سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

تاریخی

نوشته شده توسط رحمت الله روند
اخبار
نمایش از 13 ارديبهشت 1392
پرینت

                                       
 
                                  یادی از یک مبارز نستوه و آزادیخواه میرعبدالفیاض خان دروازی

تورا میستاییم ای بدخشان سرزمین لعل ولاجورد که پرورشگاه آزاده گان وتوانایان بوده یی،آنانی که روان های شان چون آب زلال رودهای تو پاک و توفنده بوده است وهمت شان چون کوهساران تو بلند و والا.تورا میستاییم ای سرزمین شیران که از دل هردره تو شیرمردی برخواسته ،عاشق و شیفته آزادی مردم خویش بوده اند.


آنگاه که استبداد جانکاه بیگانه در پهنای بوم وبر میهن ما سایه افگنده بود وکسی را یارای آن نبود تا از رهایی و آزادی از زیر یوغ بیگانه وچگونگی وضع مردم وکشور سخن گوید واز خودکامگی جباران مهاجم و لگام گسیختگی آنها حرفی به میان آورد ،مردی بدون هراس وبا آواز رسا فریاد برآورد که مردم باید به مذلت و اسارت تن درندهید،ترس رااز خود دور سازید ودر مسیر آزادی و راندن اسارتگران  از وطن گام بردارید.او برای بیداری و آگاهی مردم مبادرت ورزید،مردم را علیه اشغالگران قبایل افغان بسیج کرد وقیام مردم بدخشان را تا سرحد کسب استقلال میهن اش رهبری نمود. این مرد حماسه آفرین ،گوی تنومند وجوان مرد و تمام اعیار میرعبدالفیاض خان دروازی بود.
درسال ۱۲۸۷ ه.ق.امیر شیرعلی خان به سردار نایب علم خان والی افغانی مزار شریف فرمان داد تا بدخشان را بصورت قطع فتح کرده به دولت افغانستان ملحق سازد.بنابرآن سردار نایب علم خان با نیروی لشکری منظم وکثیر ازطرف مزارشریف به بدخشان آمده  پس از درگیری ومقاومت شدید بدخشان را متصرف شد.دراین هنگام میرمحمودشاه که امیر امارت بدخشان بود ،تاب مقاومت نیاورده  شکست خوردو  توسط قوای افغانی اسیر گردید.سردار نایب علم خان بعد از تسخیر بدخشان میرعالم خان پسر شاه سلیمان بیگ را به سمت حاکم بدخشان از طرف حکومت کابل استخدام کرده  ،خودش با اسیران خانواده امارت بدخشان به مزارشریف برگشت ومیرمحمودشاه را درتاشقرغان محبوس نگهداشت.میرعالم خان مدت یکسال بحیث حاکم افغانی بدخشان حکومت کرد،مگر بعد ازآن اعلان استقلال نموده از اطاعت حکومت کابل  خودرا مبرا ساخت.سردار نایب علم خان پس از این حوادث ناگزیر بار دیگر با قوای تازه دم بیشتر به طرف بدخشان آمده ،تمام توابع ومواضع بدخشان را تصرف کرد.میر عالم خان در مقابل قوای افغانی مقاومت کرده نتوانست ،نخست به شغنان وبعد به بخارا به نزد امیربخارا امیر مظفرخان رفت.بعد از آن بدخشان مدت پنج سال تحت اسارت حکومت افغانی یعنی حکومت امیرشیرعلی خان قرار داشت. هنگامی که انگلیس ها کابل را اشغال کردند ،امیر شیر علی خان به طرف مزارشریف فرار نموده  وپس از مدت کوتاهی درآنجا وفات یافت، یکی از امیرزاده گان درواز از اولاده های شاه درواز شاه اسماعیل خان که در تنومندی ،جوانی وفن لشکری ،پهلوانی وهوشیاری ،چابکی واعیاری ممتاز بود وبصورت فراری در ولایت راغ بدخشان میزیست،با یکی ازمردان باشهامت دیگر بنام میرسلطان خان که از امیرزاده های راغ بود،مصلحت نموده ،ابتدا از میان مردم راغ واطراف واکناف آن قوای زیادی تهیه ومتحد ساختند  وقیام آزادی بخش بدخشان را علیه اشغالگران قبایل افغانی رهبری نموده برای آزادی پای تخت بدخشان به فیض آباد هجوم آوردند.
درمجادله خونینی که میان این دونیرو رخ داد،تعدادی زیادی از هر دو طرف تلف شدند.
دراین هنگام باباخان پسرنصرالله خان وابراهیم خان پسر احمد شاه که نزد افغان ها در مزار شریف محبوس بودند،با استفاده از وضع خودرا رها ساخته در اثنای جنگ میان میرعبدالفیاض خان وسلطان خان از یکطرف وقوای افغانی از طرف دیگر به بدخشان آمدند و وبدون معطلی درمحاربه به طرفداری قوای بدخشان شرکت جستند.اگر چه تعداد نیروهای بدخشان خیلی زیاد بود مگر از نظم ونسق لشکری  بهره کافی نداشتند،اما قوای افغان هابا تعداد کمتر ،مگر از نگاه نظامی منظم ومجهز بودند،باوجود آن قوای افغانی در برابر بدخشانیان تاب نیاورده ،بعد از تحمل تلفات زیاد بطرف تخارستان به عقب نشینی مجبور گردیدند.
پس از پاکسازی بدخشان از وجود افاغنه این چهار مرد آزادیخواه به تصرف تخت و تاج پای تخت بدخشان فیض آباد پیروز شدند.مردم فیض آباد از جمله آنها باباخان رابحیث امیر امیران برگزیده  زمام امور فیض آبادرابه وی سپردند.دونفر دیگرشان  محمود خان و سلطان خان مطابق حال شان به دیگر ولایات بدخشان بحکومت گماشته شدند.مگر میرعبدالفیاض خان این مرد اعیار و تاج بخش هیچ حکومتی را نپذیرفت وچنین وانمود کرد که منظورش تنها راندن بیگانگان واشغالگران از خطه بدخشان بود،نه مقام ومنصب. بدین منوال او باتابعیت از همه آنها به خرسندی و جوانمردی  به حیات خود در فیض آباد ادامه میداد.
باباخان مدت یک ونیم سال در فیض آباد حکمرانی کرد.پس از آن شهزاده حسن نواسه میرشاه همراه با مححمد عمرخان پسر عمویش از طرف فرغانه  به فیض آباد آمده باباخان را ازامارت بدخشان معزول کرده ،اورا دست بسته به شغنان نزد میریوسف علی خان حاکم شغنان فرستادند وخود شهزاده حسن به تخت امارت بدخشان درفیض آباد جلوس نموده ومحمدعمرخان را بحیث حاکم در رستاق تعین کرد.دراین میان میرعبدالفیاض خان درمناقشه آنها بیطرفی اختیار کرده،بعد درخدمت میرشهزاده حسن قرار گرفت ،گویا عدم دخالت خود را در جدال امرای بدخشان اعیارانه حفظ نمود.او همیشه در مقاومت ها درمقابل اجانب اشتراک کرده بمثل رستم دستان کارزار و زورآزمایی میکرد.
کاردانی لشکری ،هوشیاری وفهم حربی میرعبدالفیاض خان همسایگان ودشمنان امارت بدخشان رابه تشویش وهراس انداخته بود .هم حکومت کابل وهم حکومت امارت بخارا ازوی درهراس بودند وتدابیر می سنجیدند که چگونه این مرد آزاده رااز میان بردارند. بنابرآن پس ازاین حوادث ووقایع امیر مظفرخان امیربخارا ازشجاعت ومردانگی میرعبدالفیاض خان دربرابر نیروهای افغانی آگاهی یافته وبه اندیشه وتشویش افتاد که :« میرعبالفیاض خان این مرد نامی وباشهامت شخص باتجربه ، هوشیار وشجاع است،با نیروی مردانگی وفهم حربی خود توانست بدخشان را از زیر سلطه نیروهای لشکری منظم افغان آزاد سازد،جای تعجب نخواهد بود که او بدین منوال ولایات درواز ،قراتیگین وکولاب را از امارت بخارا مجزا ساخته  به بدخشان الحاق نماید».امیرمظفرخان روی همین تشویش در صدد آن شد که امیر عبدالفیاض خان را بهر گونه یی که باشد باید دستگیر کرده ،نابودسازد،بنابرآن  دراین جهت در پی اخذ تدابیر برآمد.پس از تعمق وتفکر امیر بخارا راه حل این معضله را دریافت.نخست به میر شهزاده حسن مراجعه کرده ازوی تقاضا نمود تا میرعبدالفیاض خان را دستگیر کرده  ،اورا دست بسته به امارت بخارا تحویل دهد،مگر میرشهزاده حسن امیر بدخشان دراین هنگام از اجرای مطالبه امیر بخارا امتناع ورزیده ،میرعبدالفیاض خان راتحت حمایه خود نگهداشت وبه تسلیمی وی به امیر بخارا موافقت نکرد.
بعدازآن امیرمظفرخان تدبیری دیگری سنجید وبکاربرد که شرح آن چنین است:
یکی از میرزاده گان بدخشان بنام میرعالم خان پسر شاه سلیمان بیگ که از بدخشان فرار کرده، دردربار امیر بخارا زیست داشت،توجه امیربخارارا بخود جلب نمود. امیر بخار میرعالم خان را با سلاح ،اثاثیه، اسپان سواری ونیروی لشکری تجهیز ساخته  بطرف ملک موروثی اش به بدخشان روان کرد تا بدخشان را تصرف نموده ودر صورت امکان میرعبدالفیاض خان این شخصیت متمرد وبی باک را دستگیر کرده یا نابود سازد.میرعالم خان پس ازحصول فرمان وسفارش ازطرف امیر بخارا به کولاب رسیده ،میخواست که از دریای آموبطرف بدخشان عبور نماید.اما دراین هنگام امیر شهزاده حسن امیر بدخشان از آمدن میرعالم خان آگاه شد ودانست که میرعالم خان برای تصرف بدخشان ودستگیری میر عبدالفیاض خان ازطرف امیرمظفرخان مامورگردیده است.اوچنین تصمیم گرفت که باید میر عبدالفیاض خان را دستگیر کرده ،دست بسته به قسم اسیر به دربار امیرمظفرخان بفرستد. چنانچه امیر مظفر خان پیش ازاین تحویلی میرعبدالفیاض خان را به امارت بخارا از میرشهزاده حسن تقا    ضا نموده بود.
میرشهزاده حسن ناخودآگاه چنین تصورمی نمودکه اگرمیرعبدالفیاض خان رابه امارت بخارا بفرستد ، ممکن میرعالم خان ازهجوم به بدخشان صرف نظر نماید.بنابرآن اومیرعبدالفیاض خان را دستگیر کرده دست بسته به قسم اسیر به کولاب برده ،به میرعالم خان تسلیم داد.
دراین هنگام درکولاب  خدای نظر اتالیغ فاتح کولاب،حصار،بلجوان،قراتیگین ودرواز حاکم بود که میر عبدالفیاض خان را به بخارافرستاده وبه امیربخارا چنین عرض نمود: « به حضور بنده نواز ! از بدخشان آن شخص خواسته را بدست آورده ،فرستاندند که اینک این غلام رضاجوی بدربار گردون مدار به جهت عتبه بوسی فرستادم.حالا چیست که من غلام کمترین میرعالم را با فوج موجوده ملک کولاب( ختلان) بطرف بدخشان کمک وامداد رسانیده ،گسیل نمایم یا نه؟»
امیرمظفرخان به خدای نظر اتالیغ چنین فرمان داد:«میرعالم خان یک چند صابر بوده باشد تاکه ببینیم مردمان بدخشان میرعالم خان را طالب هستند یانه؟ اگربرفرض طالب هستند واز طرف بدخشان مردمان خوب ،صادق القول ومعتمدالاطوار محض برطلب خواهش و تشریف فرمایی میرعالم می آیند یانه؟ وبرآن قرار کار میرعالم خان راکمک رسانی کرده شود تاکه از آب آموگذشته بملک بدخشان برود و الا رفتن میر عالم خان بی خواهش اهالی بدخشان از حکمت نیست» .میر خدای نظر اتالیغ نیز بنابر فرمان امیر بخارا عمل کرده ،منتظر ماند تااز طرف بدخشان خواهشنامه واصل گردد.
بدین سان یکی از چهره های تابناک آزادی وبیگانه ستیز  بدخشان را دریک معامله خاینانه ناجوانمردانه به دیار نیستی فرستاده واین تهمتن جاودان نام رادر هنگام کمال وپختگی از حماسه آفرینی وکارزار های بعدی باز داشتند.سال تولد این ابر مرد تاریخ بصورت دقیق معلوم نیست ،سال های شهادتش را  ۱۸۸۹-۱۸۸۰ میتوان تخمین کرد.
       منابع: تاریخ بدخشان،اداره انشارات ادبیات خاور ،فرهنگستان علوم روسیه،مسکو ۱۹۹۷ترسایی.  

نظرات   

 
0 #1 ببهروز اوستا 1392-02-15 11:11
جناب آقای روند سلام!
امید مایه ملال خاطر جناب شما نشود. وقتی چشمم به اعیارانه بار اول برخورد فکر کردم اشتباه تایپی خواهد بود. اما متوجه شدم که چندین بار واژه "اعیارانه"نوشته شده بود. از این خاطر خواستم غرض اصلاح آن شمارا متوجه سازم که "اعیارانه" نه، بلکه "عیارانه" باید نوشت.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید