ فصل خون وخیانت

وبه بهانۀ یادمان یکی ازعزیزترین فرزندان آزادۀ شهید کشورم


نویسنده :  دوکتور سینا دلیری .

ازروزگارقدیم بدینسو، درباورانسانهای پیروآئینهای مختلف وفرهنگهای کوناگون عدد هفت یا روزهفتم ازقدسیت واحترام ویژه ای برخورداربوده وهرگروهی به گونۀ خاصی به عدد هفت یاروزهفت وهرشمارۀ دربرگیرندۀ هفت احترام وپاسداری بخصوصی قایل بوده اند. این عدد درفرهنگهای هند واروپایی وبودایی نیزازاهمیت لازمی برخورداربوده است. ولی اهمیت وویژگی آن درمیان ایرانی تباران ویا آریا ئیان ازمدارج وجایگاه بمراتب بلند تری برخورداربوده ومدارج وپله های مذهبی وعرفانی را نیزازآن خود نموده است. چنانکه درباورصوفیان وپیروان مرید ومراد چنان جلوه نمود که هرصوفی برای رسیدن به درجۀ پیری وارشاد مریدان ناگزیربود که مراحل هفتگانۀ شاق وتوأم با ریاضتهای دشواری را سپری می نمود تا بمرتبۀ پیری که عالی ترین مقام دردیدگاه آنان بود، میرسید.

داستانهای همیشه ماندگاری چون هفت سین، هفت شهرعشق، هفت خوان رستم وغیره برخاسته ازهمین سنت وباورها میتواند باشد. قدیمی ترین قومی که به عدد هفت توجه نمود، قوم سومربود. درباوراین قوم که این رمزعدد هفت برخاسته ازعوامل مانند هفت ستاره معروف جهان، هفت رنگ که نماد خدایان شان بود؛ ازقدسیت ویژه ای برخورداربود. باغهای معلق بابل منسوب به بخت النثرکه ازعجایب هفتگانۀ جهان پنداشته میشود، حصارهای هفتگانۀ شهرک اکباتان درهمدان وهفت پله بودن آرامگاه کورش کبیر، همه وهمه بیانگراعتقادات بخصوص به این رمزمقدس میتواند باشد. دریونان باستان این عدد مخصوص آپولون خداوند طبابت وشعروصنعت است. درآئین زرتشتی عدد مقدس هفت قدسیت خویش را مدیون: راستی ودرستی، پاک منشی، پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک، عشق ومحبت وخدمتگذاری به انسان وجامعه، میباشد.

یهودیان، مسیحیان ومسلمانان نیزبه عدد هفت پاکی وقدسیت خاصی قایل بوده اند. عبد الدایم الکحیل نویسنده وپژوهشگرمعروف ومسلمان سوری به این باوراست که: قرآن مجید دارای یک نظم عددی است که سرسلسلۀ آن عدد هفت وتوابع آن میباشد. او می افزاید: بعدازبررسی هرآیه وتعداد حروف وکلمات آن وتعداد این آیات وموقعیت آن درسوره خواهیم دید که این اعداد(اعداد هفت) حساب شده ودرنهایت یکی ازتوابع عدد هفت میباشد وعدد هفت بیست وهفت باردرقرآن ذکرشده وسورۀ بقره با عدد هفت شروع گردیده است. اگراشتباه نکرده باشم، پروفیسورمحمد صدیق افغان دریکی ازصحبتهای خویش براساس تیوری ریاضی- فلسفی روی عدد هفت وقدسیت آن پرداخته ورازمعمایی این عدد را مبتنی برفلسفۀ خویش گشود.

اما، بادریغ عدد هفت درکشورما افغانستان که بخشی ازآریانای تاریخی وخراسان فرهنگی است، نه تنها عدد هفت نماد قدسیت وپاکی پنداشته نمیشود، که با کود تای خونین هفت ثور1357 این عدد(هفت) مظهرخون وخیانت، تیرگی وپتیارگی، جرم وجنایت ودریک کلام هرآنچکه نماد وحشت وبربریت وجنایت پیشگی است، دانسته میشود. زیرا دراین روزنحس است که سرنوشت مردم وکشوربه چنان بحران خونین انجامید که باگذشت سی سال هنوزهم هیچ چشم اندازی به فردای روشن وقرارگرفتن کشوردریک مسیرقانونمند دیده نمیشود. سنگینی وژرفای خیانت با آغازاین روزوتداوم فاجعه بارآن نسبت به پسینیان دراین نیست که برمبنای کمیت کشتارانسانهای بیگناه محاسبه شود، بلکه عمق این جنایت بیشترریشه درآن دارد که هرچه دردوران عاملان این خیانت صورت پذیرفته ازمنبربه اصطلاح دمکراتیک، مردمی وروشنفکری بوده است. دلیل د یگری که به حولناکی وتشدید عمق ریزش این خون وخیانت می افزاید، درحقیقت کشتاروسرکوب جمعی انسانهایی میباشد که جزداشتن اندیشۀ علمی، هدایت گرانه وتنویرگوشه های تاریک اجتماعی گناه دیگری نداشتند. به سخن دیگراکثریت مطلق این قربانیان، گل های سرسبد معنوی جامعه بودند. استادان دانشگاه، آموزگاران مکاتب، دانشجویان ودانش آموزان، روحانیون وشخصیتهای نیکنام اجتماعی( نه روحانیون سیاسی واربا بان وملاکین)، رهبران سیاسی وحتی همان توده های زحمت کشی که سالها بنام آنها گلوپاره نمودند، قربانیان ناشی ازاین روزنحس وخونین هفت ثوربودند. بلی، دریک حزب نهایتاً سه هزارنفری شعاری که بلند گردید این بود که: هرکه ازما نیست دشمن ماست.

ماحصل این روزمقدس دیگران وسیاه جامعۀ ما درمدت یک سال وهشت ماه صدهزارقربانی خردمندان بود. شاید جانبداران این روزسیاه وآغازگران فصل خون وخیانت، با قیافۀ حق بجانب که گویا دیگران(نظام های بعد ازدمکراسی خونین شان یعنی مجاهدین وطالبان کاربهتری انجام نداده ونیزمسبب این خون وخیانت بوده ونظم سیاسی- اجتماعی را فروپاشیده وته مانده های آنان را به یغما برده وحد اقل چند بلاک هم نه ساختند) شاه کاریهای بهترازآنان(؟!) انجام دادند، روی خودرا سپید تراحساس نمایند. اما، درمحاسبۀ تاریخ وقانونی که بنیادش را اخلاق وارزشهای انسانی تشکیل میدهد، هیچ گاه گناه منادیان آگاهی وخدمتگذاری، با گناه آنانی که هیچگونه ادعایی ندارند ویا هرآنچکه انجام میدهند ازروی عدم آگاهی است؛ هرگزیکسان به داوری گرفته نمیشود. زیرا آنانی که آگاهانه مسبب خیانت میشوند ویا جرمی را مرتکب می شوند، گناه شان قطعاً ازآنانی که ازسرنفهمی جرمی را مرتکب میگردند، سنگین تروفاجعه بارتراست. ازجانب دیگرریشۀ هرچه بدی است، ازنظرعلمی، سیاسی، قانونی، اخلاقی، روان شناسی وبه باوربی باوری پیروان کاذب دیالکتیک، برمیگردد به همان بد اولی ای که مسبب این همه بدیهای بعدی است. ازجانب دیگرعاملان فاتح هشت ثور(حکومت مجاهدین) تا جایی که من بیاد دارم ازهمان روزگارنخستین پیدایش خویش(نهضت اخوان المسلمین) جزشعاراسلامی ودفاع ازاسلام ودرروزگارحاکمیت منادیان جامعۀ بی طبقه زیرنام در خطربودن اسلام ودرشرایط حاکمیت خویش غیرازنوعیت پوشیدن حجاب ومحدودیت آزادی برای زنان ودرشرایط کنونی هم نشرات تلویزیون وتعین تکلیف زبان مُلی ومصطلحات مُلی وفتوای اسلامی(؟!) برضد سریال هندی، هیچگونه دعوای خدمتگذاری وتأمین اصلاحات ارضی وساختن جامعۀ مترقی ومرفه ورهایی مردمی که همیشه ستون مهرۀ نبرد درراه آزادی واستقلال بودند، نداشته ودرآینده هم هرگزنخواهند داشت. وازاینجاست که عمق فاجعه وسنگینی گناه گنهکاران ارزیابی میگردد.

اینجا سخن ازیاد بود سی سالگی شهادت فرزانۀ آزاده ای است که ازنخستین پیشگا مان راه رستگاری، آزادگی وعدالت انسانی بود وقربانی همین روزنحس هفت ثوروفصل خون وخیانت.

آری، سی سال ازشهادت انسانی میگذرد که درزیبایی کلام، فصاحت بیان وفن خطابه وسخنوری  نبوغ ذاتی ای ازخود به نمایش میگذاشت.  سخن ازشهید دولت محمد شفق حکیم است.

