سرنوشت اندوه بار تاجیکان و زبان دری و کلاه سیاسی مشارکت ملی ( بخش نخست )

یادداشت پایگاه تاجیک میدیا : ما خواندن این نوشتار ( سرنوشت اندوه بار تاجیکان ... ) را به همه تاجیک های عزیز توصیه می کنیم . این از شمار اندک نبشته هایی است که از روزنه ی منافع مردم سلحشور تاجیک به جریان های سیاسی و تاریخی می نگرد و تابوی سکوت را می شکند . ما به این گونه روشن نگری ها و این سان شفاف گویی ها نیاز داریم . نویسنده گان تاجیک دیگر نباید از بردن نام قوم خود در نوشتار و گفتار هراسی داشته باشند . دیگر نباید در سایه ی دیگران خزید و کلی بافی های بی معنا کرد . حق تاجیک را خواستن ، از نشانی تاجیک سخن گفتن ، درفش آزادیخواهی تاجیک را بر افراشتن ، رسالت تاریخی تمامی نخبه گان و آگاهان تاجیک می باشد . زمان در تاریکی ها نالیدن دیگر سپری شده است . وقت آن است که بی پرده و بی هراس سخن گوییم و به دیگران بفهمانیم که تاجیکان مردمان اصلی و بومی سرزمین بزرگ و تاریخی ما استند و کس نمی تواند بیش از این با سرنوشت این خلق دلاور و آزادیخواه بازی کند !
سرنوشت اندوهبار تاجیکان و زبان دری و کلاه سیاسی مشارکت ملی ( بخش نخست )
مسأله ای که ذهن هر تاجیک را در افغانستان مشغول ساخته اینست، که چرا تاجیکان با همه ای قربانی های بی پایان، که در طی سده هایی اخیر برای پاسداری از استقلال،آزادی، نوامیس ملی، دین، هویت ملی، هویت تاریخی وفرهنگی این سرزمین نثار کرده اند، درفردای پیروزی، دوباره سرکوب شده و هچگاه نتوانسته اند نقش اساسی را در حاکمیت سیاسی و اداره کشور بدست اورند و یا زمینه ای مشارکت عادلانه انها در قدرت سیاسی،مشارک فرهنگی و تاریخی تامین گردد.
عدم حضور سیاسی دراز مدت تاجیکان درقدرت سیاسی برای عده ای این توهم را بوجود اورده است، که بومی بودن تاجیکان را در سرزمین نیاکانشان انکار کنندوزبان دری پارسی را، زبان وارداتی بدانند.
یا اینکه جناب زرملوال بنویسد، که «زبان دری، زبان مادری تاجیک ها هم گردیده در حالیکه تاجیکها قبیله ای از قبایل پشتون اند». «تاجیکان د پشتنوله قبیلوڅخه یوه قبیله دی».
در این جا پرسش های مطرح میگردد، که چرا تاجیکان نتوانستند آنچه را ایجاد کرده بودند حفظ کنند ؟ چرا نام آنها از معادلات سیاسی در زاد و بوم نیاکان خودشان بر افتاده است؟ چرا آنها در قبال این همه جور و سرکوب های پیهم نتوانستند متحد شوند؟ و چرا مبارزه آنها برای ایجاد مشارکت عادلانه در قدرت با دیگر هموطنان شان به پیروزی نرسیده ؟ و دها پرسش دیگر، که صرف کندوکاو هایی در مورد اسارت تاریخی، سیاسی و فرهنگی تاجیکان در گذرگاه دور تاریخ تا کنون و نحو مبارزه آنها با این مسایل میتواند به آن پاسخ دهد.
بعد از سقوط دولتهای طاهری، صفاری، سامانی، غوری و غزنویهای پارسیزبان و... تاجیکان از اریکه ای قدرت سیاسی ساقط و درپی آن با هجوم های استیلا گرانه از شمال مواجه شدند. آنچه بیشتر وبطور کلی نبض زنده گی تاجیکان را ازتپش انداخت و شهرها و دهکده های تاجیکان را خالی از سکنه ساخت و سر انجام محدوده ای جغرافیایی آریانا و خراسان را از نظر ترکیب اجتماعی دگرگون ساخت، صاعقه چنگیز و استیلای امیر تیمور برین سرزمین بود.
تاجیکان از دیر زمانی در آریانای قبل از اسلام و خراسان اسلامی به زنده گی شهر نشینی و زراعت رو آورده بودند و مدتها قبل زنده گی کوچیگری و قبیلوی را ترک گفته بودند. بدینسان آنها از داشتن لشکر قبیلوی و قومی محروم بودند و زنده گی شهری و روستایی و پراگنده گی مادامی، که قدرت های سیاسی خود را یکی پی دیگری از دست داده بودند، آنها را در برابرمهاجمین آسیب پذیر میساخت. مشغولیت آنها به هنر، صنعت، صنایع دستی و پیشه وری، در شهرهای مختلف، بدون مرکزیت سیاسی، امکان دفاع مطمیین را از آنهاسلب کرده بود. با خصوصیت شهر نیشینی وروستا نیشینی آن هم بطور پراگنده،تنها چیزیکه به د سترس تاجیکان باقی میماند، مقاومت پراگنده در برابر مهاجمین و جنگ شهر به شهر و دهکده به دهکده و حصار به حصار، که در صورت طولانی شدن جنگ امکان دسترسی به اسلحه و تجهیزات جنگی و لوژستیکی را از آنها میگرفت.
این در حالی بود، که زنده گی قبیلوی و چادر نیشینی و کوچیگری از امکانات مناسب جنگی برخوردار بود، افزار مناسب جنگی همواره در اختیار قبایل وجود داشت و سرعت حرکت و مانور نظامی را بطور سهل و اسان برای آنها مهیا میساخت.
زنده گی قبیلوی و چادر نیشینی همواره مثل یک اردوگاه نظامی بود، که میتوانست بخوبی به تعرض و مدافعه حاضر باشد.
عدم اتحاد قومی، اجتماعی و سیاسی تاجیکان مساله دیگری بود، که دفاع از سرزمین، شهرها و دهکده ها را با دشواری مواجه میساخت و دفاع مشترک را نا ممکن میساخت و این چیزی است که تا کنون مانند گذشته ادامه یافته است.
تاجیکان از یک طرف با ساختارهای قبیلوی و داع کرده بودند و از جانب دیگر نتوانسته بودند قدرت سیاسی را مجددا بوجود آورند که در آنسازمان دفاعی منظم تشکیل میدادند. موجودیت اقوام و دودمانهای بیگانه با سرنوشت سیاسی و اجتماعی تاجیکان در قدرت های سیاسی خراسان سبب شده بود،که اگر آنها پیروز شوند و یا شکست بخورند در سرنوشت سیاسی آنها تغییرات جدی وارد نشود، گویا آنها برای نظام ها و قدرتهای جنگیدند، کشته شدند، قتل عام شدند و کشتند، که بعد از شکست همه چیز آنها بتاراج میرفت و در صورت پیروزی برای جبران خسارات جنگی قوتهای فاتح، به تادیه مالیات سنگین و بیگار محکوم میشدند، و در واقع در هر دو صورت شکست میخوردند.
بدینسان آوانیکه تاجیکان با صا عقه چنگیز روبرو شدند، قدرت سیاسی بدست خوارزم شاه بود، که بدون کوچکترین مقاومت فرار کرد و تاجیکان بدون داشتن مرکزیت سیاسی از خراسان به دفاع مردانه از نوامیس ملی، دین و سرزمین شان بپا خواستند و در بسیاری شهرها، حصارها، دهکده ها تا آخرین نفر جانانه دفاع کردند و مرگ را بر اسارت ترجیح دادند.
بقول مؤرخ شهیر کشور شادروان میر غلام محمد غبار در تهاجم خونین چنگیز به خراسان « تمام نفوس تالقان، هرات، مرو، بلخ، پروان، بامیان، سیستان، کابل، زابل، تخارستان، مرغاب، فاریاب، قتل عام شدند، که از آن جمله در مرو 1.3 ملیون، در هرات و حومه آن 2.6 ملیون و آستانهای پروان، بلخ، بامیان، مرغاب تا آخرین نفر کشته شدند، در حصار های قیصار، بادغیس، هرات، غزنی، سیستان و تمامی حصار ها ی که مردانه در برابر دشمن دد منش جنگیدند،قتل عام شدند. وکسی از آنها زنده نماند و همه سر را در پای نوامیس ملی دین و سرزمین شان فدا کردند ».
درین صاعقه مردان و اطفال کشته شدند، زنان اگر زنده مانده بودند به اسارت دشمن رفتند، در نقاط مرتفع و کوهستانی کشور اگر کسی جان به سلامت برده بود، به باج گذار و خدمه ای لوژستیکی سپاه مغل در آمد. شهرها، خانه ها، مزارع و باغها همه به آتش کشیده شدند، تا اگرکسی در کدام مغاره ای زنده مانده باشد نتواند به زنده گی ادامه دهد.
شهرهای پر نفوس، که ثمره ای سیر و تکامل تاریخی چند هزار سال مردم بود، خالی از سکنه و ویران شد. هنر، فرهنگ، صنعت، زراعت و پیشه وری معدوم شد، کتابخانه ها، مدارس و کتب زبان دری پارسی حریق شدند. مواشی، چراگاه و زمین بتصرف دشمن در آمد.
بقول غبار مؤرخ فرهیخته کشور « دشمن در کندکهای هزار نفری تجمع و در همه چمن های سبز، زمین ها و باغهای، که صاحبان آنها قتل عام گردیده بودند خیمه زده بود و با حیوانات بی شماراولجه شده به بلعیدن خون مردم مصروف بود.
دانشمندان در خراسان یا کشته شدند و یا اسیر سپاه مغل گردیدند.
زیر تاثیر این جو مایوسی، آنچه از زبان پارسی دری رشد کرد،دنیا گریزی وتصوف بود، که به امحای امید و آرزو و به قناعت به آنچه هست بسنده کرد »
بدینسان انحطاط فرهنگی، که صاعقه چنگیز تحمیل کرد، در بیشتراز یکنیم قرن عالم و شاعری در زبان دری بوجود نیامد.
بنابرین تا دوصد سال دیگر شهرها، محلات و دهکده هایی تاجیک نشین خرابه باقی ماند.
بدنبال آن هجوم استیلا گرانه ای امیر تیمور آبادیهای مجدد، قلعه هندوان بلخ، حصار پوشنگ، شهر هرات، بلخ، بامیان،سیستان و..... ویران، تاراج و قتل عام شدند.
در نتیجه ای این تاراج گریها هاو قتل عامهای بی وقفه نفوس تاجیکان مضمحل شد و ابادیها و شهرهای انها خالی ازسکنه گردید.
این همه قتل عامها،که کشور را از هرنوع دفاع محروم ساخته بود، زمینه هجوم دیگر از قبایل جنوب از کوههای سلیمان بداخل خراسان را فراهم آورد. قبایل مسلح افغان باساز و برگ کوچیگری و نظامی، خانوارهای باقیمانده ای تاجیکان بی دفاع را پراگنده، تار و مار و قتل عام کردند و در صورت زنده ماندن مجبور ساخته شدند در زمین ها و باغهای خود، که به دست قبایل مسلح در آمده بود به کار اجباری و بیگار سوق گردند و یا بشغل هایی روبیاورند،که خصلت نیمه بیگاری داشت،ازین ببعدما شاهد جابجایی و عوض شدن ترکیب اجتماعی دیگر در خراسان هستیم،که گاهی کند و گاهی تند اما بطور دایمی روند حذف کردن هویت تاریخی، فرهنگی و قومی تاجیکان ادامه یافته است.
بعد از احمد شاه درانی، تاجیکان، که در پی انهدام قطعی شهرها و محل سکونت شان از یکطرف و قتل عام و به اسارت رفتن شان از جانب دیگر در تمام نقاط خراسان و بیرون از مرز هایی آن آواره شده بودند، نتوانستند در عرصه سیاسی دوباره قد راست کنند و متحد شوند.
کتله های پراگنده تاجیک، که در جزایر دور از هم دیگرمحکوم به تبعید گردیده بودند، صرف میتوانستند دانش و بهره ای علمی و ادبی خودرا در خدمت دربارها قرار دهند و از این بابت صاحب شغل برای سد ورمق خود باشند.
احمدشاه درانی به اراضی تصرف شده تاجیکان در جنوب و غرب و مرکز افغانستان بسنده نکرد و به یرغلهای های قبیلوی به مرکز و شمال افغانستان توسل جست.
بدین ترتیب اراضی و با غات تاجیکان را در گلبهار و کوهستان به صدراعظم خود و تعدادی ازسپاه قومی خود تحفه داد. دسته دیگری از بنی اعمام و لشکر قومی خود را به بلخ و بدخشان فرستاد و زمین های زراعتی مردم را مصادره و به سران سپاه پشتونتبار خود بخشید و با کوچانیدن اقوام بومی، به تغیر ترکیب اجتماعی در شمال کشور برای اولین بار مبادرت ورزید. این روش تا کنون زیر تاثیر روان بیمارقبیلوی مبنی برحذف قومی اقوام غیر پشتون ادامه یافته است.
برای راندن دهقانان غیر پشتون از ارازضی و خانه های شان، مالیه را بر مواشی و اراضی شان چندین مرتبه بلند برد و در مقابل مالیات را بر زمین و مواشی پشتونها تخفیف داد و حصول مالیات دهقانان غیر پشتون را به عهده ای سران قبیله گذاشت و آنانیکه توانایی این همه پرداخت مالیات سنگین و باج دهی رایگان مصارف لشکر کشی را نداشتند، زمین و باغ و مواشی شان به تصرف سران قبیله در می آمد و خود ما دام العمرمجبور بود ند بطور بیگار با زن و فرزند خود در زمین، خان قبیله بیگاری کنند.
بدینسان احمد شاه درانی توانست زمین های روستایان پارسی زبان کوهدامن، تگاب، جلال آباد،ارغستان خاکریز و زمین های زراعتی بین کابل و کندهار را مصادره و به قبایل مختلف پشتون ببخشد.
تا سقوط سلا له سدوزایی این وضیعت کماکان ادامه یافت تا نوبت به قبیله دیگر افغان محمدزایی رسید.
بعد از جنگ اول با بریتانیای کبیر و سازش امیر دوست محمد با انگلیس و کنار کشیدن وزیر اکبرخان و پراگند ه ساختن عمدی لشکر مقاومت ضد انگیس، این تاجیکان کابل وحومه ای آن بودند، که باید باج میپرداختند، مامن تاجیکها در کابل به آتش کشیده شد، انگلیس ها چاریکار و استالف را حریق کردند، دهکده ها را ویران کردند و بسیاری از نفوس آنها به قتل رسید.
امیر دوست محمد نیز با افزایش مالیات خانوارهای غیر پشتون، بسیاری از زمین های زراعتی اقوام تاجیک و قزلباش را از آنها گرفت و به اقوام پشتون بخشید.
بعد از جنگ دوم با انگلیس بسیاری از مبارزین جنگ آزادی بخش و تعدادی کثیری از تاجیکان بنام دشمن انگلیس در کابل وحومه ای آن توسط امیر عبدالرحمن اعدام و به توپ پرانده شدند و یا تبعید شدند.
امیر عبدالرحمن، در پروان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، هرات، فراه زمین های دهقانان تاجیک، ازبک و هزاره را مصادره کرد و با شرایط مساعد و تخفیف مالیات به پشتونها توزیع کرد از جمله بیشتر ین زمین های زراعتی شمال کابل را از تاجیکان مسترد و به صافی ها بخشید.
این در حالی بود، که تاجیکان حومه ای کابل و شمالی در تاریخ معاصر کشوربار سنگین دو جنگ با انگلیس را بر عهده داشتند و با تمام شجاعت و مردانگی در برابر تجاوز انگلیس ایستادند و متحمل تلفات سنگین جانی و مالی گردیدند. بدون اینکه ثمره ای ازین قربانی بزرگ به انها تعلق بگیرد.
بازمانده گان امیرعبدالرحمن بشمول امان اله خان این سیاست را ادامه دادند و امان اله خان زیر تاثیر اندیشه های ملیت گرایانه، طرح انتقال قبایلی ها را زیر نام « ناقلین » به شمال کشور ریخت. شاه دموکرات و جانب دار اصلاحات و ناجی استقلال سیاسی کشور نیز در این سیاست بسود یک قوم شریک و همدم گردید.
امیر تجدد خواه وناجی استقلال سیاسی کشور، با پیشبرد سیاست بد نام «ناقلین »،افزایش سنگین مالیات،که منجر به بدتر شدن زنده گی طبقات،اقشار ولایه های تهیدست جامعه بخصوص دهقانان کم زمین وبی زمین گردید توام با فساد وسیع اداری ومالی در دستگاه دولت و عقبگرد از ریفورمهای وعده داده شده به مردم،موجب بروز نارضایتی شدید در بین دهقانان شد.
دهقانان تاجیک کابل و حومه آن،که زیر ستم مضاعف ملی ـ طبقاتی قرار داشتند، برهبری آزاده ای روستایی کلکانی، دست بقیام زدند و بار دیگر آیین عیاری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سر زمین نیا کان بر افراشتند، در آغاز، قیام،دهقانی که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع و... بخاطر تامین منافع خود در آن شرکت کرده بودند، ا ز قیام دهقانی حبیب اله کلکانی جدا وبه ضد آن پیوستند. قیام تاجیکان بنابه دلایل، که بعدا به آن پرادخته خواهد شد شکست خورد.
تا اینکه امر ونهی سیاسی در کشور بدست خانواده ای غدار سه برادر افتاد.
تاجیکان، حومه کابل و شمالی، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خانی قرار گرقتند.
و آزادمرد، روستایی که، زیر تاثیر وسوسه ها وتلقین روحانیون دینفروش وابسته ای برتانیای کبیر و مشتی از افراد بی خاصیت و بی هویت قرارگرفته بود، بدربار دره دو نیهای جاسوس برای آشتی و صلح حاضر شد.
ولی خلاف تمام موازین انسانی و اسلامی با همرا هان دلیر خود در بد ل وام قومی دست بسته به حشریهای آنطرف دیورند سپرده و اعدام وتیرباران شد و جسدآن نیز تا امروز مفقود است، این در حالی است، که قصابان تاریخ معاصر کشورو با نیان « استبداد صغیر » درجه شهادت می یابند و کوچه و خیابان، بیمارستان و دبیرستان به نام آنها مسمی میگردد.
بعد از شهادت حبیب اله کلکانی تاجیکان شمالی به کیفر گناهان ناکرده از جانب دولت وابسته به استعمار انگلیس به چوخه های اعدام سپرده شدند، قتل عام و تاراج گردیدند و آنانیکه از مردان زنده مانده بودند، به زندان ها و شکنجه گاهای مخوف استعماری حکومت سه برادر کشیده شدند، زنان اسیر و به یرغمل لشکر حشری وقومی آنطرف دیورندبه غنیمت برده شدند.
روحانیون دین فروش، که دین را برای مقاصد سیاسی و شیره کشی اقتصادی بگروگان گرفته بودند خود در سرکوب تاجیکان بیدفاع شرکت کردند و هزاران فتاوای دینی را مبنی بر کافر بودن تاجیکان شمالی صادر کردند. ملا های منسوب به قبایل ووابسته به دستگاه جاسوسی انگلیس با نشر مواعظ دینی، تاجیکان اسیر شده را مستوجب اعدام وواجب القتل اعلام کردند.جمیعت العلما !؟فتوا صادر کرد،که مردم شمالی کافر اند وواجب القتل،مطابق این فتاوا سر تاجیکان آزاده را از بدن شان جدا میکردند تا عدالت اسلامی ووجایب شرعی !؟ تطبیق گردد.
بدنبال سرکوب قیام آزاده گان شمالی مال و دارایی تاجیکان حومه کابل و شمالی ترکه گردید و تا آخرین داروندار آنها بتاراج رفت. بعد از این لشکریان حشری قبایل تمام زمین، باغها و خانه های تاجیکان بیدفاع را به تملک خود در آوردند.
برای گرفتن زیورات زنان، پستانهای آنها بریده شد. محمدگل مومند به تقلیید از انگلیس شهر چاریکار، آستان سرایخواجه،کلکان ودهکده های شمالی رابه آتش کشید. صد ها تاجیک، بدون برپایی کدام محکمه ای از جانب مومند اعدام شدند. تنها در یکروز در کابل پنجاه ویک تن از تاجیکان دلیروآزاده ای شمالی اعدام شدند.
مومند،هزارها اسیر تاجیک کاپیسایی وپروانی بیدفاع راکه از خانه هاجمع آوری کرده بود، بنام قوم امیر حبیب اله کلکانی در غول وزنجیر به زندانهای کابل تسلیم داد ودارایی آنهارابه لشکر قومی خود مباح اعلام نمود.
دولت برای هر سر بریده شده ای تاجیک یک هزار افغانی انعام تعین کرد، بعد ازین تاجیکان امکان زندانی شدن را نیز از دست دادند. زیرا نسبت به تسلیم کردن زنده ای تاجیکان،تقدیم کردن سر آنها منفعت اقتصادی داشت.
این بود سرنوشت برادری دینی، اخوت اسلامی و وحدت ملی قبیلوی که ازان تابوی مذهبی ساخته اند. این در حالی بود، که قیام عمدتا برای پاسداری از ارزشهای اسلامی بپا خاسته بود.
بعد از تارومار شدن تاجیکان شمالی نوبت به مردم آستانهای شمال کشور رسید.لشکر بزرگ حشری وقومی زیر قیادت شاه محمود به شمال سرازیر شد ومنظور اساسی این بود، که پاس کمک کشور شوراها در حمایت ازاقتدار حکومت سه برادر، درسرکوب ضد انقلاب !؟ مردمان آسیای میانه ادا شود.
به این بهانه هم ضد انقلاب دولت شوروی سرکوب شدو هم در قندز، بغلان،تخار،بدخشان،بلخ و... هزار ها،تاجیک،ترکمن وازبک قتل عام گردیدند،اموالشان تاراج شد وزمینهای آنها زیر نام اضافه جریبی ومخالفت با دولت،مصادره گردید ودر اختیار رایگان لشکر حشری وقومی قرارداده شد.
شهر جدید گورگان،که توسط مردم محل ساخته بود،مصادره وبرای سران پشتون توزیع گردید.
خانواده حکمران هزارها جریب زمین را از دهقانان پارسی زبان تصاحب وجز دارایی شخصی خود قرار دادند.
محمد هاشم صدراعظم در شیوکی،چهلتن،پغمان،شکردره،لوگر بگرامی،جلال آباد به هزارها هکتار زمین را عمدتااز تاجیکان واقوام غیر پشتون مصادره کرد وجز دارایی شخصی خود قرار داد.
این تنها نبود،روشنفکران، نویسنده گان وشاعران پارسی زبان، که از زیر تیغ جلادان در مشروطیت اول جان بسلامت برده بودند، اینبار بنا بردشمنی دیرینه با استعمار زیر سلاخی رژیم وابسته ای سه برادر قرار گرفتند. تعدادی به جوخه های اعدام سپرده شدند،تعدادی به زندانهای مخوف وشکنجه گاهای قرون وسطایی حبس شدند و عده ای هم تبعید گردیدند.
از آنجمله محمد ولی خان دروازی،که سهم عمده واساسی در شناساندن استقلال خارجی افغانستان داشت، بجرم مبارزه با استبداد واستعمار نا جوانمردانه اعدام شد، علاوه بر آن چهره های مبارز وروشنفکر پارسی زبان مانند جنرال پنین بیگ، مرزا مهدیخان،ناظر محمد صفر خان،مرزا محمداکبر خان، سلطانمحمد مراد خانی، احمدشاه خان کندکمشر، سعد الدین خان وکیل، علام محی الدین آرتی،عبد اله منصوری،ابراهیم قاری زاده،اعظم خواجه، کریم منشی زاده، محمد امین بدخشی، فیض محمد باروتساز، تاج محمد پغمانی،محمدایوب، محمد سعید بدخشی، محمد حکیم خان چهار دهی خانواده ای چرخی وصدها تن دیگر اعدام شدند.
احزاب وطن وخلق، که اکثرا از دانشمندان، سیاستمداران و چهره های علمی،سیاسی وفرهنگی پارسی زبان تشکیل شده بودند، با هزار نیرنگ ودسیسه سرکوب وبی نقش گردیدند.
قومگرایان پشتون برهبری محمد داود خان با اقدامات هم آهنگ سیاسی،که صدارت رامانند سلطنت مال موروثی یک قوم میدانستند بالای مرحوم محمد یوسف خان فشار وارد کردند تا از مقام نخست وزیری مجبور به استعفا گردید.
بعد از سقوط سلطنت، محمد داود خان پروسه قومی ساختن وپشتونیزه کردن کشور را کماکان ادامه داد، به پیشبرد سیاست ناقلین،که در واقع پشتونیزه کردن کشور بود و آنرا در دوره ای« استبداد صغیر » به طور جدی به پیش برده بود، وفادار ماند وبتأسی ازان زمینهای زیادی را در آستان کاپیسا به وزیریها ومهمند های آنطرف دیورند بخشید وبدینسان گام دیگری را در تغییر ترکیب اجتماعی شمال کابل به اساس برنامه های اسلاف خود برداشت.
فروپاشی جمهوری ارستوکراتیک محمد داود و تصاحب قدرت توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان،حاکم شدن جناح خلق وتمرکز قدرت سیاسی در دست نورمحمد تره کی وحفیظ اله امین،که گرایش شدید به تمایلات عبد المجید خان زابلی داشتند،با آنکه موروثی بودن قدرت خانواده گی را ساقط ساخت،ولی در زیر پوشش مبارزه ای طبقاتی، انحصارقدرت سیاسی قومی دست نخورده باقی ماند.در نتیجه رژیم برای تصفیه مخالفان سیاسی در قدم اول به سرکوب روشنفکران واقوام غیر پشتون مبادرت ورزید.
بدینسان ضربه ای اساسی رژیم علیه تاجیکان وپارسی زبانان بعمل آمد.جریانها، نهادهاوسازمانهای سیاسی،که در میان تاجیکان اکثریت داشتند، یکی پی دیگری تار ومار شدند. اقدامات سرکوبگرانه رژیم از محفل انتظار شادروان بدخشی،که جمع بزرگی ازروشنفکران تاجیک و ازبیک را در خود جاداده بود،آغاز شد و در نتیجه بخش بزرگی از کادرها،فعالین وبدنه ای آن سرکوب خونین گردید وبیشترین اعضای این جریان قتل عام شدند.در پی آن رژیم، چریکهای شاد روان کلکانی وبخشی ازشاخه های جریان دموکراتیک نوین را درکابل، شمال کابل، هرات و...، سرکوب خونین کرد.
بعد ازین تصفیه های هولناک نوبت به تصفیه های خونین درون حزبی رسید و بخشی از رهبری وفعا لین جناح پرچم حزب،که بیشترین آنها پارسی زبان بودند، راهی زندانهای قرون وسطایی رژیم گردیدند.
از لشکر حشری قومی به سرکرده گی عبد اله امین برادر حفیظ اله امین مانند زمان امیر عبد الرحمن خان ومحمد نادر خان علیه قیام هزاره هااستفاده بعمل آمد.بدینترتیب رهبری حزب ودولت یک قومی شد و مقدم بر همه رهبری نیروهای مسلح از وجود عناصر غیر پشتون پاکسازی گردید.
ولی کوتاه بودن عمر رژیم و برپایی قیامهای متعدد علیه آن، رژیم را قادر نساخت،پای در جای پای اسلاف خود بگذارد.
بعد از تسلط سیاسی جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق این سیاستها تا حدودی تعدیل گردید، مسا له اشتراک اقوام در قدرت سیاسی مطرح شد ودر ادارات دولتی،پشتونیزه کردن قاموس دولتی تا حدودی فروکش کرد.ولی جناح پرچم حزب با گرایش ایدولوژِیک وموکول کردن حل مسا له ملی بزمان نامعین پیروزی طبقاتی ازین مسا له با اهمیت دموکراتیک در راستای تامین عدالت ملی وسیاسی طفره رفت وشعار برابری و برادری توخالی را بعوض گزینش یک راه حل مبتنی بر مشارکت عادلانه ای سیاسی،فرهنگی،تاریخی وتقسیم متوازن قدرت سیاسی، پیش کشید.
مرحوم دوکتور نجیب اله،که به حمایت بیدریغ گرباچف وسازمان استخباراتی اتحا د شوروی وقت، قدرت حزبی ودولتی را قبضه کرد،برای احتراز از انحصار قدرت سیاسی یک حزبی، استقرار صلح وشرکت مخالفان سیاسی در دولت،تقسیم آنرا با پیش کشیدن سیاست « مصا لحه ملی » بمردم وعده داد ولی در عمل سیاست مصالحه، تقسیم قدرت را بین قبایل مختلف پشتون مطمح نظر اساسی قرار داد، که دران هم به « لوی پکتیا » ارجهیت داده شد. در واقع بیشتر مقامهای دولتی و حزبی به مال موروثی « لوی پکتیا» در آمد در قدم دوم پشتونها وارث حاکمیت گردیدند ونقش سمبولیک وتشریفاتی هم نصیب اقوام واتنیهای غیر پشتون درین سیاست گردید. بدینسان با لطایف الحیل، قومی سازی حاکمیت دموکراتیک !؟ تکمیل گردید. آنچه در این دوره از حاکمیت حزب دمو کراتیک خلق و حزب وطن بنمایش گذاشته شد عبارت بود از تعویض انحصار قدرت سیاسی حزب به انحصار قدرت سیاسی یک قوم وبطور اخص انحصار قدرت « لوی پکتیا». راهبران نیروهای مسلح کشور همه از یک قوم برگزیده شدند و رهبری نیروهای مسلح وارگانهای محلی قدرت دولتی در ولایات عمدتا غیر پشتون، از پشتونها انتصاب شدند وبدینسان تصفیه های مسؤلین نظامی وملکی محلی به انجام رسید.
مشخصه ای دیگر سیاست مصالحه ملی این بود،که زیر نام پیشبرد « سیاست مصالحه ملی »،حزب از هرگونه دخالت در امور دولتی محروم شد و مرحوم نجیب اله عملا حزب را بیک مرجع مادون سیاسی خود تبدیل کرد وبا تصویب قانون اساسی،که همه ای قدرت در دستان نجیب ا له متمرکز گردیده بود،عملا قدرت از انحصارحزب بیکفرد منتقل شدودکتاتوری فردی بر همه ای بخشهای حزب و دولت سایه افگند.
در پیشبرد مذاکرات با نیروهای مختلف سیاسی ودعوت به مصالحه ملی،به احزاب،سازمانها،چهره ها و شخصیتهای پشتون ارجهیت داده شد ومذاکرات تنگاتنگ با حزب اسلامی حکمتیار،احزاب سه گانه (محمدی،گیلانی مجددی) ودعوت پیهم از شاه سابق بعمل آمد، همچنان نقش زلمی خلیلزاد واشرف عنی احمدزی ورهبری افغان ملت درین مذاکرات بیش از دیگران چشمگیر بود. در نتیجه مذاکرات با جانب ملل متحد، قرار برین شد،که قدرت به کمیته پانزده نفره ای ملل متحد تسلیم داده شود،که اکثریت قاطع آن پشتون بود.
انقلابی پشتون، جانبدار زحمت کشان وبانی سیاست مصالحه ملی، یکی از قاتلین تراژیدی و حشتناک شمالی را (عبد الوکیل نایب سالار) بخاطرعقده کشایی های قومی، افتخار قهرمان ملی !؟ افغانستان بخشیدو پورتریت بزرگ آ نرا در مسیر عبور به شمالی آویخت تا عقده هایی برتری جویی وشؤنیستی و تاجیک ستیزی خود راارضا کرده باشدو هم زهر چشمی باشد به کسانی،که انحصار حاکمیت سیاسی موروثی و قومی را به چالش میکشند.
پیشبرد چنین سیاست قومگرایانه و شؤنیستی در زمانیکه حزب بیش از هر زمان دیگر به وحدت سازمانی وتشکیلاتی در درون خود وبه اتحاد سیاسی واجتماعی مردم در زیر سلطه ای حاکمیت دولت نیاز داشت،لطمات جدی را به پرستیژ حزب وارد آورد.
در اثر اقدامات یاد شده،در حزب، ادارات دولتی و به خصوص صفوف نیروهای مسلح،که پاسداری از دولت ودفاع مستقلانه را بدوش داشتند وبیشتر غیر پشتون بودند، نارضایتی شدید تولید شد.نیروهای ناراضی مسلح مانع از فرار قومندان اعلی قوای مسلح به هند گردیدند،که در تاریکی شب بدون اطلاع حزب،دولت و رهبران قوای مسلح صورت گرفته بود.دامن زدن عمدی افتراقات قومی توسط حلقات مربوط به رییس جمهور،بحران فراگیر قومی را در همه بخشهای حزب ودولت بوجود آورد،که پیامد این سیاستها، حاکمیت را ساقط ساخت.
بعد از دولت مرحوم دوکتور نجیب اله،مجاهدین در کابل مستقر شدند،بنا بر مداخله وسیع کشورهای منطقه،کشورهای خلیج،انگلیس وامریکا واختلافات قومی نتوانستند بیک دولت سراسری تبدیل شوند.کشور بین نیروهای مسلح اقوام واتنیهای مختلف تقسیم شد.درین میان چند شبه دولت در شهر کابل بوجود آمد.
اذعان باید کرد،که در نزدیک بیک قرن، دوبار تاجیکان (بعد از سقوط امیر امان اله خان ودوکتور نجیب اله) شهر کابل را بتصرف درآوردند.در هردوبار، برخورد تاجیکان نسبت به مقامات رژیمهای ساقط شده و مخالفین سیاسی شان متفاوت از دیگران بود یا بعباره ای دیگر در تاریخ سیاسی کشور سابقه نداشت.
زمانی، که حبیب اله کلکانی بر کابل تسلط یافت با جوان مردی وبزرگواری سیاسی،که خصلت عیاران بود بابازمانده گان دولت ساقط شده رفتار کرد، که جدا از برخورد سفاکانه امیران پیشین وپسین با یکدگر و حتی با بنی اعمام شان بود.
برخورد قومی با دیگران نکرد، یک خانه در شهر کابل بشمول خانه های اشرافی مخالفین سیاسی آن دستبرد و چپاول نشد، تمام خانواده های اشرافی محمدزایی واراکین بلند پابه دولت پشین باحفظ کرامت انسانی و اسلامی شان محافظت گردیدند، لشکریان وسربازان قندهاری، که تا آخرین لحظه ای شکست با وی جنگیده بودند مورد عفو و نوازش و بخشش قرار گرفتند، هیچکس از اراکین دولت گذشته وسران خانواده سلطنتی بقتل نرسید، زنان ودختران خانواده سلطنتی همه مطابق شؤنات اسلامی وانسانی حفاظت شدند، خانواده محمد نادر خان،که خود با آزاده ای کلکانی در جنگ بود، آسیب ندید،شخصیتهای دولتی سابق همه در کابل ماندند و... اما دشمنان سفاک این آزاده ای کلکانی،که مروت،آزاده گی وانسانیت در قاموس قبیلوی شان خشکیده بود و رفتارهای قبیلوی را بجای دین عوضی گرفته بودند،امیر عیار را با همقطاران دلیرش خلاف تعهد به قرآن، به دژخیمان قبیله سپردند تا سوراخ، سوراخ شد.
مادامیکه فرمانده مسعود بکابل وارد شد با وجود بیشتر از بیست سال جنگ و کشمکشهای خونین سیاسی،که نزدیک به دو ملیون انسان جانش را از دست داده بود، به استثنای یکی دومورد دشمنیها و انتقامجویی های شخصی،کسی از رهبران حزبی و دولتی به قتل نرسید، مرحوم نجیب اله که خود در سازمان « خاد » متهم به هزارها مورد پیگرد، شکنجه واعدام مخالفان سیاسی و بداشتن موضع قومی معروف بود، بر خلاف روال معمول در تاریخ خونبار سیاسی کشور، باحفظ احترام مطابق معیار های انسانی،اسلامی و بین المللی مورد حفاظت سیاسی قرار گرفت، از رهبران بلند پایه دولتی و حزبی کسی زندانی نگردید،حزب دموکراتیک خلق به مثابه ای یکطرف جنگ مورد پیگرد سیاسی قرار نگرفت،بسیاری از رهبران حزب،دولت وقوای مسلح بدون کدام مانع از کابل خارج شدند.
درین میان صرف جمعه اڅک، که مهره ای درشت محرک بحران اتنیکی وقومی وانگیزه ای اصلی تقابل قومی در شمال بود زندانی گردید، که آنهم بزودی آزاد گردید.
آنهایی،که دولت استاد ربانی را متهم به انحصار قدرت سیاسی وپیشبرد جنگهای داخلی مینمایند، نه ماهیت انحصار قدرت سیاسی را درک نموده اند ونه تاریخ خون بار ملی وسیاسی سده ای اخیرکشور را بررسی کرده اند.در مدت،که استاد ربانی رییس مؤقت دولت اسلامی در کابل بود، نتنها در کشور چند دولت وشبه دولت موازی وجود داشت،بل شهر کابل نیز به جزایر متعدد قدرت تقسیم گردیده بود. به عبارت دقیقتر همه اقوام واتنی های مختلف جامعه افغانستان تشکیلات اداری وسیاسی خود را داشتند و تعدادی هم روابط جداگانه مستقل خارجی با کشور ها و دولتها داشتند.
اما یک نظر اجمالی به ترکیب اجتماعی دولت پروفیسور ربانی هم در کابل و هم در مزار شریف برخلاف تشکیلات مماثل آنوقت در کشور، میرساند،که دولت استاد ربانی از تنوع کامل قومی برخوردار بود. بنابر آن یاوه سرایی های،که در مورد انحصار قدرت تاجیکان از جانب عمال جاسوسی پاکستان،انگلیس و سازمانهای استخباراتی تحت حمایت غرب راه اندازی گردیده بود وهنوز نشخوار میگردد، مسا له بی بنیاد وعاری از واقعیت بوده وتنها بنا بر خصومتهای سیاسی وتؤجیه واقعیتهای دردناک انحصارقومی گذشته در کشور، قلب ماهیت داده میشود.
همان افزارهای استخباراتی دنیای سرمایه داری،که نقش پیشقراولان شبکه های جاسوسی انگلیس وامریکا را بر عهده داشتند و مساله انحصارقدرت توسط تاجیکان را مطرح میکردند، حال مصروف تؤجیه تیوریک اشغال افغانستان زیر نام دموکراسی !؟ اند، هم چشم خود را بر سلب آزادی، استقلال،حا کمیت ملی و تمامیت ارضی کشور بسته اند وهم بصیرت سیاسی شان توانایی دیدن انحصار قدرت قومی توسط رژیم آقای کرزی را ندارد.برای اینکه هم به آب ونانی رسیده اند، صاحب مقامهای بزرگ دولتی گردیده وتمام افزارهای سیاسی واستخباراتی غرب،ایالات متحده ای امریکا و ناتو از آنها ما لامال است ودر زیر نام انجو ها وسازمانهای متعدد حقوقی،مدنی،فرهنگی وسیاسی، شبکه های گسترده ای جاسوسی را به سود سرمایه سالاری جهانی ایجاد کرده اند.
تهاجم پاکستان در وجود پادو های طالب و القا عده بمقاومت سخت تاجیکان مواجه شد با آنکه در ین جنگ نا برابر آنها قتل عام شدند و مزارع, باغها و خانه های انها به « سرزمین سوخته » مبدل شد ولی از مقاومت عادلانه در برابرمزدوران انگلیسی, عربی و امریکایی باز نه ایستادند و مردانه وبا قهرمانی دفاع کردند و در عمل وجیبه ای میهنی شانرا به مثابه ای محور مقاومت عادلانه ای ملی در برابر پادو ها ونوکران خانه زاد استعمار کهنه و نو ایفا کردند.
طالبان زیرنام تطبیق شریعت اسلامی!؟ برای پیاده کردن تیوری « دویمه سقاوی » دست به نسل کشی وقتل عام ملیتهای غیر پشتون زدند وسیاست حذف قومی ومذهبی اقوام دیگر را بمنصه ای اجرا گذاشتند.
طالبان سفاکانه تر از اسلافشان سیاست « زمین سوخته » وقتل عام را در مورد تاجیکان بکار بستند.اما تاجیکان در حومه ای کابل وشمالی درس سختی به ایادی استعمار وپاکستان داد ومشعل قیامهای ضد استعماری را درین سرزمین زنده نگهداشتند. بعد ازین پاسداری ازارزشهای ملی،تاریخی،فرهنگی وهویتی به خط درشت مقاومت ملی مبدل شد وتاجیکان در محور مقاومت ملی علیه مزدوران استعمار وطالبانیزم قرار گرفتند.گرچه طالبان به کمک پاکستان،عربستان، کشورهای عربی خلیج وحمایت انگلیس وامریکا بخشهای وسیعی از اراضی کشور را از نظر نظامی اشغال کردند ولی از لحاظ سیاسی در سطح ملی و بین المللی شکست خوردند.
با دریغ ودرد خط مقاومت ملی بعد از شهادت رهبر نظامی آن تداوم نیافت وباا لوسیله ای افراد معامله گر ودلالان سیاسی،که مقاومت را به شیره کشی اقتصادی بنفع خود مبدل کردند به انحراف کشانده شد.
جامعه ای جهانی (امریکا، انگلیس و اسراییل)، که قبلا همه موانع را در منطقه برای حضور خود از سر راه برداشته بود، به بهانه ای مبارزه با تروریزم والقاعده و در واقع در پی اهداف استراتیژیک از قبل پلان شده ای خود افغانستان را اشغال کرد وبا راه اندازی وسرهم بندی کنفرانس بن دولت دستنشانده و مزدور خود را بر مردم افغانستان تحمیل کرد.
بعد ازین سیاستهای « جامعه ای جهانی » در مورد افغانستان در مطابقت کامل با سیاست پاکستان سمت وسو یافت.
ودولت سازی در افغانستان مطابق نسخه ای پاکستان وانگلیس جهتدهی گردید.
واقعیت امر اینست که ناسیونالیزم خشن قومی،که احزاب چپ وراست پشتون را متحد ساخته واز حمایت همه جانبه ای پاکستان وهمسویی « جامعه ای جهانی » برخوردار است، متوجه حذف قومی افغانستان است، نه مشارکت ملی واین سیاست عملا در برابر یک حوزه ای تمدنی خراسانی بر کشیده شده است، که پشت آن عربستان سعودی،کشورهای خلیج و« جامعه ای جهانی» ایستاده اند.
دولت وابسته ای حامد کرزی در تبانی کامل با تیم ناسیونالیستهای داخل حکومت ودر یک اتحاد اعلام ناشده با حکمتیار وطالبان در بیرون از حاکمیت، پس از کنفرانس بن مصروف پاکسازی همه جانبه ای اقوام واتنیهای غیر پشتون از تمام بخشها دردولت بوده و است ودرینراه از هیچ ابزاری بشمول بهم انداختن اقوام بجان هم واستفاده از شعار معروف « تفرقه بی انداز و حکومت کن » روگردان نیست.
درین گیرودار سیاسی، حذف قومی،تاجیکان از همه اولتر نشانه گرفته شده است و تیم تمامیتخواه کرزی با استفاده از یک لشکر ایلجاری سیاسی از تیکه داران اقوام دیگر مرحله به مرحله آنرا تحقق می بخشد.اما روند حرکت سیاسی بسوی اتحاد قبیله یی ونهاد های مختلف سیاسی پشتون با حمایت پاکستان و « جامعه ای جهانی » مبین آنست، که پاکسازی اتنیهاواقوام دیگر نیز امر الزامیست، زیرا در ایتلاف بعدی،که طالبان وحکمتیار مهره های درشت آن خواهندبود،امکان همکاری در مجموع با اقوام ومتحدین دیگر کرزی،با در نظرداشت برخوردهای خونین گذشته امکان پذیر نخواهد بود.
« آنهاییکه به تجربه ای تاریخی اهمیت نمیدهند مجبورا ند سر از نو آنرا تکرار کنند»
پاکستان و دولت وابسته ای کرزی بخوبی ملتفت اند،که در صورت همکاری اقوام و اتنیهای غیر پشتون میان خود،هم انحصار قدرت سیاسی امریست محال و هم امکان دست نشانده بودن حاکمیت سیاسی لااقل به پاکستان از بین میرود.بنا برین با استفاده از نیرنگهای مختلف سیاسی و استخباراتی مصروف سرباز گیریهای جداگانه از اقوام مختلف در قدم اول علیه تاجیکان بمثابه ستون فقرات اتحاد های سیاسی بر آمده اند.
حامد کرزی، که در انتخابات دوره ای دوم ریاست جمهوری بحمایت مستقیم « جامعه بین المللی » ودزدی رأی مردم بقدرت رسید، خود را در ظاهر به دو مسا له متعهد ساخت. مشروعیت نظام سیاسی و مشارکت ملی.
البته مشروعیت سیاسی رژیم کرزی،که در گرو همان مشروعیت سنتی نظامهای قومی وقبیلوی افغانستان (اتکا برپایه های موروثی،قومی وروحانیت وابسته) است، چیزی که جدیدا از عنصر مشروعیت جذب کرده است !؟،اتکا به سران مافیای مواد مخدر، سر باندهای قاچاق اسلحه، جنگسالاران و ناقضان حقوق بشر و « جامعه ای بین المللی » بحیث عمده ترین پایگاه، میباشد، که نظام را بطور کامل نامشروع و بیش از پیش وابسته واستعماری ساخته است، نظام قومی کرزی، بعوض تبارز اراده ای سیاسی مردم افغانستان، اراده ای سیاسی « جامعه ای بین المللی » را در سیاستهای داخلی وخارجی بازتاب میدهد.
رژیم وابسته ای پوشالی حامد کرزی، افغانستان را که استعمار انگلیس بمثابه ای منطقه ای حایل در برابر استعمار روس قرارداده بود، به پایگاه استراتژیک و نظامی « جامعه ای بین المللی » برای پیشروی به جانب هند، چین، آسیای میانه، روسیه وپایگاه تهاجم نظامی بر علیه ایران تبدیل کرد و افغانستان، که در زیر سیطره ای نظامهای قبیلوی در قرن نوزده و بیست، تا حدودی خود مختاری داخلی داشت، در قرن بیست ویک، سیاست، اداره واقتصاد کشور برای تحقق اهداف منطقه ای وبین المللی « جامعه ای بین المللی » خدمت میکند.
اضافه بر آن قومی ساختن حاکمیت سیاسی با حمایت پاکستان، انگلیس در تبانی با امریکا، خصومتها وتنازعات قومی را در آینده بیشتر ازین تشدید خواهد کرد و از پیدایش روحیه ملی،فرهنگ ملی، هویت ملی،همبستگی ملی ووحدت ملی جلوگیری خواهد کرد و تداوم این سیاستها کشور را به فروپاشی و تجزیه محکوم خواهد ساخت.
کابینه ای مشارکت ملی جناب کرزی چنانکه میبینیم عاری از هر نوع مشارکت است. با حذف کامل تاجیکها، که نزدیک به چهل درصد نفوس کشور رامیسازند وحذف قومیتهای دیگر، بیش از هر زمانی دیگر این کابینه قومی است. در دو لست ارایه شده به مجلس نماینده گان برای نمایش مشارکت قومی، چند کرسی فرعی وتشریفاتی به،تاجیکها، هزاره ها، ازبکها وترکمنها پیشنهاد گردیده بود، که آن هم قربانی بازیهای سیاسی تیم حامد کرزی وپارلمان قومی شده واز عضویت در کابینه محروم شدند. در حالیکه پستهای مهم وکلیدی کابینه وبخشهای دولت مانند دادگاه عالی، دادستان کل،وزارتهای خارجه، دفاع، داخله، مالیه، اقتصاد، آموزش وپرورش،زراعت و... کماکان در اختیار یک قوم است.
حامد کرزی قبلا تیکه داران ودلالان راکه در عقب یک قوم واتنی بنام رهبران قومی خزیده اند ودر واقع در سرکوب اقوام واتنی خود متحد حاکمیت قومی کرزی اند، بادادن رشوه های کلان پولی وسیاسی و قول حفاظت از سرمایه های چپاول کرده شان در انتخابات با خود متحد ساخت و در واقع صفوف نیروهای مخالف سیاسی خود را متفرق ساخت، با این افتراق افگنی در میان گروه های سیاسی وقومی توانست آنهارا تا سرحد دشمنی ومخالفت با یک دیگر بکشاندو ازین، آب گل آلود کردن، بسود حاکمیت انحصاری قومی استفاده ای ابزاری کند.
کرزی نقشه ای را در تفاهم با مجلس نماینده گان ریخته بود، که دست آنرا برای هر مانور سیاسی و قومی باز میگذاشت.
وزرای غیر پشتون، که قبلا در نتیجه ای پراگنده ساختن اتحاد اجتماعی وسیاسی اقوام واتنی های غیر پشتون در پارلمان از حمایت جمعی نماینده گان این اقوام محروم شده بودند به اضافه ای اینکه به هیجیک آنها، نماینده گان پشتون رأی اعتماد ندادند، از عضویت در کابینه قومی محروم شدند.
اما جریان رأی گیری در مجلس نماینده گان بخوبی نشانداد،که نماینده گان ازبیکها،تاجیکها وهزاره ها به وزرای پیشنهادی پشتون رأی اعتماد دادند.
آنچه بسیار درین پروسه ای دموکراتیک !؟ قابل توجه بود، این بود که وزرای، که در تفرقه افگنیها وپاشیدن تخم خصومتهای اتنیکی وقومی ووابستگی به پاکستان وانگلیس از دیگران یکسر وگردن بالا بودند با رأی بسیار بالا به عضویت کابینه انتخاب !؟ شدند، مانند آقایان رحیم وردک، اتمر،ذاخیلوال، فاروق وردک،زلمی رسول،ارغندیوال و....
در کابینه ای وابسته ای جناب کرزی، هیچ مخالف سیاسی دولت راه نیافته است،که آنرا مشارکت سیاسی بدانیم، پس حرف بر سر کدام مشارکت است ؟
حکومت واداره وابسته ای کرزی بر خلاف ادعایی مزدوران رژیم ورسانه های خادم « جامعه ای بین المللی» یک اداره ایتلافی نیز نمیباشد. اداره ای ایتلافی، باید از نیروهایی سیاسی ای تشکیل میشد، که روی یک پلاتفرم مشترک مبتنی بر همسویی اهداف اقتصادی،اجتماعی،سیاسی وفرهنگی با هم به توافق میرسیدند، در حالیکه هردو لست ارایه شده ای کابینه ای دولت وابسته ای کرزی فاقد یک ایتلاف سیاسی است.
آنچه در مورد کابینه ای کرزی واقعیت دارد اینست که، کابینه متاع موروثی یک قوم است ودر حاشیه آن بدرجه ای خدمت گذاری، تیکه داران هر اتنی وقوم به جناب کرزی، سهم در نظر گرفته شده بود،که آنهم در چشم انداز و پیشواز اتحاد سیاسی با طالبان وحکمتیارقربانی گردید.
در واقع مشارکت ملی وسیاسی در اداره ای کرزی، صرف تیولداری است،که از تیم انتخاباتی کرزی از گروه داخلی وچهره های تحت حمایت «جامعه ای بین المللی » تشکیل شده است و این در حقیقت نه مشارکت ملی وسیاسی، بل ترکه ای قدرت سیاسی است.
اداره افغانستان به مال موروثی حمایت کننده گان خارجی وتیم انتخاباتی آقای کرزی در آمده است.
درین انارشی دولتی در حقیقت چنان، که خود آقای کرزی در یک همایش مبارزه با فساد !؟ اعلام داشت، چندین اداره ای موازی هم قراردارند، که هیچ بحشی زیر تاثیر و نظارت دولت نیست.هرکس از مرجع خود دستور میگیرد وهرکس ساز خود را مینوازد. چیزیکه کابینه واداره ای کرزی را در عمل متحد ساخته است، قومگرایی، سود جویی های کلان شخصی و استفاده مشترک از پولهای کلان مواد مخدر، قاچاق اسلحه وکمکهای خارجی وچپاول ثروت ملی است.
پایان بخش اول
مأخذ
افغانستان در مسیر تاریخ غ غبار
افغانستان درپنج قرن اخیر م فرهنگ
سراج التواریخ کاتب هزاره
جریده اندیشه طبع مزارشریف۱۳۷۳
عالم 26جنوری 2010
