سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

نبشته های برگزیده

نوشته شده توسط درویش دریادلی
اخبار
نمایش از 09 تیر 1391
پرینت


انور الحق احدی ، رهبر حزب منفور " اوغان ملت " و یکی از مهندسان بازسازی حاکمیت مطلقۀ پشتونی در اوغانستان ، در گفتگویی با تیلویزیون " آسیا " ( استان هرات، جنوری 2012 ) بخشی از نگرش فاشیستی خویش را آشکار می سازد . او می گوید :

" پشتون ها یک قوم اکثریت هستند ، اما زبان شان یک زبان محکوم است . .. و ما میخواهیم که به محکومیت زبان پشتو خاتمه داده شود " !


می گوید :

" زبان پشتو ، باید زبان ملی و عملی باشد ، باید تعمیم داده شود " !


می گوید:

" چون اکثریت مردم اوغانستان پشتون هستند ، در دولت های سابق این عنعنه بود که مقام های دولتی نام های پشتو داشته باشد و قانون اساسی جدید هم همی چیز تایید شد که ترمینالوجی ملی کمافی السابق در جای خود می ماند ... " !

می گوید :

وقتی که مه اول به ریاست بانک آمدم ، بسیاری مردم ها از شمال از پشتون ها می آمدند ، از ظلم های به مقابل اونها می شد صحبت می کردند . . و مه برای اونها می گفتم که همی حالی جنگ خلاص شده ، مه میفهمم که سر شما یک اندازه ظلم اس ، ولی مه برای تان اطمینان میتوم  که به مرور زمان اینمی مظالم از بین میره . . . و  هفته گذشته ، همی جمعۀ گذشته مه در مزار شریف بودم ... همو مردم از طرف چاشت مره دعوت کده بودند ... باز همرای شان دیدم . .. مه برشان گفتم که به یاد تان هست که هشت سال پیش آمده بودین ... گفتم حالی همو مظالم از بین رفته  ؟ گفتند که فضل خداس که از بین . .. رفته . " !

در بارۀ  " ظلم " هایی که در شمال بالای پشتون ها می شد ، این ظلم ها را ردیف کرد : زمین های شان را برای شان پس نمی دادند ، پشتون ها در شمال  حق نداشتند که سلاح داشته باشند در حالیکه دیگر  اقوام سلاح داشتند ، در یک ولایت مثلا یازده ریاست بود ، اما یک رییس هم از پشتون ها نبود  . ...

خوب ، در اصل ، گفتگوی خبرنگار تیلویزیون آسیا با شاغلی احدی ، یک گفتگوی دراز میباشد ، ولی نوار یک بخش کوتاۀ آن مصاحبه در " یوتوب " گذاشته شده است . در همین یک بخشک بسیار کوتاه ، پیشوای پشتونیست های اوغانستان ، خواسته است که با سفسطه بافی ، گوشه ای از نظریه های فاشیزم اوغانی را منطقی و عادلانه جلوه دهد !

این عقیده که  " پشتون ها در اوغانستان قوم اکثریت استند " ، یکی از اساسی ترین پایه های منطق فاشیزم اوغانی را می سازد . آنها با همین دستآویز خیالی و  همین دروغ شاخدار تاریخی   ، خیلی از برنامه های فاشیستی خویش را توجیه می کنند . هر کاری که در راستای برتری جویی و پشتونگرایی افراطی انجام می دهند ، یک دلیل بنیادی شان همین است که " پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند". همین منطق انورالحق احدی را عبدالرحمن خان کله منار ساز نیز داشت ، همین منطق انورالحق احدی را بنیان گذار فاشیزم زبانی پشتون آقای محمود طرزی هم داشت ، نادر خان و محمدگل خان مومند و ظاهرشاه و داودخان و دیگر قلدران سابق عین همین منطق را برای توجیه اقدام های پشتونیستی خویش به کار می بردند . ملاعمر آخند و گلبدین حکمتیار نیز همین منطق را دارند . در کتاب مقدس فاشیزم اوغانی " دویمه سقاوی " که توسط رهبران فاشیست اوغان ملتی و همدستان شان نوشته شده است ، همه طرح های فاشیستی بر همین منطق پوچ استوار می باشند که " پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند " . 

امروز که انورالحق احدی و دیگر اوغان ملتی ها و پشتونیست های سورخلقی و طالبی و گلبدینی و سمسوری ( خلیل زاد ، اشرف غنی ، گل آغا شیرزوی ، اسدالله خالد ، کریم خرم ، فاروق وردک ،حنیف اتمر، سلیمان لایق ، اسماعیل یون ، حبیب رفیع ، نبی مصداق و دیگران ) همه به یک صدا ، همین ترانه را می خوانند و در هر جای که دست شان می رسد " اکثریت بودن قوم پشتون " را گوشزد مردم می سازند ، به خاطری است که اگر این پایه و این ستون از زیر پای تئوری فاشیزم پشتونی کشیده شود  ، همه چیز شان به زمین می خورد و ویران می شود ، همه تلاش های شان ، همه طرح های شان ، همه برنامه هایی که برای بازسازی و قوی سازی حاکمیت مطلقۀ پشتونی خویش دارند ، نقش بر آب می گردند . برای فاشیست های اوغان ، برای اقتدار پشتون ها در اوغانستان ، برای این که قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و دیگر امور کشور در دست شان باشد ، دروغ " اکثریت بودن پشتون ها " بسیار حیاتی است . از همین سبب ،  فاشیست ها و پشتونیست ها ، مانند دیوانه ها ، هر جا و بیجا ، همین دروغ و جعل تاریخ را تکرار می کنند : پشتون ها در اوغانستان اکثریت استند !