شهید شفق حکیم متعلم صنف یازدهم مکتب تخنیک ثانوی کابل هنوزجوان هفده سالۀ ای بیش نبود که درسوم عقرب سال 1351 خورشیدی دریک سخنرانی آزاد دریک اجتماع بزرگی پیش روی وزارت معارف به ایراد سخن پرداخت که با سحرکلام وسخنان بهم مرتبتش مایۀ حیرت بینند گان گردیده وهمه شنوند گان با شگفتی تمام به سخنانش گوش فرا داده وبا اشتیاق حیرت انگیزی مینگریستند وتحسینش مینمودند. او به حق که نمونۀ بارزیک خطیب توانمندی بود که با زیبایی سخن دردل شنوندگانش جای گرفته وبا گذشت هرروزبرپله های بلند ی که درخورشأن آزادگان راستین است، صعود مینمود. ازهمین روزگاربعد ازسخنرانی کم نظیربود که اوپیوسته تحت پیگرد عوامل مخفی دولت وقت قرارگرفت. عشق خدمتگذاری به مستضعفان وباوربه "انسانیت اجتماعی انسان" که مدیون یک جامعۀ مبتنی برعدالت اجتماعی، آزاد وفارغ ازستم وبهره کشی است، یکی ازعواملی بود که شهید شفق را ناگزیربه ترک محیط تنگ مکتب نموده و درپی آن گردید تا برای درمان دردهای ملتهب مردمش، همه هستی مادی ومعنویش را درراه برگزیده شده مایه گذاشته با بریدن ازخانواده وفرزاندان کوچکش که نوزادانی بیش نبودند، یکجا با همسفران ورهروان راه آزادی وبرابری ملی درفکربرچیدن بساط نظام مختنقی باشند که عامل اساسی بدبختی جامعه میباشند. چنانکه بعد ازسرگذاشتن درراه مردم وتحقق آرمانهای والای مردمیش درپشت تصویریادگاری به فرزندانش چنین خطاب مینماید: « به فرزندا نم منیژه وفریدون! اگر شما ازمحبت پدرانۀ من محرومید بدان علت است که من بردۀ بزرگ وشما برده گانی کوچک هستید اگرد یگران به راهی که مامیرویم می رفتند کنون وظیفه آنقدر دشوارنبود. درهمین راه شکستاند ن برده وبرده داری به پیش». بلی، عاشقان راستین مردم را رسم عاشقی همینگونه بود که برای عشق بزرگ ناگزیربودند که پاره های تن خویش را نا دیده بگیرند ودرراهی که برگزیده اند با هرآنچکه زیبایی ولذت خودی است وداع نمایند.

ترک راه وترک مال وترک سر       درره مشروطه اول منزل است

رمزبقای صداقت، استواری وپایداری درراه مردم بی دفاع وتطمیع ناپذیری دربرابر امتیازات کاذب زودگذر( که با فطرت روشن روشنفکری، روح بلند آزاد ووجدان آگاه نقاد وایجاد گروسازندۀ اجتماعی اوبیگانه است ودرتضاد آشکار)وتداوم هستی جاویدانه جزگذشتن ازدهلیزتلخکامی خودی راه دیگری نمیتواند داشته باشد.

شهید دولت محمد شفق، درجنب سروسامان دهی به مبارزات سیاسی- تشکیلاتی، به کارشبانه روزی پژوهش علمی وسیاسی پرداخته با استعداد بلند وزودرسی که داشت دراندک مدت زمان به یکی ازچهره های نخبۀ علمی وسیاسی مبدل گردیده درمیان رهروان خویش جایگاه رفیعی را بخود اختصاص بخشید. اوهمانگونه که درمیان تحصیل کردگان، دانشگاهیان ودانشیان ازمحبوبیت خوبی برخورداربود، با حضور فعال خویش درمیان مردم وهمسویی با رنج ودرد تن آنها ازشهرت واحترام بی آلایشانۀ مردمی نیزبهره مند گردید. صداقت درامرمبارزه وپایداری درراه آزادی وعدالت انسانی، صمیمیت وبی پیرایگی مردمی، عیاری وجوانمردی، خردمندی وسخنوری ازبهترین ویژه گیهایی بود که شهید دولت را درفرصت کوتاه درعالی ترین هسته رهبری وگردانندگی محفل انتظارارتقا بخشید.

شهید شفق درسال 1354 خورشیدی دریک مناظرۀ روشنفکری درشهرآقچۀ شبرغان با هواداران حزب دمکراتیک خلق وافشای هویت بیگانه گرایانۀ آنها سبب گردید که حریفان سیاسیش دربرابرمنطق بلند ومستدل اواحساس بیچارگی نموده، برای جبران هویت شکست خوردۀ خویش با استفاده ازعوامل نفوذی خود دردستگاه دولت(ولسوال آقچه) به شیطنت پرداخته اورا همراه با همسنگر دیگرش زنده یاد شهید چوپان آقچه یی، دستگیروروانۀ زندان شهرشبرغان نموده ودربیداد گاه رژیم که ترکیبی ازهمین عمال بیگانه بودند، بدون کدام دلیل موجه محکوم به سه سال زندان نمودند. اوبعد ازسه سال شکنجه ونگهداری درسلولهای نمناک شبرغان وبعداً زندان قرون وسطایی دهمزنگ درماه حوت 1356 رهاگردیده دوباره درمسیربرگزیدۀ خویش گام برداشته وبه مبارزه دربرابراستبداد انحصاری خانوادگی تداوم بخشید. با پیروزی کود تای خونین هفت ثور1357 وایجاد  روحیه های ناشی ازشک وتردید درذهن برخی ازهمراهانش نسبت به حاکمیت کود تایی، شهید شفق به هرگونه تردید درمورد رژیم دست نشانده نقطۀ پایان گذاشته با قاطعیت بیشترازپیش به راه خویش ادامه میدهد. اما او هرگزیک چهرۀ عادی برای جلادان رژیم خون آشام نبود وسایه واراورا دنبال مینمودند. آخیرین دیداریاد مانی که ازاین مبارزنستوه وسخنورکم نظیرداشتم، اواخیرماه سنبلۀ 57 بود. روزهای سخت ووحشتناکی بود، جلادان با سبعیت تمام عمل مینمودند. فضای ترورووحشت وزندان وکشتارهای جمعی برسراسرجامعه مستولی بود. من نیزدراختفا بسرمیبردم تا اینکه روزی ازطریق رابطی پیامش برایم رسید که فلان روزدرکافۀ نبش چهارراهی کارتۀ سخی منتظیرهستم ومن نیزرأس ساعت تعین شده وارد کافۀ مذکورشدم ودیدم که این آزادۀ سرافرازخردمند پشت میزی نشسته وورود مرا لحظه شماری میکند. همزمان با صرف چای سرسخن را نیزگشوده وپیرامون وضعیت پیش آمده وراه های تد بیرمی اندیشیدیم. بعد ازصحبتهای لازمی به من پیشنهاد نمود که زمینۀ گفتگوی اورا با مولانا بحرالدین باعث، که بعد ازنجات ازچنگال محافظین رژیم ازبیمارستان علی آباد دریکی ازگوشه های شهرکابل دراختفا بسرمیبرد، مساعد نمایم ومن نیزمتقابلاً وعده سپردم که حتماً طی سه روزاین فرصت دیداررا فراهم خواهم نمود. اما، با دریغ دو روزازدیدارمن وشهید دولت شفق نگذشته بود که خبردستگیری این فرزانۀ جاویدان یاد( دولت محمد شفق) را شنیدم.

آری! سرانجام جانیان خون خواراین جوانمرد آزاده ورهرو راستین راه عدالت انسانی را با ردیگربدام انداخته ودرهمان نخستین روزهای دستگیری درزیرشکنجه های وحشیانه به شهادت رسانیده وبرگ دیگری را براوراق جنایتهای نا بخشودنی خویش افزودند.

یاد وخاطرۀ تابناک شهید دولت محمد شفق حکیم، این متفکرآگاه وسخنورتوا نا همیشه وجاویدان باد!      



شهید جاویدان یاد دولت محمد شفق حکیم درپشت پنجرۀ سلول زندان شبرغان.


فریدون دولت ، فرزند شهید دولت حکیم با مادرش  


فریدون دولت و منیژه دولت ،  فرزندان شهید دولت حکیم

* * * * * *



دکترسینا دلیری

تذکر: درتهیۀ این یادداشت بویژه تاریخ دقیق شهادتها،اسناد خطی وتصویرشهدا،همکاری فرزندان شهید خادم،انجنیربرکت الله بهادری وقوماندان اسدالله بهادری نیزدخیل میباشد.





درگسترۀ معرفی پیشگامان راه آزادی



مادرم برمرگ بی تابوت فرزندت منال         باش یکـــدم روزتجـــلیل شـهیدان میرسد



خانوادۀ بهادری بدون هیچگونه تزایدی، یکی ازخانوادۀ های بنام وبلند مرتبت نه تنها درحوزۀ آگاهان وخبرگان بدخشان است، که ازجایگاه رفیعیDr:Jamaloddin Sina Delary درمیان پیشگامان راه آزادی وبرابری انسان درکشورما برخورداربوده ونخستین خانواده ای بود که فرزندان خویش را درراه برپایی یک نظام عادلانه وبدورازتمایزطبقاتی وملی هدیه نمود.

شهید الحاج میرزابهادرخادم خواهانی، بزرگ این کانون آزادگی، درسال 1288هجری قمری درعلاقداری خواهان ولایت بدخشان دریک خانوادۀ مرفه دیده بجهان گشوده است. اودردفتریاد داشت خاطرات خویش با حسرت می نویسد که ازبد روزگارآن زمان که بجزدوسه مکتب درسطح کشور مکاتب دیگری وجود نداشت ازنعمت تحصیلات عالی رسمی محروم میماند اما این نقیصه را بگونۀ دیگری مرفوع ساخته نزد علمای دینی محیط خویش بویژه داملا صوفی زانوزده به فراگیری دانش ومعرفت پرداخته علوم متداوله را درزادگاه خویش فراگرفته برای آموزش هنرخط نویسی که یکی ازامتیازات بزرگ آن زمان بود، به مرکزفیض آباد روی آورده؛ درخدمت خطاطان شناخته شده وبنام آن دیارمیرزا محمد نبی خان چته یی ومخدوم محسن خان فیض آبادی قرارگرفته ازاین نعمت وامتیازدرسطح بالایی برخوردارگردیده دوباره به زادگاه خویش می آید تا هنررهنمون شونده حسن خط را درخدمت فرزندان محل خویش قراردهد ودراین راه شاگردان خطاط واهل سواد زیادی را آموزش میدهد.

شهید میرزا بهادرخان خادم خواهانی درخط سبزمعارف ودانش پروری وحمایت بیدریغ ازتجدد گرایی وترویج معارف وپایه گذاری مکتب رسمی دولتی یکی ازپیشکسوتان این دیاربوده دراین راه تلاشهای سازنده وماند گاری را ازخود برجای گذاشت. درآن روزگاری که روحانیت متحجرقشری حاکمیت بی چون وچرا برذهن وباورمردم عوام زدۀ کشورما داشت، سرگذاشتن درراه تجدد ونوآوری وپایه گذاری مکتب ومدرسۀ رسمی دولتی کارنه تنها سادۀ نبود، که گام گذاشتن درخط کفروالحاد پنداشته میشد، که متأسفانه این هم تجربۀ درد ناکی بود که عوامل نفوذی انگلیس درچهرۀ رواحانیون عقب مانده وپیر وپیشوا درزمان حاکمیت متجدد امان الله خان درجامعۀ ما ترویج نمودند.

اما شهید خادم با استفاده ازنفوذ اشرافیت خانوادگی خویش وتوجه بی حد وحصربه این موضوع حیاتی برای آیندۀ فرزندان وطن، ازهیچگونه سعی وتلاش دریغ نورزیده تا تحقق کامل این مأمول گام برداشت. برای نخستین باردرسال 1330 خورشیدی مکتب دهاتی (برای سه سال) را پایه گذاری نموده ودر1344 درنتیجۀ تلاشهای مجدد آنرا به مکتب ابتدایه یا شش صنفی(تا شش سال) ارتقا میدهد. شهید خادم برای اینکه هرگونه بهانه ای را بروی بهانه گیرها مسدود نماید، برای اعماراین مکاتب دوازده جریب زمین مزروعی خویش را بطوررایگان درخدمت معارف قرارمیدهد. همیگونه برای اینکه دختران این زادوبوم ازنعمت سواد محروم نمانند، گوشه ای ازحویلی شخصی خویش را برای حفظ محرمیت ومصئونیت دختران خواهان برای ساختن مکتب دخترانه اختصاص داده وآنان را نیزدراین راه تشویق وترغیب مینماید. ازاینرونه تنها پایه گذارمعارف درخواهان است، که پدرراستین معارف نیزدرآنجا میباشد.

شهید خادم نه تنها پایه گذارتجدد ودانش پروری بود، که خوان کرمش همیشه برروی نیازمندان بازبوده، برایش مهم نبود که خودی است یا بیگانه. چون درفرهنگ سخاوتمندی خودی ونه خودی وجود نداشته، رزق الهی ازآن کسانی است که بدان نیازمندند. اوبرای هموارنمودن بساط کرم خویش، حویلی دیگری را درجنب حیاط اصلی نشیمن خویش با مهمانخانۀ جداگانه وسایرضروریات منحصربه یک خانه ساخته بود تا کسی درآن احساس بیگانگی نه نموده، هرمسافری با دل گرم وارد آن مهمانخانه گردیده از آسایشی که نصیب نزدیکتران بود، بهره مند گردد.

برهمۀ آنانی که به این خانواده شناخت نزدیک دارند، معلوم است که همیشه دروازه های این مهمانخانه بروی مسافرین بازبود وهرمسافری با روح آرام شب را دراینجا سپری مینمود وبا دل خوش اینجارا بقصد مقصد خویش ترک مینمود. شهید خادم تنها هموارکنندۀ بساط معارف نبود ویا اینکه سخاوتمند آرام درگوشه ای نشسته؛ او درهمه میدانهای خوشی وغم مردم حضورفعال داشت ودرراه حل مشکلات مردمش دایما کمربسته بود. اگرمستبدی برحریم این مردم تاخت وتازمینمود ویا مایۀ درد سرمردم میگردید، پیوسته درکنار مردمش قرارگرفته درراه حل معضل اجتماعی تا آنجا که درحیطۀ اختیار خودش میبود به رفع آن می پرداخت وتا جایی که سرنوشت به ادارات دولتی میکشید؛ ازهیچگونه همیاری وفداکاری دریغ نمی ورزید. شهید خادم ازقریحۀ خداد شعری نیزبرخورداربود واشعارزیادی درموارد مختلف سروده است که تا هنوزاقبال چاپ نیافته ومجموعۀ یاد داشتها واشعارشهید خادم نزد فرزندانش انجنیربرکت الله بهادری وقوماندان اسدالله بهادری که ازهیولای کشتارجمعی نجات یافته اند موجود میباشد. یک نمونۀ شعرش درختم یاد داشت دست خط خودش درذیل ذکرگردیده است. به اثرتقاضای مردم پاسدارخواهان وقدردانی ازشخصیت معارف پروروفرهنگ دوست شهید خادم، مکتب دوازده صنفی خواهان درزمان ریاست جمهوری استاد ربانی، بنام شهید الحاج میرزا بهادرخان خادم خواهانی رسماً نام گذاری ودروزارت معارف افغانستان به همین نام ثبت وسجیل گردیده است.   

برای اینکه درزمینه اضافه ستانی نه نموده باشیم، خوانندگان محترم را درخوانش مستقیم یادداشت شهید میرزا بهادرخادم خواهانی وکارکردهایش قرارمیدهیم که سالها پیش نویشته شده است:

شهید الحاج میرزابهادرخادم خواهانی

« اینجانب حاجی بهادرولدرستم بیگ روزپنجشنبه ده ثور1288 درعلاقداری خواهان پا به عرصۀ وجود گذاشتم. عنفوان عمرکه مرحلۀ حساس ونقطۀ عطف طول زندگی یک انسان است تا ازآن به بعد درراه معقول ودرطریق نیل به حقیقت گام نهاده زندگی را وقف مساعی تحصیلات نماید. بدبختانه بنا به موقف زمانی ومکانی ازاستفادۀ درست موسسات فرهنگ عالی که تضمین کنندۀ سعادت بشریت است بازماندم. رویهمرفته مطابق به شرایط عصرو زمان ازتحصیلات ابتدایی محروم نگردیده درمدرسه نزد داملا صوفی(رح) کتب مروجه را آموختم...

بعد ازآن نزدخطاطان معروف بدخشان آقای میرزامحمد نبی چته یی ومخدوم محسن فیض آبادی خط نویسی را آموختم. اما بارسنگین فامیل به دوشم فتاد... با آنهم بلادرنگ جهت تنویرافکارمردم درپرتو علم ومعرفت ازهیچ گونه مساعی مادی ومعنوی درراه طرد کامل جهالت وموهومات دریغ ننموده، دراشاعۀ علم ومعارف نقش فعالی را ایفا نمودم که اینک به شمه یی ازآن اشاره مینمایم: رفت وآمد های چندین باره ام به مدیریت ووزارت معارف باعث آن گردید تا به سال 1330 مکتب دهاتی را درخواهان تأسیس نمایند؛ با فراهم آمدن شرایط تقاضای تأسیس مکتب ابتدایی را نمودم که به اخذ امرفوق العاده تأسیس مکتب ابتدایی ازوزارت معارف وقت نایل گردیدم. بدین ترتیب به سال 1344 مکتب دهاتی خواهان به ابتدایی ارتقاء یافت.

اینجانب به صورت افتخاری وبدون تقاضا ودریافت پول ازدولت، جهت همکاری بیشتربه مردم درامورعمرانی وعرفانی کشوردوازده جریب زمین مزروع خویش را به مؤسیسۀ فرهنگی علاقداری خواهان دادم، ساختمان مکتب وتهیۀ میزوچوکی اش به همکاری اهالی تکمیل گردید.

با توشیح قانون اساسی(قانون اساسی 1343) واستفادۀ قاطبۀ ملت ازمزایای دمکراسی وشرکت زن درحیات فرهنگی وسیاسی مکاتب ومدارس مختلف نسوان درکشورتأسیس گردید،... نظربه علاقه سرشارخویش نسبت به علم گوشه یی ازحویلی نشیمنم را جهت اعمارمکتب دهاتی نسوان به صورت بلا عوض به استفادۀ معارف قراردادم. درسال 1348 و1349 خورشیدی جهت تقویۀ اموردینی مردم مسجد جامع را بنانهاده به پایۀ اکمال رسانده به استفادۀ مردم دینداروخداپرست خواهان قراردادم.

به سال 1351 برای اینکه مردم ازارشادات جهانشمول آسمانی درردیف علوم عصری ومقایسۀ همه جانبه علوم بخاطرگسیختن رشته های موهوم وملوث ازاذهان مردم مدرسۀ دینی را درپهلوی مسجد جامع دربخش حویلی خویش اعمارنمودم که اکنون مورد استفادۀ مسلمانان این خطه قرارگرفته است.

این همه مساعی وفداکاری جهت تقویۀ دانش وفرهنگ مردم بوده تا باشد جوانان این خطه درپهلوی رادمردان راه ترقی واعتلای کشورقرارگرفته رسالت تاریخی خویش را انجام داده مصدرخدمت به همنوعان گردند.

مشکلات هنگفتی سدراهم درتحصیلات عالی شده مرا مجبوربه خانه نشینی کرد، ناگزیربه تحصیلات خصوصی خویش ادامه دادم. بنا به انگیزۀ های طبیعی واجتماعی دست به قلم برده روح خودرا تسلی میدادم. این هم نمونه یی ازکلامم:

به سعی  مکتب  دیارکه و قفش  مال و   سردانم           حروف   دانش  طفلان   به  از خروار   زر  دانم

معــلم هــادی عـــلم وزبانــش گــوهرافشان است        ومن  اســتاد  طفــلان را برایـــم تاج  سرخـوانـم

به انــد ک فرصتی مارا به دانــش آشـــنا سازند           به توصیفش چـوبلبل هر زمانی داســـتان  خوانـم

مجــلل  وادی ویــران، معــطرشــد دماغ فـــــهم           عــطای  قــطرۀ  علم  ومعارف  ریخت درجانـــــم

زقعــرظلمت دونان  وطن را چون نجات بخـشند            طــــلوع شمس دراقـــلیم، باشد  پــرتو افــشانـــم

نهــال تلــــخ باغ ما که پــیونــدش شــکرریــزد         ثــــمر بخشد چــنان بهترکه شیرین ازعسل دانــم

بکشور مخزن گنجش به اقسام دوصد رنگ است         معــارف  را کلید گــنج وفیضش بحــرپـنج دانــم*

به احـسان می توان برمن زالـطافـش عطا بخشد          که  اسم مکتب خواهان مرا فخراست، ثنا  خوانـم."



درروزوروزگاری که موج مبارزات سیاسی نهضتهای مردمی ومترقی بر فضای کشورما سایه گسترده وجز جدایی ناپذیرسرنوشت مردم رنجدیدۀ ما گردید، این خانواده نیزبه یکی ازمشعلداران راه ورسم آزادگی وتأمین عدالت اجتماعی مبدل گردیده، نخستین خط سرخ شهادت با خون سرخ فرزندان وبرادرزادگان شهید خادم خواهانی رقم زده شد.

ازراست به چپ: عین الدین بهادری وجلال الدین عصمتی سال شهادت 1354خورشیدی

آری! عین الدین بهادری وجلال الدین عصمتی، نخستین ستارگانی بودند که درقیام مسلحانۀ 1354خورشیدی دردروازولایت بدخشان به رهبری مولا نا بحرالدین باعث متفکرودگراندیش دینی کشوردربرابرنیروهای سرکوبگر محمد داود به شهادت رسیده وبا ریختن خون سرخ خویش خط آزادگی وآزاد زیستن را ازخط بردگی مجزا نمودند. 

بدون هیچ گزافه گویی نامهای شهید عین الدین بهادری وشهید جلا ل الدین عصمتی برهمۀ آنانیکه درخط دشوارمبارزات سیاسی کشورمان پیشگام ومشعلداراند، مفهوم وآشنا بوده وهمۀ پیشکسوتان خط سرخ شهادت وآزادگی با این نخستین چهره های تابناک والهام بخش اولین قیام مسلحانۀ کشورمان معرفت نزدیک داشته ومیدانند، که اینها شقایقهای سرخی بودند که آسیب پذیری نظام پوشالی استبدادی داود خانی را با سرخی خون خویش به نمایش گذاشته وپیام آورآزادی بودند.

درسنت تاریخی مبارزات سیاسی طبقاتی وبرابری ملی، این مأموریت عمدتا ًبدوش آنانی بوده که رنج استبداد ومحرومیت طبقاتی را بیشترازدیگر ان لمس نموده وازدل مستضعفان ومحرومان برآمده اند، که این امربیشتر توجیه کنندۀ تکلیف روشنفکرانی ازاین دست بوده است. اما کسانی که با آگاهی ودرک ورسالت انسانی خویش درراه رهایی ستمکشان ومحرومان گام برمیدارند، بدون اینکه رنجی را درخود وخانوادۀ خویش احساس نموده باشند؛ اینجاست که ارزش مبارزات سیاسی، درجۀ ایثارودرک مأموریت آنان ازدید تیزبین روشنفکری مهم وبرجسته جلوه میکند. زیرا درعمل آنان جزدرک رسالت انسانی هیچ نیت دیگری نبوده ودرراهی که برمیگزینند جز صداقت وفداکاری درراه تحقق وظیفۀ روشنفکری نیست. شهید عین الدین بهادری وشهید جلال الدین عصمتی ازگونۀ همین راد مردان آگاهی اند که بجزانجام مسئولیت تاریخی هیچگونه چشمداشت دیگری نداشتند.

این دوشهید بزرگواریعنی عین الدین بهادری فارغ صنف دوازدهم مکتب پامیرفیض آباد بدخشان وجلال الدین فارغ صنف دوازدهم مکتب زراعت بغلان که باسپری نمودن آزمون برای شمولیت دردانشگاه کابل نیزموفق گردیده بودند؛ با اشتراک خویش درقیام مسلحانۀ 1354 خورشیدی در دروازبدخشان وپذیرش شهادت درراه رستگاری ملت افغانستان، رسالت شان را بمثابۀ سربازان راه آزادی ودمکراسی به انجام رسانیدند.

اما این سنت شهادت پذیری دراین خانوادۀ دانش پرورمنحصربه آن دوپیش مرگ نمانده، اکثریت مطلق این خانواده وخویشاوندان نزدیکشان درراهی گام گذاشتند که سرنوشت مقدرآن با خون عین الدین وجلال رقم خورده بود.

میرزازمان الدینبهادری

اما این باربگونۀ دیگری. پیروزی نظام خون آشام کودتایی درهفتم ثور57 ویورش بردن به جان دانشمندان، استادان دانشگاه ومکاتب، رهبران گروه های سیاسی اعم ازراست وچپ ودرمجموع جامعۀ روشنفکری وچیزفهم افغانستان، یکی ازاهداف برنامه شده وپیامد خونین این نظام بی بنیاد بود. زیرا رهبران این گروه کودتایی که کمترازجامعۀ خویش آگاهی داشته وهمۀ معجزه هارا دروجود عنصرخارجی ونظام شوروی جستجومینمودند، بدین باوربودند که باراه اندازی تروروحشت وکشتارواختناق بهترمیتوان بر او ضاع افغانستان مسلط گردید ومردم را به اطاعت واداشت. روی همین استراتیژی کودکانه بود که برهیچ کس حتی نسبت بخود رحم نه نموده با نا عاقبت اندیشی تمام دربسترخون وآتش گام گذاشتند که درجۀ بیرحمی وخشونت آن برهیچ کسی پوشیده نیست.

ازراست به چپ: حیات الله بهادری  وامان الدین بهادری.

پیروهمین خون آشامی بود که خانوادۀ بهادریها که یکی ازآدرسهای مشخص جنبش روشنفکری بود، مورد هجوم خونین قرارگرفته برهیچ یکی از اعضای این خانواده ترحم نه نموده اکثریت مطلق آنان را به شهادت رسانیدند. اگراحیاناً کسانی ازاین خانوادۀ بزرگ وپرجمعیت زنده مانده یا کودکی بیش نبودند ویا فرارنموده ودراختفای محض بسرمیبردند. ما درپی به ذکرنام شهدای گران ارج این خانواده پرداخته وخوانند گان عزیزرا به داوری میطلبیم تا ببنند که دست بیرحم زمان ازآستین خون آشامان رنگارنگ چه جفای سنگینی دربرابراین خانوادۀ پیشکسوت پیروراه ورسم آزادگی وانسان سالاری نموده است وهنوزهم میراث خواران این خانوادۀ بزرگ که درآن زمان کودکان خورد سالی بیش نبودند، مورد دسایس گوناگون قرارگرفته هرازگاهی دربرابرآنان به توطئه می پردازند:

1-  الحاج میرزا بهادرخادم خواهانی شهادت سال 1357 خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

2- میرزازمان الدین فرزند میرزابهادرکارمند دولت شهادت سال1357 خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

3- عین الدین بهادری فرزند میرزا بهادردانشجوی دانشگاه کابل شهادت سال 1354 خورشیدی دوران حاکمیت داود.

4- امان الدین بهادری فرزند میرزا بهادردانشجوی دانشگاه کابل شهادت سال 1357 خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

5- حیات الله بهادری فرزند میرزا بهادرصنف دوازدهم مکتب پامیرفیض آباد بدخشان شهادت سال 1357خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

6- جلال الدین عصمتی فرزند الحاج عصمت الله دانشجوی دانشگاه کابل برادرزادۀ میرزابهادر شادت سال 1354 خورشیدی دوران داود.

7- الحاج میرزا امیرخان برادرمیرزا بهادرشهادت سال 1357خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

8- محمداعظم فرزندمیرزا امیرخان برادرزادۀ میرزا بهادردانش آموزصنف یازدهم مکتب شیرخان ولایت کندزشهادت سال1357خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

9- محمداکرم فرزند میرزا امیرخان برادرزاده میرزابهادرشهادت توسط بازمحمد علا قداروقت خواهان وعضو حزب دمکراتیک خلق افغانستان در دوران اشغال توسط شورویها درفرودگاه خواهان سال 1358خورشیدی.

10- محمد عالم فرزند الحاج توره خان برادرزادۀ میرزابهادردانشجوی دانشگاه کابل شهادت سال 1357خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

11- رسول فرزند الحاج توره خان برادرزادۀ میرزا بهادرشهادت توسط ضابط خالق درخواهان سال 1379خورشیدی.

12- محمد انورفرزند میرزا نورخان برادرزادۀ میرزا بهادردانشجوی دانشکدۀ حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه کابل شهادت سال 1357 خورشیدی دوران حاکمیت حزبدمکراتیک خلق افغانستان.

13- صمد فرزند میرزا نورخان بردارزادۀ میرزا بهادرفارغ صنف دوازدهم مکتب پامیرفیض آباد بدخشان شهادت توسط قوماندان اُوستا قوماندان غند غند قومی جنبش ملی- اسلامی سال 1373خورشیدی.

14- سعادت فرزند میرزا نورخان برادرزادۀ میرزا بهادرشهادت سال1357 خورشیدی دوران حاکمیت حزبدمکراتیک خلق افغانستان.

15- ملا اسلام داماد میرزا بهادرشهادت سال 1357خورشیدی دوران حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان.

---------------------------------

* - دریای آمو (دریای پنج)










اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید