سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

تاریخی

نوشته شده توسط دکتر صاحبنظر مرادی
اخبار
نمایش از 09 آبان 1391
پرینت

مسئله سرحدات افغانستان، تا زمان سلطنت امير عبدالرحمن خان با وجود تماسها و مذاکرات امیر شیر علی خان با مقامات روسی وانگلیسی وراه اندازی سیاست های پیش قدمی درین جغرافیا، بطوررسمی ومشخص حل نشده بود. تا این وقت بين افغانستان و همسايه گان با استفاده از عوارض جغرافيايی مثل کوه و دريا سرحدات بصورت شفاهی بین دولت خراسان ودول هندبرتانوی وپارارود مستملکه روسیه تفاهم شده بودند. ساختاردولت ومرزها همان طوریکه دکتراشرف غنی احمدزی باور دارد، میراث مهم دوره عبدالرحمان خان است."سرحدات افغانستان دردوره امیرعبدالرحان خان شکل فعلی خودرااختیارکرد. میراث دوم [اساسگذاری] مرکزیت درافغانستان است..."



با بروز ناهنجاری های سیاسی بین همسایه گان به خصوص روسیه تزاری درشمال وهند برتانوی درجنوب وهمچنان نا آرامی هاو شورش ها دراطراف واکناف کشور امير در قسمت مشخص نمودن مرزها با کشورهای همسايه دچاردستپاچه گی های سیاسی گردید وبا موضع گیری های ضعیف ودفع الوقت در قبال چنین مساله مهم توجه و دقت لازم نشان نداد ودردوداغ های ناشی ازخصومت های سرحدی رابردورنمای هستی افغانستان تحمیل کرد. حل سرسری مسئله سرحدات در روابط دولت های بعدی با همسایه گان، به خصوص باهمسایه جنوبی پاکستان پس ازتجزیه هند وظهور پاکستان درسال1947 نيز به سلسله تعهدات امير عبدالرحمن خان ازسوی اعقابش ادامه يافت، و به یک زخم خونين سیاسی واژدهای آدمی خوار درافغانستان مبدل گرديد.

 مــوافقت نامـــه امیـــرعبدالرحمــــان و ســـرمــارتیمـــر (دیـــورند)
انگلیس ها درسال1892 برای ترسانیدن امیر عبدالرحمان خان سپاه بزرگی به استقامت سرحد افغانستان سوق نموده وهم یادداشتی به امیر فرستادند، تایک فرقه انگلیسی را تحت قیادت جنرال رابرتس در جلال آباد بپذیرد. امیرخود لشکری درحدود یک صد هزار عسکررادرحالت آماده باش قرار داد واین سربازان داوطلبانه حاضر به جهاد در برابر انگلیس شدند. انگلیس ها که ضرب شصت این مردم رابارها خورده بودند، نمی توانستند درصحنه مقابله های فزیکی ایستاده شوند، بناان طرح دسایس سیاسی یگانه راه پیشروی ارزیابی می شد، که دست به اجرای مانورهای ذیل زدند:
1- اسلحه خریداری نموده افغانستان از اروپارادر بنادرهند متوقف می سازند.
2- با اجرای نمایشات نظامی درامتداد سرحدات، تهدیدنامه های هم به کابل فرستادند.
3- در میان قبایل سرحدی چند دسته گی را به وجود آوردند، وبا حمایت از قبایل آن سوی سرحد به تطمیع سران قبایل پرداختند.
4- تائیداتی از سران قبایل ومردم در آن طرف دیورند تهیه کرده وبه روسای قبایل رشوه های دوچند راوعده نمودند.

درهمین اوضاع هیئت انگلیسی تحت ریاست سرمارتیمردیورند با ترکیب 15 نفرازراه دره خیبر وبگرامی وارد کابل شده ودر قصر چهلستون جابجا گردیدند، وبه مدت چهل روز در کابل باقی ماندند. پیشنهاد آنها چنین بود: "یا عهد نامه مرتبه انگلیس ونقشه مدونه آن راامضاء یا مناسبات طرفین قطع، یعنی جنگ آغاز می شود، راه سومی وجود ندارد." امیرباینکه درسرکوب رعیت خود مثل هزاره های مرکزی، نورستانی های کافری وبدخشانی ها مرد قوی وآهنین جلوه می کرد، اما دربرابر فشارانگلیس ها به نوعی کرنش تن درداد ومعاهده ونقشه ای راکه در لندن نوشته شده ودرهندوستان بصورت تحت اللفظی ترجمه گردیده بود، امضاء ومسئولیت بزرگ تاریخی را که تا امروزمردم افغانستان در آتش آن می سوزند، به عهده گرفت.
بعد از امضای معاهده مجلسی ازاراکین دولت تشکیل ومردم راگویا درجریان رویدادها قرار داد، وبیانیه های فرمایشی گویاتائیدی از آنها گرفت، وبنام تائید مردم بیانیه ای رابا آب وتاب درهمان مجلس قرائت نمودند. باین، دامی راکه انگلیس ها برای امیر تنیده بودند، امیرهم همان دام تزویررا به مردم افغانستان گسترد، وبرای حفظ تاج وتخت خود وخاندان محمدزایی مناطق ماورای دیورندراباذلت تمام به هند برتانوی واگذاشت. چون میدانست ظلم وبیدادی که درحق مردم افغانستان نموده بود، علاوه بر جهاد در مقابل انگلیس، اورانیز سرنگون خواهند نمود.(- غلام محمد محمدی، بررسی تاریخی خط دیورند...ص29 )
موافقت نامه ديورند در12نوامبر سال 1893م بين هنری مارتيمر ديورند وزير خارجه دولت بريتانيا برای هندوستان و امير عبدالرحمان خان بنام سرحد شرقی و جنوبی از واخان و پامير در شمال شرق تا کوه خواجه عمران در جنوب باپاکستان تا سرحد ايران به امضاء رسيد. به موجب اين موافقت نامه امير از ادعای افغانستان بر مناطقی مثل سوات، باجور، چترال، وزيرستان و چمن صرف نظر کرد و در مقابل تصديق انگلستان در مورد اينکه دره کنر تا اسمار و علاقه برمل جزوی خاک افغانستان باشد بدست آورد، و طرفين موافقت نمودند تا حد بخشی در خود محل توسط هيئت های مختلط صورت بگيرد.([1])
انگليس ها با به کار گيری زور و رشوت خواستند تا در ين منطقه به اصطلاح بی صاحب هرچه عميق تر نفوذ کنند. پس از امضای موافقت نامه دیورند، به ویژه پس از تشکیل دولت پاکستان(1947) علی رغم اینکه در افغانستان پادشاهان بعدی(امیر حبیب الله خان، امیر امان الله خان، محمد نادرخان وبه گونه ای محمد ظاهرشاه) از قوم محمد زایی یکی به دنبال دیگری، خط دیورند رابه رسمیت شناخته اند، اما تلاش بی ثمرمحافل وگروه های خاص عظمت طلب چه در حلقات دولتی وچه خارج از آن برین بوده است،که به قیمت خون صدها هزار شهروندان افغانستانی وتباهی وطن، مرزقبول شده بین المللی بین افغانستان وپاکستان را ملغی قرار داده وبا زورگویی های ناشی از "زورکم وقهرزیاد" با شعار "داپشتونستان زمونژ"خواسته اند تاپشتون های دوطرف خط دیورند را در سرزمینی بنام "پشتونخوا" یا "پشتونستان" یکجا سازند ودولت ملی خودرا به وجود بیآورند.
بر اثر معاهدات سرحدی نه تنها در مورد مرز ديورند، نه تنها پشتونها، بلکه از پنجده و دره ذولفقار گرفته تا واخان و پامير شيرازه حيات خانواده ها، اقوام، زبان، فرهنگ و تاريخ مشترک آنها بي رحمانه قطع شده است. در اين مرز بندی عوامانه مناطقی به نام های پامير، واخان، اشکاشم، شغنان، درواز، فرخار و بدخشان در دو ساحل رود آمو از هم جدا شده اند، که از لحاظ صورت بندی اجتماعی، رسم و رواجها، فولکلور، لهجه های گويشی و مذهبی هيچ گونه مشخصه جدا گانه ای آنها رابه نام قوم وملیت جداگانه ازهم دیگر متمایز نمی سازد. اين مرزبندی ها اقوام تاجيک، پاميری، اوزبيک و ترکمن را به شکل فاجعه باری از هم جدا نموده است. درشرایط امروزی با توجه به شکل گیری منافع مادی ومعنوی اقوام مختلف درداخل کشورهای همسایه آسیای مرکزی، تغیر در سیمای جغرافیایی کشورهاوسرحدات قبول شده بین المللی نامحتمل ومستحیل به نظر میرسد. در همین حال اگر پشتون های پاکستان وافغانستان، بلوچ های ایران- افغانستان وپاکستان، تاجیک های افغانستان- تاجیکستان، ازبکستان وایران، ازبک ها وترکمن های افغانستان وآسیای میانه یکجا شده وساختار های سیاسی رامبتنی بر ایجاد دولت بر پایه مشترکات زبانی، دینی وفرهنگی خود بوجود بیاورند، دیده میشود که درین صورت با تجزیه چندین کشور، چندین کشور جدید دیگر شکل می گیرند که صلح وثبات منطقه وجهان رابرهم زده، و بازهم منافع چند قرنه اخیر اقوام نامبرده در ساختار های جدید بصورت عادلانه بایشان واگذار نخواهد شد.
در سال1803 مصادف به دوره پادشاهی شاه محمود سدوزایی ولایت خراسان در غرب افغانستان در نتیجه تحولات ناپایدار بدست دولت قاجاری ایران افتاد وباقی ماند. قلعه اتک در سال1812، ولایت ملتان درسال1818، ولایت کشمیر درسال1819 ودیره غازی خان و دیره اسماعیل خان درسال1921، ولایت پشاور درسال1821، ایالت پنجاب درسال1843 بدست دولت سیکهه ها واستعمار انگلیس افتاد. ولایات بلوچستان بین سال های1854-1876 به تصرف انگلیس ها وولایت مرو وخان نیشن های آسیای میانه به اشغال روس ها تزاری درآمدند. براساس معاهده دیورند مناطق چترال، باجور، سوات، ارنوی، وزیری، داورچاکی، چمن ومناطق کوچک دیگر به انگلیس ها داده شد. این مناطق برای اولین باراز یک پیکر جغرافیایی جدا نشده اند، بلکه طی مدت 90 سال پیش از مربندی دیورند 11 بار از قلمرو خراسان جدا وباز یکجا شده اند. پشاور در نتیجه خیانت تاریخی سردار سلطان محمد خان طلایی از پیکر افغانستان جداگردید. بر اثر همین تبه کاری سردار بود که امیر دوست محمد خان گفته بود: موجودیت سلطان محمد خان درپشاور از حکومت سیکهه برمن مضرتر است. برگردیم به نوشته آقای ع. عزیزپورکه "از لحاظ قانون بین الملل، این ادعای افغانستان، نه درچوکات قانون وعرف بین المللی، نه درمحدوده دکترین ورویه قضا وحقوق بین الدول می گنجد، افغانستان درین سیاست(پس گرفتن مناطق ماورای دیو رند)تنها مانده، هیچ کشوری موضع افغانستان را تائید نمیکند. درچنین وضعیتی عکس آن می تواند قابل اجرا باشد، یعنی ادغام پاکستان در افغانستان، که باین اساس دیگر دولتی بنام افغانستان وجود نخواهد داشت.
کاربرد اصطلاح "کنفدراسیون افغانستان وپاکستان" که گاهی از طرف بعضی محافل پاکستانی ویاران افغانی شان(گلبدین حکمتیار) نیز مطرح شده است، چیزیست که پاکستانی ها آن را میخواهند"

 
موافقت نامه سالسبری درشمال
قسمیکه گفتیم، امير عبدالرحمن بخش های ازبدخشان را در سال1880م. براثرضرب وشتم امرای محلی که با امارت های جنوب هندوکش تابعیتی نداشتند بدست آورد. در متباقی ساحات به خصوص مناطق کوهستانی مثل هزاره جات مخالفت ها وقیام های بر ضد امیر جریان داشتند. امیرطی سال های (1883-4)م. سواحل راست دريای آمو را نيز به تصرف خود درآورد، و قطع نظر از واکنش ها وقیام های مردم پروسه تصرف کلی ولایات شمال شرق را تا سال 1895 یعنی پس ازامضای معاهدات سرحدی شمال با امارت بخارای مستملکه روسیه اعلام داشت. دو سال بعد از امضای معاهده ديورند(1893) درجنوب وشرق کشور، در سال 1895 راجع به مسئله شغنان، روشان و پامير سازشنامه (پروتوکول) جديد ميان دولت های پادشاهی روسیه و انگلستان عقد گرديد. بر طبق اين سازش نامه دولت افغانستان مي بايست تا نواحی و مناطق سواحل راست (شمال دريای آمو) را از پامير (شرقی) از زرقول شروع و طرف راست آن را تخليه مي نمود.
بدین ترتیب در يازدهم مارچ 1895م. برابربا (1313) هـ ق. خامه قضا برای تجزيه خاک بدخشان باستانی به حرکت درآمد، و يادداشتی ميان انگليس ها و روس ها (بر اساس تفاهم و موافقه قبلی دردهم دسامبر سال1885 بین سالسبری وزیر خارجه انگلیس وسفیر روسیه در بریتانیا) در لندن، در باره سرحدات پامير(شمال کشور) ميان افغانستان و قلمرو حکومت بخارا که اداره آن در دست روسها بود، رد و بدل شد. بدين وسيله بدخشان به دو قسمت شمالی و جنوبی دردوسمت دريای آمو تقسيم گرديد.
بدخشان شمالی درآن وقت جزوی امارت بخارا که از مستملکات روسیه تزاری بودو بعدهادرنظام سوسیالیستی بنام "ایالت خودمختاربدخشان کوهی"(پامیر) شامل تشکیلات دولتی جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان شوروی قرارگرفت، و بدخشان جنوبی مربوط به دولت پادشاهی افغانستان به زعامت اميرعبدالرحمن خان درآمد.
اين تقسيمات دشواري های را نيز در پی داشت: در نتيجه اين تقسيمات قسمتی از خاک بخارا که در ساحل چپ دريای پنج (آمو) يعنی درواز موقعيت داشت به دولت افغانستان تعلق مي گرفت. اين موضوع را امير بخارا به دولت روسيه عارض شد. بنابرين در سال 1896 از جانب پادشاه روس عنوانی جنرال گورنر ترکستان چيرنوف دستورالعملی مواصلت ورزيد که مطابق آن نواحی و ولسوالي های روشان و شغنان و قسمتی از ولسوالی واخان (تا قشلاق ورنگ) به عوض خاک درواز به امير بخارا داده شود. بر اساس روحيه معاهده لندن و فرمان جديد پادشاه روس در ماه جون – جولای 1896 با اشتراک نماينده گان دولت های بريتانيا، روسيه و افغانستان بازهم تقسيمات جديد سرحدی عملی گرديد. قسمت چپ دريای پنج و يک قسمت پامير شرقی به دولت افغانستان، يک قسمت پامير شرقی از زرقول تا قشلاق ورنگ واخان (ساحل راست دريای پنج) ديهه "ارشود" با خط دريای برتنگ، کوهای يزغلام، دوزخ دره، قاق بای، مس (مش) يک شاخه دريای پامير (دريای مرغاب) بدولت روس. شغنان، روشان، اشکاشم و قسمت زياد واخان به امارت بخارا داده شد. ولی پادشاه روس به منظور نظارت بر سرحدات جديد اجرای شرطنامه از طرف امير بخارا و ملحوظات ديگر ارتش خود را از پامير جنوبی که به امير بخارا داده شده بود، بيرون نکشيدند.([2])
ولادیمیر بارتولد مستشرق روسی می نویسد: بعد از آنکه در سال1895 انگلوروسیه به طریق غیر طبیعی دریای پنج را سرحد بین مستملکه های شان قرار دادند، منافع ولایات هردو طرف دریا به سبب بستن سرحدات بسیار سخت ضرر دیدند.(- و.و. بارتولد، منتخبات،ج3،ص346-347)زیرا اینکه تجزیه وسرحد بندی ناجایزوغیر طبیعی از طرف ابر قدرت های آن زمان رشته های پیوند عمیق مردم دوسوی رود جیحون رابه عنوان برادران هم دین، هم زبان وهم ریشه قطع نمود. تا آن وقت دریای آمو در طول هزار ساله ها هیچ گاه برای مردم تاجیک وازبک وترکمن در دوسوی خود همچون علایم فارقه وسرحد جداکننده زبان وفرهنگ مردم نبوده است. از همین سبب هم تا سال های چهلم عصر بیستم با وجود وضع قیودات وموانع شدید کنترولی وامنیتی از سوی سرحد بانان شوروی، مردم بدخشان وتخارستان وماوراالنهر باهم رفت وآمد می کردند.
از مصلحت های دوابر قدرت استعمارگر که بگذریم، این جدا سازی غیرطبیعی وعمدی نه فقط منافع مردم ختلان وبدخشان، بلکه منافع حقوقی، تاریخی وفرهنگی مردمان افغانستان وامارت بخارارا غارت نمود. بااین جدا سازی، مردم هردو طرف دریا در ولایاتی بنام های بدخشان، قطغن وختلان که درطول تاریخ باهم و یکجا می زیستند وزبان، عنعنات وفرهنگ ومدنیت مشترک داشتند. حالا بحیث همسایه گان شناخته می شدند.
در میانه دهه دوم قرن بیستم (1303 هـ ق.) پايگاه پامير در مرغاب تاسيس شد، و در سال 1309 پس از محاصره نظامی "يشيلکول" روسها سراسر پامير شرقی را تصرف کردند. آنگاه پامير شرقی بنام "ناحيه پامير" خوانده شد و جزء خاک ولايت فرغانه درچارچوب جمهوری ترکستان کبیر گرديد، که بوسيله دسته نظامی روسها اداره مي شد.
انقلاب بلشويکی در سال 1917 ميلادی به رهبری لینین حکومت بخارای تحت الحمايه تزارها را از ميان برد وآن رابه بخارای انقلابی به رهبری بلشویک ها درآورد. قوای روسيه در پامير تا سال 1925 ميلادی پس از چهار سال منازعه ميان ارتش سرخ روسيه و مجاهدين محلی که آنها را (باسمچی) مي گفتند ادامه يافت. بدخشان شمالی (شوروی) در سال 1925 در دو قسمت شرقی و غربی پامير بنام "ناحيه خصوصی پامير" از نظر اداری به کميته اجرايی مرکزی جمهوری سوسياليستی ترکستان کبیر و در ماه دسامبر همان سال بنام "ناحيه کوهستانی خودمختار بدخشان" تغيراسمی یافت،که در پنج دسامبر 1929 بنام ولايت خود مختار بدخشان کوهی شامل جمهوری جدیدالتاسیس سوسياليستی شوروی تاجيکستان گرديد، و پايتخت آن شهر خاروغ اعلام گرديد.
پس از معاهده سال 1895قسمت های چترال، گلگت، گنجوت و کشمير درقلمرو پاکستان امروزی که جزوی ازبدخشان بوده اند، به پاکستان تعلق گرفته وپروسه تجزیه بدخشان تکمیل گردیده است. فعلاً پامير بنام های "پامير بزرگ" و "پامير خورد" تقسیم وياد مي شود که بخش بزرگ آن باسکنه پامیری زبان به تاجيکستان تعلق دارد، و قسمت جنوبی آن همان باريکه پيشرفته بسوی جمهوری مردم چين ميباشد، که در مجموع پامير خورد گفته ميشود و شامل مناطق واخان، اشکاشم، شغنان و زيباک و ده ها روستا و محله پرنفوس ديگر مي باشد.
بدخشان خودمختار کوهستانی شامل تمام نواحی پامير است که در شمال به رشته کوههای "ترانس آلتايی" قرقزستان در شرق به يارکند و کاشغر مربوط به ايالت سينگيانگ چين، در جنوب دريای آمو (بدخشان جنوبی) و در غرب به دريای آمو و درواز متصل است. در سال 1951 (1371) هـ ق. اين ناحيه خودمختار هفت ناحيه محلی ذيل را شامل تشکيلات خود گردانيد: شغنان، اشکاشم، راشت قلعه، روشان، برتنگ، ونج و مرغاب. با اين حال دولت روسيه پس از ماه مارچ سال 1896 خط سرحد را در غرب درياچه زرقول در امتداد رودخانه پامير تائيد نموده و به اين صورت وابسته گی واخان به افغانستان توسط يک قرارداد بين المللی مسجل گرديد. پس از آن در ماه اکتوبر اميرعبدالرحمان خان به موجب احکام همان قرار داد دروازرا تصرف نمود، و روسها روشان و شغنان آن سوی آمو را که از نيروهای افغانستان تخليه شده بود به امير بخارا سپرد
علی رغم اینهمه جدا سازی های بیرحمانه درمناطق شمال کشور دیگر هیچ دولت افغانستان درکنار انتقاد برمسئله دیورند از بی عدالتی مرزبندی خونین درشمال یادی نکرده است، وکشورهای مستقل مشترک المنافع چه درزمان حاکمیت شوروی وچه درعصر استقلال خود باوجودیکه قبض وبسط های مرزی وتعلقیت های سرزمینی درطول تاریخ وجود داشته است ادعای نه پذیرفتن سرحدات راباافغانستان مطرح نکرده اند. زیرا آنها مشکل اساسی را درزمینه تحقق نیافتن این ادعا میدانند که دولتهای منطقه حد اقل بیشتر ازیک قرن رابا همین مرزبندی ها ودرمناسبات جدید با اقوام هم سرنوشت شان گذرانیده ومشترکن کشورهای خودراساخته اند. حالا درافغانستان هیچ قومی تمایل هم پیوندی ویکجا شدن رابا دولتهای تاجیکستان، ازبکستان وترکمنستان مطرح نکرده است. درهمین حال بروز مسایل جدیدی دررابطه به امور تاریخ وفرهنگ وهویت تاجیکها درازبکستان، ازبکها درتاجیکستان وسایراقوام که ازین مرزبندی های جاه طلبانه متضررشده اند مربوط ومنوط به دولتهای تاجیکستان، ازبکستان وترکمنستان می باشد. طرح مسایل سرنوشتی آنها به دولتهای افغانستان واقوام مماثل آنها تعلق ندارد وچنین طرحی به همان اندازه ناممکن است که طرح یکجایی پشتونها دردوسوی خط دیورند وبه رسمیت نه شناختن آن ازسوی دولت افغانستان درطول نیم قرن گذشته. ازین رو تغیر دروضعیت سرحدات افغانستان با همین سادگی بیان ممکن نبوده وچون اژدهای آدمیخوار همواره مشکلی رادرروابط کشور با همسایه گان به وجود خواهد آورد. درصورتیکه دولتهای افغانستان باین قضیه از تجارب گذشته وتحلیل وبررسی های امروزی ومعاصر استفاده نکنند.کار به جایی خواهد رسید که طوفان حوادث بعدی ازمردم ما قربانیهای مضاعفی خواهد گرفت. درین حال دیگر تکرار شعارهای قبلی که افغانستان خوانده است "داپشتونستان زمونژ" وحالاپاکستان با مداخلات پهیم خود افاده میدهد که "داافغانستان زمونژ" خون فاجعه های بعدی رابرزمین ما بیشتر خواهد افشاند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - همانجا، ص 413.
[2] - امير بيک حبيب او، گنج بدخشان، ص 11.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید