لطفا پس ازخواندن مقاله ، بالای این عکس فشار دهید که ویدئو کلیپ مرتبط با مقاله را تماشا کنید .
شمع ها و شب چراغها که " شبانه " می سوزند، گوشۀ از ظلمت اتاق و حجره فقیرانۀ زیر دست و پا ماندگان کشور را روشنایی ولو اندک می بخشند، و سوختن و آب شدن شان به هدر نمیرود !
اما وقتی کسی به اسم " لبمه " در روشنایی روز و با به خدمت گرفتن پیشرفته ترین فناوری امروز یعنی کمپیوتر، سعی می کند تا خاک به چشم مردم بپاشد و لبمه برخرمن حقایق غبارگرفته بیندازد، سعی اش بیشتر از تلاش مذبوحانه و مشمئز کننده نیست!
این آقا " لمبه " که دودش بیشتر از آتشش است؛ و مثل هزاران دیگرش از انوارالحق احدی تا روستار تره کی، با آنکه سروصدای شان مثل رعد و برق بسیار هست اما، تگرگی نمی بارند که فیض شان دلهای سوخته را شاداب سازد، دست به قلم نمی برد که بی هیچ حب و بغضی " راستی " را بکاود و حقیقت را باز گوید!
ایشان در کور سو ذهن خویش " شبانه " ها می نویسند، شبیه شبنامه؛ و مثل ملا عمر قهرمان، دنیا را یک چشمه می بینند!
یک چشم را بستن و به دنیا و واقعات تاریخی و به شخصیت های تاریخی نگریستن، نتیجه اش همان شبنامه هاست و عقده گریستن ها!
اگرچه به این حقیقت اعتراف باید کرد که در کشوری مثل کشور ما با آن موزائیک قومی – فرهنگی و زبانی، نمیتوان در آسایش و بگونۀ انسانی بسر برد، مگر با پذیرفتن این امر که آن کشور مال همۀ ماست و ما در بدبختی ها و سختی ها شریک همدیگریم. یعنی تحمل وجود همدیگر و همدگر فهمی و زیستن در پناه آن آموزۀ انسانی که :" زندگی کن و حق زندگی کردن به دیگران نیز بده !"
اما همین تاریخ تحریف شده و جعل شده و حتی زندانی شده، که نمونۀ آن جلد دوم کتاب میرغلام محمد غبار است، گواهی میدهد که از سه صد و شصت و یک سال بدینسو، کشور و مردم ما در تب مالیخولیای برتری یک قوم، می سوزد و می گدازد و اگر کسی از قعر تنور استبداد نادر خان گفت، یا هم از نامردمی حبیب الله خان، آنگاه همان یک حرف یا یک سطر او میشود بدتر از بم اتم که بنای هستی مردم ما و " وحدت ملی " دروغین را بر می اندازد!
مگر میتوان باور کرد که تمام حوادث تاریخی، بدون هیچ پیش زمینه و بدون تسلسل منطقی حادث میشوند؟
یک ضرب المثل معروف در میان ماست که میگوئیم :" گذشته چراغ راه آینده است."!
گذشتۀ سه صد و شصت ویک سالۀ ما مگر برامروز ما که از ورای همان سه صدو شصت و یک سال میشود" آینده " هیچ تاثیری نداشته است؟
چه چیزی جوانی مثل " عبدالخالق " را که بخوبی از درنده خویی و هزاره ستیزی، نادرسفاک و دم و دستگاه اش خبر داشت، وا داشت تا از جان بگذرد و نادر غدار را به دیار نیستی رهسپار سازد؟؟
قیام ابراهیم، مشهور به گاو سوار، مگر چه عامل و عواملی داشت؟
کاش عبدالهادی " داوی " مرحوم، که زمانی خود از خواص دربار آل یحیی بود، زنده میبود و برای شما خاطرات دوران زندانش را بازگو میکرد تا میدانستید که آن استبداد استخوان سوز بیگانه و آشنا را هنگامی که متوجه خطری نسبت به قدرت سیاسی – خانوادگی شان میشد، نمی شناخت!
لمبه خان، مثل همۀ متفکرین و منورین تاریک اندیش قبیله، ازدیگران میخواهد که چشم و گوش بسته، و مغز شان را درحالتی خلسه گونه فرو برده و اصل تفکر کردن را به آنها واگذار کند و برای دانستن حقیقت چشم به دستان متقلب آنان داشته باشد!
لمبه خان غیر مستقیم و در لفافۀ الفاظ موزون، بما میگوید که از نسل غیر " اوغان " هیچ انسان درستی نمی روید، چه رسد به قهرمان !
لمبه خانا! به این مضحکه که پیش چشمان ما جریان دارد چگونه چشم بندیم؟ که قبیله در هفتاد و دو صورت ظاهر میشود و به هر ناروای دست میازد فقط به خاطر سلطه گری بر دیگران !
کرزی و برادران، مافیای را در کشور بنیاد نهادند که در کشور ما سابقه ندارد!
اینها زیر نام تکنوکرات و متخصص، برگرده های ما سوار کرده شدند، و هشت سال است تریاک می کارند و جفا میکنند و شما از ما میخواهید که " وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؟"
پسر عمو های کرزی، قرار داد 17 میلیون دالری برای حفاظت از پایگاه های امریکایی بدست میارند، در حالیکه نیمۀ دیگرشان در کنار طالبان " جنبش مقاومت اوغانی " تشکیل داده اند و به دهل آی . اس . آی برسرمردم آتش میریزند!
شما تصور نمی کنید عملکرد اشتباه آمیز و جفا گرانۀ سران و بزرگان " اوغان " و نیت های سیاه رجاله های سیاسی خود فروختۀ " اوغان " سبب آن شده باشد که مردم بیشتر ازاین بابایی و قهرمانی و انایی، قهرمانان و میرنی ها و انا های " اوغانی" را نه پذیرند؟؟
وقتی جاعلی مثل عبدالحی حبیبی، از شکم آسوده در کنار دربار منحط، و از ذهن آلوده به میکروب قوم پرستی، هی شخصیت تراشید و تاریخ جعل کرد؛ کدام آگاه آزاده از شمار منورین " اوغان " به جز قلندر مومند، که خطر انحراف اخلاقی نسل های بعدی " اوغان " را در خلال نوشته های دروغین حبیبی، درک کرده بود، قد برافراشت و قلم برداشت و برآن همه دروغ خط بطلان کشید!
ملتی که پشتوانۀ قوی فکری – فرهنگی داشته باشد و ریشه هایش در دل تاریخ محکم باشد، به جعل و جاعلینی مثل عبدالحی حبیبی چه نیازی دارد؟؟
نمیدانم چگونه وجدانی باید داشت که بار بار شاهد ایلغار و غارت و قتل عام شدن مردم شمال و شمالی، به دست ملیشیای " اوغانی " این سو یا آن سوی سرحد، باشیم و بهترین تراوش ذهن منورین و تئوریسن های قبیله، یعنی دوهمه سقاوی هم منحیث سند نوشتاری آن جنایات موجود باشد، اما سرخود را زیر برف " غیرت افغانی" فرو برده و دم نزنیم و نگوئیم که در همدستی با پاکستانی و عرب و چچنی و چینایی، به جنگ هموطن خود رفتن بی غیرتی است، ولی اگر کسی مثل مسعود قد برافراشت و در حمایت مردم و آن بدنۀ که بار ها قربانی امیال برتری خواهانۀ هموطن خود گشته ، مقاومت کرد و بازمانده گان غارت و وحشت و جنایت طالبی، او را ارجگذاری کردند، آنگاه باید ایشان را نشانه گرفت و مخل امنیت و همزیستی و این حرفها خواند!
گناه شما نیست لمبه خان! شما همان حرف را تکرار میکنید و از همان درد می نالید که پرویز مشرف هم در آخرین روز های زمامداری از آن نالیده بود!
او نیز موجودیت عکس های مسعود در گوشه و کنار شهر و در ادارات دولتی را سبب به جوش آمدن غیرت اوغانی " پبنتانه " میدانست و به کرزی توصیه میکرد تا این حقیقت را در نظر بگیرد و به احوال ملک و ملت اش سامان بخشد !
پس بنالید تا آن روز که قدرت های خارجی دست از حمایت قبایل پنبتانه بردارند، و ماشین های تبلیغاتی مثل سی ان ان و بی بی سی شخصیت سازی برای ما و از جمع پلید ترین اشخاص قبیله را بس کنند، و زمانی برسد که یخ غیرت افغانی آب گردد و آفتاب حقیقت که بیشتر از این در پشت ابر دروغین وحدت ملی پنهان نخواهد شد، برساحت تاریخ بتابد آنگاه مشت شبنامه نویسان و شب پرستانی مثل شما بهتر باز خواهد شد!
قهرمانی قهرمانان دیگر ملیت ها در افغانستان همین بس که هرگز برای غارت و تطاول برهموطن خویش از شمال لشکر نیاراستند بروند جنوب و از تاجیکستان و ازبیکستان و ایران اجیران جنگی نیاوردند به جان هموطن خویش بیندازند!
قهرمانی حبیب الله خادم دین همین بس، که حرم امان الله خان را با حرمت نزد او فرستاد و سربازان و لشکریانی را که علیه او جنگیده بودند مکافات کرد نه مجازات!
حبیب الله اگر سقا زاده هم بود، در همان 9 ماه حاکمیت فرمان های زمین بخشی و زور گیری صادر نکرد!
در حالیکه ملا عمر آخوند افغان، که رهبر دینی سیاسی برخواسته از بطن قبیله است، وقتی با مقاومت جانبازانه مردم در شمال و شمالی مواجه شد، برای تشویق لشکریان مزدور و جاهل خود، به آنها فرمان کتبی داده بود که اگر این بارمقاومت را در شمالی در هم شکستید برای شما زمین ها و زن های آن خطه را می بشخم در ازا سرهای مردان مقاوم و مقاومت گر!
این فرمان و فرمان های سفید همراه با هزاران غُل و زنجیر که هنگام شکست مفتضحانه طلاب مزدور و وحشی در مزار شریف به دست مردم افتیده است، نزد مردم موجود اند و هنوز مرکب آن نخشکیده !
هنوز مردم جستجوی خانه به خانه برای یافتن و دستگیری " هزاره " ها در مزار شریف را بخاطر دارند، مگر تمام آن نامردمی ها را توطئه اجنبی و کار چند مزدور آنها میدانند!
شما شعور تاریخی مردم را به سخره گرفته خیال میکنید اگر مزاری و محقق را جانی خطاب کردید، مردم جنایات طالبان و اجداد و بابا های طالبان را فراموش میکنند!
کسی که به طالبان برای قتل عام و تجاوز و آدم سوزی شان تبریک گفت؛ فقط به دلیل همتباری و همزبانی با طالبان، میتواند " بابا " ی ما و بابای ملت باشد، ولی مسعود و مزاری و محقق باید بار گناهان تاریخی و کرده و نکردۀ دیگران را برگردن بگیرند!
از احمد شاه ابدالی تا کرزی همه وارثین غیرت افغانی، که ملاعمرآخند بزرگترین نمونۀ آن است، گاهی در و دیوار این سرزمین را با خون مردمش " سرخ " کرده انقلابی شدید و گاهی دیگر در هیئت خود فروخته گانی چون سیاف و گُل بیدین شیطانیار، مسلمان افراطی در حالیکه بار ها به قران عهد بسته و شکسته اید و حتی حرمت قران نگه نداشته اید، آنگاه برحافظۀ تاریخی ملیت های دیگر می تازید!
وقتی دیگران خاموش میمانند، تصور نکنید نمیدانند!
در برابر هرحفیط منصور، در جمع قبایل صد روستار تره کی که بانی خشونت و جنایت است؛ وجود دارد و همان ها مسبب انحراف حکومت ها به سوی زور گویی و زیاده خواهی اند!
با یک چشم به جستجوی حقایق رفتن و " شبانه" ره زدن، نتیجه اش هیچ است و نمیتوان از دیگران انتظار داشت که به خاطر موجودیت " دوستم " به روی ملاعمر وحشی و مزدور، آغوش بکشایند و واقعات تاریخی مثل کله منار های نادر غدار را به فراموشی بسپارند!
ا. بلوط