در حالیکه ، همه مردم هوشیار و کسانی که " اوغان ستان " را درست می شناسند ، می دانند که پشتون ها نه تنها اکثریت نیستند ، بلکه یک قوم بزرگ هم به آن صورتی که میخواهند مردم تصور کند ، نیستند . پشتونها ، تنها و تنها یک اقلیت قومی استند که اگر قدرت دولتی در اختیار شان نمی بود ، کسی امروز جز در چند ساحۀ کوهستانی جنوب و شرق ، آنها را در جای دیگر اوغانستان به چشم نمی دید و نام شان را نمی شنید . 
این بسیار روشن است که اگر پشتون ها اکثریت می بودند ، با این همه عرقریزی و آبرو ریزی و خونریزی ، با این همه قتل عام کردنها و غارت نمودن ها و زمین سوختن و کوچ دادن و غصب کردن هست و بود مردم غیر پشتون ، حالا همه جا را پشتون می گرفت و همه چیز در همه جای اوغانستان به پشتو می بود . همان قدر که نفر داشتند و زور شان می رسید ، کردند . حتا برای جنایت ها و سرکوب هایی که انجام دادند ، هر بار از پشتون های پاکستانی نیز گله گله به این سوی مرز آورده اند . بسیاری از " ناقلین " پشتون که به زور و جبر  خود را در مناطق مختلف غیر پشتون ساکن ساختند ، از پشتون های سلیمانکوهی آن سوی مرز دیورند میباشند . خود اوغانستان آنقدر پشتون نداشت که بتوانند آنها را به هر سو بیشتر پراگنده سازند . یک بخش از همین مردمی که امروز در اوغانستان به نام " پشتون " یاد می شوند ، به گواهی اسناد و شواهد انکار ناپذیر ، در اصل " پشتون " نیستند . چند قبیله ای اصلی پشتون وجود دارند که اکثریت نفوس اش در خاک پاکستان هستند و یک تعداد کم شان در حاشیه های جنوبی و شرقی خاک " اوغان ستان " به سر می برند و  در نتیجه برنامۀ فاشیستی و خائنانه " ناقلین " یک تعداد پشتون در مناطق دیگر اوغانستان نیز به زور راه یافتند . تمام پشتونهای اوغانستان را که به اصطلاح کله به کله کنید ، یک شهر را هم به درستی پُر نفوس ساخته نمی توانند ، چه رسد به این که اکثریت نفوس کشور باشند . 

فاشیست های اوغان نمی خواهند که نفوس شماری درست و دقیق در اوغانستان صورت بگیرد ، نمی خواهند که مرز های کشور ما با پاکستان به طور اساسی بسته و اداره شوند ، نمی خواهند که کوچی ها اسکان داده شوند و مشکل کوچی حل شود ، نمی خواهند که داعیۀ پشتونستان خواهی سرد شود ، نمی خواهند که پشتون ها ، به " پشتونهای پاکستان " و " پشتونهای اوغانستان " تقسیم شوند ، چرا ؟ به خاطری که اگر نفوس شماری شود ، معلوم خواهد گشت که پشتون ها در اوغانستان نه تنها اکثریت نیستند بلکه یک اقلیت کوچک می باشند. به خاطری که اگر مرزها بسته شوند و تحت کنترول شدید قرار داده شوند و عبور و مرور آزادانه پشتون ها از دو سوی مرز ممنوع گردد ، دیگر نمی توانند که در مواقع ضرورت گله گله پشتون را از آن سوی مرز به داخل اوغانستان بیاورند و نقشه های خود را عملی سازند . به خاطری که اگر کوچی های اوغانستان مشخص شوند و اسکان داده شوند ، نفوس واقعی کوچی های این سوی مرز معلوم می شود که خیلی خیلی کمتر از آن حدی استند که اکنون ادعا می کنند و در عین حال دیگر ناممکن خواهد شد که هزاران نفر تفنگدار و آدمکش به نام کوچی از تمام مناطق پشتون نشین آن سوی مرز به داخل اوغانستان گسیل شوند و به قتل و غارت مردم بیدفاع تاجیک و هزاره و دیگران بپردازند .

اگر مرزهای شرق و جنوب هم به درستی مانند دیگر مرزها بسته شوند ، اگر کوچی های واقعی که از خود اوغانستان استند جابه جا شوند و جلو ورود کوچی های اوغان پاکستانی گرفته شود ، اگر یک نفوس شماری درست و دقیق و تحت نظر هیات متخصص و بی طرف داخلی و خارجی ، بدون دخالت دولت پشتونیست ، انجام شود ، آنگاه همه مردم ما و مردم جهان خواهند دید که نفوس پشتون در اوغانستان چقدر است و خواهند دید که اکثریت بودن پشتون ها در کشور ما ، یکی از شاخدارترین دروغ های تاریخ بوده است !

حالا ، وقتی انورالحق احدی می گوید که " پشتون ها در اوغانستان قوم اکثریت استند ، اما زبان شان محکوم است .... ما میخواهیم که به این محکومیت زبان پشتو خاتمه داده شود  . .... زبان پشتو باید زبان ملی و عملی باشد .... زبان پشتون باید انکشاف کند و باید تعمیم داده شود و ... " ، سخنی است که بر یک دروغ بنیاد نهاده شده است و آن دروغ اکثریت بودن پشتونها در اوغانستان می باشد .
محکوم بودن زبان پشتو نیز یکی دیگر از همان سفسطه بافی های است که فاشیست های پشتون دوست دارند همیشه تکرار کنند . این نظریه را که زبان اوغانی ( پشتو ) باید " زبان ملی و عملی " باشد و  در سراسر اوغانستان " تعمیم داده شود " برای نخستین بار به صورت مشخص آقای محمود طرزی در میان نهاد و بر محور همین نگرش کارهای انجام شد و در همان وقت تئوری فاشیزم فرهنگی پشتونی شکل گرفت . پشتو سازی نام ها و " اصطلاحات " نظامی و دفتری و دولتی ، از همان وقت به جدیت آغاز گردید . تئوری فاشیزم فرهنگی پشتونی و اندیشه های فارسی ستیز تولد یافت !
محمد گلخان مومند نیز از " محکومیت زبان پشتو " می نالید و برای " رشد دادن" و " تعمیم دادن " زبان پشتو در اوغانستان بسیار جانفشانی کرد . هزاران هزار جلد کتاب فارسی دری را به کام آتش افگند ، نام آثار و جایگاه ها و منطقه ها را از زبان های فارسی ، به پشتو تغییر داد ، تا توانست تاجیک و اوزبیک کشت ، هزاران هزار پشتون را از پاکستان و کجا و کجا جمع کرده به مناطق شمالی و شمال وطن ما " ناقل " ساخت . بسیار کوشید که پشتونها و زبان پشتو از " محکومیت " خلاص شوند . بعدش ، شاگردان و پیروان محمد گل مومند راهش را ادامه دادند و تا رسید به همین جناب انورالحق احدی و یاران و همفکرانش که دولت اوغانستان را در قبضه خود دارند و شب و روز برای به اصطلاح "نجات پشتون ها و نجات زبان پشتو از محکومیت" تلاش می کنند !
منظور انورالحق احدی از  این که " زبان پشتو باید زبان ملی و عملی باشد" این است که زبان پشتون هم باید مثل زبان فارسی دری در سرتا سر اوغانستان در میان همه باشنده گان کشور به راحتی رواج داشته باشد و صحبت شود ، زبان مفاهمه میان قومی و زبان تجارت و معاملات و حل مشکلات مردم باشد ، زبان درس و تعلیم و مدرسه و دانشگاه باشد ، باید درست در جای قرار گیرد که زبان فارسی دری قرار دارد .  برای آنکه بتواند به چنان جایگاهی برسد ، باید " تعمیم داده شود " .  تعمیم دادن هم در قاموس فاشیست های اوغان این معنی را دارد که به جبر و زور و استفاده از هر نیرنگ و شگرد و دسیسه و برنامه ای که ممکن است ، زبان پشتو را بالای مردم غیر پشتون تحمیل کنند و تمام مردم را مجبور بسازند که به زبان پشتو سخن گویند . از همین خاطر ، باید یاد داشتن زبان پشتو ، پیش شرط دست یابی به کار و  راه یافتن به مقامات رسمی و دولتی باشد ، باید در مکتب ها و دانشگاه ها ، فرا گیری زبان پشتو اجباری گردد ، باید کتاب های درسی به زبان پشتو باشند ، باید پشتو تولنه ها ، نشرات پشتو ، تیلویزیون های پشتو ، در همه جا فعال شوند ، باید همه لوحه ها ، نشانه ها ، نمادها ، پول ، پاسپورت ، شناسنامه ، مکتوب های رسمی در دفاتر ، همه چیز به زبان پشتو شود . این است معنای " زبان عملی " بودن و " تعمیم دادن " زبان پشتو ! 
فاشیست ها طوری نشان می دهند که بر زبان پشتو ظلم شده است ، چون در کشوری که اکثریت مردمش پشتون استند ، هیچکس پشتو یاد ندارد  و  اکثریت مطلق مردم به زبان فارسی دری صحبت می کنند . فاشیست ها بر این مساله بسیار تاکید می کنند که بسیاری پشتون ها فارسی را یاد دارند و صحبت می کنند ، اما دیگران کوشش نمی کنند که پشتو را بیاموزند و سخن گویند . آنها این حقیقت را که فرزندان پشتون ناگزیر بوده اند به زبان فارسی درس بخوانند و علم را بیاموزند ، یک ظلم می دانند و  چنان می نمایانند که گویی کدام کسی و یا کدام قدرت دولتی این ظلم را در حق پشتون ها کرده است .
در حالیکه فارسی دری گفتن و آموختن پشتونها ، نه به اثر کدام زور و فشار دولتی بوده است و نه کسی آنها را مجبور به چنان کاری کرده است . زبان پشتو ، زبان یک اقلیت کوچک قومی در اوغانستان می باشد که یکی از زبان های تقریبا متروک و محصور در میان چند قبیلۀ اوغان ( پشتون ) بوده است . این زبان تا چندی پیش نه رسم و خط داشت ، نه کسی با آن زبان کدام اثری ایجاد کرده بود  و نه می توانست پاسخگوی زنده گی غیر قبیله یی و زنده گی متمدن شهری باشد . وقتی اوغان ها ( پشتون ها ) آمدند و صاحب قدرت دولتی شدند و فرمانراویی یافتند ، نه از روی بزرگمنشی و بی تعصبی و  رضایت قلبی ، بلکه از روی مجبوری به خاطری که دیگر راه و چاره نداشتند ، زبان خود را مطرح کرده نتوانستند . غیر از چند قبیله سلیمانکوهی پشتون ، در تمام قاره و منطقه و سرزمین پهناور ما ، کسی به زبان پشتو سخن نمی گفت و هیچ اثر علمی و فرهنگی و به درد بخور  به آن زبان وجود نداشت . برای بیان مطالب معمولی زنده گی متمدن و شهری حتی واژه های مناسب نداشت . چگونه می شد که چنان زبانی را بگیرند و بالای کسانی تحمیل کنند که یک زبان غنی و افتخار آفرین داشتند که زبان دانش و زنده گی و فرهنگ به سویه جهانی بود ؟ زبانی که رودکی سمرقندی و مولوی بلخی و حافظ و سعدی شیرازی  و  دقیقی بلخی ،  فردوسی توسی و ابن سینای بلخی  و جامی هروی و صد ها فخر فرهنگ بشری را به جهان پیشکش کرده بود ، می شد یک شبه به کنار گذاشت  و یک زبان قبیله یی و نا مانوس و ناشناخته را به جایش نهاد ؟ با زبانی که اکثریت مطلق مردم کشور آن را نمی شناختند ، با زبانی که ظرفیت علمی اش صفر بود ، با زبانی که چهار تا کتاب نداشت ، اگر به زور تفنگ رسمی و ملی و چه و چه اش هم می ساختند ، چه می توانستند کنند ؟!
فاشیست های پشتون با تکرار این مساله که بسیاری پشتونها فارسی یاد دارند ، کسی را منت دار نسازند . آنها به خاطر مفاد خود ، برای بقای حاکمیت خود ، برای آنکه بتوانند بالای گردۀ مردم ما سوار باشند ، از زبان ما به مثابه یک ابزار استفاده کردند ، اما همیشه در فکر ویران ساختنش هم بوده اند . حقیقت این است که چون زبان خود شان در میدان دانش و فرهنگ منطقه شیمه و رمقی نداشت ، به زبان فارسی دری چسپیدند و آن را یاد گرفتند. همین امروز ، پس از 265 سال حاکمیت پشتونی و تلاش ها و جانفشانی ها شبا روزی پشتو پرستان ، با وصف استفاده و عاریت گیری از بحر بیکران زبان فارسی دری ،  زبان پشتو  یک زبان فقیر و بیچاره و بی توان است. تا همین چند روز پیش که کمال کردند و یک فرهنگ فارسی را ترجمه نموده  و نام " فرهنگ پشتو " رویش نوشتند ، پشتونها یک کتاب فرهنگ پشتو نداشتند . معلوم است که هیچ راه دیگری نداشتند جز اینکه از امکانات حاضر و آمادۀ زبان فارسی به سود خویش بهره گیرند. 
اما ، امروز که چند جلد کتاب به زبان پشتو چاپ شده است ، تعداد نویسنده ها و متخصص های پشتون در رشته های گوناگون افزایش یافته است و پشتونیست ها گمان می کنند که دیگر زبان پشتو می تواند پاسخگوی تمام نیاز های علمی و اجتماعی و فرهنگی جامعه باشد ، یک لحظه قرار و آرام ندارند که چه گونه و با چه وسایلی گلیم زبان فارسی دری را هرچه زودتر برچینند و  به گفته ای انورالحق احدی  محکومیت زبان پشتو را خاتمه بخشند. اگر زبان شان توانایی های لازم را می داشت و  واقعا زبان اکثریت مردم سرزمین ما میبود ، بدون شک قبیله سالاران حاکم بر اوغانستان ، این قدر صبر و تحمل نمی داشتند که زبان دیگری را حق تبارز بدهند. چنانچه امروز که به برکت بهره گیری بی پایان از زبان فارسی ، یک اندازه گک رمق در بدن زبان پشتو درآمده است و این تصور را در ذهن پشتونیست ها ایجاد کرده است که گویی زبان شان دیگر هیچ کمبودی ندارد و می تواند با هر زبانی در جهان همسری کند و از عهده ای چالشهایی که در برابرش قرار خواهند گرفت به خوبی بدر می شود ، می بینیم که همه نخبه های پشتون ، حتی آنهایش که خود را "فاشیست " نمی دانند ، با اوغان ذلتی ها و سمسوری ها یک صدا می گویند که " پشتون ها و زبان پشتو مظلوم و محکوم واقع شده اند و باید این وضع خاتمه یابد و زبان پشتو  زبان ملی و عملی و همگانی تمام باشنده گان اوغانستان گردد. از همین رو ، امروز همه کارآگاهان و ثروتمندان و قاچاقچیان و سیاستمداران و  قلمداران و توپکداران پشتون، همگی شان ، دست و آستین را بر زده اند که زبان اوغانی ( پشتو ) را بر جایگاهی رویایی " زبان ملی ، زبان عملی ، زبان همگانی " بنشانند و فارسی دری را هرچه دور تر و دورتر برانند !  
واقعیت این است که زبان پشتو هیچوقت در سرزمین ما " زبان حاکم " نبود که کسی آمده باشد و آن را " زبان محکوم " ساخته باشد . طوری نبود که زبان پشتو  در اصل یک زبان مطرح و محبوب و همگانی مردم وطن ما بوده باشد و اما کسی به قصد و به جبر زبان پشتو را به کناری نهاده و یا از صحنه رانده باشد . حالت طبیعی و وضع واقعی زبان پشتو از اول همانگونه بود ، خودش یک زبان نا مروج ، یک زبان نا شناخته ، یک زبان قبیله یی و یک زبان در حاشیه بود .  نه کسی بر پشتو ظلم کرد ، نه کسی زبان پشتو را محکوم ساخت . اگر اینکه اکثریت مطلق مردم سرزمین ما به پشتو گپ نمی زنند ، محکومیت زبان پشتو است ، پس این وضع را زبان پشتو از روز اول و ازل داشته است ، حالا چرا از دیگران گلایه و شکایت دارند ؟ مگر ما فارسی زبان ها  و دیگران پشتو را به چنان یک وضع دچار ساخته ایم یا خودش همانطور بوده است ؟ اگر پشتون ها در زمانی که در کوه های سلیمان زنده گی می کردند فارسی یاد نداشتند و مجبور به فارسی گفتن نبودند ، حالا هم همان قصه است ، در کوه های سلیمان کسی فارسی گپ نمی زند . در همان کوه های می ماندند ، به مناطق فارسی زبان ها نمی آمدند ، شوق گرفتن قدرت سیاسی و ساختن دولت پشتونی نمی کردند ، در مناطق مردم دیگر یورش نمی آوردند ، در همان منطقه های خود باقی می ماندند ، هیچ نیازی به فارسی یاد گرفتن نداشتند و حالا از اینکه فارسی را آموخته اند این قدر رنج نمی بردند و اشک نمی ریختند و زونگ نمی زدند و  ما را هم منت دار  نمی ساختند . وقتی خود شان به رضا و رغبت خود و برای اینکه بتوانند بالای مردمان غیر پشتون بهتر حکومت کنند و صاحب همه چیز شوند ، زبان فارسی را آموختند ، گناه کسی دیگر چیست ؟ آیا فکر می کنید که احمدخان ابدالی ( احمد شاه بابا )  از شما فاشیست های پشتون امروزی کمتر پشتون بود  و زبان پشتو را کمتر دوست میداشت ؟ روشن است که احمد خان ابدالی هم خوب پخته پشتون بود و نیز زبان پشتو را دوست داشت و میخواست که از آن کار بگیرد ، اما ناگزیر بود که به زبان فارسی تکیه کند و تمام امور دولت اش و زبان رسمی دوران پادشاهی اش ، زبان فارسی باشد. چون زبان فارسی زبان مسلط و همگانی اکثریت مردم سرزمینی بود که او  حاکمیت قبیله یی خود را در آن بنیاد نهاد . احمدخان درانی راه و چارۀ دیگر نداشت جز این که زبان فارسی دری را همانگونه که زبان دفتری و رسمی و همگانی بود نگهدارد و از آن برای حکومت کردن بهره گیرد . در غیر آن با زبان پشتو هیچ کاری نمی توانست کند . 265 سال پیش که احمد شاه درانی نخستین دولت پشتونی را در خاک خراسان بنیاد نهاد ، زبان شیرین پشتو در چنتۀ خود هیچ چیز نداشت و به درد حکومتداری و دفتر و دیوان نمی خورد  و در عین حال برای اکثریت مردم خراسان ، یک زبان ناشناخته و بیگانه بود . همین مشکل را دیگر شاهان پشتون داشتند که نمی توانستند با زبان شیرین قبیله یی خود بر مردم حکومت کنند و همه امور کشوری را به پیش برند . بازهم از زبان فارسی برای مفاد خود استفاده کردند و این کار شان نشانۀ بزرگمنشی و بی تعصبی و  دانشمندی شان نبود . اگر می توانستند ، یک لحظه هم نمی گذاشتند که زبان فارسی ، زبان رسمی و زبان همگانی باشد .    
پشتونیست ها باید خدای خود را شکر کنند که زبان قبیله یی شان همین قدر هم که شده  است از برکت زبان فارسی دری می باشد . خدای خود را شکر کنند که زبان نامانوس شان را هزاران نفر غیر پشتون هم یا به زور یا به رضا بدون هیچ نیاز و ضروت واقعی ، یاد گرفته اند . در مدت 260 سال حاکمیت پشتونی ، به ویژه در مدت صد سال اخیر ، بسیار زور زدند ، بسیار تلاش کردند ، بسیار حیله و نیرنگ و قلدری را به کار بردند ، بسیار برنامه ها و نقشه ها ساختند که زبان پشتو را بر تمام مردم سرزمین ما تحمیل کنند ، اما در این کار تا کنون پیروز نشده اند و هیچ شک نیست که در آینده نیز ناکام می باشند . کسی مگر دیوانه هست و مغزش را مار گزیده که حافظ و مولوی و فردوسی و ناصرخسرو و جامی و بیدل و خلیلی و شاملو و سایه و سپهری و اخوان ثالث و واصف باختری ، لایق شیرعلی و پرتو نادری و حیدری وجودی و صد ها و هزاران شاعر و  نویسنده و اندیشمند دیگر را بگذارد و برود دنبال خوشحال خان ختک و غمگین خان چتک و باری جهانی و چند تا چرسی و بنگی دیگر !
کو ، کدام هست ، شاعر پشتو  که حافظ شیرازی را بگذاریم و به دیوان او روی آورییم ؟ کیست ؟ کسی مثل فردوسی در زبان پشتو  هست  ؟  اینکه دیوان حافظ شیرازی و گلستان و بوستان سعدی در خانۀ بسیاری از پشتون های نیمه با سواد اوغانستان پیدا می شود  به خاطر چیست ؟ یکی از دلایلش این است که آنها در زبان خود شاعری چون حافظ و سعدی نداشته اند .   
   کسی دیوانه است یا مغزش را مارگزیده  که زبان همگانی ، زبان همه قومی ، زبان شناخته شده و گنج بیکران ادبیات گرامی و گرانسنگ پارسی دری را بگذارد و وقت خود را به فراگیری یک زبان قبیله یی که نشانه های متروک شدنش از هر سو نمایان است به هدر دهد ؟! آخر برای خدا این پشتوی شیرین به چه درد مردمان غیر پشتون می خورد که حالا همه کار دیگر را به یک طرف بگذارند و وقت و نیروی خود را به فراگیری پشتو صرف نمایند ؟ در این عصر و زمان ، پشتو چه مشکل ما را می تواند حل کند ؟ فارسی دری با آن همه عظمت و شکوه و هیبت فرهنگی و جهانی اش ، از چهار سو زیر فشار است که نابود شود ، شما در غم زبانی مانده اید که با هیچ کاری ، با هیچ عقده گشایی و مجنون مآبی ، نمی توانید از متروک شدن و منزوی بودنش جلو گیری کنید  !
اینکه پشتونیست ها مظلوم نمایی می کنند که گویی زبان پشتوی بیچاره و مسکین ، مظلوم واقع شده است و محکوم است و این حرفها ، که گویی کدام کسی ، کدام دولت و نیروی قهاری در برابر رشد آن قرار گرفته و آن زبان را از اوج شهرت و محبوبیت به قهر  گمنامی و متروکیت رانده است ، خود را ریشخند می کنند ، حالت و وضعیت واقعی و تاریخی زبان پشتو را بیشتر  در برابر چشمان مردم قرار می دهند .
این از فقر و بیچاره گی و کم بغلی زبان پشتو بوده است که با وصف تلاش های دیوانه وار  محمد گلخانی و فاشیستی پشتونیست ها و حاکمیت های پشتونی ، نتوانسته است در میان مردم اوغانستان جای باز کند و به یک زبان محاورۀ همگانی تبدیل شود . این به خاطری بوده است که مردم هیچ نیاز و ضرورتی به زبان پشتو نداشته اند . زبان فارسی دری ، زبان یک قوم ، یک قبیله ، یک سمت خاص نیست . در پاسداری از زبان بزرگ پارسی دری ، همه مردمان سرزمین ایران و خراسان بزرگ ، از هر قوم و تبار ، نقش ارزنده داشته اند . در میان شاعران و نویسنده گان بزرگ زبان فارسی دری ، از هر قوم و طایفه یافت می شود . زبان فارسی دری بزرگترین پشتوانه های ادبی و فکری و فرهنگی را در منطقه دارد . خرده زبان های دیگر ، هر چند که هر یک به جای خود ارزش و اهمیت و منزلت دارند ، اما دلیل آنکه نتوانسته اند زبان همگانی مردمان منطقه ما شوند ، گناه زبان فارسی دری و گناه کسی دیگر نیست . عرب ، مغول ، ترک ، پشتون ، هرکسی که در این سرزمین حاکم شد ، بی اینکه کسی بالای شان زور کرده باشد ، زبان فارسی دری را ، از آن خود کردند و همین زبان بخشی از واقعیت زنده گی شان گردید . چه بسا که خود در قدرت بودند ، اما تسلیم زبان و فرهنگ فارسی دری گشتند .
این مسالۀ حاکمیت زبان فارسی دری را در ایران و خراسان بزرگ و فراتر از آن ، نمی توان به مسالۀ عاطفی و سیاسی تقلیل داد . همین طور نمی توان فقر و ناتوانی و در قبیله ماندن زبان پشتو را با مسایل احساسی و اخلاقی در آمیخت و زبان فارسی  را به خاطر آن وضعیت واقعی و تاریخی که  زبان پشتو داشته است  ملامت ساخت .
هیچ کسی این جنایت را نکرده است که برای قلع و قمع و حذف و نابودی زبان پشتو برخاسته و با آن ستیزیده باشد . اما جنایت را حالا فاشیست های پشتون می کنند که زبان واقعی ، زبان عملی ، زبان به طور طبیعی و خود بخودی تعمیم یافتۀ فارسی دری را، زبان تاریخی و محبوب و مانوس و آشنای اکثریت مطلق باشنده گان کشور را میخواهند با عقده های حقارت خویش ضربه بزنند و با آن می ستیزند و میخواهند که زبان  قبیله یی خود را جایگزین اش سازند و هزاران درد سر و بد بختی را برای مردم سرزمین ما به ارمغان آورند . حالا  این پشتونیست های فاشیست اوغان هستند که زبان فارسی دری را محکوم به زوال می سازند و میخواهند که از سریر حاکمیت یک و نیم هزار ساله ، به زیر کشند و به حاشیه ها رانند . این فاشیست های پشتونیست اوغان هستند که از همگانی بودن ، عملی بودن ، واقعا ملی بودن و سراسری بودن زبان فارسی دری رنج می برند و  در آتش حسادت و کین ورزی می سوزند . این فاشیست های جنایتکار اندکه به هوس پایان بخشیدن به انزوای طبیعی و ازلی زبان پشتو  ، در پی ضعیف سازی و نابود سازی زبان فارسی دری می باشند .
انور الحق احدی و حزب فاشیست اوغان ذلت ، همراه با همه پشتونیست های سورخلقی و سمسوری  ، در همین ده سال بسیار کار کرده اند که پشتو را از یک " زبان محکوم " به  یک زبان حاکم تبدیل کنند ، همین حالا در تمام وزارت خانه ها ، در تمام دفاتر دولتی و در هر جایی دیگری که دست شان رسیده است  ، به بسیار فشار و جبر  زبان پشتو را تحمیل کرده اند و  میکوشند که همه دریچه ها و روزنه ها را به روی زبان فارسی ببندند و گمان می کنند که با فارسی ستیزی می توانند به آرزوی دیرین و شیرین خویش که حاکمیت مطلقۀ پشتونی و حاکمیت سراسری زبان پشتو است،برسند . اما نمی دانند که داشتن سلطۀ سیاسی ، در هر حالتی ، حتمی نیست که سلطۀ فرهنگی و زبانی را نیز به بار آورد . 

دروغ بسیار شرم آور دیگری که انورالحق احدی در این مصاحبه اش می گوید این است که پشتو بودن " اصطلاحات ملی "  توسط " قانون اساسی جدید " تایید شده است . در حالیکه همه می دانند و چندین تن از کسانی که در  نوشتن و تصویب کردن قانون اساسی جدید سهم داشتند ، بار بار ، گفته و نوشته اند که این مساله ای " مصطلحات ملی " در متن اصلی پیشنهادی قانون اساسی  که در مجلس بزرگ ( لویه جرگه )  باید تصویب می شد وجود نداشت .  موضوع "مصطلاحات ملی" را فاشیست های پشتونی که اختیار دار آن غایله بودند ، در متن قانون اساسی ، پس از تصویب آن ،  به صورت پنهانی افزودند و آن متنی که به نام متن نهایی قانون اساسی به چشم مردم زده می شود ، متن اصلی و قبول شده ای آن نیست .

شاغلی انورالحق احدی از ظلم های یاد می کند که در حق پشتون ها در شمال اوغانستان روا داشته میشد . می گوید که پشتون ها حق سلاح گرفتن نداشتند ، زمین های شان برای آنها واپس داده نمی شد ، در ریاست های دولتی کدام پشتون مقام ریاست نداشت و ... اما هشت سال بعدش می گوید که این مظالم حالا دیگر از بین رفته است . یعنی اینکه پشتون های شمال مسلح استند ، پشتون ها " زمین های خود " را پس گرفته اند ، در ریاست ها دولتی پشتون ها رییس می باشند .

احدی از اسلحه نداشتن اوغانهای شمال در هشت سال قبل شکایت دارد ، در حالیکه این سخن اش هم هیچ حقیقت ندارد ، اما نمی گوید که هشت سال بعد ، همه مردم غیر اوغان ( غیر پشتون ) شمال و دیگر بخش های اوغانستان کاملن خلع سلاح شده اند و تنها در تمام اوغانستان " قوم پشتون " تا دندان مسلح است و حق دارد تفنگ به شانه داشته باشد و حق دارد که هر روز قتل و کشتار  و جنایت و انتحار کند .

احدی از اینکه هشت سال قبل در یازده ریاست یک ولایت ، یک پشتون هم رییس نبود ، شکایت می کند ، اما نمی گوید که امروز در دولت اوغانستان ، در مرکز ، در شمال ، شرق ، غرب ، جنوب و تمام بخش های اوغانستان ، همه کرسی ها و مقام های کلیدی و مهم  ، از ریاست جمهوری گرفته تا هر چیز دیگر ، تنها و تنها در دست پشتونهاست .
احدی با بسیار مظلوم نمایی از زمین های پشتون های شمال یاد می کند ، اما خجالت نمی کشد از اینکه پشتون های شان زمین ها و دارایی ها مردم  تاجیک ، هزاره ، اوزبیک و دیگران را بار بار غضب و غارت کرده اند و همین امروز نیز به اشغالگری و چپاول مال و زمین و خانه و زنده گی مردم غیر پشتون ادامه می دهند .
انور الحق احدی ها هر قدر مظلوم نمایی کنند و بگویند که هیچ امتیازی خاصی برای پشتون ها نمی خواهند ، ما میدانیم که در 265 سال گذشته ، در زیر سایۀ حاکمیت جبارانه و ضد بشری اوغان شاهان ، حقوق ملیت های غیر پشتون همیشه لگد مال شده است ، بعد از این هم که دولت تک قومی پشتونی بار دیگر قوی و استوار گردد ، فاشیست  امروزی ( احدی ها ، خلیلزاد ها ، اشرف غنی ها ، حنیف اتمر ، اسماعیل یون ها ، حبیب رفیع ها و . ... ) همراه و همدست با ملاعمر و گلبدین و حقانی و غیره ، کاری کنند که مثل و مانندش را کسی نه دیده و نه شنیده باشد . میدانیم که فاشیست های اوغان ذلتی و همدستان و همفکران شان همه امتیاز ها را برای قوم خود می خواهند و به چیزی کمتر از حاکمیت مطلق و سراسری ، قناعت ندارند .
احدی می گوید که " شاید به خاطر اینکه ما می خواهیم زبان پشتو را از محکومیت خلاص کنیم ، بعضی کسان می فکر می کنند که ما طرفدار پشتون ها هستیم " . نه ،شاغلی احدی ، ما شما را تنها به خاطر فاشیزم زبانی تان طرفدار پشتون ها نمی دانیم . ما شما را به هیچ صورت طرفدار واقعی مردم پشتون نمی شناسیم . شما پشتونیست و فاشیست هستید ، اما نماینده و طرفدار مردم پشتون نیستند . شما همان گونه که دشمن مردمان غیر پشتون می باشید ، دشمن مردم پشتون هم هستید . شما باعث می شویید که دیگران در برابر مردم پشتون حساسیت پیدا کنند ، شما باعث می شویید که مردم دیگر نسبت به مردم پشتون بی اعتماد شوند . شما با عث می شویید که همزیستی مردم غیر پشتون ، با پشتون ها بهم بخورد و تنش و دشمنی دایمی به وجود بیاید . فاشیست های پشتونیستی مثل شما بوده اند که در تمام این سالها برنامه های ضد انسانی و ظالمانه تصفیه های قومی را به شکل های مختلف در اوغانستان عملی ساختند و بی عدالتی قومی را به اوج رساندند و مناسبات میان پشتونها و دیگر اقوام را تیره ساختند . فاشیست های مثل شما بودند که حقوق مردمان دیگر را همیشه پامال کردند . امیر عبدالرحمن و محمد گلخان مومند را شما می پرستید آقای احدی ، همان ها هم از جنس و قماش شما فاشیست بودند که یکی از پشت دیگر حاکمیت داشتند و کشور را به جهنم سوزان برای مردمان غیر پشتون تبدیل کردند .
حالا ما تنها نه به خاطر این که میخواهید زبان پشتو از محکومیت خلاص شود ، بلکه به خاطر خیلی اندیشه ها و برنامه های ضد انسانی دیگری که حزب منفور اوغان ملت دارد و به خاطر خیانت های بی شماری که در حق مردم و کشور ما می کنید محکوم می کنیم و به نام فاشیست و پشتونیست افراطی شما را می کوبیم و  برای تان نفرین می فرستیم .  

ماه جون ،2012

این هم نوار ویدیویی مصاحبه احدی

نظرات   

 
-1 #1 رضا حسني 1391-05-26 02:20
واقعا درهرلباسي كه باشند خريت شان همان است كه بود
ابن قوم ادم نميشود قوم غول
بازگو کردن
 
 
+1 #2 Tajik of Kabul 1393-01-28 03:13
«««اما اگر براین فکر واندیشه باشند که گلیم زبان فارسی را جمع میکنند این خواب است خیال است محال است وجنون .»»»

این طرز تفکر به نظر من اشتباه است. این نه خواب است نه خیال است ونه هم محال است. اول پشتونها خواب نمی بینند بلکه عملاً برنامه دارند و برای عملی شدن این برنامه ها عملاً سخت در کارند. دوم پشتونها قدرت دارند و بر قدرت خود روز بروز می افزایند. این هم جزء برنامه هایشان است. سوم اینکه پشتونها هیچ مخالفِ که در مقابل شان بایستد ندارند. پشتونها به بسیار آسانی میتوانند که گلیم زبان فارسی را جمع میکنند. آیا میدانید که در بسیاری ولایات جنوبی نفوس فارسی زبانان بسیار زیاد بودند. پس چه شدند؟ پشتونها گلیم زبان فارسی ایشانرا جمع کردند و این کار را دوباره در دیگر نقاط خواهند کرد.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید