The News

وزیر صاحب احسنت ، به این میگویند یک کار " افغانی " !

تاریخ ایجاد در 18 بهمن 1390 نوشته شده توسط عصر دولتشاهی
اخبار
نمایش از 18 بهمن 1390 بازدید: 3739
پرینت


وزیر صاحب احسنت، به این می گویند یک کار "افغانی"!
زدودن نام تاریخی بی بی مهرو از سرلوحۀ مکتبی به همین نام از سوی وزارت معارف واکنش های زیادی را از عوام و خواص و به ویژه در حلقات فرهنگی و اجتماعی در پی داشت.


وزیر معارف از زمانی که پایش به آن وزارت رسیده است با معرفت و دانش در ستیز بوده است و تغییر لوحۀ مکتب بی بی مهرو نه نخستین کار اوست و نه هم فرجامین آن. وزیرمعارف که هیچ تحصیل و آگاهی یی از علم و فلسفۀ تعلیم و تربیت ندارد، نصاب تعلیمی افغانستان را به فاجعه یی تبدیل کرده است که اثرات ویرانگر آنرا بر فرهنگ و دانش هرگز نمی توان جبران کرد. اندرین باب همین نمونه بس که سر مشاور نصاب تعلمی وزارت معارف یک معلم ریاضی از کدام مکتب ابتدایی در ولایت وردک را مقرر کرده بود. به این سرمشاور صلاحیت نامحدود "تصحیح" کتب فارسی و پشتو از صنف اول تا دوازدهم اعطا فرموده بودند. روشن است که وقتی نصاب تعلیمی زیر نظر وزارتی که وزیرش آنچنانی و مشاور نصاب تعلیمی اش اینچنینی باشد، چه خواهد بود.
با آن که در موضوع نصاب تعلیمی و چگونگی جابجایی کدرها در وزارت معارف کمتر کسی اظهار نظر کرده و این فاجعه را مورد بحث قرار نداده است، اما در برابر تغییر نام مکتب بی بی مهرو از سوی وزارت معارف هرکسی به نحوی انزجا و نفرت خود را ابراز داشته اند که نشان رسیدن کارد وزیر به استخوان معارف است. 
با اینهمه، اگر نیک بنگریم این کار وزیر معارف هم از نگاه برنامه و هم از نگاه روش به کلی در همان خط "افغانی" کردن هویت و ماهیت دولت، جامعه و فرهنگ کشور از سوی دولت است.
داستان افغانستان نامیدن کشور و افغان نامیدن شهروندان این کشور در قانون اساسی مساله ییست که به کنکاش دیگری نیاز دارد. اما تا کنون درعرف و عمل آنچه ما به نام "افغانی" و "افغان" می شناسیم دارای ویژگیهاییست که اگر به آن دقت شود، کار وزیر معارف واکثریت کار های دیگری که درین دولت صورت می گیرد در همخوانی تام با همین و یژه گی هاییست که از واژۀ افغان در اذهان عامه نقش بسته است.
من از کلیه خوانندگان این نوشته تمنا می کنم تا یک بار به تجارب روزمرۀ زندگی خود روی بیاورند و دریابند جملۀ "ما افغان استیم"، را در چه جاها و مناسبت هایی گفته و یا شنیده اند. البته منظورم از کاربرد کتابی آن نیست که از سوی خودمان به معنی آزادیخواه و بیگانه ستیز پنداشته می شود. منظورم درینجا از به کارگیری روزمرۀ واژه و صفت افغان است.
به یاد دارم که چندی پیش قرار بود دوستی برای یک محفل مشترک میان مردم کشورهای مختلف در خارج غذا تهیه کرده ببرد. از قضا پلوی که دم داده بودند، خراب شد. این دوست به بسیار سادگی گفت: "مهم نیست، می گوییم افغانی شد". در لحن و کلام این دوست چنین معنی یی نهفته بود که اگر خوب شد که خوب، اگر نشد افغانی است و افغانی هرچه باشد بد نیست. معنی دیگر این گفته اینست که ما در تحت شعور خود پذیرفته ایم که گویا جهانیان ما را می شناسند که افغانی یعنی هرچیزی که کمال و جمالی نداشته باشد وهم این که جهانیان را خدا شرمانده است و با وجود بیکمالی و بیجمالی مان به ما احترام می گذارند و حتی گاهی هم می ترسند. هستند در جامعه کسانی که همانند طالبان یگانه ممیزه افغانها جنگجویی آنها را قلمداد می کنند و بدین وسیله می خواهند با ترساندن مردم احترام کمایی کنند. اما نمی دانند که ترس نفرت بار می آورد نه احترام.
بارها شاید شاهد بوده باشیم که وقتی خلاف دست و خلاف موازین ترافیکی رانندگی می کنیم، می گوییم، ما افغان استیم؛ والله یک کار اوغانی کردم. زمانی می شود که می بینم مردمی در ردیف و قطار به خاطر نوبت خود برای اجرای کاری ایستاده اند، اما یک نفر پیدا می شود که بدون نوبت و اندکترین حیا و شرمی از کسانی که در نوبت ایستاده اند، خود را به اول ردیف می رساند و بی نوبتی می کند. همین شخص وقتی کارش خلاص شد به دوستانش تعریف می کند که "ما خو اوغان دگه، پروای کسی را نکردیم و ....". بدین ترتیب به چیزی افتخار می کنیم که در فرهنگ متمدن امروز ننگ است. به سخن دیگر ما به جای افتخار به شرافت، متمدن بودن، انسان بودن و قانون پذیری، به کلیه صفات مذموم در فرهنگ بشری افتخار می کنیم. یعنی معیار و معراج ما ضد ارزشهای پذیرفته شده بشری و جهانی است. وشاید به همین دلیل است که  طالبان یعنی دشمنان تمدن و فرهنگ و ارزشهای انسانی را آورده اند و در گرده های ما رویانیده اند. چرا که چنین موجوداتی جز در چنین یک ذهنیتی در جای دیگر نمی تواند بروید و زنده بماند.
در جامعۀ ماست که در برابر موجودی به نام زن از هرازان خشونت در خانه و دفتر و بازار کار می گیریم و اگر کسی بگوید چرا، با افتخار و در حالی که باد به غبغب انداخته ایم می گوییم: ما افغان استیم، ما تحمل کرده نمی توانیم که دختر ما چنین باشد یا چنان. یعنی منطقی از ارزشهای انسانی و دینی ارائه نمی کنیم بلکه می گوییم ما افغان استیم. این دوستان هرگز هم از خود نمی پرسند که اگر افغان بودن تذکره افغانستان را داشتن است پس چرا هزاران انسان دیگر با همین تذکره و نام ونشان در سراسر دنیا به هزاران نوع کارهای خلاف موازین مورد افتخار ما عمل می کنند. افغان بودن اصل نیست، بلکه موازین اخلاقی و فرهنگی باید اصل باشد. باید بگوییم که اخلاق انسانی ایجاب نمی کند یا مقررات دینی ما ایجاب نمی کند.
بدین ترتیب وقتی این تجارب را گسترش بدهیم تعریفی که از افغان می توان بدست آوریم اینست که افغان یعنی قانون گریز، افغان یعنی تمدن ستیز، افغان یعنی وقیح، افغان یعنی قلدر، افغان یعنی زورگوی، افغان یعنی بدعهد، افغان یعنی قرآن شکن، افغان یعنی.....
ایکاش چنین "افغان" بودنی تنها منحیث یک اخلاق پذیرفته و شناخته می شد. چرا که اخلاق نسبی و تغییرپذیر است. مصیبت درین جاست که به چنین "افغان" بودنی افتخار می شود و  "افغانیت" را خصلتی ذاتی و غیر قابل تغییر قلمداد می کنند. این دیدگاه که بیشتر از مرکز قدیم استعمار، هند برتانوی وارد کشور ما شد، چنان همه جا گیر شده است که عمران خان رییس حزب تحریک انصاف پاکستان و کرکت باز معروف در یک مصاحبه اش می گوید: "خداوند دو موجود آفرید، یکی انسان یکی پتان".
منظور عمران خان از پتان درینجا تجسم همان خصوصیاتیست که در افغانستان آنرا "افغان" نام نهاده اند. ببینید که عمران خان خود پتان است و هیچ نمی شرمد که با گفتن این حرف خود را از میان انسانها برون می کشد. عمران خان در مورد طالبان سخن می گفت و آنها را پتان هایی خواند که همه عمر شان در جنگیدن گذشته و هرگز هم تغییر نمی کنند. البته این یک ادعای سراپا دروغ و خالی از واقعیت بود که بزرگترین ثبوتش خودش بود. عمران خان پتان است اما سالهاست در کشور سکولار زندگی می کند و زیر یک قانون سکولار فعالیت سیاسی می کند. یعنی پتان انسانیست مانند هر انسان دیگر و ازینرو می تواند تغییر کند و خصایل جهان متمدن را بپذیرد.
بلی، راز فاجعه در سرنوشت مردم کشور ما در همین نکته نهفته است، یعنی افغانیت را مساوی به  تمدن ستیزی، قانون ستیزی و قلدری می خواهیم ثابت کنیم؛ به آن افتخار کنیم و دگرگون شدنش را بربادی و تباهی خود بشناسیم. اینست که همه می خواهیم "افغان" باشیم. ماشاالله دولت افغانستان نیز در راه تعمیم و ساختن هویتی، برمبنای همین تعریف، برای افغانستان کوشاست.
فاروق وردک تنها نیست بلکه  شمار زیادی از بهترین و صادقترین "افغانها" درین دولت جمع شده اند- افغانهای نسلی و وصلی. درینجا اشتباه نشود و کسی فکر نکند که منظور از افغان کدام ملیت خاص است- هرگز چنین نیست. بلکه منظور من از افغان همان هویتی است که دولت می خواهد به این کشور بدهد. روی همین ذهنیت و تفکر است که حامد کرزی طالبان قرون وسطی یی، مزدور، فاشیست، جاهل و بی فرهنگ را "د افغان بچیان" نام می گذارد. در حالی که اخلاقیات و ارزشهای پذیرفته شدۀ ملی، انسانی و اسلامی هیچیک از اخلاق و کردار های طالبانی را سزاوار داشتن پیوندی با این ملت و مردم نمی داند. کسی که طالب است حامل اخلاق و پنداریست بیگانه با فرهنگ و هویت اصلی مردم. این خاک و این مرز وبوم بنا به گفته یی، "مملکت فلسفه و شعر و شریعت" است، نه جایگاه پذیرش و بالندگی جهل و خرافه و خشونت و کشتار و جنایت.  اما چرا رییس جمهور آنها را "د افغان بچیان" خطاب می کند؟ پاسخش اینست که طالبان با تعریف آنچنانی از افغان جور می آیند، و خوب جور می آیند. شاید اکنون همنوایی ها وهمدردی های گاه به گاهِ فاروق وردک با طالبان نیز قابل درک شده باشد. اینها سروته یک کرباس اند. مهم نیست که چه کسی چه لباس و ظاهری دارد. مهم اینست که کله ها از چه پر است.
هم حکومت افغانستان به مثابه یک نظام و هم افراد گردانندۀ آن مانند وزیر معارف با همین تعریف اولیه افغان های راستین اند. شخص جناب حامد کرزی هیچ دست کمی از فاروق وردک ندارد و شاید این دو همسبق بوده اند در دیوان "افغانیت" که یکی به کرسی ریاست جمهوری نشست و دیگری در کوچه های بی بی مهرو رسوا شد.
مگرهمین رییس جمهور از همان آغازساخته شدن حکومت موقت و سپس انتقالی به دو رویی با متحدینش آغاز نکرد؟ این یکی از خصایص "افغانیت" مورد نظر آنهاست. یعنی هرگز با هیچ کسی راست نباش. در یک دست شمشیر داشته باش در دست دیگر قرآن. وقتی عاجز بودی از هیچ کرنشی دریغ مدار و وقتی به قدرت رسیده یی هیچ مروت و رحمی به هیچ کسی نداشته باش. وقتی قدرت نداشتی تا خواجه بهاوالدین به دیدار مردم برو اما وقتی برسرقدرت شدی آهسته آهسته گور همه را بکن و یکه یکه آنهایی را که به قدرتت نشاندند، از سر راه بردار و سایرین را به برده های بی زبان و فرمانبردار مبدل کن.
مگر همین رییس جمهور این "شیرافغان" به بزرگترین وثیقۀ ملی، یعنی قانون اساسی دستبرد نزد و همین حالا دشمن درجه یک مرجع قانونگذاری در کشور یعنی شورای ملی نیست؟ آن افغان عادی تنها ردیف و قطار را برهم زده و بدون شرم و حیایی از نگاه های مردم بی نوبتی می کند یا خلاف دست خود رانندگی می کنند اما این افغان نخبه در جایگاه رییس جمهور قانون اساسی را دستکاری می کند و درهر موردی شورای ملی را دور می زند تا کار را با اصول "افغانی" خودش به سربرساند. 
بی دلیل نیست که ایشان همه چیز را می خواهند "افغانی" کنند. مانند افغانی سازی کمیسیون انتخابات، افغانی سازی کمیسیون حقوق بشر، افغانی سازی امنیت و همه سرانجام افغانی سازی معارف. آیا فاجعه یی بد ترازین؟
مشکل ما در دست حکامی که افغانیت را سرزوری و قلدری و غصب و تاراج و استبداد معنی کرده اند همین است. اینها به جای تمدن، قانونیت، عدالت، انسانیت، ادب، عرفان و شریعت، می خواهند معراج انسان این وطن "افغانیت" باشد و تعریف عملی یی که از افغانیت بدست می دهند، همان است که رییس جمهور وزرای، کابینه و سایر "د افغان بچیان"  انجام می دهند. رییس جمهورش شورای ملی را انتصابی می سازد، وزیر مالیه اش در بودجه تصویب شده شوری خلاف قانون دستکاری می کند، فرمانده قول اردویش به غصب زمینهای مردم و ادارات دیگر می پردازد، قرارداد های اقتصادی و تجارتی را رییس جمهور و معاونینش به برادران و اقوام خودش می سپارند و بدین ترتیب داد "افغانیت" می دهند...
برنامه دولت که فاروق وردک یکی از مهمترین و کلیدی ترین مهره هایش می باشد، همین است که همه "افغان" شویم و تا ابد هم افغان بمانیم. یعنی درین وطن هرگز هم فساد، تریاکسالاری، قومپرستی، فاشیزم، استبداد، زمینخوری، تجاوز، فرهنگ ستیزی، زن ستیزی، ارزش ستیزی و زبان ستیزی..... و سرانجام نظام ریاستی یی که تامین کننده این پدیده هاست از میان نرود.
تغییر نام مکتب نسوان بی بی مهرو به مکتب پوهاند عبدالقیوم وردک را با هیچ منطقی نمی شود توجیه کرد. اما وقتی در فرهنگ "افغانیت" آنرا بررسی کنیم، به کلی می تواند قابل درک باشد. 
بدین ترتیب وزیر معارف را نباید ملامت کرد؛ او فقط در راستای "افغانیت" عمل کرده است. یعنی کاری کرده است که هیچ منطق قانونی، فرهنگی، اجتماعی و ملی نداشته باشد. چون دلش خواسته است یکی از وزرای پیشین هموطنش را تقدیر کند، مکتبی را به نامش کرده است. این که این مکتب قبلاً چه نامی و این نام چه ارزش تاریخی و اجتماعی یی داشته است و یا این که این مکتب به مردم تعلق دارد و مردمی که صاحب این مکتب اند به نام اولیه این مکتب حرمت قایل اند....هرگز در "فرهنگ وزیر" ارزشی ندارد. چرا که وزیر ذهنیت فاشیستی قومی دارد. ازینرو هیچ ارزش، هویت، هستی و ملکیتی که درین کشور متعلق به قوم وزیر نباشد ازرش ندارد و تجاوز به آن رواست. این ذهنیتی که این دولت بر مبنایش عمل می کند.
فاروق وردک برترین نماینده  سیاستهای رسمی دولت کنونی بوده و کارش مطلق یک کار "افغانی" است!